“حضرت امام حسین(علیه‌السلام) از روز جمعه سوم شعبان که قافلۀ عشق به مکه رسیده است تا هشتم ذی‌الحجه که مکه را ترک خواهد کرد، چهار ماه و چند روز در این شهر توقف داشته است… چهار ماه و چند روز. نه، واقعه آن‌همه شتاب‌زده روی نداده است که کسی فرصت اندیشیدن در آن را نیافته باشد… و با این‌همه، از هیچ شهری جز کوفه ندایی برنخاست.

ما کوفیان را بی‌وفا می‌دانیم، مظهر بی‌وفایی، و این حق است؛ اما آیا نباید پرسید که از کوفه گذشته، چرا از مکه و مدینه و بصره و دمشق نیز دستی به یاری حق از آستین بیرون نیامد جز آن هفتاد و چند تن که شنیده‌اید و شنیده‌ایم؟! اگر نیک بیندیشیم، شاید انصاف این باشد که بگوییم باز هم کوفیان!  که در آن سرزمین اموات، جز از کوفه جنبشی برنخاست؛ باز هم کوفیان!



[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۲۰]




از هم‌این کتاب:

فتح خون (۱)


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۹ آذر ، ۱۳۹۰

 

“جاهلیت، ریشه در درون دارد و اگر آن مشرکِ بت‌پرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لااله‌الاالله براند؟  آن‌گاه جانب عدل و باطن قبله را رها می‌کند و خانۀ کعبه را عوض از صنمی سنگی می‌گیرد که روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف کند…”



[فتح خون: روایت محرم، سیدمرتضا آوینی، نشر ساقی، ص۵]


موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۹ آذر ، ۱۳۹۰

 

آیت‌الله سیدحسین موسوی تبریزی:


“… یکی دیگر از خاطرات من این است که اوایل انقلاب، «خلق مسلمانی‌ها» سعی می‌کردند بین دو چهرۀ نورانی انقلاب، آیت‌الله قاضی و مدنی اختلاف بیندازند. آیت‌الله مدنی تصور می‌کردند که می‌توانند طرفداران خلق مسلمان را جذب کنند، در حالی که آنها قصد داشتند با شکستن آیت‌الله قاضی، آیت‌الله مدنی را از بین ببرند. ولی آیت‌الله مدنی زیر بار این تحلیل نمی‌رفتند.

یک روز بدون اینکه ایشان متوجه شوند، با هم خدمت امام رفتیم. وقتی امام از جریان اطلاع پیدا کردند، به ایشان فرمودند: «شما باید با آیت‌الله قاضی کار کنید و فکر نکنید آنها با انقلاب سازش داشته باشند. آنها طرف شما نخواهند آمد.»



الحمدلله آقای مدنی با آن اطاعت خاصی که از امام داشتند، با آقای قاضی کار کردند و این توطئۀ دشمن را در روز اول شکستند.

…امام باز سفارش به وحدت بین این دو نفر کردند و بعد از بلند شدن، رو به من کردند و گفتند: «شما همین راه را که پیش گرفته‌اید بسیار خوب است. مادامی که این دو تا با هم باشند، آنها نمی‌توانند کاری کنند.»”




[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، صص۲۱۱-۲۱۲]


 

آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی:


“… پس از یک دهه که امواج الحاد، مادی‌گرایی و تبلیغات مارکسیستی اندکی فروکش کرد و شهید مطهری و دیگران توانستند تا حدّی جلوی این تخریب‌های فکری و فرهنگی را بگیرند، یک موج جدید پدیدار شد. این جریان خزنده، موجی مادی‌گرایانه، پوشش‌دار و نفاق‌آمیز بود که آن را موج التقاط می‌گویند. یعنی کسانی آمدند و ادعا کردند ما هم اسلام را قبول داریم و هم مارکسیست را… می‌گفتند ما با اسلام موافق هستیم؛ یعنی نماز می‌خواندند و روزه می‌گرفتند. در آغاز برخی از سران آنان اهل تجهد و نماز شب، و گروهی از آنان نیز حافظ نهج‌البلاغه بودند، اما اعتقاد داشتند که گرچه دین، قرآن و نهج‌البلاغه، خوب، سودمند و اثرگذارند، به تنهایی کافی نیستند.


یعنی دین یک بال است و بال مورد نیاز دیگر برای اوج‌گیری، پرواز و رونق، مارکسیسم است. باید این دو را توأمان پذیرفت و ترویج کرد. نتیجۀ این تفکر، شد التقاط که نمونۀ بارزش گروه مجاهدین خلق، گروهک فرقان و برخی گروهک‌های دیگر بودند.

اینان عناصری از تفکر مارکسسیم را با مذهب می‌آمیختند، یا مبانی مذهبی و معارف دینی را آن گونه تعبیر و تفسیر می‌کردند که با اندیشه‌های مادی هماهنگ باشد…


ادامهٔ مطلب

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۹ آذر ، ۱۳۹۰

 

دکتر علی شریعتی:


“… نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن «متن مردم» است و پیش از آن‌که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گُنگیم. ما از آغاز پیدایش‌مان زبان آنها را از یاد برده‌ایم و این بیگانگی، قبرستان همۀ آرزوهای‌مان و عبث‌کنندۀ همۀ تلاشهای ماست.”



[بخشی از وصیت‌نامۀ مرحوم دکتر علی شریعتی]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۹ آذر ، ۱۳۹۰

 

«عَن أبی‌عبدالله علیه‌السلام قال: ذُکِرَت التقیّه یَوماً عِندَ علی‌بن الحسین علیهماالسلام فَقال: والله لَو عَلِمَ أبوذر ما فی قلبِ سلمان لَقَتَلَهُ، وَ لَقد آخى رسول‌الله بَینَهُما فَما ظَنّکُم بسائِر الخَلق، إنّ علمَ العلمآء صَعبٌ مُستَصعَبٌ، لا یَحتَمِلُه إلّا نَبیٌ مُرسَلٌ أو مَلَکٌ مُقرّبٌ، أو عَبدٌ مؤمنٌ اِمتحنَ اللُه قلبَه للایمان، فقال: و إنّما صارَ سلمان مِن العلمآءِ لأنّه اِمرُؤٌ مِنّا أهلَ البیت، فلذلک نَسَبتُهُ إلى العُلَماءِ.»



«از امام صادق(علیه‌السلام) نقل شده است: روزی در نزد امام زین‌‏العابدین(علیه‌السلام) صحبت از تقیه شد، حضرت فرمود: به خدا قسم اگر ابوذر می‏‌دانست آنچه را در قلب سلمان است، هر آینه او را می‌‏کشت، در حالی که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) عقد برادری بین آن دو بست، پس گمان شما به سایر مردم چیست؟! علم علما (ائمۀ طاهرین) سخت و سنگین است و نمی‏‌تواند آن را تحمل کند؛ مگر نبی ‏مرسل یا ملک مقرب یا بندۀ مؤمنی که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده باشد. آن‌گاه فرمود سلمان از علما گردید چون شخصی از ما اهل بیت بود.»




[اصول کافی، ج۱، ص۴۰۱ / بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۴۳ / بصائر الدرجات، ص۴۵]


 

آیت‌الله سیدمحمد موسوی بجنوردی:


“… بیشتر عالمان شیعه که در سطح عالی در فقه و اصول تحقیق کرده‌اند، با فلسفه و کلام رابطه‌ای نداشته‌اند. یا برعکس، کسانی که به فلسفه می‌پرداختند و ذوق فلسفه داشته‌اند، ذوق عرفان نداشته‌اند. در فلسفه، آنهایی که فلسفۀ اشراق را برگزیده‌اند، خیلی با فلسفۀ بوعلی سر و کار ندارند. اما در طول تاریخ تشیع، حضرت امام از جمله اشخاص کم‌نظیری بودند که در همۀ موارد فوق مطالعه کرده و صاحب نظر بودند.


در فقه و فقاهت، ایشان از عالمترن عالمان شیعه بودند. در مباحث اصول، تحقیقات بسیار دقیقی داشتند که منحصر به خودشان بود. در علم کلام فوق‌الهاده بودند و در آن تجربۀ بسیاری داشتند. در فلسفه در آرای مختلف، صاحب رأی بودند. تسلط ایشان نیز در عرفان بر همگان آشکار شده است و کمتر کسی است که اکنون دیگر اشعار عرفانی امام را نخوانده و یا حداقل ندیده باشد. حضرت امام اشعار عرفانی بسیار زیادی داشتند که سالهای جوانی آنها را سروده بودند. مجموعۀ قصاید امام، کتاب بزرگی بود که در یورش ساواک به منزل ایشان همراه دیگر کتابهایشان مفقود شد.


حضرت امام خمینی، رضوان‌الله علیه، در هنگام عبادت مانند کسانی بودند که نه اهل علمند، نه اهل سیاست و هیچ کاری غیر از عبادت ندارند. ایشان چنان به عبادت مشغول و از امور دیگر فارغ می‌شدند که گویی هیچ کاری غیر از عبادت ندارند. مثلاً در زیارت عرفه که به حرم حضرت سیدالشهدا مشرف می‌شدند، با وجود سن زیاد، این دعا را که دو سه ساعت طول می‌کشید، به حالت ایستاده رو به قبله می‌خواند. به این صورت ما را که جوان بودیم و نشسته دعا را می‌خواندیم، شرمنده می‌کردند. به همین دلیل، در هنگام خواندن این دعا از جای خود بلند می‌شدیم و ما هم ایستاده آن را می‌خواندیم…

در اواخر عمر نیز همانند دوران جوانی عبادت می‌کردند. اگر دقت کرده باشید، زمانی که در بیمارستان بستری بودند، با وجودی که سرم به دست و پایشان وصل بود، بر روی تخت بیمارستان، حتی یکی از مستحبات را ترک نکردند. تعقیبات، قرآن، عطر، تحت‌الحنک، شانه و تمامی مستحبات نماز را به جای آوردند. درک این عمل در شرایطی که ایشان به سر می‌بردند بسیار مهم است…”




[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، صص۲۰۷-۲۰۸]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۷ آذر ، ۱۳۹۰

 

جمعه شب‌ها ساعت ۱۹:۴۰ شبکۀ قرآنِ سیمـا مجموعۀ جالبی رو پخش می‌کنه با عنوان «شهید صدر ِ اول»؛ که به شخصیت و زنده‌گی آیت‌الله شهید سیدمحمدباقر صدر می‌پردازه. امشب قسمتِ دوم‌ش پخش شد. این مستندِ دیدنی رو از دست ندید.


گویا «شهید العراق؛ الصدر الأول» مستندی چاهار قسمتی‌یه؛ که فروردین‌ماه ۱۳۸۹ از شبکۀ ماه‌واره‌ای المنار پخش شده.


موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: جمعه، ۴ آذر ، ۱۳۹۰

 

یاد بعضی نفرات

روشنَم می‌دارد…

قوّتم می‌بخشد

ره می‌اندازد

و اجاقِ کهن ِ  سردِ سَرایم

گرم می‌آید از گرمی ِ عالی‌دَمِشان.


نام بعضی نفرات

رزقِ روحم شده است.

وقت هر دلتنگی

سویشان دارم دست

جرئتم می‌بخشد

روشنم می‌دارد.



نیمـا یوشیـج


موضوع: گزیده شعر
تاريخ: چهارشنبه، ۲ آذر ، ۱۳۹۰

 

“… جنّیان عرض کردند: ای حبیب خدا و پسر حبیب خدا، به خدا سوگند که اگر اطاعت و فرمان بردن از شما بر ما لازم نبود همۀ دشمنانت را می‌کشتیم پیش از آن‌که به تو دست یابند.

امام حسین صلوات‌الله علیه به آنان فرمود: به خدا سوگند قدرت ما بر آنان بیش از قدرت شماست، ولی بایستی هر کس هلاک می‌گردد با برهان هلاک گردد و هر کس رهایی می‌یابد با برهان رهایی یابد.”



مصابیح‌الهدی در زندگانی سیدالشهدا علیه‌السلام، عباس حاجیانی دشتی، انتشارات موعود اسلام، ص۳۰» به نقل از: «بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۳۱»]


 
 

۲۰ دی ۹۶

 

دو سال و اندی پیش، رییسِ اورند توی دفتر کارمون برای ما که کارفرماش بودیم تعیین‌تکلیف می‌کردو با تحکم و تکبری ناشی از سال‌ها انحصار، شرط و شروط می‌گذاشت. استیصالِ مسؤولینِ اون جلسه در خاطرم به‌تلخی باقی مونده.

امروز هم‌اون عالی‌جناب، باهام تماس گرفت و مث پیرزن‌ها غرغر زد؛ لعن و نفرین کرد؛ و گوشی رو قطع کرد.

نمی‌دونم پیرمرد از سکوت و آرامش‌م متوجه شد چه لب‌خندِ عمیقی بر چهره دارم یا نه.

 

 
 

مهدی پیچک؛ پیچک سر به هوا's bookshelf: read

جهان هولوگرافیک
did not like it
https://www.instagram.com/p/BjqO7apnIl-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b24p51z3g6jq
tagged: never
کابوس تهمت و جنایت
اگر به هر دلیلی خواستید کتابی از #چخوف بخوانید" بیخیال کتاب کابوس، تهمت و جنایت بشوید. برای درک داستان های این کتاب، آشنایی با سبک زندگی، فرهنگ و روابط کلیسای ارتدکس و اسقف ها در زمان روسیه ی تزاری واجب است." https://www.instagram.co...
tagged: never
خاطرات سفیر
liked it
کتاب «خاطرات سفیر» نوشتهٔ خانم نیلوفر شادمهری رو که خوندم، غرق در خاطرات جوونی‌ها‌م شدم. قریب به اتفاق مطالب‌شو توی هم‌اون وبلاگ‌شون خونده بودم. از پایان‌ش خوش‌م نیومد. زیادی غلیظ بود. نگارشِ متن‌شم گه‌گاه توی ذوق می‌زد. مدتی نیست که ق...
پستچی
it was ok
زرد. آبکی؛ ولی طعم‌دار.
قصه ها و تصاویر
really liked it
این ازجمله کادوهایی بود که برای تولد خواهرزاده‌م خریدم. http://www.30book.ir/Book/56900/مجموعه-قصه-های-سوته-یف-16جلدی%20نخستین نسخه‌ای که خریدم چاپ نشر نخستین بود. ساده و بامزه بود. مفاهیمی چون صبر، کمک، ایثار و فداکاری، هم‌کاری، قناعت و...

goodreads.com