1- «دکتر محمدجواد ظریف» تو کتابِ «آقای سفیر» پس از گوشه‌کنایه زدن به حمایتِ برخی معاونین ِ وزارتِ خارجه از «ناطق نوری» تو انتخابات، حرفای خوبی زده:

“… در وزارت خارجه، حزبی بودن ممنوع است… به اعتقاد من این‌که وزارت خارجه منافع ملی را در نظر داشته باشد، بسیار خوب است. ضرر حزبی‌شدن وزارت خارجه بسیار بیش‌تر از نفعش خواهد بود و می‌بایست همیشه غیرحزبی بماند…”

 

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص122-123]

 

 

 

2- بهمن ِ چن سال پیش، بی‌بی‌سی ِ انگلیسی با پخش ِ سه قسمت مستند به استقبالِ سی‌ُمین سالِ پیروزیِ انقلابِ اسلامی ِ ایران رفت: «مستندِ ایران و غرب».

قسمتِ اول: «Iran & the West: The Man Who Changed the World»؛

قسمتِ دوم: «Iran & the West: The Pariah State»؛

قسمت سوم: «Iran & the West: Nuclear Confrontation».

تقریباً همۀ فصل ِ هسته‌ایِ مستندِ «من روحانی هستم»(+) برگرفته از قسمتِ سوم ِ اون مستندِ بی‌بی‌سی‌یه. تو بخشی از این مستند، «دکتر ظریف» رو در حالِ مذاکرۀ خصوصی و لابی با «دکتر البرادعی» نشون می‌ده و گفت‌وگویی از این دو نفر رو پخش می‌کنه.

 


این گفت‌وگو تو دقیقۀ 29:00 تا 29:53 از مستندِ «Iran & the West: Nuclear Confrontation» و 50:40 تا 51:20 از مستندِ «من روحانی هستم» پخش شده. مذاکره‌کنندۀ ایرانی -دکتر ظریف- برای گرفتن ِ امتیاز، این‌طوری درخواست می‌کنه:

“بسیاری از کاندیداهای ریاست جمهوری [ایران] از شکست مذاکرات ما سود می‌برند. [رقبا] موفقیتی در این گفت‌وگوها نمی‌بینند. و در ضمن آن‌ها آدم‌های با نفوذی هستند. اعتبار اروپایی‌ها و مذاکره‌کننده‌های ایرانی، هر دو، در ایران از دست رفته است. این فقط مشکل اعتماد به آن‌ طرف [اروپایی‌ها] نیست، این مشکل اعتماد به جبهۀ ما هم هست، اعتبار ِ خودِ ما در خانه [زیر سؤال رفته]…”

 

 

 

3- آقای ظریف! شماها نباید جناحی مذاکره کنید! شماها باید ملی مذاکره کنید! …آقای ظریف! شماها باید نگران باشید ملتِ ایران نبازد، نه این‌که نگران باشید طیفِ سیاسی ِ خاتمی و روحانی و… انتخابات را ببازد.

البته با توجه به مواضع ِ متفاوت و اخیر ِ آقای رییس‌جمهور(+) و حرفای اخیر ِ مذاکره‌کنندۀ ارشدِ تیم ِ هسته‌ایِ ایران(+) به نظر می‌رسه آن ظریف که جناحی لابی می‌کرد رفته است!

با این‌همه، هنوز به آقای ظریف می‌شه گفت: اگه تحتِ فشار بودن‌تون از طرفِ رقبای سیاسی -تو اون دوره- شما رو به تقاضای امتیاز از البرادعی کِشوند، پس حالا هم نباید از ابراز ِ دل‌واپسی‌ها گلایه‌مند باشید.

 

 

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: یکشنبه، 4 خرداد ، 1393

 

آقای «علی درستکار» نوشت:

«واقعا ضریح یک امام معصوم -علیه السلام- که هنوز نصب نشده و متبرک به هم جواری با مرقد شریف ایشان نشده، چقدر حرمت دارد و چه جای گاهی دارد؟! درست که عشق مردم ما به آن امام- وصف نکردنی است و سرمایه ای است داشتنی و بی نظیر، اما این که ضریحی که در راه است تا برای مرقد شریف ایشان برسد را از طریق رسانه ای فراگیر و عمومی آن هم در شرایطی که زیر ذره بین عیب جویان هستیم این قدر بزرگ بنمایانیم که خود امام و هدف او و مکتب و مسلک او تحت الشعاع قرار گیرد درست است؟! این همه برنامه تلویزیون و گردآوری مردم شهرها و مناطق برای این برنامه چه تحلیل دارد؟» (۹۱/۹/۲۰)

 

روزنامۀ «جمهوری اسلامی» نوشت:

«نكته دوم درخصوص اينگونه مراسم كه چند وقتی است بصورت خودجوش! و ابتكاری در كشور باب شده است اين است كه كداميک از مراجع عظام و علمای بزرگوار شيعه ضريحی را كه هنوز نصب نشده است – و البته قابل احترام است – متبرک اعلام كرده است كه اينگونه مردم به آن متوسل می‌شوند؟ آيا علمای بزرگوار اسلام كه مرزداران واقعی اعتقادات و احكام الهی تشيع هستند اين گونه راه بندان‌ها و آزار و اذيت‌ها را تأييد می‌كنند؟ آيا علما و مراجعی كه هرگونه اعمال و رفتار همچون قمه زنی كه موجب وهن مذهب حقه تشيع و عزاداري‌های سنتی و نورانی محرم و صفر می‌شود را ممنوع اعلام كرده‌اند آيا اينگونه برنامه‌ها و آيين‌ها و مراسم كه همراه با مواردی كه برشمرديم می‌باشد، را تأييد می‌نمايند؟» (۹۱/۹/۲۱)

 

آقای «امید حسینی» نوشت:

«نه تنها درباره این مورد خاص، که درباره برخی مصادیق عزاداری هم سوال دارم. به نظر من گاهی عزاداری‌های ما بیشتر از آنکه تحت تاثیر فرهنگ محرم و عاشورا و در جهت فلسفه اصلی قیام امام حسین باشد، تبدیل به رسومی مثل سایر رسوم سنتی و محلی می‌شوند. به عبارت دیگر گاهی عزاداری خودش هدف می‌شود. یعنی عزاداری به قصد اجرای یک حرکت نمایشی و یک رسم محلی که هر سال باید تکرار شود، نه به نیت زنده نگه داشتن یاد امام و فلسفه قیام. بماند که در بعضی شهرها، رسم‌هایی باب شده که ظاهرا هیچ ربطی به قیام عاشورا و شهادت امام حسین ندارد!» (۹۱/۹/۲۶)

 

 

از جمله مطالبی که از هم‌این موضع نوشته شده، یکی هم این است. (اگر باز نوشته‌های دیگری پیدا کنم، قید خواهم کرد.)

 

 

 

در پاسخ به این مواضع، چه حرف‌ها که در ذهن دارم و نمی‌دانم از کجا و چه جور شروع کنم. نظراتِ مربوط به نوشتۀ آقای درستکار را خواندم. این‌ها را پسندیدم:

 

«سلام عزیز دل. امیدوارم مشکلتون با این موضوع فقط تبیین نکردن مقدمات و علت مبارکی و قداست این ضریح تو رسانه ها باشه نه اصل این عمل. علی آقای گل! هرچیزی که منتسب به حضرت مولی الکونین و امام الثقلین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام باشه و محذور و منع و اشکال شرعی خاصی نداشته باشه. مقدسه
ببین پرچم امام حسین عزیز و مقدسه. حتی اون خاک و گلی که عزادارا روی سر و شونه شون می مالن شفاست کمااینکه حضرت آیت الله بروجردی تو جریان چشم دردشون از اون استشفا کردن و شفا گرفتن.»

 

«قرآن کریم بزرگداشت شعائر الهی را از نشانه های تقوا می داند.ضریح برای قبر آن امامی نیز ازباب تعظیم شعائر الهی است که در قرآن کریم ذکر شده است .هرچند نصب نشده ولی به او منتسب است.»

 

«قرآن در باب تعظیم شعائر می فرماید گوسفندی که قرار است در روز دهم ذی الحجه در راه خدا ذبح گردد و گردنبندی که به آن متصل است از شعائر الله (نشانه های خدا) است. این گردنبند، یعنی نخی که به گردن گوسفند بسته شده است قداست دارد با اینکه هنوز گوسفند در راه خدا ذبح نشده، روشن است، این ضریحی که بر قبر مبارک امام حسین‌عليه‌السلام نصب خواهد شود ارزشش کمتر از گردنبند گوسفند نیست. چون این ضریح بر قبر انسانی که ذبیح الله و ثارالله است نصب خواهد شد و قداست خود را پیشاپیش می گیرد. بنابراین مردم وقتی احترام می گذارند این طبق آیه قرآن است.»

 

«اقا درسته که دشمنان شاید سوء استفاده کنن ولی این ضریح همین که به نام اقاست دل ما رو می بره چکار کنیم نمی تونیم جلوی دلمون رو بگیریم بعدا ما نگاه کردیم به علما و بدعت نکردیم.»

 

«شما يک تيكه پارچه رو در نظر بگير در حسب ظاهر هيچ ارزشی نداره ولی روی اين پارچه بنويس السلام عليک يا فاطمه الزهرا سلام الله عليها اين پارچه چنان ارزشی پيدا می كنه كه با هيچ چيز قابل قياس نيست اين اعتقاد قلبی ماست.
ضريحی كه منتسب به امام حسين عليه السلام است و روی آن پر از الفاظ مقدس ميباشد جايگاهش به روی ديدگان ماست.»

 

«همان لحظه ای که شما وسیله ای را وقف جایی می کنید و از ملکیت خودتان به ملکیت خداوند و یا حرم اهل بیت می کنید متبرک می شود. امام سجاد (ع) صدقه که می دادند دست خود را می بوسیدند و می فرمودند خداوند در اصل صدقه را می گیرد. نذری های ما هم همین حکم را دارد. ضریح ساخته شده متعلق به اباعبدالله هم چون متعلق به ایشان شده است متبرک است.»

 

«به نظر عقل ناقص بنده ضریح امام ندیده متبرک است به نام امام حسین(ع)، مثل غذای نذری و…
اما نشان دادن این صحنه ها در رسانه و در داخل کشور “فقط” در ایجاد شور مذهبی در بین خاص و عام مردم مؤثر است. اما از نظر بین المللی مانند مراسم عزاداری خیابانی در فهماندن ارادت مردم به اهل بیت(ع) عمل میکند. رسانه های غربی هم چون مانند عزاداری برای این حرکت خودجوش مردمی تحلیل نداشتند در مقابل آن سکوت کردند.
درست است که در مسیر انتقال بعضاً صحنه های ناخوشایند و خالی از بصیرت و شعور دینی دیده شد ولی اصل ماجرا در نشان دادن هرچه بیشتر این ارادت مثبت بود.»

 

«يه سئوال: مگه اين ضريحی كه در حال حاضر در كربلا وجود داره با بدن امام حسين در تماسه؟ به خاطر انتساب به امام حسينه كه ما نه تنها ضريح رو می بوسيم بلكه خاک كربلا رو ارزش قائليم…. مگه بر خاک فعلی كربلا خون امام حسين ريخته… به خاطر انتساب به امام حسينه ارزش داره… سادات برای چه ارزش دارن؟ به خاطر انتساب به اهل بيت… واقعا تعجب كردم از اين نوشتتون و متاسفانه يه جورايی مويد انديشه وهابيون اظهار نظر كرديد.»

 

«دوست عزیز اومدید جلوی شبهه بایستید خودتون شبهات زیاد دیگه ای درست کردید!

اگر وهابیت جنبه نداره این شور و عشق رو ببینه مشکل از شعور و کج فهمی خودشه -اصلا وهابیت با غالب اعتقادات شیعه مشکل داره- ما میتونستیم به راحتی این مساله رو تبیین کنیم تا پیش از اینکه شبهه در بین مردم رواج پیدا کنه جوابی آماده برای اون داشته باشیم. مثلا شما صدا وسیمایی ها در کنار پخش تصاویر ضریح مقدس می تونستید برنامه هایی برای پاسخ به شبهات هم داشته باشید.
نتیجه اینکه اگر این دغدغه شما درست باشه باید خیلی از مراسمات و برنامه های دینی خودمون رو از ترس اینکه مبادا بهانه به دست وهابیون بده یا باعث ایجاد شبهه در بین جوانان بشه تعطیل کنیم.»

 

این نظرات هم از این‌جا خوندنی‌یه:

 

«این ضریح منسوب به امام حسین(ع) است و هر چیزی که به امام منسوب باشد تبرک است .به اعتبار اینکه این ضریح روی قبر امام حسین(ع) قرار خواهد گرفت، تبرک است. وهابی ها هزاران نفر را در موزه ای می برند تا از پرده ای که هنوز روی کعبه نصب نشده است بازدید کنند و نخ های آن پرده ی نصب نشده را بعنوان تبرک به مردم می دهند. حالا چرا بازدید مردم از ضریحی که ساخته شده است اشکال دارد ولی بازدید از پرده ی در حال بافت کعبه که هنوز روی کعبه قرار نگرفته است اشکالی ندارد؟ این اشکال ها می خواهد ریشه ها را بزند. اینها می خواهند اصل اسلام را زیر سوال ببرند… کسانی که این حرفها را می زنند با اصل شیعه و انسجام آن مشکل دارند. مثلا کسی که دارد می رود کربلا او را می بوسند و بدرقه می کنند زیرا می خواهد به کربلا برود ولی هنوز که نرفته است.»

 

«آیت الله مکارم شیرازی:

کسانی که به کاروان “سفینةالنجاة” ضریح امام حسین(ع) خرده می گیرند، اشتباه می کنند، برخی افراد از بردن ضریح امام حسین(ع) به شهر های مختلف ایراد می گیرند و می گویند چه فرقی بین طلا و نقره های ضریح و دیگر طلاها و نقره ها وجود دارد؛ باید به آنها بگوییم این بوسیدن مردم به خاطر انتصاب به امام حسین (ع) است و خرافی نیست.

اشخاصی که این مسئله را خرافه می دانند، اشتباه می کنند؛ چرا که مسائلی در بین همه مسلمانان و عقلای جهان وجود دارد که همه پذیرفته اند، مانند بوسیدن پرچم یک کشور و یا نگهداری اشیای گذشتگان در موزه ها به خاطر انتصابشان به هویت یک ملت.
دو چیز بدون استثنا دربین همه مسلمانان مشترک است،در میان مسلمین بوسیدن قرآن و حجرالاسود بین شیعه و سنی و وهابی و غیر وهابی مشترک است.

در رابطه با بوسیدن حجرالاسود می پرسیم که چرا آن را می بوسید؟ می گویند سنت است.استقبال گسترده ای مردم از ضریح سیدالشهدا نشان داد به کوری چشم دشمنان که فکر می کردند: عشق حسین(ع) از پویایی و جاودانگی برخوردار است، لذا کسانی که فکر می کنند مردم ضریح را می پرستند، حرفهای مضحکی می زنند.

دشمنان می خواهند عشق به اهل بیت(ع) را کمرنگ جلوه دهند؛ در حالی که مردم ایران اسلامی با عشق به امام حسین و اهل بیت (ع) در امر ساخت ضریح سیدالشهدا(ع) شرکت کردند.»

 

این مطلب هم در پاسخ به اظهاراتِ روزنامۀ جمهوری اسلامی منتشر شده است.

 

 

خیلی حرف‌ها که دوست می‌داشتم بزنم، زده شد.

عنوانی که برای این نوشته انتخاب کردم، مربوط به خاطره‌ای‌ست برگرفته از این‌جا.

 

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: دوشنبه، 26 آذر ، 1391

 

نوشتۀ شیرین ِ آقای صفابه معنای دقیق ِ کلمه– خوش‌حال‌م کرد؛ یعنی احوال‌مو خوش کرد. اما کسی [با شناسۀ «فدائی اسلام»] براش کامنتی گذاشته، که برای من بیش از یه اظهار ِ نظر ِ معمولی‌یه. با این ریخت عقاید و نظرات آشنایی دارم؛ یعنی صابون‌شون به تن‌م خورده.

این کامنت، بهونه شد تا چن خطی -دوستانه- بنویسم:



سکولارها انواع دارن. بر و بچه‌های هیأتی نیـز هم‌. انواعی که اگه باهاشون حشر و نشر نداشته باشی و نشناسی‌شون، همۀ انواع‌شونو -در هم- با یه عنوان صدا می‌زنی؛ شنیده‌م اسکیموها برا چیزی که ما فقط «برف» صداش می‌زنیم، صد اسم ِ جور واجور  دارن. تعجب کردین؟ …آره خب! اونا یه عمـر با برفی زنده‌گی می‌کنن که ما سالی یکی دو بار -اگه نصیب‌مون بشه- می‌بینیم؛ بایدم براشون مطرح باشه که: از کدوم برفا؟


دو جور ِ مختلف زنده‌گی می‌کنیم «منی» که ریش می‌ذارم، پیرهن‌مو رو شلوار می‌ندازم، انگشتر ِ عقیق دست‌مه، هوادار ِ خمینیَ‌م و مقلّدِ خامنه‌ای، و…[دیگه چی باید بگم که بتونین تصوّر کنین؟!] با -به‌ظاهر- «هم‌چو منی»؛ من به چیزی می‌خندم که او شاید ازش عصبانی بشه. برا کتابی وقت می‌ذارم که او شاید خوندن‌شو بطالت بدونه. ما دو جور ِ مختلف زنده‌گی می‌کنیم؛ با دو سبکِ زنده‌گی ِ متفاوت.



این‌همه رو مقدمه چیدم تا بگم: عالی‌جناب! بی‌جا اعتراض می‌کنی.

و از آقای صفا و همۀ دوستان بخوام که بازم بنویسن از زنده‌گی‌شون. بنویسن از فراز و نشیبِ سفرشون با هم‌سـ(ـفـ)ـرشون. این نوشتن و به اشتراک گذاشتن، نوشتن ِ صِرف نیست.





برای خودم: فکر کردن و پیاده کردن‌ش -تو یه جای شلوغ- دو ساعت و نیم وقت‌مو گرفت.


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: چهارشنبه، 20 تیر ، 1391

 

همه در معرض آفت‌های علم هستیم. همۀ تحصیل‌کرده‌ها و اهالی مطالعه و استدلال و اندیشه. از علمای ربّانی شنیدیم که علم و دانایی، حجاب‌هایی در پی داره که باید براشون چاره ساخت. از گرفتاری‌های اهل علم، یکی هم دخالتِ حب و بغض‌ها در تفسیر قضایاست. دانـا اگه پذیرش ِ حقیقت رو بر خودش هم‌وار نکرده باشه، برای انکارش توجیهی عالمانه می‌تراشه و به استنتاجی می‌رسه که اگه مجعول نباشه، غیر از همۀ حقیقتی‌یه که در جریانه.


برای من، رفتار برخی تحصیل‌کرده‌ها و اهل علم و معلومات، در پی انتخابات ٨٨، کشف تازه‌ای از این معنا بود. اهل ِ علمی که مزخرف می‌گفتند. «مزخرف» از ریشۀ «زُخرُف» به معنای چیزی‌یه که ظاهری فریبا داره، اما بی‌ارزشه. چیزی تو مایه‌های فرم ِ بیان‌ش یا وجهۀ گوینده‌ش هست که غلط‌انداز می‌کُندِش.

مثلاً تحصیل‌کرده‌ای که تحصیلات عالی داره و پی‌گیر ِ تحلیل ِ حقیقتی از رفتار مردم ایرانه؛ اما به دلیل حب و بغض‌های شخصی و باندی‌ش، «وجود داشتن»ِ تعدادی مخالف رو «اکثریت بودن»شون «می‌بینه». خب به همون اندازه هم از درکِ ما وَقَع، محجوب می‌مونه. جریانات رو تفسیر به مطلوب می‌کنه و تأویل به مأمول.


اینایی که تعریف کردم، تحصیل کرده‌هایی خوش‌نام هستن؛ حقیقت‌جو هستن؛ اینا از اوناش نیستن که خوب می‌دونن چه خبره اما کتمان کنن چون نون‌شون تو بوق تبلیغاتی صهیونیست‌ها دمیدنه و به ساز اونا رقصیدن. محض ِ انبساط خاطر‌تون این فرمایشاتِ «سیدمحمد حسینی» رو که از اوناشه گوش بدین.



گوشۀ برخی سایت‌ها و وب‌لاگ‌های مخالفِ حکومت، طرحی هست که: «گسترش آگاهی‌ها، استراتژی اصلی جنبش سبز». این علاقه‌مندان به گسترش ِ آگاهی ِ منتقدان/مخالفانِ حکومت، گاهی رو یه گوشه از حقیقتی مانور می‌دن که همه‌ش نیست. گاهی بنده‌خداها «اون‌چه دوست دارن اتفاق بیفته» رو «امر ِ اتفاق افتاده» تصور و قلم‌داد. گاهی هم دروغ می‌بافن.


به یه چوب نمی‌رونم. گاهی برخی انتقادهای اینان انتقادهای ما هم هست. منکر ِ کاستی‌ها و ناراستی‌های نظام نیستم؛ اما نه چون اینان که بر شاخه بن می‌بُرند.



خب شاید اینا دوست داشته باشن نه اکثریت، بل‌که همۀ مردم ایران رو  مخالف نظام فرض کنن. شاید میل‌شون کشیده باشه طرف‌داراشون تو نت رو همۀ ملت ایران تخیل کنن.‌ شاید خوش‌آیندشونه تو گوشۀ انزواشون هر تک هم‌راهی رو فوجی از ملت قلم‌داد کنن. خوب می‌دونیم این تخیلات چه فاصله‌ای با حقیقت داره.  انبوه میلیونی ٢٢بهمن رو جمعیت نمی‌بینن؛ اما اندک ٢۵بهمنی‌ها براشون چشم‌پرکنه.


تو جبر و ریاضیاتِ اینا، جمعیتِ چن میلیونی، «ضریب ساندیس» و «ضریب اتوبوس» می‌خوره و آب می‌ره؛ ولی تعدادی که برای براندازی، قراره ادای قیام مصر و تونس رو دربیارن و با خودشون پتو و آذوقه ببرن تا نظام ساقط بشه، همینـا با لحاظ «ضریب شرایط امنیتی» و «ضریب چماق» اندیس‌مان می‌شن و پف می‌کنن.

…وا! …دیدی چی شد؟ …من هم تحت تأثیرشون قرار گرفتم؛ اون «جمعیت میلیونی» رو با فعل مفرد ختم کردم ولی اون «تعدادی» رو با فعل جمع! …از بس کثیرن خب! …ادبیات هم تحت تأثیرشونه!



البته این طرز گسترش ِ آگاهی، تاکتیکِ تازه‌شون نیست؛ روشی معمول بوده و هست. داعیۀ اصلاح‌طلبی و آزاد اندیشی و زنده باد مخالفِ من‌شون با برخی رفتارهای دُگم و افراطی و خلافِ وعده‌شون نمی‌خونه.


نویسندۀ فاضلی که اگه تو دیدار ِ دو مرجع تقلید، یکی‌شون عطسه بزنه، غیب‌گویی و نیت‌خونی می‌کنه و جوری انعکاس می‌ده که تو گویی علیه حکومت حکمی صادر شده؛ هم‌ایشون هم‌چین چراغ خاموش و مسکوت می‌گذره از دیدار ِ مکرر ِ علما و فضلا و شخصیت‌ها با «آیت‌الله سیستانی» و اعلام حمایت‌های ایشون از ره‌بری و قوام و حفظ نظام شیعه تو ایران، که لابد این موضع‌گیری‌های متواتری که هیچ‌گاه تکذیب نشده اصلاً موضوع قابل اهمیتی نیست!


یا وقتی «سیدعلی خمینی» حضورشو تو  ٩دی (هم ٨٨ و هم ٨٩) هر بار تأیید می‌کنه،  این فاضل ِ طالبِ اصلاح، تو گودر نوت می‌ذاره:‏ «مرتضی امروز بعد از درس آیت‌الله محقق داماد از خود حاج حسن‌آقا (خمینی) قضیه رو پرسیده و ایشونم گفته که خبر مشرق دروغه. ولی ظاهرا قراره مشرقیون که گویا دل در گرو استاد مشایی دارن به این دروغشون ادامه بدن.»

خب چرا سعی می‌کنید حقیقتی که اتفاق افتاده رو نبینید؟! واقعاً منفعتی بردید از کتمانِ حقیقت؟!



یا استاد دانش‌گاهی که جامعه‌شناسه و می‌دونه حرفاش خریدار داره و تأثیرگذاره؛ عزم بر اصلاح ِ کژی‌ها و ناراستی‌ها داره؛ نمی‌دونم چرا  تو کورانِ هیجانات انتخاباتی، به رییس جمهوری که گیرم نپسنددش تهمت می‌زنه و وقتی به دروغی که نشر می‌ده اعتراض می‌کنیم، به جای این‌که قدری تأمل کنه که اقلاً از من ِ استادِ دانش‌گاه چنین دروغ‌پراکنی ِ بی‌استنادی پسندیده نیست، جواب می‌ده: «این نمودار مال الان نیست و قبلا هم همه جا پخش شده. در ضمن شک نداریم آقای احمدی‌نژاد یک باند نزدیک به خودشون دارن که ایشان از اقوام خودشون تا تونستن استفاده کردن… احتمال هم می‌دم که چند جایی اشتباه باشه. اما کلیتش درسته»!!! …عجبـا! …این شد توجیه ِ  نمودار ِ سراسر دروغی که ایشون با نشرش طعنه زده‌ن: «عدالت اجتماعی را ملاحظه فرمایید»!!!



یا چرا تحصیل‌کردۀ اقتصاددانی این‌چنین دغدغۀ سقوط هواپیماهایی که زمان «خاتمی» و پیش‌تر خریداری شده رو به «احمدی‌نژاد» ربط می‌ده و طعنه به شجاعت‌ش می‌زنه؟! شاید واسه این‌که آخرش بگه: «به قول کرباسچی: شما می‌دانید که هر بار که شعار می‌دهید چند بچه فقیر در این کشور بدون شیرخشک می‌مانند؟»!!


نمونۀ درخشانِ چنین اظهاراتی، تیپ‌فرمایشاتِ فاضلانۀ روشنفکر ِ معظّم، داریوش محمدپوره که هر کی به احمدی‌نژاد رأی داده دست‌ش به خونی که از مردم ریخته شده آلوده‌س!

همه‌مون دیگه عادت کردیم تو وب‌لاگ‌هاشون «احمدی‌نژاد» رو اختصاری و معنادار ببینیم؛ همین‌هایی که ادب‌شون به ز دولت‌شونه؛ تو آرشیو مطالب‌شون چه‌قدر از اخلاق و گفتمان و زنده باد مخالفِ من، سخن‌سرایی کردن بماند! …نوشتهٔ مفصل و مجزایی می‌طلبه …رها کنم!



گاهی هم بخشی از حقیقتِ ماجرا رو مبنا قرار می‌دن؛ البته بخش ِ بودارشو. مثلاً از جمله ره‌بران انقلاب مردم مصر، جَوونی رو مطرح می‌کنن و می‌گن قهرمان جَوونای مصری‌یه. کسی که علیه ایران و حزب‌الله و اخوان‌المسلمین موضع‌ می‌گیره؛ ولی علیه امریکا و اسرائیل حرفی نمی‌زنه؛ دست‌بند سبز می‌بنده و تو مصاحبه‌هاش از جنبش سبز حمایت می‌کنه.

نویسنده، «وائل غنیم» رو زبانِ گویای قیام مصر قلم‌داد کرده؛ طوری که مرکز زمین همین جایی‌یه که من واستادم! باور نداری؟ برو متر کن!!

به قولِ «عبدالله شهبازی» (که ایرادهایی به‌ش وارد می‌دونم؛ اما دلیل نمی‌شه نوشته‌هاشو دنبال نکنم): «…وائل غنیم مدیر بازاریابی شرکت گوگل در خاورمیانه و شمال آفریقا بود و در دفتر گوگل در دوبی کار می‌کرد. او ۲۷ ژانویه، دو روز پس از آغاز انقلاب مصر، به قاهره بازگشت و ناپدید شد و پس از یازده روز آزاد شد. رسانه‌های معین کوشیدند او را به «قهرمان ملی» بدل کنند و این تبلیغات ادامه دارد. بنده این گونه تبلیغات را خوب می‌شناسم و می‌دانم که بیخود کسی را بزرگ نمی‌کنند.

غنیم پس از آزادی به میدان تحریر رفت و برای مردم سخن گفت و دستبند سبز به دست داشت. یعنی درواقع تنها کسی بود که از این نماد استفاده کرد. همین امر سبب شد که در میان ایرانیان نیز مشهور شود.

گاردین و سایر رسانه‌ها اعلام کردند غنیم به سخنگوی ائتلاف جوانان مصری میدان تحریر، متشکل از پنج گروه جوانان، بدل شده ولی روز بعد معلوم شد این خبر دروغ است و سخنگوی ائتلاف گروه‌های جوانان میدان تحریر عبدالرحمن سمیر است نه وائل غنیم. سمیر از نزدیکان البرداعی بوده است…»

حالا شما تو تحلیلی‌ که «ایمایان» روش مانور دا‌ده، حتا یه اشاره به این بخش از حقيقت پیدا می‌کنین؟ …عمراً! …استراتژی‌شون گسترش ِ آگاهی‌هاست خب!



البته تو توده‌ها که می‌ری می‌بینی واسه این قسم مزخرفاتِ عالمانه، تره هم خُرد نمی‌کنن. حتا گاهی تو عوام به دیدگاه‌هایی برمی‌خوری که حضراتِ تحصیل‌کرده حالاحالاها باید بدُوَن بل‌که به این دید برسن. یعنی گاهی علم ِ صرف برای اهل‌ش سنگینی ِ بار می‌شه؛ درحالی که تو همون موضع، عوام سبک‌بارترن.


موضوع: برترین یادداشت‌ها، تحلیلی - انتقادی
تاريخ: سه شنبه، 10 اسفند ، 1389

 

نوجوون بودم. شبِ چاهارشنبه‌سوری بود. با بروبچه‌های بسیج ِ محله‌مون قرار بود ایستِ بازرسی و گشت بذاریم. همه‌جور سن و سالی داشتیم؛ از نوجوون تا پیرمرد. نیمه‌های شب بود شنیدم یکی از ماها که سن و سال ِ بابامو داشت، به دختر و پسر و سگی گیر داده. صدای باندشون وحشت‌ناک بود و بزن و برقص‌شون به راه. نمی‌دونم دختره چی گفته بود که یارو شترق خوابونده بود تو گوش‌ش. وقتی اعتراض کردم «آقای فلانی! چرا زدی؟!» گفت «تا حساب دست پسره بیاد!». بگذرم که اعتراض ما رو با چه دری‌وری‌هایی جواب داد. به قول یارو پشت لب‌مون هنوز سبز نشده بود خب! …حالا بعد از این‌همه سال که پشت لب‌مون سبز که چه عرض کنم، سیاه شده هم هرچی فکر می‌کنم می‌بینم یارو اون شب غلط کرده بود.


نفرتِ جاهلانه‌ای که تو به اسم حزب‌الله برمی‌انگیزی و طرد می‌کنی، کفه‌ش سنگین‌تره یا کفۀ همتی که حزب‌الشیطان صرفِ جذب می‌کنه؟ به نظر من طردی که اولی می‌کنه لااقل چیزی کم از جذبِ دومی نداره. توجیهی هم نداره. کاسه‌های داغ‌تر از آش!


آخه لامروت! فائزه هاشمی (که من هم ازش منزجرم) از معاویه بدتره؟ تو از یاران امیرالمؤمنین بالاتری؟ …چرا فحش می‌دی؟! اصـن رزم‌آور! مگه عرصهٔ رزم ِ تو اون‌جاست؟! مگه فحاشی، رزم‌آوری‌یه؟!

گیرم که فائزه هاشمی این باشه؛ یا این؛ یا این؛ یا این؛ یا این؛ یا این؛ یا این؛ یا…  همهٔ اینـا توجیه نمی‌شه که تو این باشی.




از این دست حرف‌ها:


کاش به جای محبت، کمی شعور داشتید / آهستان

فحاشی اشباه‌الرجال به فائزه رفسنجانی و سردردهای من / آب و آتش

زشت بود و غم انگیز / روزگار

ادب در برابر مخالف / درویشی نشسته بر پوست پلنگ

آزمون ولایت‌پذیری؛ این بار برای دوستداران انقلاب / محمود آرامش



همین‌جوری محض ِ بی‌ربطی:


امید و دلواپسی، خاطرات سال ۶۴ هاشمی رفسنجانی، ص۶٨: ٢٨ فروردین ١٣۶۴

«… درباره حرکات موتورسواران حزب‌اللهی در خیابانها و برخورد آنها با افراد بی‌بند و بار -که این روز‌ها اوج گرفته است- بحث شد. مقرر شد، بدون اینکه انتقاد تندی از آنها شود، از عملشان جلوگیری شود، زیرا اعلامیه بی‌امضایی برای دعوت به تظاهرات علیه جنگ پخش شده و شاید لازم باشد که در روز شنبه نیروهای حزب‌اللهی هم در خیابانها باشند…»


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: دوشنبه، 9 اسفند ، 1389

 

از پی‌روانِ ایدئولوژی‌ها، ایسم‌ها، مشرب‌ها، مسلک‌ها و گروه‌های متنوع اجتماعی، چیزی که تو نگاه‌های اول به چشم می‌آد و کنج‌کاوی برانگیـزه، ریختِ زنده‌گی‌شونه. فصل مهمی از مطالعاتِ مردم‌شناسی، رفتارشناسی‌یه؛ رفتارهایی که طرز فکر ِ طرفو نشون می‌ده.

ما آدما که هر کدوم به چیزی معتقدیم، روزانه تو ارتباط‌هامون با هم‌دیگه، نوعی از تعامل یا تقابل رو تجربه می‌کنیم. تأثیر می‌ذاریمو تأثیر می‌پذیریم.



سلطه‌طلبی ِ طرز فکر و سلیقۀ غربی (نه به معنای جغرافیایی‌ش) رو نمی‌شه منکر شد. نظام غرب با استفاده از ابزارهاش پی‌گیر ِ غربی کردنِ دنیاست. هنر، رسانه، آموزش، سیاست و حتا صنعتِ غرب، همه و همه در خدمتِ تربیتِ انسان‌هایی با طرز فکر و سلیقۀ غربی‌یه. مهم نیس سیاه‌پوست باشه یا چشم‌بادومی؛ چه ملیتی داشته باشه؛ چه زبانی؛ چه فرهنگی؛ چه مذهبی؛ چه تاریخ و تمدنی؛ مهم نیست. وقتی سر تا پا غربی‌یه، بذار مسلمونِ عرب باشه؛ یا چینی ِ بودایی.



در برابر ِ «سلطه‌طلبی»، چه معنا داره «گفت‌وگوی تمدن‌ها»؟! عنوانِ بی‌سر و تهی که به طرز مضحکی شیک اداش می‌کردن. جمعی تو محافل روشن‌فکری براش کف و سوت می‌زدن؛ درحالی که «نظام سلطه» تو عمل، همۀ توان هنری و رسانه‌ای و حتا سیاسی‌شو صرف هضم، بل‌که هدم ِ تمدن‌ها کرده و می‌کنه. بگذرم که اینا هرچه با ژستِ گفت‌وگوی (معلوم نیس کدوم) تمدن‌ها، قدم به قدم عقب اومدن تا حسن نیت‌شونو به غربی‌ها ثابت کنن، اونا لب‌خند به لب، قدم به قدم، پیش‌تر اومدن. یادآور ِ خوش‌خیالی ِ خر برفت و خر برفت و خر برفت.


حالا دیگه پوشیده نیست که قانونِ دنیا، قانونِ جنگله. اگه نخوایم زیر بار زور بریم، باید قدرت‌مند بشیم. عناصر قدرت هم تو خودمونه. داشته‌هامونه.


شاید بشه گفت مهم‌ترین درگیری نظام سلطه با سلیقه‌ها و فرهنگ‌های هنوز غربی‌نشده، چالش ِ «سبک زنده‌گی»یه (life style).


«دوست‌دخترهای سابق»، پورنوگرافی نیست. ظاهری هنری داره. هنرش استفاده از عکاسی و زبانِ روایت در ارتباط‌گیری با مخاطبِ فارسی‌زبانه. هنرش سعی در عرفی(عادی) کردنِ قُبحی‌یه که تو فرهنگ و عرف جامعۀ ما هنـوز غیر متعارف و ناشایست شمرده می‌شه؛ هرچند که تو سبک زنده‌گی ِ غربی، عادی باشه؛ و هرکی جلوی چنین سبکی از زنده‌گی، علامت سؤال یا تعجب بذاره، امّل و دگم و سنتی و متحجر و جهان‌سومی و… محسوب بشه!


این‌که شبکه‌های جدیدِ فارسی‌زبانِ ماه‌واره‌ای، به سمت تولید برنامه‌های «سبک زنده‌گی» می‌رن، قابل تأمله. مثلاً برنامه‌ای که جوونای ایرانی (بخونید غربی‌شدۀ) مقیم انگلستان رو نشون می‌ده که خونۀ هم‌دیگه می‌رن و رقابت و شوی مهمون‌نوازی و غذا پختنه، مسابقه و تفریح و سرگرمی نیست؛ ساده‌لوح نباشید؛ تبلیغ ِ «سبک زنده‌گی»یه. از این نمونه‌ها زیاده؛ قصد ندارم لیست کنم.

باید این تغییر روش و تاکتیک رو متوجه بود؛ نه این‌که با «فاصله‌ها» و «زیر ِ هشت» و بعدشم افزایش ِ گسترۀ پارازیت، روی مسأله رو پاک کرد.


حرف و گفتنی که زیاده؛ …رها کنم!


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: چهارشنبه، 9 دی ، 1389

 

وقتی نتونی پوست بندازی و محدود به پیلۀ باندی  ببینی و حرف بزنی، هر قدرم که سابقۀ سطح عالی ِ مدیریتی داشته باشی، بازم ابراز نظرهات می‌شه یه چی تو مایه‌های همین فرمایشات دکتر اسحاق جهانگیری که واسه روزنامۀ آرمان نوشته(+).


نویسنده از «جای خالی نقد بنیادین» گلایه کرده و شاکی‌یه: «این وضعیت، روزنه‌ها برای نقدهای کارشناسانه درباره مهمترین مسایل اجتماعی، اقتصادی و سیاست خارجی دولت را تنگ کرده و به منتقدان آدرس‌های اشتباه داده می‌شود».


حالا نگاهی به نقدهای  کارشناسانه و بنیادین ِ دکتر جهانگیری بندازیم. ایشون در نقد کارآمدی دولت، با طرح دو موضوع ادعا می‌کنه: «این نوشته ادعا دارد که میزان کارآمدی در دولت نهم و دهم در حد مطلوب نبوده است».


اول: «یکی از الزام‌های حرکت در مسیر توسعه، دمیدن روح همبستگی ملی و ایجاد شرایطی است که همه نیروهای کارشناسی و تکنوکراتیک‌ و همه اقشار و گروه‌های اجتماعی با حفظ اختلافات دیدگاهی خود و با حفظ مرزبندی‌ها در مبارزه برای کسب قدرت، اما یکدل و یکپارچه و حول محور توسعه ملی گام بردارند. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که دولت به عنوان نیرومندترین نهاد اجرایی و نهادی که امکانات مادی و مالی قابل توجهی دارد، راه به سوی همدلی به ویژه در میان نخبگان هموار کند».


خب این فرمایش دکتر جهانگیری تو کدوم یک از دولت‌های پیشین میسر شده؟  8سال نخست‌وزیری میرحسین موسوی و ریاست‌ش بر قوۀ مجریه که به بهانۀ دفاع مقدس، فضا بسته بود؛ نیروهای چپ و مجاهدین انقلاب که عرصه رو دو قبضه کرده بودن، منتقدین‌شونو با انگ‌های «لیبرال» و «امریکایی» و  «حرف‌های رادیو اسرییل و رادیو بختیار» و «مخالف امام» و «ضد ولایت فقیه» به حاشیه می‌کشوندن. تنها روزنامۀ منتقد، رسالت بود؛ که اون هم بعد از دی‌ماه 1364 به برخی زیرمجموعه‌های دولت انتقاد می‌کرد. مگه اونو دولت‌مردان تحمل کردن؟ تو اون دوره حتـا عرصه بر رییس جمهور وقت هم سخت و تنگ گرفته شد؛ دیگه چه برسه به اساتید دانش‌گاهی و منتقدین رسانه‌ای.


از دورۀ هاشمی باب شد که دولت‌مردها با استفاده از رانت‌های دولتی حزب تشکیل بدن. کارگزاران که بر عرصه حاکم شد، چه طور شد؟ حتا اصلاح‌طلب‌ها هم بعدها اذعان کردن عمده موضوعی که متحدشون کرد و برد خاتمی رو رقم زد، مخالفت شدید عمومی نسبت به فضای بستۀ دولت هاشمی بود. «متحد» که چه عرض کنم؛ بخونید «چسب‌ناک». اون همه گروه و دسته که زیر عنوان جبهۀ دوم خرداد جمع شدن، بعد از مدتی نسبت به انحصار طلبی مشارکت و مجاهدین انقلاب، ناله‌ها سر دادن.


هاشمی حتا انتقاد یه نشریۀ دانش‌جویی رو توی تریبون نماز جمعه جواب می‌داد و به‌ش تشر می‌زد. شما که کروبی رو قبول دارید لابد یادتونه دربارۀ تنگ شدن عرصه بر منتقدین هاشمی طوری که زن ِ شهید رجایی رو به بهانۀ انتقاد از هاشمی رد صلاحیت کردن، چه اعتراض‌هایی کرد. کارگزاران، هم‌دلی ایجاد کرد؟ واکنش کارگزاران در برابر انتقادهای اساتید دانش‌گاهی و حوزوی چه طور بود؟ تو دولت خاتمی رسانه‌های وابسته به دولت‌مردان چه طور در برابر انتقادها چماق ِ «عدم درک پیام دوم خرداد» رو بالا می‌گرفتن؟ یادتونه چه طور موج لجن‌مال کردن رو راه می‌نداختن؟



اصن این هم‌دلی ِ همۀ نخبه‌ها که چنین گل و بلبلی توصیف‌ش کردین، تو کدوم یک از دولت‌ها فراهم بوده؟ این «همه نیروهای کارشناسی و تکنوکراتیک‌ و همه اقشار و گروه‌های اجتماعی» که می‌گید، تو دولت‌های پیشین اتفاق افتاده؟!




دوم: «دولت نهم و در ادامه کار، دولت دهم بیش از دو سال است که از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها خبر داده و صدها خبر، گزارش، تحلیل و تفسیر در این باره منتشر کرده‌اند. نتیجه کار چه بوده است؟ در حالی که مطابق قانون مصوب دولت، باید قانون یاد شده تاکنون اجرایی می‌شد، اما دولت به دلایل گوناگون کار را به جایی رسانده است که نیمه دوم امسال را زمان اجرای قانون اعلام کرده است».


این دیگه از اون حرفاس. از این مطلب می‌گذرم که هدفمند کردن یارانه‌هایی که دولت ملتزم به اجراش بود، چه بود و  در میانه چه تغییرات تحمیلی و چکش‌کاری‌هایی اعمال شد تا به اینی رسیدیم که قراره اجرا بشه. توجه ِ دکتر جهانگیری رو به سهمیه‌بندی بنزین که پروژه‌ای بسیار کوچک‌تر بوده جلب می‌کنم. دولت اصلاحات چه کرد با این پروژه؟


رییس وقت سازمان حفاظت محیط زیست(+)، بارها اذعان کرد که سهمیه‌بندی بنزین طرح دولت اصلاحات بوده و حتا  کارت هوشمندشم اجرایی شده بود؛ اما فقط واسه حفظ منافع جناحی و واهمه از تأثیر اجراش تو  رأی نیاوردن اصلاح‌طلب‌ها، طرح به این مهمی رو مسکوت گذاشتن. کارآمدی اینـه آقای جهانگیری؟!


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: چهارشنبه، 31 تیر ، 1389

 

در تأیید موضع عطاءالله مهاجرانی که حکومت پیام‌بر اسلام ربطی به وحی نداره(+)، کامنتی داشتم(+) که لازم دیدم قدری در این‌باره توضیح بدم.



اول از همه باید عرض کنم برخلاف فرمایشات عطاءالله مهاجرانی، طبق نص صریح وحی،  حکومت از آن ِ خداست (+سورۀ یوسف، آیۀ 40)؛ یعنی از تو آیات قرآن نمی‌تونی شاهدی بر مشروعیت دموکراسی یا حکومت اکثریت یا هر چیز دیگه‌ای تو همین مایه‌ها که مطلوب موضع ِ ایشونه دربیـاری. همین قرآن با صراحت دستور می‌ده و اطلاق داره که از حضرت رسول‌ (صلی‌الله علیه و آله و سلم) اطاعت کنید (+سورۀ محمد، آیۀ 33؛ +سورۀ آل عمران، آیۀ 32؛ +سورۀ حشر، آیۀ 7؛ +سورۀ أحزاب، آیۀ 71؛ +سورۀ نور، آیۀ 54؛ +سورۀ أنفال، آیۀ 1؛ +سورۀ نساء، آیۀ 65) هر آن‌چه امر کنه، امر خداست؛ با این وجود بازم ادعا می‌کنن امر رسول بر تشکیل حکومت مبنای وحیانی نداره!! این‌ها آیات وحی نیست؟! ای کسانی که ایمان آورده‌اید «أطیعُوا الله و أَطیعُوا الرسول و أولی‌الأمر مِنکم» (+سورۀ نساء، آیۀ 59). از بیان ِ تفاسیر و روایات مربوط می‌گذرم.



آیه‌هایی که دربارۀ «تبلیغ و تبیین شریعت، قضاوت و احکام دادگستری، تعزیر و اجرای حدود، سامان‌دهی لشگر و فرمان جهاد، ممانعت از بروز و ظهور انواع مفاسد، پیمان‌هایی که با یهودیان و مسیحیان و یا کفار منعقد شد، دریافت انواع صدقات و مالیات و جزیه و زکات، امر به معروف و نهی از منکر، تأکید بر عدم سلطه‌پذیری، مبارزه با طاغوت و…» نازل شده، کلام وحی نیست؟!

این‌ها که همه از شؤون حکومته؛ و حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بر اساس وحی و فرمان خدا مأمور به اجرای این دستورات بوده.


سنت پیام‌بر مملو از امرها و نهی‌هاست؛ امرها و نهی‌های فردی و خصوصی به اشخاص، امرها و نهی‌های عمومی به امت، و امرها و نهی‌ها و عزل و نصب‌های حکومتی. این‌ها سر خود بوده؟ یعنی پیغمبر به میل خود امر و نهی می‌کرده یا این که همه و همه بر اساس حکم و وحی خدا بوده؟



اسلامی که ولایت و حکومت نداره، اصـن چی داره؟! بدون حکومت بخش عمده‌ای از احکام وحی و شریعت ول‌معطله. اسلام، دینی اجتماعی و سیاسی و حکومتی‌یه.  آیات قرآن کریم و روایات و سنت پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سندی بر این ادعاست. پیام‌بر همان‌طور که در قبال دریافت و ابلاغ وحی مسؤول بوده، در قبال اجرای اون هم مسؤولیت داشته.



نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) جز از وحی پی‌روی نکرده (+سورۀ انعام، آیۀ 50) سخن او وحی ِ محضه و از روی هوی و هوس سخن نمی‌گفته (+سورۀ نجم، آیۀ 3و4) و خداوند بر او وحی کرده تا در میان مردم حاکم باشه (+سورۀ نساء، آیۀ 105) و از اهل ایمان خواسته تا از حکم و حکومت رسول اطاعت کنن (+سورۀ نساء، آیۀ 59؛ +آیۀ 69) و تاریخ صراحت داره که پیغمبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) قضاوت می‌کرده، حدود رو جاری و تعزیر می‌کرده، والی و قاضی نصب یا عزل می‌کرده، سفیر می‌فرستاده و پیمان می‌گرفته، همان‌طور که خداوند از او خواسته تا میان مردم طبق وحی، حکم کنه (+سورۀ مائده، آیۀ 49).



پیام‌بر اسلام نه تنها در زمان خود مسؤولیت سیاسی حکومت رو از طرف خدا به عهده گرفته، بلکه در قبال حکومت اسلامی حتـا پس از مرگ‌شم مسؤول بوده و  از طرف خدا وظیفه داشته جانشینی که خداوند تعیین کرده رو معرفی کنه و  از مردم برای او بیعت بگیره. در غدیر خم آیه نازل شد که «ای پیام‌بر! آن‌چه از جانب پروردگارت بر تو وحی شده تا ابلاغ کنی (ولایت امیرالمؤمنین) را ابلاغ کن! که اگر چنین نکنی، رسالت خود را انجام نداده‌ای.» (+سورۀ مائده، آیۀ 67)؛ پس از نزول این آیه بود که پیام‌بر از مسلمانان برای علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) بیعت گرفت؛ بعد از این بیعت بود که آیه نازل شد: «امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم.» (+سورۀ مائده، آیۀ 3). علامۀ امینی در این‌باره 20 جلد  الغدیر نوشته(+).



پیام‌بر نه تنها در امور عمومی بر مردم ولایت و حکومت داشته، بلکه بر اساس وحی در امور شخصی و خصوصی هم حق تصرف و اعمال ولایت داشته «النّبی أولی بالمؤمنین مِن أنفسهم» (+سورۀ احزاب، آیۀ 6؛ +سورۀ مائده، آیۀ 55). اکثر فقهای شیعه بر اساس همین آیۀ 6 از سورۀ احزاب، پیام‌بر رو صاحب ِ ولایت مطلقه معرفی کردن.


«والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفی کردند. اسلام سیاستِ مدوّن است. نسبت اجتماعیات قرآن و عبادیات آن صد به یک یا بیشتر است. از یک دوره کتاب حدیث که حدود 50 کتاب است فقط سه تا چهار کتاب مربوط به عبادات است؛ بقیه همه مربوط به اجتماع و سیاست است.» (صحیفۀ نور، ج21، ص178)




برای مطالعۀ بیش‌تر توصیه می‌کنم مطالب زیر رو هم ملاحظه بفرمایید:

– در نقد سخنان دکتر مهاجرانی (1 و 2)

– حکومت و محدودۀ ولایت پیامبر اکرم (+)

– آیا پیامبر گرامی اسلام، از سوی خداوند، دارای ولایت سیاسی و موظف به تشکیل حکومت بود؟ (+)

– منشاء مشروعیت ولایت معصومین (علیهم‌السلام) (+)

– سیاست در حکومت پیام‌بر اسلام (+)

– حاکمیت سیاسی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در قرآن (+)

– رابطه رسالت و حکومت (+)


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: سه شنبه، 16 تیر ، 1389

 

تاریخ پر از شخصیت‌هایی‌یه که زمانی جلودار بودن؛ زمانی که هیچ کس جلودار نبود؛ ولی سرآخر زمانی رسید که به جلوداری و سابقه و اعتقادات‌شون پشت پـا زدن. تاریخ، کم نداره از این شخصیت‌ها؛ شخصیت‌هایی که در «عسر»، مقاوم و آرمان‌خواه بودن ولی رفاه و امکاناتِ «یسر»، معامله‌گر و محافظه‌کارشون می‌کنه؛ طوری که به تبع منافع‌شون، گاهی با  همون آرمان‌هایی در‌ می‌افتن که روزی براش مبارزه می‌کردن. حتـا در دشمنی و لجاجت با اون آرمان‌ها  از دشمنان دیرین هم پیش می‌افتن.

بعضی از این عالی‌جناب‌ها، تأثیرگذارها، جریان‌سازها، السابقون، انقلابی‌های تاریخ، اون‌قدر گرفتار کردن خودشونو که نام و یادشون اگه با ننگ و خیانت هم‌راه نبوده باشه، با افسوس و تأسف قرینه.

عبرت‌های تاریخ رو نباید فراموش کرد. شما که می‌فرمایید: «زمانی که آوردن اسم مبارزه و ذکر نام خمینی جرم بود، سالهایی که خمینی گفتن پلو نداشت بلکه چوب داشت، تنها کسانی آمدند که حق‌گو بودند… مهم کسانی هستند که در آن روزهای سخت پای فشردند.»(+)؛ پدر بزرگ‌تون چه کرده با برخی  به قول شما حق‌گوها و  باسابقه‌ها و  انقلابی‌هایی که موصوف به این صفت‌هایی بودن که فرمودین؟ اگه نبود اصرار و ابرام و حتـا التماس و لابۀ بزرگان بر ملایم کردن برخورد امام، مگر غیر از اینـه که تشر و طردشون شدیدتر می‌بود؟


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: یکشنبه، 14 تیر ، 1389

 

خوندم: «در سال 1385 ابراهيم اصغرزاده يک تشکيلاتی به راه انداخت که اسمش را گذاشته بود “جنبش شهروندان ناراضی”» (+). پنهان نمی‌کنم که بعدش یه فصل مفصل خندیدم. البته ابراهیم اصغرزاده در بیان حرف‌هایی که مایۀ انبساط خاطر و انفجار خنده بشه، سابقه‌داره. حتا حرف‌های بوداری نظیر ِ: «اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد، حتی علیه خدا هم می‌توان تظاهرات کرد.» (آفتاب امروز، 78/6/2)


به هر حال، تو سایت خودش که چیزی در این باره پیدا نکردم؛ غیر از این که: «من خودم را نماینده بخش مهمی از شهروندان معترض، ‌ناراضی و بی‌پناه می‌دانم.»(+)


قدری توی نت گشتم. مطلب چندانی دست‌گیرم نشد؛ غیر از حرفاش تو نشست خبری «ائتلاف شهروندان ناراضی» (+). و گفت و شنودی(+) که:


«گفت: روی چند تابلوی تبليغاتی نوشته شده است «ائتلاف شهروندان ناراضی».
گفتم: اين ديگه چه جور تبليغ انتخاباتيه؟! اينها چه كسانی هستند؟!
گفت: تا آنجا كه خبر داريم، تمام اعضای اين گروه 3 نفر هستند، ستاد ندارند، كانديدا ندارند و…
گفتم: پس حرف حسابشون چيه؟!
گفت: نكتۀ جالب انگيزش اينه كه حرف حساب هم ندارند!
گفتم: يارو به دكتر مراجعه كرد و گفت: آقاي دكتر! موی سرم درد می‌كنه! دكتر با تعجب پرسيد: ناهار چی خوردی؟ جواب داد: نون و يخ!

دكتر فكری كرد و گفت: بهتره سرتو بذاری زمين و خيالتو راحت كنی، چون نه دردت به آدميزاد شبيهه و نه غذات!»


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: چهارشنبه، 3 تیر ، 1389

 

سبب ِ این نوشته، حرفای دودینگ‌هاوسه که: «اگه این افتخارآمیزه، غلط می‌کنید به موافقت‌نامه پاریس گیر بدید» و «چه چاره جز شادی».



تو بیانیۀ اکتبر 2003ی تهران، ایران متعهد می‌شه برای چن هفته غنی‌سازی‌شو معلق کنه. چاهار ماه بعد تو موافقت‌نامۀ بروکسل، علاوه بر تعهد به ادامۀ تعلیق، ساخت قطعات و مونتاژ و آزمایش سانتریفیوژها رو هم معلق می‌کنه. تا می‌رسیم به موافقت‌نامۀ پاریس. مطالب گیومه‌ها رو که به نقل از مفاد توافق‌نامۀ پاریس نقل می‌کنم، خوب مزمزه کنین ببینین تلخی‌شو چه‌قدر احساس می‌کنین. این‌بار ایران علاوه بر پذیرش ادامۀ تعلیق، بازم افزایش دامنۀ تعلیق رو پذیرفته و تعهد کرده در ِ همۀ فعالیت‌های مرتبط با غنی‌سازی و بازفرآوری‌شو تخته کنه: «شامل ساخت و واردات سانتریفیوژهای گازی و قطعات آن‌ها، مونتاژ، نصب، آزمایش یا ادارۀ سانتریفیوژهای گازی، کار در مورد جداسازی پلوتونیوم یا ساخت یا ادارۀ هر تأسیسات جداسازی پلوتونیوم و تمامی آزمایش‌های مرتبط با تولید در هرنوع تأسیسات تبدیل اورانیوم». یعنی از شیر مرغ تا جون آدمی‌زاد! به این ترتیب حتـا یوسی‌اف ِ اصفهان که هیچ ربطی به غنی‌سازی نداره هم تعطیل شد.


خنده‌دارترشو بگم؟ این‌که «حفظ تعلیق، مادامی که مذاکرات در مورد یک موافقت‌نامۀ ترتیبات دراز مدت که مورد قبول طرفین باشد پیگیری می‌شود، ضروری خواهد بود»؛ مذاکره دربارۀ چی؟ دربارۀ «مباحث سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فناوری، مبارزه با تروریسم، پیوستن به سازمان تجارت جهانی، موافقت‌نامۀ تجارت و همکاری» و قلنبه سلمبه‌های دیگه‌ای از این قبیل. یعنی «مذاکره برای مذاکره». خودمونی‌ش یعنی «مذاکره‌بـازی»! یعنی بشین تا زیر پاهات علف سبز شه!


خب حالا فکر می‌کنین وقتی ایران این تعهدات تعجب‌آور رو پذیرفت، طرف ِ غربی چه واکنشی نشون داد؟ چن روز پس از امضای توافق‌نامۀ پاریس، شورای حکام آژانس، قطع‌نامه‌ای رو علیه ایران صادر کرد که «پادمان علاوه بر درخواست برای تصویب پروتکل الحاقی، از سیاست پنهان‌کاری ایران تا اکتبر 2003 اظهار نگرانی جدی می‌کند» و «از ایران می‌خواهد تا به عنوان اقدام اعتمادساز، اجازۀ دسترسی به هر مکانی که آژانس ضروری می‌داند اعطا نماید» (+).



من نمی‌دونم کی به موافقت‌نامۀ پاریس گیـر داده بود که چنین واکنشی از دودینگ‌هاوس رو برانگیخته؛ ولی خب شما قضاوت کنین؛ شما هم می‌گید «غلط می‌کنید به موافقت‌نامۀ پاریس گیر بدید»؟!!





و اما بیانیۀ تهران-برزیل-ترکیه؛ اول از همه تأکید کنم چیزی که تو تهران به امضا رسید «بیانیه»س و همون‌طور که تو مفادش اومده، در صورتی که گروه وین با این بیانیه اعلام موافقت کنه، قابلیت توافق‌نامه پیدا می‌کنه. من فکر می‌کنم امریکا تن به این بیانیه نمی‌ده و تهران بی اون که امتیازی داده باشه ضرب شست خوبی به طرف غربی زده و به این بهانه باز زمان می‌گیره. این‌ها به نظر من تدبیره.


چالش هسته‌ای غربی‌ها با ایران بر سر «غنی‌سازی» و «چرخۀ سوخت» بوده و تو این سال‌های اخیر با مقاومت و تدبیر، زمان مورد نیـاز از غربی‌ها گرفته شد تا به غنی‌سازی مطلوب برسیم و چرخۀ سوخت رو تکمیل کنیم. هنوزم دعوا بر سر تعلیق غنی‌سازی و چرخۀ سوخته. و به نظر من بیانیۀ تهران هم در همین راستا قابل تحلیله. با این که این توانایی کسب شده، اما هنوز از طرف غربی‌ها محل مناقشه‌س. اگه گروه وین تن به این بیانیه بده، همون‌طور که تو اولین بند بیانیه اومده، غنی‌سازی و چرخۀ سوخت برای اولین بار از طرف غربی‌ها به رسمیت شناخته می‌شه و این گام بلندی‌یه؛ چیزی که تو این سال‌ها و با وجود همۀ تلاش‌ها عقیم مونده. توجه دارید که تو چاهار قطع‌نامۀ پیشین شورای امنیت بر تعلیق غنی‌سازی چه قدر تأکید شده؟ درصورت موافقت گروه وین با این بیانیه، عملاً تحریم‌ها و قطع‌نامه‌هایی که شورای امنیت تو این مدت صادر می‌کرده، نقض می‌شه.


در ضمن، تو این بیانیه هیچ حرفی دربارۀ تعلیق غنی‌سازی 3.5 درصد و حتـا 20 درصد مطرح نشده. با مطالعۀ بیانیۀ تهران متوجه می‌شیم جمله‌ها و عبارت‌ها طوری انتخاب شده که انگار از موضوع تعلیق غنی‌سازی گذشتیم و درباره‌ش با کسی مذاکره نمی‌کنیم؛ این در حالی‌یه که مدت‌هاست غربی‌ها به بحث تعلیق به چشم پیش‌شرط مذاکره نگاه می‌کنن. حالا این بیانیه به امضای برزیل و ترکیه که از اعضای شورای امنیت هستن در اومده و شرط شده مبنای توافق با گروه وین، همین حرف‌هاست.



تو بند سوم بیانیه حتـا فراتر از بحث تأمین سوخت رفته و بحث لزوم هم‌کاری برای ساخت نیروگاه و رآکتورهای تحقیقاتی رو پیش کشیده. یه نگاهی به توافق‌نامه‌های بروکسل و پاریس بندازید تا متوجه بشید این بند ِ تهاجمی کجا و اون بندهای خفت‌بار کجا. هرچند همه می‌دونیم غربی‌ها پرهیز می‌کنن به این چیزا تن بدن؛ ولی تأکید بر عبور از مباحثی چون غنی‌سازی و چرخۀ سوخت -که تا حالا هم دعوا سر همین چیزا بوده- و طرح مذاکره دربارۀ ساخت نیروگاه و رآکتور، اونم تو بیانیه‌ای که تأکید شده گروه وین باید باهاش موافقت کنه، جسارت‌آمیزه.


تو بند چاهارم برای اولین باره که تو یه سند رسمی آورده شده طرف غربی باید از تقابل، تهدید و صدور بیانیه علیه ایران دست برداره؛ و شرط شده گروه وین باید اینو قبول کنه تا بشه بشینیم دربارۀ تبادل سوخت مذاکره کنیم. این حرکت به جلو نیست؟ لازمه لحن بیانیه‌های سال‌های پیش، نظیر بیانیۀ سعدآباد(+) رو یادآوری کنم تا اهمیت این لحن جسورانه به چشم بیاد؟



همون‌طور که تو بیانیۀ تهران اومده، وقتی گروه وین تعهدشونو نسبت به شرایط و نکات این بیانیه اعلام کنن، ایران آمادۀ مذاکره خواهد بود. جمهوری اسلامی قبول کرده 1200 کیلوگرم اورانیوم 3.5 درصدشو «در مالکیت ایران در ترکیه» و «با نظارت ایران و آژانس» به «امانت» بذاره. «در صورتی که مفاد این بیانیه مورد توجه و احترام طرف مقابل قرار نگیرد ترکیه تعهد می‌کند به عنوان یک حق مادۀ L.E.U را بر حسب درخواست ایران بدون هیچ قید و شرطی و به سرعت به ایران برگشت دهد».


این‌جا چن تا حرف هست؛ بعضی گفتن 1200 کیلوگرم همۀ ذخیرۀ ماست و ما داریم دست خودمونو خالی می‌کنیم. تا جایی که من اطلاع دارم این حرف درست نیست؛ همون زمان (اکتبر 2009) که امریکا می‌گفت ایران باید این مقدار رو تحویل روسیه بده، همون مقامات امریکایی و اروپایی اعلام می‌کردن این مقدار، 80 درصد ذخیرۀ ایرانه. امروز کارشناس‌ها و مقامات ایرانی تو اظهارات‌شون می‌گن این مقدار، کم‌تر از 50 درصد ذخیرۀ مواد غنی‌سازی شدۀ ایرانه. دلیل‌شم معلومه؛ ما تو این مدت غنی‌سازی می‌کردیم. تازه اگه از من بپرسید می‌گم ذخیرۀ ما پیش‌تر از این حرفاست و آقایون مصالح رو در نظر می‌گیرن که میزان واقعی ذخایر رو اعلام نمی‌کنن. هنوز هم این روند برقراره و ما غنی‌سازی‌مونو متوقف نمی‌کنیم. نه تنها 3.5 درصد، بلکه با غنای 20 درصد. همین فروردین، صفحه‌های سوخت ِ 20 درصد غنی شدۀ صنعتی به نمایش گذاشته شد(+). یعنی فقط مونده این صفحه‌ها رو به صورت پودر در بیاریم و تمام. این یه روند توقف‌ناپذیره.


از من اگه بپرسن کو تضمین، با وجود همۀ نقاط مثبت این بیانیه، می‌گم چه تضمینی بالاتر از این می‌خواین که ما خودمون داریم سوخت تولید و غنی‌سازی می‌کنیم. روسیه بعد از کلی معطلی، کی سوخت نیروگاه بوشهر رو وارد ایران کرد؟ وقتی که دید کارخانۀ تولید سوخت ِ اصفهان داره فعالیت می‌کنه و ما خودمون به سوخت مورد نیازمون دست پیدا کردیم.


حرف دیگه‌ای که زده شده اینه که چرا ترکیه. چه طور به ترکیه اعتماد کنیم؟ به نظرم بحث ما از همون اول «اعتماد» بوده؛ وگرنه ما با تبادل سوخت مشکلی نداشتیم. مشکلی که داشتیم این بود که اعتماد نداشتیم. ترکیه گزینۀ خوبی‌یه. ارادۀ سیاسی حاکم بر ترکیه رو ملاحظه کنین. تو قضیۀ غزه با وجود همۀ فشارهای غرب، ترکیه ایستاد. مبادلات تجاری و اقتصادی و حتا امنیتی ما با ترکیه بی‌نظیره. ما تو شمال عراق بارها با ترکیه عملیات مشترک انجام دادیم. کدوم مطلعی منکر عطش فوق‌العادۀ ترکیه برای بازی کردن ِ نقش مؤثر و جدی تو مناسبات بین‌المللی‌یه؟ تقلای ترکیه به خصوص تو سال‌های اخیر برای کسب جای‌گاهی تأثیرگذار و تعیین‌کننده، قابل انکاره؟ اگه طرف ِ ما روسیه یا فرانسه تو اون سر دنیا بود باز یه چیزی، ولی ترکیه که همین بغل ماست؛ هر وخ بخوایم می‌تونیم گوش‌شو بپیچونیمو به‌ش ضربه بزنیم. اینو ترک‌ها خوب متوجه هستن.


فارغ از همۀ این حرف‌ها، واقعیت اینه که کشورهای در حال توسعه، کشورهای عضو پیمان عدم تعهد، کشورهای مستقل اسلامی، همه چشم‌شون به ایرانه. اینی که از ایران حمایت می‌کنن، عاشق چشم و ابروی ایران که نیستن! واقعیت رو درک کردن که اگه ایران تو این عرصه زمین بخوره، راه برای اونا هم بسته می‌شه؛ و اگه ایران بتونه این سد رو بشکنه، اونا هم می‌تونن تو این زمینه وارد گود بشن. ترکیه هم همین طوره.



خب! فعلاً که این فقط یه بیانیه‌س و باید منتظر موند. اما حالا در حد همون بیانیه، می‌شه به‌م بگید این‌همه گام مثبت توی این بیانیه هست، در قبال‌ش ایران چه تعهدی داده؟ تو این بیانیه هیچ الزامی برای ایران غیر از مذاکره با گروه وین وجود نداره. غیر از اینه؟


واسه همینه که «باراک اوباما رییس جمهور آمریکا روز دوشنبه اعلام کرد که بیانیه امضا شده میان ایران، برزیل و ترکیه وی را قانع نکرده است، زیرا آنها (برزیل و ترکیه) در متقاعد کردن ایران به تعلیق غنی‌سازی اورانیوم شکست خورده‌اند.»(+)


واسه همینه که به قول گاردین: «آیا چیزی هم باقی ماند که ایران در بیانیه تهران به آن نرسد؟»(+) یا به قول واشینگتن‌پست: «بیانیه سه‌جانبه تهران، کودتای دیپلماتیک ایران علیه آمریکا بود.»(+)



در بین اظهارت نظرهای داخلی، حرف‌های صادق خرازی برام جالب بود. با این که از لحاظ حزبی اصلاح‌طلبه، اما منافع ملی رو خوب تشخیص می‌ده و تو زد و بندهای جناحی هضم‌شده نظر نمی‌ده: «بیانیه تهران نشانه هوشیاری مسؤولان است؛ همه گروه‌ها از آن حمایت کنند»(+)


دربارۀ این بیانیه، لینک و خبر که زیاده؛ ولی با اشاره به اظهارات سیدحسن نصرالله نوشته‌مو ختم می‌کنم که: «وجود کشور ترکيه در اين پيمان اهميت زيادی دارد هر چند که برزيل هم حضور مهمی در اين توافق دارد. اگر خواستيد به اهميت اين پيمان پی ببريد کافی است که عقيم ماندن بهانه‌های اسراييل و ترس و نگرانی اين رژيم و کشورهای اروپایی را نگاه کنيد.»(+)


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: جمعه، 1 خرداد ، 1389

 

هرچند سر و ته سریال اشک‌ها و لبخندها رو زدند طوری که صدای اعتراض کارگردان‌ش بلنده، ولی اونایی که از اوضاع و احوال سیما خردک اطلاعی دارن تأیید می‌کنن شبکۀ یک کجا و سریالی این‌چنینی کجا!؟

 

شبکۀ اول سیما که خودشو شبکۀ ملی صدا می‌زنه، بسته‌ترین و کنترل شده‌ترین شبکۀ سیماست. حالا چه طور شده سریالی با چنین فرم و ادبیات و کاراکترهایی برای پخش نوروزی این شبکه تولید شده -که البته جلوی پخش‌شم گرفتن اما بعدش به هر حال تصمیم گرفتن با جرح و تعدیل‌هایی پخش‌ش کنن- بماند!

 

 

من از روابط و سیاست‌گذاری‌های پشت پردۀ سیما بی‌اطلاع‌م، اما به نظر می‌رسه فروش قابل توجه اخراجی‌های١ در چراغ سبز سیما برای تولید چنین سریالی بی‌تأثیر نبوده. حالا هم که فروش اخراجی‌های٢ از مرز ٦میلیارد گذشته

 

توجه و اقبال مردم به سریال اشک‌ها و لبخندها هم چیز مخفی‌ای نیست. به نظر می‌رسه استفاده از کاراکترهای لمپن و چنین ادبیاتی برای برنامه‌سازان سیما بعد از این راحت‌تره. حتا اگه حکم ضرغامی برای ٥سال دیگه تمدید نشه، باز قبح‌ش شکسته شده و چیزی که زمانی برای سیمای جمهوری اسلامی جیز بوده، دیگه نیست.

 

به نظرم گذر زمان به آقایون کمک می‌کنه تا به اعتدال برسند؛ همیشه اول‌ش جلوشو می‌گیرن؛ بعدش کم‌کم این چیزی که روزی خط قرمز محسوب می‌شده، مزمزه می‌شه؛ بعدترش این‌قدر افراط می‌شه در استفاده ازش که از دماغ همه‌مون در می‌آد؛ بعدترترش از جوگیری به اعتدال می‌رسند قدری.

 

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: پنجشنبه، 3 اردیبهشت ، 1388

 

به مسخره می‌گه: «دست‌شویی‌هامون پرکارترین قسمت ادارات‌مونه؛ همیشۀ خدا یکی اون تو هست که…» …و بقیه، فرمایشات‌شو تأیید می‌کننو می‌خندن.

 

اگه در گیر و دار سازمان‌ها و کارهای اداری، بالا و پایین رفته باشید و ساعت‌ها از نزدیک، بی‌چارۀ کاغذبازی‌های اداری، اون وقته که تأیید می‌کنید حرف‌های ابتدای این پست، گزاره‌های صحیحی هستن که می‌شه به‌ش خندید. اما به این می‌گن «تخریب».

 

نوعی از تخریب شامل حرف‌ها و عباراتی‌یه که دروغ نیستن؛ عبارت‌هایی هستن درست -یا لااقل قریب به صحت- اما به شدت مخرب. از این نمونه‌ها خیلی می‌شه مثال آورد. لابد شما هم نمونه‌هایی رو سراغ دارید. نمونه‌هایی از حرف‌های منظوردار و پرکنایه که هیچ استنباط ِ معقولی از توش نمی‌شه کشید بیرون. به دو نمونه از وبلاگستان فارسی توجه کنید: «+ و +». گزاره‌های صحیحی استفاده شده؛ اما مبنای چه استدلالی می‌تونن باشن این حرف‌ها؟!

 

من دو پست از نویسنده‌های باجنبه و مورد اقبال وبلاگستان رو نمونه آوردم که می‌دونم نویسنده‌های انتقادپذیری به حساب می‌آن؛ وگرنه نمونه‌های متعددی از نویسنده‌های سطحی و بی‌ظرفیت وبلاگستان رو سراغ دارم که می‌شد تو این پست مطرح‌شون کرد.

 

درسته که از تحصیل‌کرده‌های وبلاگستان که اهل اندیشیدن و نقادی هستن، انتظار می‌ره این‌قدر به منطق آراسته باشه نوشته‌هاشون که دست به دامان «تخریب» نشن؛ اما ما چه می‌کنیم؟! مایی که کامنت می‌نویسیمو  لایک می‌زنیم؛ مایی که تشویق می‌کنیم تخریب کردنو.

 

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: جمعه، 16 اسفند ، 1387

 

عملیات «سرب گداخته‌»ای که اسرائیل در غزه به راه انداخته بود، آخرین نفس‌هاشو می‌کشه. حتا خود اسرائیلی‌ها هم نتونستن نتیجه‌ای رو به عنوان دست‌آورد ِ این بیست و چند روز عملیات نظامی اعلام کنن. چی بگن؟! چی دارن که بگن؟! به کدوم یک از تصورات ِ مطلوب‌شون رسیدن؟

 

وبلاگستان ِ فارسی، نویسنده‌هایی داره که برای اعدام یکی از اعضای باند ریگی(جندالله) بلکه برای مجازات اعدام در اسلام، چه قدر گرد و خاک به‌پا می‌کنن، انرژی می‌ذارنو حنجره‌شونو پاره می‌کنن، اما به غزه که می‌رسن…

 

        

 

برخی نسبت به سیاست‌های این دولت، بلکه عمل‌کرد حکومت انتقاد داشتنو دارن و مسائل مربوط به فلسطین و غزه رو به طرز ناشیانه‌ای با این انتقادها قاطی پاتی کردنو مطالبی نوشتن که با قدری جرح و تعدیل، سر از سایت وزارت خارجۀ اسرائیل درآورد و منتشر شد.

برخی تو نوشته‌هاشون اصلاً توجه نمی‌کردن فلسطین مملکت فلسطینی‌هاست و اسرائیل به ضرب و زور شصت سال زورگویی و قلدری نمی‌تونه مالک آب و خاک فلسطین قلمداد بشه.

 

درک نمی کنم چه‌طور برخی تو پست‌هاشون از اسرائیل با عنوان «واقعیت موجود» اسم می‌آوردن؛ واقعیتی که سرانجام ناگزیر باید یه طوری باهاش کنار اومد و تعامل پیشه کرد!

خیلی دوست دارم موضع‌گیری این افراد رو دربارۀ «واقعیت»هایی نظیر سال‌ها استعمار استعمارگران اروپایی و امریکایی بدونم. جالب این‌جاست که اکثر این اهالی وبلاگستان نوشته‌هایی در ستایش ِ امثال مهاتما گاندی، نلسون ماندلا، چه‌گوارا و… نوشته‌ن؛ خب شماها چی‌چی‌یه این آدم‌ها رو تحسین می‌کنین؟! این‌ها اگه قرار بود مثل شماها فکر کنن که مبارزه نمی‌کردن!

 

نوشته‌های برخی اهالی وبلاگستان بر روی «اصالت صلح» استوار بود. تو نوشته‌هاشون جمله‌ها و تعابیری در مدح صلح و صلح‌طلبی مطرح ‌کردنو به عنوان چماقی بر سر حماس ِ تروریست کوبیدن!

هرطور حساب کتاب کردم دیدم با تعریف‌هایی که شما از صلح و صلح‌طلبی بیان کردین، امام حسین هم جنگ‌طلب و تروریست بوده که در برابر واقعیت انکارناپذیری چون یزید بن معاویه مصالحه نکرده…

 

       

 

به هر حال، اسرائیل با این جنایتی که در غزه مرتکب شد گور خودشو کند. هم تفکر مبارزه علیه خودشو قوت بخشید(حماس و جهاد اسلامی)، هم اعتبارشو بین ملت‌ها به شدت خون‌آلود کرد، و هم خون ِ انتقام رو جوشانید. پدران و مادرانی که فرزندان‌شونو از دست دادن، فرزندانی که کسان و آشنایان‌شونو از دست دادن، به کدوم «صلح» تن خواهند داد؟ مطمئن باشید این‌ها با روحیۀ کینه و انتقام زندگی خواهند کرد و بر سر رژیم اسرائیل خراب خواهند شد. این یه دو دوتا چاهارتای ساده‌س. بگذریم که غزه فصل دیگری از ناکامی‌های پشت سر هم رژیم اسرائیل شد.

 

شرایط منطقه این قدر تب‌داره که تو هرکدوم از کشورهای عرب و غیر عرب خاورمیانه اندکی آزادی داده بشه، در اولین انتخابات نسبتاً آزادانه‌شون دولتی رو بر سر کار خواهند آورد ضد صهیونیستی.

 

از طرز برخورد بعضی اهالی وبلاگستان فارسی به نظر می‌رسه اون‌ها نگرانی جدی‌ای پیرامون محبوبیت روزافزون حزب‌الله و حماس و جهاد اسلامی و گروه‌های مشابه دارن؛ اما مگه می‌شه از این موضوع فرار کرد که هرچه می‌گذره، انتفاضه علیه اسرائیل قوتی بیش از پیش و فراگیر تر پیدا می‌کنه؟

 

 

پی‌نوشت: از لینک و ارجاع به نمونه‌هایی از نوشته‌های وبلاگستان پرهیز کردم!

 

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: دوشنبه، 30 دی ، 1387

 

فیلمی که در این پست لینک‌هاشو ملاحظه خواهید کرد، تصاویر غزه نیست، عراق و افغانستان هم نیست؛ تصاویری مربوط به ایرانه. تصاویر مناطق مرزی ایرانه؟ …نه! وقایعی رو خواهید دید که تو پای‌تخت ایران اتفاق افتاده؛ تهران!

 

این فیلم کوتاه ِ سی و چند دقیقه‌ای، نهم آذر امسال تو دانش‌گاه پلی‌تکنیک نمایش داده‌شده. «بازخوانی یک پرونده» روایتی مستند از ظلمی‌یه که رییس دانش‌گاه آزاد، دکتر جاسبی، در حق مهدی هادوی و خانواده‌ش روا داشته.

 

اونایی که کودکانه و خام، تصور می‌کنن تو این مملکت مافیـا نداریمو همه پاستوریزه‌ن، خوبه این مستند سی و چند دقیقه‌ای رو ملاحظه کنن تا برق از سرشون بپره…

 

خلاصۀ ماجرا از این قراره که بعد از انقلاب، مهدی هادوی تصمیم می‌گیره بخش عمده‌ای از املاک خانوادگی‌شو به نیت احداث دانش‌گاه ببخشه؛ بیش از دو میلیون متر مربع. به دکتر جاسبی اعتماد ‎می‌کنه و غیر از اندکی، بقیۀ ملک‌شو به دانش‌گاه آزاد می‌بخشه. این ملک همونی‌یه که الان واحد علوم و تحقیقات دانش‌گاه آزاد در بخشی از اون ملک ساخته‌شده.

مشکل از جایی آغاز می‌شه که دکتر جاسبی طمع می‌ورزه و با همراهی اطرافیان‌ش، بقیۀ ملک مهدی هادوی رو مورد دست‌اندازی قرار می‌ده. پی‌گیری‌های خانوادۀ هادوی و شکایت‌هاشون بی‌نتیجه می‌مونه. پرونده‌ها یا گم و گور می‌شن، یا مختومه. آدم‌ها خریده می‌شن؛ قضات دادگستری، کارشناسان قوۀ قضاییه، مأمورین کلانتری و نیروی انتظامی، رییس ثبت و احوال، و…

صدای مظلوم به جایی نمی‌رسه؛ از خاتمی استمداد می کنن؛ از حداد عادل؛ و… گویا سعی اون‌ها هم به توفیقی نمی‌رسه. امیدها یکی پس از دیگری به یأس بدل می‌شه…

 

تو این مدت، خانوادۀ هادوی جون‌شونو کف دست‌شون می‌گیرنو مدت‌ها توی ملک‌شون چادر می‌زنن تا خودشونو جلوی لودرها و کمپرسی‌ها بندازن بلکه مانع تعرض و پیش‌روی آدمای جاسبی بشن.

جون‌شون بارها مورد تعرض قرار می‌گیره؛ بارها توسط شرورهای اجیر شده کتک می‌خورن، زندگی‌شون به آتش کشیده می‌شه؛ و رییس کلانتری و مأموراش عرصه رو به نفع ظالم خالی می‌کننو چشاشونو بر ظلم می‌بندن.

 

 

 

دربارۀ این ماجرا چند مطلب به ذهن‌م می‌رسه که طرح‌ش خالی از لطف نیست؛ اول این که مهدی هادوی، یه قاضی و حقوق‌دان باسابقه‌س؛ با حکم و دست‌خط امام، دادستان کل انقلاب می‌شه؛ بعدها به پیش‌نهاد شهید بهشتی، یکی از حقوق‌دان‌های شورای نگه‌بان می‌شه. سال‌ها حسن سابقه داره و خبره‌س.

دوم این که خانوادۀ هادوی اوضاع مالی خوبی دارن. سوم این که خانوادۀ هادوی از همۀ وقایع تصویر برداری کردن؛ اسناد و مدارکی دارن که آدمو به حیرت وا می داره.

اما با وجود همۀ این موارد، حق‌شون خورده می‌شه، یه آب هم روش!

 

البته تو یکی از دیدارهای مردمی، این فیلمو به هاشمی شاهرودی نشون دادن، که منجر به دستور اکید ایشون و احضار عبدالله جاسبی و آدماش به دادگاه شده…

 

 

تهیۀ این فیلم کار آسونی‌یه؛ الان تو بازار سیاه راحت پیدا می‌شه؛ شما جوینده باشین، پیداش می‌کنین. در ضمن، از طریق نت هم می تونین دانلودش کنین. جهان‌نیوز برای سهولت دانلود، این فیلمو پونزده تکه کرده. اگه سرعت اینترنت‌تون خوبه، «بازخوانی یک پرونده» رو از طریق این لینک می تونین کامل دانلود کنین.

چند دقیقۀ ابتدای فیلمو می‌تونین توی یوتیوب ملاحظه کنین (ده دقیقۀ اول + نه دقیقۀ بعدش). البته من سعی کردم نسخۀ کامل‌شو توی یوتیوب آپ‌لود کنم اما این سایت به دلیل شدت خشونت‌ها و وحشی‌گری‌هایی که در این مستند به نمایش در اومده از پخش‌ش عذر خواست و اجازۀ انتشار عمومی نداد.

 

توی ویمئو هم آپ‌لودش کردم:

 

   

 

راستی! ازم نپرسیدین چرا چنین تیتری رو واسه این پست گذاشتم؛ چون قرار بود این پست رو روز عید غدیر آپ کنمو نشد؛ و چون ماجرای «علی» و خلخالی که به ظلم ستانده بودند و «فلو ان امرأ مسلماً مات مِن بعد هذا أسفاً ماكان به ملوماً…» این قدر معروف هست که…؛ و چون برام مث روز روشنه که جاسبی «علی» رو نمی‌شناسه.

 

 

در بخشی از خاطرات ناطق نوری جمله‌ای از رهبری خطاب به او که ریاست بازرسی بیت رهبری رو به عهده داشته (و داره) آورده شده که نمی دونم با این اوصاف از خوندن‌ش باید خنده‌م بگیره یا زار زار گریه کنم:

«خدا کند که این‌گونه که این‌ها می‌گویند درست نباشد؛ و الا وای بر من، وای بر ما، اگر این درست باشد. اگر این ظلم‌ها در کشور شود، در قیامت چه پاسخی خواهیم داد…»

 

                            

       

       

       

       

       

       

                            

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: شنبه، 29 آذر ، 1387

 

از بدبختی های نسل من، یکی هم طرز فکر سلبی برخی زمام داران حکومته. متأسفانه در میان مردان حاکم کم نیستن قدرت مندانی که مشخصات فکری سلبی دارن. فرمایشات اخیر (+ و +) رییس شورای نگه بان (و امام جمعۀ موقت تهران) رو لابد ملاحظه کردین:

 

بدبختی اين است که يکی از مشکلاتی که دانشگاه و دانشجو شدن خانم ها براي ما درست کرده، اين است که وقتی کسی برای خواستگاری می رود شايد اولين سؤالی که مطرح می شود اين است که چقدر درس خوانده است. واقعاً انسان بهتش می زند. يعنی درس چند درصد در سلامت زندگی و آرامش زندگی نقش دارد؟ آنچه نقش دارد اخلاق، دين، صبوری و سازگاری است. اين مسائل درجه دوم است که مثلاً اگر احياناً اين خانم دکتر بود و آن آقا ليسانس، امکان ندارد آن خانم قبول کند. بدانيد که روزگار خود را داريد سياه می کنيد و مملکت هم در اثر بالا رفتن سن ازدواج مشکلاتی پيدا می کند.

 

 

آقا پسرهای جامعۀ ما هر سال کم تر از سال پیش، تو کنکور شرکت می کنن: (کنکور٨٠: %٤٢ ، کنکور٨٦: %٣٧)؛ چون به وضوح می بینن برای تحصیل کرده های دانش گاهی ما، چه قدر از مشخصه های رفاه و آرامش (واسه تشکیل خانواده و زندگی) تأمینه. به جای مانع تراشی برای قبولی دخترها، به فکر رونق اوضاع تحصیل کرده ها باشید مشکل حل می شه (نمی شه؟).

 

من فکر می کنم اگه رییس شورای نگه بان، این واضحات رو می دید، چنین سخن نمی راند.

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: یکشنبه، 9 آذر ، 1387

 

ای مردم غزه!

 

اطمینان دارم اگر گوسفند بودید، رسانه ها و سازمان
های بین المللی به وظایف خود عمل می کردند و بی اعتنا نمی گذشتنـد!

 

 

 

پی نوشت: این پست به دعوت آقای دژاکام نوشته شده.

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: جمعه، 7 آذر ، 1387

 

 

                              اعضای یک پیکریم؟؟!

راست ش درست نمی دونم چه کار باید بکنیم… چه کاری از دست مون بر می آد؟ …نمی دونم!

دارم فکر می کنم می شه ارتباط گرفت با برنامه های پی گیر و خبرنگارهای کار درست صدا و سیما و پی گیر شد. با مطبوعات و روزنامه ها و خبرگزاری ها تماس گرفت. تلفن زد،ای میل فرستاد،کامنت گذاشت…

این بچه های معصوم گناه شون چه بوده که از حداقل امکانات گرمایی بی بهره بوده ن؟ گناه شون چه بوده که تو کلاس درس شون این چنین می سوزند؟ و حالا بعد از گذشت این مدت،آموزش و پرورش کجاست؟؟ چرا هیچ مسؤولی مسؤولیت نمی پذیره؟ چرا کسی پی گیر نیست؟

 

شهرزاد و این جا رو نمی شناسم،اما تشکیل NGOها و تشکل های مردمی برای کارهای خیر این چنینی فعالیت پسندیده و تحسین برانگیزی یه. باید کمک کرد و اهتمام گذاشت تا چنین فعالیت ها و تشکل هایی جا بیفته بین مردم. گاهی با برخی تشکل های مردمی و دانش جویی اروپایی و امریکایی که مواجه می شمو از فعالیت هاشون مطلع می شم پاک حیرت می کنم. از این که اسم اسلامو یدک می کشمو خودمو مسلمون می دونم اون وخ…

 

نمی دونم چه باید کرد؛ اما فکر می کنم هیچ چیز به تر از این نیست که «مطالبۀ جمعی» به وجود بیاد. باید مجموعۀ مدیران حکومتی خودشونو موظف بدونن. باید مطالبه کرد. گوش زد کرد. فریاد کشید…

 

 

 

پی نوشت:

آتش در دبستان (+)

نرگس برای عكاس نمی‌خندد(+)

افسوس که ما ایرانی هستیم،کاش ملیت کشوری متمدن را داشتم! (+)

فردا داغ ۸ دانش آموز درودزنی تازه می شود (+)

یک سال بعد از آتش سوزی (+)

آقای شهردار این تصاویر را دیده اید؟ (+)

 

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: سه شنبه، 13 خرداد ، 1387

 

 

برخلاف برخی که نمودارهایی خطی و شیب دار برای ما آدم ها ترسیم می کنن،من فکر می کنم سیر زندگانی ما آدم ها دواره؛ پر از دایره های تو در تو؛ از یه نقطه شروع می شه و دایره ای رو می سازه و بعد حلقۀ بعدی به دور دایرۀ اول،و همین طور…

گاهی دایرۀ بعدی،بزرگ تره و گاهی کوچک تر. اما به هر حال،دایره س! فراز داره و فرود و باز از سر نو…

وقتی وارد حلقۀ بزرگ تر می شی درسته که بهجت ها و نشاط های بزرگ تری رو تجربه می کنی اما داغ ها و دردها و غصه هاتم بزرگ تر می شه،چون دغدغه های بزرگ تری پیدا کردی…

این دست خودته که حجم دوار تو بزرگ تر کنی یا کوچک تر. گرچه از جامعه و اطرافیان ت تأثیر می پذیری،اما به هر حال این خودت هستی که باید برنامه داشته باشی و همت به خرج بدی و مهم تر از همه این که واسه ش فکر صرف کنی و فسفر بسوزونی تا دایره های بزرگ تری رو تجربه کنی…

 

تا حالا با آدم های سن و سال داری رو به رو شدی که دنیاشون کوچیکه؟ به نظر من این آدم ها تو یه برهه هایی از زندگی شون،حالا یا تحت فشارهای اجتماعی یا نمی دونم هرچی دیگه،شعاع حرکت دایره شون کم شده… راست ش می خواستم اسم از تحصیلات بیارم اما حالا که فکر می کنم می بینم به تحصیلات هم نیست (بارها با بی سوادهایی مواجه شدم که دایره هاشون تحسین مو برانگیخته… بارها پیش اومده که به دایره های پیرمرد یا پیرزنی کلاس نرفته غبطه خوردم…).

البته مطالعه مهمه،اما مطالعه فقط کتاب خوندن (کتاب خری!) نیست،کتاب خوندن هم به کتاب درسی و اینا نیست… مطالعه مفهوم گسترده ای رو در بر می گیره که تعریف جامعی داره… به نظرم وقت صرف کردن و (درست) فکر کردن خیلی به این رشد و تکامل دایره هامون کمک می رسونه… این که چه افقی واسه خودت متصوری و جهان بینی ت (فارغ از همۀ شعارهای پر طمطراق کلیشه ای) چه ریختی یه و اصلاً چی از جون دنیا می خوای و…؟

 

 

 

…رها کنم! (بحثو! …اما رها نکنم فکرو!)

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: دوشنبه، 5 خرداد ، 1387