وقتی نتونی پوست بندازی و محدود به پیلۀ باندی  ببینی و حرف بزنی، هر قدرم که سابقۀ سطح عالی ِ مدیریتی داشته باشی، بازم ابراز نظرهات می‌شه یه چی تو مایه‌های همین فرمایشات دکتر اسحاق جهانگیری که واسه روزنامۀ آرمان نوشته(+).


نویسنده از «جای خالی نقد بنیادین» گلایه کرده و شاکی‌یه: «این وضعیت، روزنه‌ها برای نقدهای کارشناسانه درباره مهمترین مسایل اجتماعی، اقتصادی و سیاست خارجی دولت را تنگ کرده و به منتقدان آدرس‌های اشتباه داده می‌شود».


حالا نگاهی به نقدهای  کارشناسانه و بنیادین ِ دکتر جهانگیری بندازیم. ایشون در نقد کارآمدی دولت، با طرح دو موضوع ادعا می‌کنه: «این نوشته ادعا دارد که میزان کارآمدی در دولت نهم و دهم در حد مطلوب نبوده است».


اول: «یکی از الزام‌های حرکت در مسیر توسعه، دمیدن روح همبستگی ملی و ایجاد شرایطی است که همه نیروهای کارشناسی و تکنوکراتیک‌ و همه اقشار و گروه‌های اجتماعی با حفظ اختلافات دیدگاهی خود و با حفظ مرزبندی‌ها در مبارزه برای کسب قدرت، اما یکدل و یکپارچه و حول محور توسعه ملی گام بردارند. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که دولت به عنوان نیرومندترین نهاد اجرایی و نهادی که امکانات مادی و مالی قابل توجهی دارد، راه به سوی همدلی به ویژه در میان نخبگان هموار کند».


خب این فرمایش دکتر جهانگیری تو کدوم یک از دولت‌های پیشین میسر شده؟  ۸سال نخست‌وزیری میرحسین موسوی و ریاست‌ش بر قوۀ مجریه که به بهانۀ دفاع مقدس، فضا بسته بود؛ نیروهای چپ و مجاهدین انقلاب که عرصه رو دو قبضه کرده بودن، منتقدین‌شونو با انگ‌های «لیبرال» و «امریکایی» و  «حرف‌های رادیو اسرییل و رادیو بختیار» و «مخالف امام» و «ضد ولایت فقیه» به حاشیه می‌کشوندن. تنها روزنامۀ منتقد، رسالت بود؛ که اون هم بعد از دی‌ماه ۱۳۶۴ به برخی زیرمجموعه‌های دولت انتقاد می‌کرد. مگه اونو دولت‌مردان تحمل کردن؟ تو اون دوره حتـا عرصه بر رییس جمهور وقت هم سخت و تنگ گرفته شد؛ دیگه چه برسه به اساتید دانش‌گاهی و منتقدین رسانه‌ای.


از دورۀ هاشمی باب شد که دولت‌مردها با استفاده از رانت‌های دولتی حزب تشکیل بدن. کارگزاران که بر عرصه حاکم شد، چه طور شد؟ حتا اصلاح‌طلب‌ها هم بعدها اذعان کردن عمده موضوعی که متحدشون کرد و برد خاتمی رو رقم زد، مخالفت شدید عمومی نسبت به فضای بستۀ دولت هاشمی بود. «متحد» که چه عرض کنم؛ بخونید «چسب‌ناک». اون همه گروه و دسته که زیر عنوان جبهۀ دوم خرداد جمع شدن، بعد از مدتی نسبت به انحصار طلبی مشارکت و مجاهدین انقلاب، ناله‌ها سر دادن.


هاشمی حتا انتقاد یه نشریۀ دانش‌جویی رو توی تریبون نماز جمعه جواب می‌داد و به‌ش تشر می‌زد. شما که کروبی رو قبول دارید لابد یادتونه دربارۀ تنگ شدن عرصه بر منتقدین هاشمی طوری که زن ِ شهید رجایی رو به بهانۀ انتقاد از هاشمی رد صلاحیت کردن، چه اعتراض‌هایی کرد. کارگزاران، هم‌دلی ایجاد کرد؟ واکنش کارگزاران در برابر انتقادهای اساتید دانش‌گاهی و حوزوی چه طور بود؟ تو دولت خاتمی رسانه‌های وابسته به دولت‌مردان چه طور در برابر انتقادها چماق ِ «عدم درک پیام دوم خرداد» رو بالا می‌گرفتن؟ یادتونه چه طور موج لجن‌مال کردن رو راه می‌نداختن؟



اصن این هم‌دلی ِ همۀ نخبه‌ها که چنین گل و بلبلی توصیف‌ش کردین، تو کدوم یک از دولت‌ها فراهم بوده؟ این «همه نیروهای کارشناسی و تکنوکراتیک‌ و همه اقشار و گروه‌های اجتماعی» که می‌گید، تو دولت‌های پیشین اتفاق افتاده؟!




دوم: «دولت نهم و در ادامه کار، دولت دهم بیش از دو سال است که از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها خبر داده و صدها خبر، گزارش، تحلیل و تفسیر در این باره منتشر کرده‌اند. نتیجه کار چه بوده است؟ در حالی که مطابق قانون مصوب دولت، باید قانون یاد شده تاکنون اجرایی می‌شد، اما دولت به دلایل گوناگون کار را به جایی رسانده است که نیمه دوم امسال را زمان اجرای قانون اعلام کرده است».


این دیگه از اون حرفاس. از این مطلب می‌گذرم که هدفمند کردن یارانه‌هایی که دولت ملتزم به اجراش بود، چه بود و  در میانه چه تغییرات تحمیلی و چکش‌کاری‌هایی اعمال شد تا به اینی رسیدیم که قراره اجرا بشه. توجه ِ دکتر جهانگیری رو به سهمیه‌بندی بنزین که پروژه‌ای بسیار کوچک‌تر بوده جلب می‌کنم. دولت اصلاحات چه کرد با این پروژه؟


رییس وقت سازمان حفاظت محیط زیست(+)، بارها اذعان کرد که سهمیه‌بندی بنزین طرح دولت اصلاحات بوده و حتا  کارت هوشمندشم اجرایی شده بود؛ اما فقط واسه حفظ منافع جناحی و واهمه از تأثیر اجراش تو  رأی نیاوردن اصلاح‌طلب‌ها، طرح به این مهمی رو مسکوت گذاشتن. کارآمدی اینـه آقای جهانگیری؟!


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: چهارشنبه، ۳۰ تیر ، ۱۳۸۹

 

در تأیید موضع عطاءالله مهاجرانی که حکومت پیام‌بر اسلام ربطی به وحی نداره(+)، کامنتی داشتم(+) که لازم دیدم قدری در این‌باره توضیح بدم.



اول از همه باید عرض کنم برخلاف فرمایشات عطاءالله مهاجرانی، طبق نص صریح وحی،  حکومت از آن ِ خداست (+سورۀ یوسف، آیۀ ۴۰)؛ یعنی از تو آیات قرآن نمی‌تونی شاهدی بر مشروعیت دموکراسی یا حکومت اکثریت یا هر چیز دیگه‌ای تو همین مایه‌ها که مطلوب موضع ِ ایشونه دربیـاری. همین قرآن با صراحت دستور می‌ده و اطلاق داره که از حضرت رسول‌ (صلی‌الله علیه و آله و سلم) اطاعت کنید (+سورۀ محمد، آیۀ ۳۳؛ +سورۀ آل عمران، آیۀ ۳۲؛ +سورۀ حشر، آیۀ ۷؛ +سورۀ أحزاب، آیۀ ۷۱؛ +سورۀ نور، آیۀ ۵۴؛ +سورۀ أنفال، آیۀ ۱؛ +سورۀ نساء، آیۀ ۶۵) هر آن‌چه امر کنه، امر خداست؛ با این وجود بازم ادعا می‌کنن امر رسول بر تشکیل حکومت مبنای وحیانی نداره!! این‌ها آیات وحی نیست؟! ای کسانی که ایمان آورده‌اید «أطیعُوا الله و أَطیعُوا الرسول و أولی‌الأمر مِنکم» (+سورۀ نساء، آیۀ ۵۹). از بیان ِ تفاسیر و روایات مربوط می‌گذرم.



آیه‌هایی که دربارۀ «تبلیغ و تبیین شریعت، قضاوت و احکام دادگستری، تعزیر و اجرای حدود، سامان‌دهی لشگر و فرمان جهاد، ممانعت از بروز و ظهور انواع مفاسد، پیمان‌هایی که با یهودیان و مسیحیان و یا کفار منعقد شد، دریافت انواع صدقات و مالیات و جزیه و زکات، امر به معروف و نهی از منکر، تأکید بر عدم سلطه‌پذیری، مبارزه با طاغوت و…» نازل شده، کلام وحی نیست؟!

این‌ها که همه از شؤون حکومته؛ و حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بر اساس وحی و فرمان خدا مأمور به اجرای این دستورات بوده.


سنت پیام‌بر مملو از امرها و نهی‌هاست؛ امرها و نهی‌های فردی و خصوصی به اشخاص، امرها و نهی‌های عمومی به امت، و امرها و نهی‌ها و عزل و نصب‌های حکومتی. این‌ها سر خود بوده؟ یعنی پیغمبر به میل خود امر و نهی می‌کرده یا این که همه و همه بر اساس حکم و وحی خدا بوده؟



اسلامی که ولایت و حکومت نداره، اصـن چی داره؟! بدون حکومت بخش عمده‌ای از احکام وحی و شریعت ول‌معطله. اسلام، دینی اجتماعی و سیاسی و حکومتی‌یه.  آیات قرآن کریم و روایات و سنت پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) سندی بر این ادعاست. پیام‌بر همان‌طور که در قبال دریافت و ابلاغ وحی مسؤول بوده، در قبال اجرای اون هم مسؤولیت داشته.



نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) جز از وحی پی‌روی نکرده (+سورۀ انعام، آیۀ ۵۰) سخن او وحی ِ محضه و از روی هوی و هوس سخن نمی‌گفته (+سورۀ نجم، آیۀ ۳و۴) و خداوند بر او وحی کرده تا در میان مردم حاکم باشه (+سورۀ نساء، آیۀ ۱۰۵) و از اهل ایمان خواسته تا از حکم و حکومت رسول اطاعت کنن (+سورۀ نساء، آیۀ ۵۹؛ +آیۀ ۶۹) و تاریخ صراحت داره که پیغمبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) قضاوت می‌کرده، حدود رو جاری و تعزیر می‌کرده، والی و قاضی نصب یا عزل می‌کرده، سفیر می‌فرستاده و پیمان می‌گرفته، همان‌طور که خداوند از او خواسته تا میان مردم طبق وحی، حکم کنه (+سورۀ مائده، آیۀ ۴۹).



پیام‌بر اسلام نه تنها در زمان خود مسؤولیت سیاسی حکومت رو از طرف خدا به عهده گرفته، بلکه در قبال حکومت اسلامی حتـا پس از مرگ‌شم مسؤول بوده و  از طرف خدا وظیفه داشته جانشینی که خداوند تعیین کرده رو معرفی کنه و  از مردم برای او بیعت بگیره. در غدیر خم آیه نازل شد که «ای پیام‌بر! آن‌چه از جانب پروردگارت بر تو وحی شده تا ابلاغ کنی (ولایت امیرالمؤمنین) را ابلاغ کن! که اگر چنین نکنی، رسالت خود را انجام نداده‌ای.» (+سورۀ مائده، آیۀ ۶۷)؛ پس از نزول این آیه بود که پیام‌بر از مسلمانان برای علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) بیعت گرفت؛ بعد از این بیعت بود که آیه نازل شد: «امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم.» (+سورۀ مائده، آیۀ ۳). علامۀ امینی در این‌باره ۲۰ جلد  الغدیر نوشته(+).



پیام‌بر نه تنها در امور عمومی بر مردم ولایت و حکومت داشته، بلکه بر اساس وحی در امور شخصی و خصوصی هم حق تصرف و اعمال ولایت داشته «النّبی أولی بالمؤمنین مِن أنفسهم» (+سورۀ احزاب، آیۀ ۶؛ +سورۀ مائده، آیۀ ۵۵). اکثر فقهای شیعه بر اساس همین آیۀ ۶ از سورۀ احزاب، پیام‌بر رو صاحب ِ ولایت مطلقه معرفی کردن.


«والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفی کردند. اسلام سیاستِ مدوّن است. نسبت اجتماعیات قرآن و عبادیات آن صد به یک یا بیشتر است. از یک دوره کتاب حدیث که حدود ۵۰ کتاب است فقط سه تا چهار کتاب مربوط به عبادات است؛ بقیه همه مربوط به اجتماع و سیاست است.» (صحیفۀ نور، ج۲۱، ص۱۷۸)




برای مطالعۀ بیش‌تر توصیه می‌کنم مطالب زیر رو هم ملاحظه بفرمایید:

- در نقد سخنان دکتر مهاجرانی (۱ و ۲)

- حکومت و محدودۀ ولایت پیامبر اکرم (+)

- آیا پیامبر گرامی اسلام، از سوی خداوند، دارای ولایت سیاسی و موظف به تشکیل حکومت بود؟ (+)

- منشاء مشروعیت ولایت معصومین (علیهم‌السلام) (+)

- سیاست در حکومت پیام‌بر اسلام (+)

- حاکمیت سیاسی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در قرآن (+)

- رابطه رسالت و حکومت (+)


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: سه شنبه، ۱۵ تیر ، ۱۳۸۹

 

تاریخ پر از شخصیت‌هایی‌یه که زمانی جلودار بودن؛ زمانی که هیچ کس جلودار نبود؛ ولی سرآخر زمانی رسید که به جلوداری و سابقه و اعتقادات‌شون پشت پـا زدن. تاریخ، کم نداره از این شخصیت‌ها؛ شخصیت‌هایی که در «عسر»، مقاوم و آرمان‌خواه بودن ولی رفاه و امکاناتِ «یسر»، معامله‌گر و محافظه‌کارشون می‌کنه؛ طوری که به تبع منافع‌شون، گاهی با  همون آرمان‌هایی در‌ می‌افتن که روزی براش مبارزه می‌کردن. حتـا در دشمنی و لجاجت با اون آرمان‌ها  از دشمنان دیرین هم پیش می‌افتن.

بعضی از این عالی‌جناب‌ها، تأثیرگذارها، جریان‌سازها، السابقون، انقلابی‌های تاریخ، اون‌قدر گرفتار کردن خودشونو که نام و یادشون اگه با ننگ و خیانت هم‌راه نبوده باشه، با افسوس و تأسف قرینه.

عبرت‌های تاریخ رو نباید فراموش کرد. شما که می‌فرمایید: «زمانی که آوردن اسم مبارزه و ذکر نام خمینی جرم بود، سالهایی که خمینی گفتن پلو نداشت بلکه چوب داشت، تنها کسانی آمدند که حق‌گو بودند… مهم کسانی هستند که در آن روزهای سخت پای فشردند.»(+)؛ پدر بزرگ‌تون چه کرده با برخی  به قول شما حق‌گوها و  باسابقه‌ها و  انقلابی‌هایی که موصوف به این صفت‌هایی بودن که فرمودین؟ اگه نبود اصرار و ابرام و حتـا التماس و لابۀ بزرگان بر ملایم کردن برخورد امام، مگر غیر از اینـه که تشر و طردشون شدیدتر می‌بود؟


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: یکشنبه، ۱۳ تیر ، ۱۳۸۹

 

خوندم: «در سال ۱۳۸۵ ابراهیم اصغرزاده یک تشکیلاتی به راه انداخت که اسمش را گذاشته بود “جنبش شهروندان ناراضی”» (+). پنهان نمی‌کنم که بعدش یه فصل مفصل خندیدم. البته ابراهیم اصغرزاده در بیان حرف‌هایی که مایۀ انبساط خاطر و انفجار خنده بشه، سابقه‌داره. حتا حرف‌های بوداری نظیر ِ: «اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد، حتی علیه خدا هم می‌توان تظاهرات کرد.» (آفتاب امروز، ۷۸/۶/۲)


به هر حال، تو سایت خودش که چیزی در این باره پیدا نکردم؛ غیر از این که: «من خودم را نماینده بخش مهمی از شهروندان معترض، ‌ناراضی و بی‌پناه می‌دانم.»(+)


قدری توی نت گشتم. مطلب چندانی دست‌گیرم نشد؛ غیر از حرفاش تو نشست خبری «ائتلاف شهروندان ناراضی» (+). و گفت و شنودی(+) که:


«گفت: روی چند تابلوی تبلیغاتی نوشته شده است «ائتلاف شهروندان ناراضی».
گفتم: این دیگه چه جور تبلیغ انتخاباتیه؟! اینها چه کسانی هستند؟!
گفت: تا آنجا که خبر داریم، تمام اعضای این گروه ۳ نفر هستند، ستاد ندارند، کاندیدا ندارند و…
گفتم: پس حرف حسابشون چیه؟!
گفت: نکتۀ جالب انگیزش اینه که حرف حساب هم ندارند!
گفتم: یارو به دکتر مراجعه کرد و گفت: آقای دکتر! موی سرم درد می‌کنه! دکتر با تعجب پرسید: ناهار چی خوردی؟ جواب داد: نون و یخ!

دکتر فکری کرد و گفت: بهتره سرتو بذاری زمین و خیالتو راحت کنی، چون نه دردت به آدمیزاد شبیهه و نه غذات!»


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: چهارشنبه، ۲ تیر ، ۱۳۸۹

 

سبب ِ این نوشته، حرفای دودینگ‌هاوسه که: «اگه این افتخارآمیزه، غلط می‌کنید به موافقت‌نامه پاریس گیر بدید» و «چه چاره جز شادی».



تو بیانیۀ اکتبر ۲۰۰۳ی تهران، ایران متعهد می‌شه برای چن هفته غنی‌سازی‌شو معلق کنه. چاهار ماه بعد تو موافقت‌نامۀ بروکسل، علاوه بر تعهد به ادامۀ تعلیق، ساخت قطعات و مونتاژ و آزمایش سانتریفیوژها رو هم معلق می‌کنه. تا می‌رسیم به موافقت‌نامۀ پاریس. مطالب گیومه‌ها رو که به نقل از مفاد توافق‌نامۀ پاریس نقل می‌کنم، خوب مزمزه کنین ببینین تلخی‌شو چه‌قدر احساس می‌کنین. این‌بار ایران علاوه بر پذیرش ادامۀ تعلیق، بازم افزایش دامنۀ تعلیق رو پذیرفته و تعهد کرده در ِ همۀ فعالیت‌های مرتبط با غنی‌سازی و بازفرآوری‌شو تخته کنه: «شامل ساخت و واردات سانتریفیوژهای گازی و قطعات آن‌ها، مونتاژ، نصب، آزمایش یا ادارۀ سانتریفیوژهای گازی، کار در مورد جداسازی پلوتونیوم یا ساخت یا ادارۀ هر تأسیسات جداسازی پلوتونیوم و تمامی آزمایش‌های مرتبط با تولید در هرنوع تأسیسات تبدیل اورانیوم». یعنی از شیر مرغ تا جون آدمی‌زاد! به این ترتیب حتـا یوسی‌اف ِ اصفهان که هیچ ربطی به غنی‌سازی نداره هم تعطیل شد.


خنده‌دارترشو بگم؟ این‌که «حفظ تعلیق، مادامی که مذاکرات در مورد یک موافقت‌نامۀ ترتیبات دراز مدت که مورد قبول طرفین باشد پیگیری می‌شود، ضروری خواهد بود»؛ مذاکره دربارۀ چی؟ دربارۀ «مباحث سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فناوری، مبارزه با تروریسم، پیوستن به سازمان تجارت جهانی، موافقت‌نامۀ تجارت و همکاری» و قلنبه سلمبه‌های دیگه‌ای از این قبیل. یعنی «مذاکره برای مذاکره». خودمونی‌ش یعنی «مذاکره‌بـازی»! یعنی بشین تا زیر پاهات علف سبز شه!


خب حالا فکر می‌کنین وقتی ایران این تعهدات تعجب‌آور رو پذیرفت، طرف ِ غربی چه واکنشی نشون داد؟ چن روز پس از امضای توافق‌نامۀ پاریس، شورای حکام آژانس، قطع‌نامه‌ای رو علیه ایران صادر کرد که «پادمان علاوه بر درخواست برای تصویب پروتکل الحاقی، از سیاست پنهان‌کاری ایران تا اکتبر ۲۰۰۳ اظهار نگرانی جدی می‌کند» و «از ایران می‌خواهد تا به عنوان اقدام اعتمادساز، اجازۀ دسترسی به هر مکانی که آژانس ضروری می‌داند اعطا نماید» (+).



من نمی‌دونم کی به موافقت‌نامۀ پاریس گیـر داده بود که چنین واکنشی از دودینگ‌هاوس رو برانگیخته؛ ولی خب شما قضاوت کنین؛ شما هم می‌گید «غلط می‌کنید به موافقت‌نامۀ پاریس گیر بدید»؟!!





و اما بیانیۀ تهران-برزیل-ترکیه؛ اول از همه تأکید کنم چیزی که تو تهران به امضا رسید «بیانیه»س و همون‌طور که تو مفادش اومده، در صورتی که گروه وین با این بیانیه اعلام موافقت کنه، قابلیت توافق‌نامه پیدا می‌کنه. من فکر می‌کنم امریکا تن به این بیانیه نمی‌ده و تهران بی اون که امتیازی داده باشه ضرب شست خوبی به طرف غربی زده و به این بهانه باز زمان می‌گیره. این‌ها به نظر من تدبیره.


چالش هسته‌ای غربی‌ها با ایران بر سر «غنی‌سازی» و «چرخۀ سوخت» بوده و تو این سال‌های اخیر با مقاومت و تدبیر، زمان مورد نیـاز از غربی‌ها گرفته شد تا به غنی‌سازی مطلوب برسیم و چرخۀ سوخت رو تکمیل کنیم. هنوزم دعوا بر سر تعلیق غنی‌سازی و چرخۀ سوخته. و به نظر من بیانیۀ تهران هم در همین راستا قابل تحلیله. با این که این توانایی کسب شده، اما هنوز از طرف غربی‌ها محل مناقشه‌س. اگه گروه وین تن به این بیانیه بده، همون‌طور که تو اولین بند بیانیه اومده، غنی‌سازی و چرخۀ سوخت برای اولین بار از طرف غربی‌ها به رسمیت شناخته می‌شه و این گام بلندی‌یه؛ چیزی که تو این سال‌ها و با وجود همۀ تلاش‌ها عقیم مونده. توجه دارید که تو چاهار قطع‌نامۀ پیشین شورای امنیت بر تعلیق غنی‌سازی چه قدر تأکید شده؟ درصورت موافقت گروه وین با این بیانیه، عملاً تحریم‌ها و قطع‌نامه‌هایی که شورای امنیت تو این مدت صادر می‌کرده، نقض می‌شه.


در ضمن، تو این بیانیه هیچ حرفی دربارۀ تعلیق غنی‌سازی ۳٫۵ درصد و حتـا ۲۰ درصد مطرح نشده. با مطالعۀ بیانیۀ تهران متوجه می‌شیم جمله‌ها و عبارت‌ها طوری انتخاب شده که انگار از موضوع تعلیق غنی‌سازی گذشتیم و درباره‌ش با کسی مذاکره نمی‌کنیم؛ این در حالی‌یه که مدت‌هاست غربی‌ها به بحث تعلیق به چشم پیش‌شرط مذاکره نگاه می‌کنن. حالا این بیانیه به امضای برزیل و ترکیه که از اعضای شورای امنیت هستن در اومده و شرط شده مبنای توافق با گروه وین، همین حرف‌هاست.



تو بند سوم بیانیه حتـا فراتر از بحث تأمین سوخت رفته و بحث لزوم هم‌کاری برای ساخت نیروگاه و رآکتورهای تحقیقاتی رو پیش کشیده. یه نگاهی به توافق‌نامه‌های بروکسل و پاریس بندازید تا متوجه بشید این بند ِ تهاجمی کجا و اون بندهای خفت‌بار کجا. هرچند همه می‌دونیم غربی‌ها پرهیز می‌کنن به این چیزا تن بدن؛ ولی تأکید بر عبور از مباحثی چون غنی‌سازی و چرخۀ سوخت -که تا حالا هم دعوا سر همین چیزا بوده- و طرح مذاکره دربارۀ ساخت نیروگاه و رآکتور، اونم تو بیانیه‌ای که تأکید شده گروه وین باید باهاش موافقت کنه، جسارت‌آمیزه.


تو بند چاهارم برای اولین باره که تو یه سند رسمی آورده شده طرف غربی باید از تقابل، تهدید و صدور بیانیه علیه ایران دست برداره؛ و شرط شده گروه وین باید اینو قبول کنه تا بشه بشینیم دربارۀ تبادل سوخت مذاکره کنیم. این حرکت به جلو نیست؟ لازمه لحن بیانیه‌های سال‌های پیش، نظیر بیانیۀ سعدآباد(+) رو یادآوری کنم تا اهمیت این لحن جسورانه به چشم بیاد؟



همون‌طور که تو بیانیۀ تهران اومده، وقتی گروه وین تعهدشونو نسبت به شرایط و نکات این بیانیه اعلام کنن، ایران آمادۀ مذاکره خواهد بود. جمهوری اسلامی قبول کرده ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۳٫۵ درصدشو «در مالکیت ایران در ترکیه» و «با نظارت ایران و آژانس» به «امانت» بذاره. «در صورتی که مفاد این بیانیه مورد توجه و احترام طرف مقابل قرار نگیرد ترکیه تعهد می‌کند به عنوان یک حق مادۀ L.E.U را بر حسب درخواست ایران بدون هیچ قید و شرطی و به سرعت به ایران برگشت دهد».


این‌جا چن تا حرف هست؛ بعضی گفتن ۱۲۰۰ کیلوگرم همۀ ذخیرۀ ماست و ما داریم دست خودمونو خالی می‌کنیم. تا جایی که من اطلاع دارم این حرف درست نیست؛ همون زمان (اکتبر ۲۰۰۹) که امریکا می‌گفت ایران باید این مقدار رو تحویل روسیه بده، همون مقامات امریکایی و اروپایی اعلام می‌کردن این مقدار، ۸۰ درصد ذخیرۀ ایرانه. امروز کارشناس‌ها و مقامات ایرانی تو اظهارات‌شون می‌گن این مقدار، کم‌تر از ۵۰ درصد ذخیرۀ مواد غنی‌سازی شدۀ ایرانه. دلیل‌شم معلومه؛ ما تو این مدت غنی‌سازی می‌کردیم. تازه اگه از من بپرسید می‌گم ذخیرۀ ما پیش‌تر از این حرفاست و آقایون مصالح رو در نظر می‌گیرن که میزان واقعی ذخایر رو اعلام نمی‌کنن. هنوز هم این روند برقراره و ما غنی‌سازی‌مونو متوقف نمی‌کنیم. نه تنها ۳٫۵ درصد، بلکه با غنای ۲۰ درصد. همین فروردین، صفحه‌های سوخت ِ ۲۰ درصد غنی شدۀ صنعتی به نمایش گذاشته شد(+). یعنی فقط مونده این صفحه‌ها رو به صورت پودر در بیاریم و تمام. این یه روند توقف‌ناپذیره.


از من اگه بپرسن کو تضمین، با وجود همۀ نقاط مثبت این بیانیه، می‌گم چه تضمینی بالاتر از این می‌خواین که ما خودمون داریم سوخت تولید و غنی‌سازی می‌کنیم. روسیه بعد از کلی معطلی، کی سوخت نیروگاه بوشهر رو وارد ایران کرد؟ وقتی که دید کارخانۀ تولید سوخت ِ اصفهان داره فعالیت می‌کنه و ما خودمون به سوخت مورد نیازمون دست پیدا کردیم.


حرف دیگه‌ای که زده شده اینه که چرا ترکیه. چه طور به ترکیه اعتماد کنیم؟ به نظرم بحث ما از همون اول «اعتماد» بوده؛ وگرنه ما با تبادل سوخت مشکلی نداشتیم. مشکلی که داشتیم این بود که اعتماد نداشتیم. ترکیه گزینۀ خوبی‌یه. ارادۀ سیاسی حاکم بر ترکیه رو ملاحظه کنین. تو قضیۀ غزه با وجود همۀ فشارهای غرب، ترکیه ایستاد. مبادلات تجاری و اقتصادی و حتا امنیتی ما با ترکیه بی‌نظیره. ما تو شمال عراق بارها با ترکیه عملیات مشترک انجام دادیم. کدوم مطلعی منکر عطش فوق‌العادۀ ترکیه برای بازی کردن ِ نقش مؤثر و جدی تو مناسبات بین‌المللی‌یه؟ تقلای ترکیه به خصوص تو سال‌های اخیر برای کسب جای‌گاهی تأثیرگذار و تعیین‌کننده، قابل انکاره؟ اگه طرف ِ ما روسیه یا فرانسه تو اون سر دنیا بود باز یه چیزی، ولی ترکیه که همین بغل ماست؛ هر وخ بخوایم می‌تونیم گوش‌شو بپیچونیمو به‌ش ضربه بزنیم. اینو ترک‌ها خوب متوجه هستن.


فارغ از همۀ این حرف‌ها، واقعیت اینه که کشورهای در حال توسعه، کشورهای عضو پیمان عدم تعهد، کشورهای مستقل اسلامی، همه چشم‌شون به ایرانه. اینی که از ایران حمایت می‌کنن، عاشق چشم و ابروی ایران که نیستن! واقعیت رو درک کردن که اگه ایران تو این عرصه زمین بخوره، راه برای اونا هم بسته می‌شه؛ و اگه ایران بتونه این سد رو بشکنه، اونا هم می‌تونن تو این زمینه وارد گود بشن. ترکیه هم همین طوره.



خب! فعلاً که این فقط یه بیانیه‌س و باید منتظر موند. اما حالا در حد همون بیانیه، می‌شه به‌م بگید این‌همه گام مثبت توی این بیانیه هست، در قبال‌ش ایران چه تعهدی داده؟ تو این بیانیه هیچ الزامی برای ایران غیر از مذاکره با گروه وین وجود نداره. غیر از اینه؟


واسه همینه که «باراک اوباما رییس جمهور آمریکا روز دوشنبه اعلام کرد که بیانیه امضا شده میان ایران، برزیل و ترکیه وی را قانع نکرده است، زیرا آنها (برزیل و ترکیه) در متقاعد کردن ایران به تعلیق غنی‌سازی اورانیوم شکست خورده‌اند.»(+)


واسه همینه که به قول گاردین: «آیا چیزی هم باقی ماند که ایران در بیانیه تهران به آن نرسد؟»(+) یا به قول واشینگتن‌پست: «بیانیه سه‌جانبه تهران، کودتای دیپلماتیک ایران علیه آمریکا بود.»(+)



در بین اظهارت نظرهای داخلی، حرف‌های صادق خرازی برام جالب بود. با این که از لحاظ حزبی اصلاح‌طلبه، اما منافع ملی رو خوب تشخیص می‌ده و تو زد و بندهای جناحی هضم‌شده نظر نمی‌ده: «بیانیه تهران نشانه هوشیاری مسؤولان است؛ همه گروه‌ها از آن حمایت کنند»(+)


دربارۀ این بیانیه، لینک و خبر که زیاده؛ ولی با اشاره به اظهارات سیدحسن نصرالله نوشته‌مو ختم می‌کنم که: «وجود کشور ترکیه در این پیمان اهمیت زیادی دارد هر چند که برزیل هم حضور مهمی در این توافق دارد. اگر خواستید به اهمیت این پیمان پی ببرید کافی است که عقیم ماندن بهانه‌های اسراییل و ترس و نگرانی این رژیم و کشورهای اروپایی را نگاه کنید.»(+)


موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: جمعه، ۳۱ اردیبهشت ، ۱۳۸۹

 

هرچند سر و ته سریال اشک‌ها و لبخندها رو زدند طوری که صدای اعتراض کارگردان‌ش بلنده، ولی اونایی که از اوضاع و احوال سیما خردک اطلاعی دارن تأیید می‌کنن شبکۀ یک کجا و سریالی این‌چنینی کجا!؟

 

شبکۀ اول سیما که خودشو شبکۀ ملی صدا می‌زنه، بسته‌ترین و کنترل شده‌ترین شبکۀ سیماست. حالا چه طور شده سریالی با چنین فرم و ادبیات و کاراکترهایی برای پخش نوروزی این شبکه تولید شده -که البته جلوی پخش‌شم گرفتن اما بعدش به هر حال تصمیم گرفتن با جرح و تعدیل‌هایی پخش‌ش کنن- بماند!

 

 

من از روابط و سیاست‌گذاری‌های پشت پردۀ سیما بی‌اطلاع‌م، اما به نظر می‌رسه فروش قابل توجه اخراجی‌های١ در چراغ سبز سیما برای تولید چنین سریالی بی‌تأثیر نبوده. حالا هم که فروش اخراجی‌های٢ از مرز ۶میلیارد گذشته

 

توجه و اقبال مردم به سریال اشک‌ها و لبخندها هم چیز مخفی‌ای نیست. به نظر می‌رسه استفاده از کاراکترهای لمپن و چنین ادبیاتی برای برنامه‌سازان سیما بعد از این راحت‌تره. حتا اگه حکم ضرغامی برای ۵سال دیگه تمدید نشه، باز قبح‌ش شکسته شده و چیزی که زمانی برای سیمای جمهوری اسلامی جیز بوده، دیگه نیست.

 

به نظرم گذر زمان به آقایون کمک می‌کنه تا به اعتدال برسند؛ همیشه اول‌ش جلوشو می‌گیرن؛ بعدش کم‌کم این چیزی که روزی خط قرمز محسوب می‌شده، مزمزه می‌شه؛ بعدترش این‌قدر افراط می‌شه در استفاده ازش که از دماغ همه‌مون در می‌آد؛ بعدترترش از جوگیری به اعتدال می‌رسند قدری.

 

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: پنجشنبه، ۳ اردیبهشت ، ۱۳۸۸

 

به مسخره می‌گه: «دست‌شویی‌هامون پرکارترین قسمت ادارات‌مونه؛ همیشۀ خدا یکی اون تو هست که…» …و بقیه، فرمایشات‌شو تأیید می‌کننو می‌خندن.

 

اگه در گیر و دار سازمان‌ها و کارهای اداری، بالا و پایین رفته باشید و ساعت‌ها از نزدیک، بی‌چارۀ کاغذبازی‌های اداری، اون وقته که تأیید می‌کنید حرف‌های ابتدای این پست، گزاره‌های صحیحی هستن که می‌شه به‌ش خندید. اما به این می‌گن «تخریب».

 

نوعی از تخریب شامل حرف‌ها و عباراتی‌یه که دروغ نیستن؛ عبارت‌هایی هستن درست -یا لااقل قریب به صحت- اما به شدت مخرب. از این نمونه‌ها خیلی می‌شه مثال آورد. لابد شما هم نمونه‌هایی رو سراغ دارید. نمونه‌هایی از حرف‌های منظوردار و پرکنایه که هیچ استنباط ِ معقولی از توش نمی‌شه کشید بیرون. به دو نمونه از وبلاگستان فارسی توجه کنید: «+ و +». گزاره‌های صحیحی استفاده شده؛ اما مبنای چه استدلالی می‌تونن باشن این حرف‌ها؟!

 

من دو پست از نویسنده‌های باجنبه و مورد اقبال وبلاگستان رو نمونه آوردم که می‌دونم نویسنده‌های انتقادپذیری به حساب می‌آن؛ وگرنه نمونه‌های متعددی از نویسنده‌های سطحی و بی‌ظرفیت وبلاگستان رو سراغ دارم که می‌شد تو این پست مطرح‌شون کرد.

 

درسته که از تحصیل‌کرده‌های وبلاگستان که اهل اندیشیدن و نقادی هستن، انتظار می‌ره این‌قدر به منطق آراسته باشه نوشته‌هاشون که دست به دامان «تخریب» نشن؛ اما ما چه می‌کنیم؟! مایی که کامنت می‌نویسیمو  لایک می‌زنیم؛ مایی که تشویق می‌کنیم تخریب کردنو.

 

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: جمعه، ۱۶ اسفند ، ۱۳۸۷

 
  

۱۱ شهریور ۸۹

یه آی‌پی هست از دهلی که مرتب به این‌جا سر می‌زنه. خیلی کنج‌کاوم باهاش آشنا بشم؛ و ازش بپرسم چیزی که دنبال‌شه رو پیدا کرده یا نه.


ممنون می‌شم کامنت بذاره یا میل بزنه با هم حرف بزنیم.


 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »