آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… در پیش‌نویس قانون اساسی که ما در شورای انقلاب تصویب کردیم، موضوع ولایت فقیه نبود. مجلس خبرگان میانۀ کار به موضوع ولایت فقیه رسید. وقتی این بحث را مطرح کردند، آقایان نهضتی‌ها و جبهۀ ملی (آن موقع افرادی از جبهۀ ملی هم در شورای انقلاب و دولت بودند) مخالفت کردند، گفتند ما استعفا می‌دهیم. رفتند قم (امام در آن مقطع قم بودند) که استعفا بدهند، امام گفتند استعفا را می‌پذیریم، شلوغ نکنید.

آنان شاید فکر می‌کردند که امام نمی‌توانند دولتی تشکیل بدهند. وقتی امام محکم گفتند استعفا را می‌پذیریم، آنان جا خوردند و طرحشان به هم خورد.”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص 48-49]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

(+) تقابل ِ اعضای روحانی ِ شورای انقلاب و نهضت آزادی دربارۀ بنی‌صدر


 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… در اعضای شورای انقلاب هم گاهی بر سر مسائل دیگر هم اختلاف بود. مثلاً در مورد حضور بنی‌صدر [در شورای انقلاب] ما [روحانیون شورای انقلاب] موافق بودیم ولی نهضت آزادی‌ها با او مخالف بودند. بعد که به‌عنوان رئیس جمهور انتخاب شد اوضاع بر عکس شد…”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص 47-48]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

 

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… امام پنج نفر را انتخاب کرده بودند که عبارت بودند از:

1) شهید مطهری 2) شهید بهشتی 3) آقای موسوی اردبیلی 4) شهید باهنر 5) بنده. بعد با آقای مهدوی کنی نیز صحبت شد و به امام اطلاع داده شد و ایشان نیز به جمع ما اضافه شدند. بدین‌ترتیب هستۀ شورای انقلاب یگ گروه شش نفری شدند. بعدها از روحانیون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله خامنه‌ای نیز به این جمع اضافه شدند. به‌تدریج آقای مهندس بازرگان، دکتر سحابی و عده‌ای دیگر از شخصیت‌ها، که امام نیز قبلاً می‌شناختند، با پیشنهاد ما و نظر نهایی امام به شورای انقلاب پیوستند ولی هستۀ اولیۀ شورای انقلاب پنج نفر بودند…

 

… در شورای انقلاب ما دربارۀ دولت، وزرا، رابطۀ شورای انقلاب با دولت بحث داشتیم. اینها بحث‌های آن روز ما و مسائل جاری انقلاب بود. الان به نظرم نمی‌رسد در آن مذاکرات کسی مخالف دولت آقای بازرگان بوده باشد.

به نظرم همه قبول کرده بودیم که ایشان باشند. ما پیشنهاد دادیم. امام اول ملاحظاتی داشتند از جمله گفتند اینها حزبی‌اند، و چون ایشان نمی‌خواستند حزب را تأیید کنند، حکم را به فرد دادند. لذا در حکمشان هم آوردند که من به عنوان حزب حکم نمی‌دهم، به عنوان یک فرد حکم می‌دهم.

در انتخاب مهندس بازرگان با مشکلی برخورد نکردیم الان موردی به خاطرم نیست. ما پیشنهاد دادیم، امام حکم دادند. البته ملاحظۀ مهم دیگری هم در انتخاب مهندس بازرگان بود و آن رابطۀ ایشان و بختیار است که تصور می‌شد از حاد شدن مسائل و درگیری‌های خونین جلوگیری خواهد کرد و انتقال قدرت را آسان می‌کند. بالاخره جبهۀ ملی و نهضت آزادی و اعضای آنان با هم روابط و سوابقی داشتند.”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص 35 و 38-39]

 

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: پنجشنبه، 25 دی ، 1393

 

“… دیدگاه مهندس بازرگان به اسلام، غرب‌زده است و تفکر او و سایر صاحب‌نظران نهضت آزادی ریشه در فرهنگ و تفکر غرب دارد. سخنان وی در تبیین مبانی و اصول اسلام، به‌گونه‌ای است که بازتاب آن در غرب و میان تحصیل‌کرده‌های غربی منفی نباشد. وی حتی اصول عقیدتی اسلام را به‌گونه‌ای که پسند غرب و غربی‌ها باشد، تفسیر و تأویل می‌کند.

مهم‌ترین اثر عقیدتی بازرگان «راه طی‌شده» است. در این کتاب می‌کوشد که بگوید غربی‌ها با علم و آگاهی همان راه انبیا را طی کرده‌اند. شهید آیت‌الله مطهری این نظریه را به‌طور مختصر در کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» نقد کرده است.

شهید آیت‌الله مطهری و علمای دیگر چندان مایل به نقد مواضع بازرگان نبودند، زیرا نمی‌خواستند در سلطه‌ی رژیم ضد مذهب شاه، این گونه روشنفکران مذهبی را تضعیف کنند، اما گهگاه در کتب خود به صورت اجمالی بعضی از دیدگاه‌های بازرگان را نقد نموده‌اند.”

 


[بررسی تحلیلی نهضت آزادی ایران، دکتر اسدالله بادام‌چیام،  انتشارات اندیشه ناب، صص65-66]

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: چهارشنبه، 21 فروردین ، 1392

 

“بازرگان در سفر به پاریس و دیدار با امام خمینی، صراحتاً انقلاب را رد می‌کند. وی خواستار موافقت امام با سلطنت شاه می‌شود و پیشنهاد می‌کند که فعلاً مبارزین، از طریق انتخابات آزاد، دولت را در دست بگیرند.

 

بازرگان خود در این باره به اوریانا فالاچی می‌گوید:

«معلوم است که من معتقد به سیستم گام‌به‌گام بودم. یعنی سیستم تدریجی و اعتقاد داشتم که برای خلاص شدن از دست شاه، فقط یک راه وجود دارد؛ یعنی آمریکا را مجبور کنیم که به تدریج از او سلب حمایت کند. من به این استراتژی کاملاً معتقد بودم…

من به او گفتم ملت برای روبه‌رو شدن با آزادی آماده نیست! باید ملت را تعلیم داد تا از نظر سیاسی شکل پیدا کنند و از این طریق به آزادی عادت کنند!… امام خمینی درست برعکس آن را می‌گفت: «ابداً لازم نیست تدریجی عمل کرد. ملت خواستار یک انقلاب فوری است. یا همین حالا و یا هرگز.» در آن هنگام تقریباً یک مشاجره‌ی لفظی بین ما رخ داد… من تسلیم شدم و گفتم باشد، ریسک می‌کنیم، انقلاب بکنیم!… و اینک همان‌طور که می‌بینید، من اینجا هستم. ولی با اینکه همه چیز دقیقاً و به طور اعجاب‌انگیز همان‌طور که او می‌گفت رخ داد، ولی من هنوز هم معتقدم که استراتژی صحیح و منطقی، همان استراتژی من بود!»

 

 

بازرگان در عین اعتراف به اینکه همه چیز مطابق با تحلیل امام خمینی پیش رفت، یعنی انقلاب پیروز شد، شاه گریخت، آمریکا هیچ کاری نتوانست بکند؛ و حدود 9 ماه از نخست‌وزیری او گذشته است، باز با لجاجت می‌گوید که هنوز معتقد است استراتژی صحیح و منطقی! همان استراتژی گام‌به‌گام او است که مطابق با استراتژی آمریکایی‌ها بود.”

 


[بررسی تحلیلی نهضت آزادی ایران، دکتر اسدالله بادام‌چیام،  انتشارات اندیشه ناب، صص67-68]

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: یکشنبه، 11 فروردین ، 1392

 

“مهندس بازرگان و دوستانش در دولت موقت با امام خمینی اختلافات جدی داشتند و این را بازرگان در مصاحبه با اوریانا فالاچی به صراحت می‌گوید:

«از نقطه نظر سیاسی، روابط ما [بازرگان و امام] مشکل است، بسیار مشکل. بیشتر کارهای ما با اختلاف نظر و جنگ لفظی همراه است.»

 

مهندس بازرگان علت این اختلاف را در جزوه‌ی منتشر شده از طرف نهضت آزادی، پس از استعفای از نخست‌وزیری بیان می‌کند:

«اختلاف من با امام بر سر اسلام و ایران بود. یعنی امام همه چیز از جمله ایران را برای اسلام می‌خواست و من اسلام را برای ایران می‌خواستم.»”

 


[بررسی تحلیلی نهضت آزادی ایران، دکتر اسدالله بادام‌چیام،  انتشارات اندیشه ناب، ص50]

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: جمعه، 2 فروردین ، 1392

 

“از اواخر سال 1357، دولت امریکا در خصوص انجام تعهدات معاملات تسلیحاتی خود با ایران که بالغ بر 9 میلیارد دلار بود دچار تردید شد و بر همین پایه، در دوران کوتاه حکومت شاپور بختیار و نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دوران دولت موقت مهدی بازرگان، عواملی را وادار کردند تا این قراردادها را به طور یک‌جانبه از سوی ایران لغو کنند تا ضمن تضعیف نیرهای مسلح ایران، موضوع گرفتن هر گونه غرامت از امریکا منتفی شود.


در راستای این تلاش‌ها شش ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی (1358/8/20)، صادق طباطبایی معاون سیاسی بازرگان و سخنگوی دولت موقت به طور رسمی لغو یک‌جانبۀ قرارداد 9 میلیارد دلاری ایران و امریکا شامل خرید 160 فروند جنگندۀ اف-16، هفت فروند بوئینگ آواکس و چهار فروند ناوشکن جنگی و همچنین سایر قراردادها شامل قراردادهای شرکت بالگردسازی بل، گرومن، بوئینگ و قراردادهای مستشاری را اعلام کرد.

او با اعلام آنکه هواپیماهای جنگندۀ اف-14 در راهبرد جدید نظامی ارتش جایگاهی ندارد و هزینۀ نگهداری و پرواز بسیار سنگینی دارد، از قصد فروش دوبارۀ آنها به امریکا خبر داد.

این در حالی بود که یک هفته پس از پیروزی انقلاب، امریکا اعلام کرده بود که حاضر است 78 فروند هواپیماهای اف-14 و دویست موشک فونیکس را از ایران خریداری کند.

ناگفته نماند که در همان روزهای پرآشوب انقلاب، نظامیان امریکا در ایران برخی از قطعات حساس جنگنده‌های اف-14 را جدا کرده و با خود برده بودند.


در ادامۀ این اقدامات خائنانۀ دولت موقت، قرارداد تسلیحاتی ایران و آلمان غربی به مبلغ یک میلیارد فرانک نیز که شامل شش فروند زیردریایی بود به طور یک‌جانبه لغو شد. همچنین قرارداد خرید 1508 دستگاه تانک چیفتن انگلیسی نیز توسط بازرگان لغو شد.

شورای انقلاب با مشاهدۀ این حوادث در اقدامی انقلابی، اختیار تصمیم‌گیری در خصوص جنگنده‌های اف-14 را از دست دولت موقت خارج ساخت که از آنها در جریان جنگ تحمیلی و تا به امروز استفاده شد.”




[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، ص64، پاورقی2]


 

حجت‌الاسلام و المسلمین اسماعیل فردوسی‌پور:


“روزی با یکی از برادران برای انجام کاری به پاریس رفته بودم. ساعت هفت بعد از ظهر بود که وی رادیوی اتومبیل را روشن کرد تا خلاصۀ اخبار را بشنود. این برادر که زبان فرانسه را خوب می‌دانست، پس از شنیدن اخبار با کمال تعجب به من گفت: «اعلام می‌کند که امام ملاقات با بختیار نخست‌وزیر ایران را پذیرفته‌اند و او به زودی به ملاقات ایشان خواهد آمد.»

ما که از موضع‌گیریهای امام در برابر دولتهای غیرقانونی ایران اطلاع داشتیم، می‌دانستیم که امام هیچ یک از آنان را به رسمیت نمی‌شناسند و به همین دلیل نیز کسی را برای ملاقات نمی‌پذیرند. به این دلیل این خبر موجب نگرانی و تعجب ما شد.

البته اشخاص مرموزی در پاریس و ایران تلاش می‌کردند که این ملاقات صورت گیرد. آنها اصرار داشتند که امام بختیار را بپذیرند و به رسمیت بشناسند تا به این ترتیب دولت بختیار دولت آشتی شود. در این خصوص تماسهایی هم برقرار بود و آقایان دکتر یزدی و قطب‌زاده در پاریس و آقای مهندس بازرگان در ایران در برقراری این تماسها نقش اساسی داشتند.


ما با عجله عازم نوفل‌لوشاتو، محل اقامت امام (قدس سره الشریف) شدیم. در دفتر ایشان به آقای دکتر یزدی برخوردیم. پرسیدیم: «چه شده است؟» جواب داد: «تمام شد. امام ملاقات را پذیرفتند و ما هم در مصاحبه‌ای شرکت و اعلام کردیم که امام بختیار را می‌پذیرند. عن‌قریب ملاقات انجام می‌شود!»


پس از مدتی همه رفتند و دفتر خلوت شد. من تنها بودم و فکر می‌کردم که چگونه امام ملاقات با بختیار را پذیرفته‌اند. در همین هنگام صدای زنگ تلفن بلند شد. گوشی را برداشتم. آیت‌الله منتظری بود که از مدرسۀ رفاه تهران صحبت می‌کرد.

وی پس از احوالپرسی سؤال کرد: «این خبر چه بود که خبرگزاریها پخش کردند؟» من هم به همان اندازه که اطلاع داشتم، ماجرا را گفتم. گفت: «پیامی دارم. می‌توانی الان به عرض امام برسانی؟» گفتم: «صحبتهای شما را ضبط می‌کنم و نوار را می‌برم امام استماع بفرمایند.»

رسم ما در گرفتن اخبار مهم و لازم و پیامهای شخصیتها این بود که صحبتها را روی نوار ضبط می‌کردیم و به سمع مبارک امام امت می‌رساندیم.


آن شب پس از آیت‌الله منتظری، حجت‌الاسلام آقای خلخالی و حجت‌الاسلام آقای انواری نیز دربارۀ ملاقات با بختیار و جو حاکم بر ایران نظراتی دادند. تمام این صحبتها بر روی نوار ضبط شد و حدود ساعت ده شب بود که نوار را خدمت امام بردم.

حضرت امام(ره) پس از شنیدن نوار، پیام زیر را در تاریخ 1357/11/8 صادر فرمودند:


بسم‌الله الرحمن الرحیم


حضرات حجج اسلام تهران و سایر شهرستانها، دامت برکاتهم

آنچه ذکر شده است که شاپور بختیار را در سمت نخست‌وزیری من می‌پذیرم، دروغ است. بلکه تا استعفا نداده است، او را نمی‌پذیرم. چون او را قانونی نمی‌دانم. حضرات آقایان به ملت اعلام فرمایید که توطئه‌ای در دست اجراست و از این امور جاریه گول نخورند. من با بختیار تفاهمی نکرده‌ام و آن چه سابق گفته است که گفتگو بین من و او بوده، دروغ محض است. ملت باید موضع خود را حفظ کند و مراقب توطئه‌ها باشد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

روح‌الله الموسوی الخمینی



این پیام بلافاصله به آیت‌الله منتظری در تهران، به قم و همچنین به خبرگزاری یونایتدپرس ارسال و موجب خرسندی پیروان خط امام و نگرانی و ناراحتی گروهی دیگر شد.

در پی انتشار این پیام بود که بختیار در سخنرانی‌اش گفت: «به وسیلۀ نزدیکان آیت‌الله به توافق رسیده بودیم و ترتیب ملاقات داده شده بود. نمی‌دانم چه شد که بر هم خورد!»”




[پا به پای آفتاب؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگی امام خمینی(س)، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۲، صص72-74]


 

دکتر فاطمه طباطبایی:


“… یک روز [آبان‌ماه ۱۳۵۷] احمد تلفنی خبر دیدار مهندس مهدی بازرگان با امام را داد. این گونه دیدارها یعنی دیدار رهبران نهضت آزادی و جبهۀ ملی مانند دکتر کریم سنجانی با امام بازتاب‌های گوناگونی ایجاد می‌کرد.

در اینکه این دیدارها حکومت شاه را متزلزل می‌کرد و می‌توانست رعب و وحشت در دل دولت ایجاد کند تردیدی وجود نداشت، اما برخی از نیروهای تندرو مذهبی را نیز به شدت نگران می‌کرد. نگرانی آن‌ها بیشتر از این بود که مبادا این دیدارها در روند حرکت مردم و حرکت انقلاب تغییری ایجاد کند؛ زیرا آن زمان شایع بود که برخی از این‌ها از جمله مهندس بازرگان از تندروی امام نگران است و می‌گوید: مردم نمی‌توانند هم‌پای ایشان حرکت کنند و به سیاست گام‌به‌گام معتقد است.

جمعی می‌گفتند که بازرگان معتقد است، ابتدا بپذیریم که شاه باشد و حکومت کند نه سلطنت؛ یعنی اول سلطنت را حذف کنیم، سپس به آگاه کردن ارتش و نیروهای نظامی بپردازیم تا آن‌ها نیز از دخالت شاه در امور کشور جلوگیری کنند و در انتها، به محدود کردن آمریکا مشغول شویم.


برخی دیگر افزون بر این، می‌گفتند: وضع اقتصادی کشور به دلیل اعتصابات تقریباً مختل است و به سبب رکود داد و ستد، چک‌های بازاریان برگشت می‌خورد؛ به همین دلیل بهتر است کمی کوتاه بیاییم تا اوضاع و احوال قدری سامان گیرد و مجدداً جریان مبارزه و اعتصاب را پی بگیریم.

از این‌رو عدۀ زیادی از دوستداران امام و انقلابی‌ها که این سیاست را نمی‌پسندیدند از این دیدارها به شدت نگران می‌شدند؛ تا آنکه شنیدم امام گفته‌اند:

من به بعضی از این آقایان که آمده بودند و می‌گفتند «سیاست قدم به قدم»، یعنی حالا یک قدم برداریم و پس از مدتی دیگر قدم دوم را برداریم، گفتم اگر شما سست شوید، در قدم‌های بعدی، قدم‌های شما را می‌شکنند! این طور نیست که صبر کنند تا شما قدم دوم را بردارید. این منطق درست نیست؛ زیرا به همان نسبت که شما نیرو می‌گیرید، دشمن صدچندان نیرو خواهد گرفت. وانگهی شما چگونه می‌توانید تضمین کنید که این شور مردم را مجدداً به آن‌ها بازگردانید. اگر مردم دل‌سرد شدند با چه نیرویی آن‌ها را دوباره وارد عمل خواهید کرد؟


مهندس بازرگان می‌گفت: اول انتخاباتی برگزار کنیم و نمایندگان مردم در مجلسی به نام مؤسسان حضور یابند، پس از آن به شکل قانونی نظام سلطنتی را تغییر دهیم. این پیشنهاد به نظر برخی از افراد تحقق‌نیافتنی می‌نمود و می‌گفتند: در شرایطی که شاه مردم را با گلوله و… می‌کشد، امکان انتخابات سالم با نمایندگان واقعی مردم خیال خوشی بیش نیست.



تلفنی با احمد صحبت کردم و تحلیل‌هایی را که شنیده بودم برایش گفتم. او گفت امام همچنان بر این باورند که شاه باید برود. رژیم شاهنشاهی باید ساقط شود و به‌جای رژیم سلطنتی، جمهوری اسلامی محقق شود و متذکر شده‌اند این مطلب باید به‌طور مکرر و پی‌درپی به مردم گفته شود تا نهضت مردم منحرف نشود و به سردی نگراید. احمد گفت: البته آقای بازرگان بر موضع خود اصرار و امام هم به موضع خود اعتقاد دارد.


نکتۀ جالب، اینکه مهندس بازرگان گفته بود اطمینان و آرامش امام و نزدیک دانستن پیروزی، مرا به تعجب واداشت. ایشان در پاسخ پیشنهاد من دربارۀ تأسیس مجلس مؤسسان گفتند: شاه که رفت و من به ایران آمدم، دولت را انتخاب خواهم کرد و مردم نمایندگان مجلس را. سپس از من خواستند افرادی مسلمان و آگاه را از گروه‌های گوناگون برای مشاوره به ایشان معرفی کنم تا به کمک آن‌ها افرادی که صلاحیت نمایندگی مردم را دارند، به مردم معرفی کنند. البته تصریح کردند که مردم آزاد خواهند بود به هر که بخواهند رأی بدهند.

مهندس بازرگان پس از دیدار با امام گفته بود: امام به شیوۀ مبارزۀ خود و پیروزی انقلاب آن‌قدر اطمینان دارد که با ما دربارۀ پس از مرحلۀ پیروزی سخن می‌گویند و قصد دارند ما را در ادارۀ مملکت دخالت دهند نه در مبارزه.


از آنجا که بازرگان، اطمینان امام را نداشت، مجدداً به ایشان پیشنهاد کرده بود پس از انتخاب این مشاوران، اجازه دهید آن‌ها در ادارۀ انقلاب نیز مداخله کنند. جالب آنکه امام، همچنان بر سر موضع خود، پیشنهاد بازرگان را رد نکردند، اما استقبالی هم نکردند.”




[اقلیم خاطرات، فاطمه طباطبایی، انتشارات پژوهشکدۀ امام خمینی و انقلاب اسلامی، چاپ و نشر عروج، صص444-447]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، 29 مرداد ، 1391

 

“… در مجلس ختم آن مرحوم [آیت‌الله طالقانی] که از تلویزیون پخش شد مهندس بازرگان یار دیرین او و رئیس دولت موقت، سادگی کرد و گفت: این همه عظمت که طالقانی کسب کرد به خاطر این بود که یک روحانی روشنفکر بود!

 

چند روز بعد امام خمینی در بیانات خود در جمع عزاداران فرمود:

مردم چه شعاری می‌دادند؟ ای نائب پیغمبر ما جای تو خالی. این نفس مردم بود. به عنوان نایب پیغمبر او را می‌شناختند. شما دیدید که آن بیل و کلنگی که قبر ایشان را کنده بودند، با آن خاک را بیرون آورده بودند، مردم با آن بیل و کلنگ چه می‌کردند؟ عشق‌بازی می‌کردند، می‌بوسیدند، چرا می‌بوسیدند؟ بیل و کلنگ که بوسیدنی نیست. برای اینکه آقای طالقانی یک مرد دمکراتی بود بیل و کلنگش را می‌بوسیدند؟! به همان انگیزه که ضریح ائمۀ اطهار و بزرگان ما را می‌بوسیدند، همان انگیزه، مردم را وادار کرد که بیل و کلنگش را ببوسند. برای روشنفکری‌اش نبود. برای این بود که او را نایب پیغمبر خودشان می‌دانستند.

انگیزه، انگیزۀ الهی است، هر چه مربوط به خدا باشد. ملت ما این بیل و کلنگی را که چند روز پیش از این می‌بوسیدند به انگیزۀ این بود که آقای طالقانی نایب پیغمبر ماست. خودشان هم فریاد می‌زدند که: «ای نایب پیغمبر ما جای تو خالی». چرا این قدرت را می‌خواهید از دست بدهید؟ چرا اینقدر کج‌سلیقه و بدسلیقه هستید…؟!(1)

 

 

 

[مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج13، ص328]

 

 

 

پی‌نوشت:

1- صحیفۀ نور، ج9، ص116

 

 

“… بازرگان با این همه امتیازها، غیر از آسیب‌های دین‌شناختی، گرفتار پاره‌ای از ضعف‌های اجتماعی نیز بود.


1- مخالفت و بدبینی شدید وی نسبت به روحانیت یکی از این ضعف‌ها بود. وی بر این باور بود که مخالفتِ روحانیت با علم جدید و اروپا و فرنگی‌مآبی، تنها برای حفظ منافع خود می‌باشد؛ تا آنجا که او انگیزۀ مخالفتِ میرزای شیرازی با انحصار تنباکو را نه برای اقتصاد و استقلال سیاسی ایران جلوگیری از حضور فرنگ به ایران و حفظ موقعیت روحانیت تفسیر می‌کند.(1)

حتی وی رابطۀ خوب بازار با روحانیت را به جهت تأمین معاش روحانیت توسط بازار و تأمین کلاه شرعی و راه‌های سوء استفادۀ بازاری‌ها در سرمایه‌داری و معاملات توسط روحانیت تبیین می‌کرد.(2) در حالیکه روحانیت برای مقابله با توطئه‌های استعمار به فتوای جهاد و مبارزه علیه اروپاییان اقدام می‌کردند. مرحوم میرزای شیرازی با توجه به اطلاعاتی که سیدجمال‌الدین اسدآبادی و سایر کارشناسان به او داده بودند، در برابر انگلیس ایستاد. و یا رابطۀ روحانیت با بازار در راستای احکام فقهی است.


2- ضعف دیگر بازرگان، اعتقادات غلوآمیز او نسبت به غرب است. وی علی‌رغم اصرار بر تأثیرناپذیری از غرب، در اثر سفر به اروپا تا حدودی از وضعیت اجتماعی غرب متأثر شد… بازرگان جزء دورۀ اولِ اعزام دانشجویان در زمان پهلویِ اول بود که به تحصیل هفت ساله در فرانسه منجر شد. بازرگان دربارۀ اروپا به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویا بهشت بر روی زمین است و هر چه کمال است در آنجا جمع شده است. این رویکرد وی به غرب در دولت موقتِ او تأثیر گذاشت و درگیری‌هایی با دانشجویانِ پیرو خط امام به وجود آورد.

وی دربارۀ غربیان می‌گوید:

«اعتقاد به آزادی در خونشان بود، هر کس را قلباً و لساناً آزاد می‌دانستند؛ آزاد در هر عقیده‌ای که داشته باشد و هر کاری که دلش بخواهد. بر خلاف ما، که با مخالفانِ عقایدمان دشمنی می‌کنیم… بزرگان، فقها و ادبا و فلاسفۀ ما به‌خصوص وقتی در مسایل مذهبی با هم اختلاف پیدا می‌کنند، کارشان به دشمنی و جنگ و کشتار منتهی می‌شود.(3)

ومحبت و دوستی آن‌ها در مقایسه با ایرانیان بی‌تظاهرتر و بی‌دریغ‌تر بود.(4) صداقت و امانت و رسوم انسانیت جزو سرشت و ساختارشان بود.(5)»


وی بر این باور بود که: اروپای متمدن و پیشرفته، تنها اروپای شاپو، کراوات، سینما، البسۀ مردان و زنان، سینما و کاباره، دانسینگ نیست؛ اروپا، معنویت، ایده‌آل و مذهب دارد و با فعالیت، تلاش، کوشش و تقویت روح اجتماعی، «اروپا» شده است. بر خلاف تصور بعضی از تجددطلبان، دین در اروپا به زوایای تاریک کلیساها رانده نشده و تمدن قرن بیستم آن را به صورت رسوم کهنه و پوسیده در نیاورده است… البته نمی‌گویم اروپاییان همگی مردمان مقدس و دعاخوانی هستند؛ ولی در اروپا نیز خداپرستی رایج است، مثلاً در پاریس جز بعضی کلیساهای تاریخی مانند «نوتردام» که تماشاگاه عمومی و جهانگردان است، هیچ کلیسای بیکاره و خراب دیده نمی‌شود… اروپاییان بر خلاف تصور برخی از متجددین ما، دین‌داری را نشانۀ عقب‌ماندگی و بی‌سوادی نمی‌دانند.(6)



شایان ذکر است که اگر بخواهیم انصاف دهیم باید بپذیریم که سفر بازرگان به فرانسه، باعث غرب‌زدگی افراطی او نشد؛ به‌همین جهت، با اینکه اشتغال فکری و عشق عمدۀ محصلین اعزامی به اروپا، دریافت و تشخیص اختلاف‌ها و علل پیشرفت و برتری فرنگی‌ها و چارۀ کارها بود،(7) ولی هیچگاه نمی‌گفت: تعلیمات مذهبی باعث عقب‌افتادگی و مشکلات ما شده است و خوردن آب‌جو را علت پیشرفت غربی‌ها نمی‌دانست.(8) بازرگان به شدت از روحیۀ تقلید از غربیان پرهیز داشت و در یکی از جلسات سخنرانی با عنوان «مقلد نباشیم» صحبت کرد.(9)




[آسیب‌شناسی دین‌پژوهی معاصر؛ تحلیل دین‌شناسی شریعتی، بازرگان و سروش، عبدالحسین خسروپناه، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص77-80]




پی‌نوشت‌ها:

1- مجموعۀ آثار بازرگان، مهدی بازرگان، شرکت سهامی انتشار، ج1، راه طی‌شده، ص140

2- همان، ص141

3- شصت سال خدمت و مقاومت؛ گفت‌گو با سرهنگ غلامرضا نجاتی، مؤسسۀ خدمات فرهنگی رسا، ج1، ص202

4- همان، ص193

5- همان، ص190

6- همان، صص218-219

7- همان، ص209

8- همان، ص192-193

9- همان، ص213


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: سه شنبه، 26 تیر ، 1391

 

“مهدی بازرگان در سال 1286 شمسی مقارن با انقلاب مشروطیت در تهران چشم به جهان گشود. پدرش حاج‌عباسقلی (1333-1247ش) بازرگان آذربایجانی، معروف به اسلامبولچی بود. مهدی، هشتمین فرزند از شش پسر و پنج دختر این خانواده بود. به طور کلی، مهندس مهدی بازرگان را در دو دوره می‌توان معرفی کرد:


دورۀ نخست: دورۀ تحصیلات علمی و اشتغالات آموزشی؛ یعنی: تحصیلات وی در مکتب‌خانه و دورۀ ابتدایی و متوسطه و اعزام به اروپا در سال 1307 و اقامت هفت ساله‌اش در فرانسه و بازگشت به ایران و اشتغال به تدریس در دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران و دیگر مؤسسات علمی و اداری.


دورۀ دوم: فعالیت دین‌شناسی و مبارزات سیاسی و اجتماعی: این فعالیت‌ها در جریانات نهضت ملی شدن نفت و وقایع پس از کودتای 28 مرداد 1332 و اعتراض علیه رفراندوم 6 بهمن 1341 و انقلاب سفید شاه و بازداشت و محاکمۀ سران نهضت آزادی ایران و روحانیت مبارز و فعالیت‌های پس از پیروزی انقلاب و دورۀ نخست‌وزیری و کناره‌گیری و نمایندگی مجلس و دبیرکلی نهضت آزادی ایران و ادامۀ مطالعات و انتشارات اندیشه‌های دین‌شناسانه، ظهور کرد.


بازرگان در تاریخ 30 دی 1373 به علت عارضۀ قلبی در فرودگاه زوریخ (سوییس) دار فانی را وداع گفت و در قبرستان خانوادگی‌اش در قم نزدیک حرم حضرت معصومه(سلام‌الله علیها) به خاک سپرده شد.

به طور کلی زیستِ فرهنگی، دین‌شناسی و سیاسی او را می‌توان از بازگشت وی از فرانسه تا وفاتش (پایان دی 1373) به چهار دوره تقسیم کرد:


ادامهٔ مطلب

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: سه شنبه، 26 تیر ، 1391

 

کیومرث صابری فومنی (گل‌آقا):


“اوایل آذر 1359 روزنامه‌ها نوشتنه بودند که «مهندس مهدی بازرگان» در بیمارستان بستری شده است. «بازرگان» یکی از آن چهارده نفری بود که در مجلس به نخست‌وزیری شهید رجایی رأی منفی داده بودند. «روزنامۀ میزان» ناسازگاری با دولت را روز به روز شدیدتر می‌کرد. نمایندگان وابسته به جناح نهضت آزادی در مجلس، به رأی مخالفی که به دولت رجایی در آغاز کار داده بودند، وفادار مانده بودند. و روابط عمومی، خبر بستری شدن بازرگان را به شهید رجایی داد. به محض اطلاع، آماده شد که به عیادتش برود. جوان‌ترها، از اینکه در چنان موقعیتی به عیادت او می‌رود، ناراحت بودند. اعتقادشان بر این بود که خط بازرگان، مخالف خط دولت است و کارشکنی‌هایی هم از سوی جناح وابسته به او، در کار دولت می‌شود. نام بازرگان را از فهرست دوستان انقلاب حذف کرده بودند و می‌رفت که در سیاهۀ مخالفان ثبت کنند. مرا واسطه کردند. به اطاقش رفتم و جریان را به او گفتم. لبخندی زد و گفت: سال‌های سلام و علیک من با بازرگان از سن این بچه‌ها بیشتر است. عیادت از بیمار، شرط جوانمردی است. او عوض شده است، من که عوض نشده‌ام.


و به عیادتش رفت. بازرگان در بیمارستان آیت‌الله طالقانی اوین بستری بود و چنین نشان می‌داد که قدرت حرف زدن زیاد را ندارد. اطرافیانش تذکر دادند که با او زیاد صحبت نشود!

رجایی به طرفش رفت و او را در بستر بیماری بوسید. از جمله حرفهایی که به او زد، یکی این بود که گفت: حالا با ماشین از اتوبان که می‌آمدم، یاد روزهای تشکیل نهضت آزادی افتادم. یاد روزهایی که مخفیانه به دیدار هم می‌آمدیم. یاد مبارزات گذشته برای اسلام.

بازرگان با صدای گرفته و آرام، رو کرد به رجایی و گفت: انحصارطلبی بهشتی کار را به اینجا کشاند! کاش بهشتی دست از انحصارطلبی برمی‌داشت!



از بیمارستان که خارج شدیم، رجایی، همان رجایی موقع ورود به بیمارستان بود. بدون هر گونه تغییر. نگاهش کردم و فهمید که چه می‌خواهم بگویم. گفت: تقصیری ندارد. به او هم این طور القا کرده‌اند که بهشتی انحصارطلب است. او یک روز به خاطر این توهمی که برایش ایجاد شده باید به درگاه خدا استغفار کند!

یاد حرف امام می‌افتم که پس از شهادت بهشتی، در همین زمینه، چنین گفت: «خدا انصاف بدهد به آنهایی که انحصارطلب بودند و می‌خواستند بهشتی و امثال آنها را از صحنه خارج کنند.»



… از بزرگان نوشتم. این نکته را هم اضافه کنم که پس از درگذشت برادر وی، شهید رجایی از اولین کسانی بود که به بازرگان تسلیت گفت. شما فکر می‌کنید پس از شهادت دردناک شهید رجایی، آیا بازرگان به خانواده‌اش پیامی داد؟

خانوادۀ مردی که شهادتش میلیون‌ها تن را در ایران و جهان عزادار کرد، نیازی به پیام بازرگان نداشت، اما بالاخره اخلاق اسلامی، تکالیفی هم برای یک مسلمان تعیین کرده است.”




[خاطرات کیومرث صابری(گل‌آقا)، نشر عروج، صص105-108]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: سه شنبه، 25 اردیبهشت ، 1391

 

آیت‌الله حسین نوری همدانی:


“در روز اول افتتاح مجلس، پیش از ظهر، ما با جمعی از رفقا به تهران رفتیم و در افتتاح مجلس شرکت کردیم. بعد از ظهر همان روز قرار شد که آقایان وکلا به قم بیایند تا یک  جلسه هم در آنجا داشته باشیم.

ما از تهران برگشتیم و بعد از ظهر به مدرسۀ فیضیه رفتیم. سالن مطالعۀ کتابخانه، مملو از جمعیت بود. آقایان رفسنجانی، خامنه‌ای و وکلا همه تشریف داشتند. عده‌ای از غیر وکلا (از علمای تهران) هم آمده بودند و عده‌ای از علمای قم هم حضور داشتند. آقای مهندس بازرگان و آقای عزت‌الله سحابی هم آمدند. منتها قدری دیر آمدند. آقای رفسنجانی قدری صحبت کردند و بعد از صحبت ایشان، آقای مهندس بازرگان برخاستند و رفتند پشت تریبون. ابتدا علت تأخیر را این طور بیان کردند که: «در خدمت یکی از علما بودم.» (البته منظورشان یکی از روحانیون مسئله‌دار بود) [آیت‌الله شریعتمداری]، سپس صحبت را طوری زمینه‌چینی کردند که: «خوب است علما فقط نظارت داشته باشند و در ادارۀ مملکت دخالت نکنند.» تعبیر ایشان این بود که: «قداست خود و مقام و موقعیت علمی خودشان را حفظ کنند.» اسمی هم از آیت‌الله‌العظمی آقاسیدمحمدتقی خوانساری، رحمةالله علیه، بردند و گفتند که: «ایشان هم در سیاست دخالت می‌کرد، ولی نه به‌طوری که خودش مدیریت را به عهده بگیرد، بلکه راهنمایی می‌کرد.» در ضمن حرف، می‌خواست از پیشامدها انتقاد کند و آن را هم باز به حساب سوءمدیریت علما بگذارد…

همین طور صحبت می‌کرد تا اینکه گفت: «خوب است که علما در سیاست و مدیریت مملکت دخالت نکنند. تجربۀ علما کم است. فقط نظارت داشته باشند. ما که تجربه‌مان زیاد است، بهتر است مدیریت مملکت را به عهده داشته باشیم و …» که ناگهان آقای سیدحسین موسوی تبریزی، داماد ما، که یکی از وکلای دورۀ اول مجلس شورای اسلامی از تبریز بود و در انتهای جمعیت نشسته بود، از جایش بلند شد، آستین‌هایش را کم‌کم بالا زد و قدم‌به‌قدم جلو آمد و گفت که: «گوش کردن به این حرفها خلاف شرع است.»  آمد و دستش را با سرعت و شدت بلند کرد و خواست کشیدۀ بسیار محکمی به صورت آقای مهندس بازرگان بزند که بعضی از کسانی که در اطراف آقای بازرگان بودند، بلند شدند و نگذاشتند. خلاصه مجلس به هم خورد.


فردای آن روز رفتم جماران، خدمت حضرت امام. خلوت بود، کسی هم نبود. تا رسیدم، گفتند: «امام فراغت دارند، بفرمایید.» من مطالبی را که در نظر داشتم به عرض رساندم. بعد از آن به امام عرض کردم: «جریان دیروز مدرسۀ فیضیه، خدمتتان عرض شد؟» فرمودند: «نه.» شروع کردم به بیان مطلب. وقتی که حرفهای مهندس بازرگان را گفتم، امام خیلی گرفته شدند. معلوم بود که ناراحت شده‌اند. بعد تا گفتم که: «آخر مجلس یکی از طلبه‌های قم (اول اسم نبردم) نشسته بود که از جای خود برخاست و آستین‌هایش را بالا زد و قدم‌به‌قدم به طرف مهندس بازرگان جلو آمد و گفت گوش کردن به این حرفها خلاف شرع و از گناهان کبیره است و وقتی به نزدیک بازرگان رسید، دستش را برد بالا که کشیده‌ای به صورت مهندس بازرگان بزند، که آقایان برخاستند و او را گرفتند و نگذاشتند.»

امام خیلی خوشحال شدند و فرمودند: «آن آقا کی بود؟ آن آقا کی بود؟» بعد سؤال کردند: «بقیه نشسته بودند؟» بنده عرض کردم: «آن آقا، سیدحسین موسوی تبریزی بود.» امام خیلی‌خیلی خوشحال شدند و فرمودند: «احسنت!»

اصلاً امام روحاً از شجاعت خوششان می‌آمد. از اینکه کسی در جای خودش اقدام کند و شجاعت به خرج بدهد و حرف بزند و کار بکند، خیلی خوششان می‌آمد.”




[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج4، صص297-299]




در هم‌این باره:

صلاح‌اندیشی بازرگان برای روحانیت!


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، 12 دی ، 1390

 

“نهضت آزادی در خرداد 58  جزوه‌ای درون‌گروهی در حدود 60صفحه منتشر کرد، و در آن با صراحت تحلیل کرد که امام باید به قم برود و روحانیت به مساجد برگردد، تا تقدّس روحانیت و اسلام حفظ بماند؛ زیرا سیاست و کشورداری، موجب کاهش اعتبار عمومی علما و نقص هدایت و ارشاد و آسیب به دعوت به عرفان و معرفت الهی می‌شود.

در این جزوه تحلیل شده است که ادارۀ کشور نیاز به تخصّص‌ها و متخصّصین دارد و بهترین آنها در نهضت آزادی هستند! لذا امام باید ادارۀ امور را به اینها بسپارد و خود به ارشاد بپردازد. هنگامی که در مجلس خبرگان بحث ولایت فقیه مطرح شد، این نوع گروه‌ها و اشخاص، با آن به مخالفت برخاستند. و برخی مانند بنی‌صدر آن را دیکتاتوری آخوندی و استبداد دینی خواندند.”



[ولایت فقیه در عصر غیبت، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ، ص22]




نوشته‌های مرتبط:

(+) نقدی به دیدگاهی که با عنوان «نظارت فقیه» به نفی «ولایت فقیه» می‌پردازد

(+) نقـدی به دیدگاهی که ولایت را وکالت یا نیابت معنا می‌کند


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: چهارشنبه، 2 آذر ، 1390

 

“[آقای مهدی بازرگان] حقوق و سیاست و حکومت و قضاوت را با آشپزی و چوپانی و خانه‌داری مقایسه می‌کند! و نتیجه می‌گیرد که چون هیچ آیه و روایتی دربارۀ این امور نیامده، پس حکومت و سیاست نیز ربطی به دین ندارد و همۀ اینها مواردی است که ما با تجربه و عقل خودمان می‌توانیم آنها را دریابیم:


«حکومت و سیاست یا ادارۀ امّت و مملکت و ملّت، از دیدگاه دیانت و بعثت پیامبران، تفاوت اصولی با سایر مسائل و مشاغل زندگی ندارد… اگر اسلام و پیامبران به ما درس آشپزی و باغداری یا چوپانی و خانه‌داری نداده و به خودمان واگذار کرده‌اند تا با استفاده از عقل و تجربه و تعلیمات و با رعایت پاره‌ای احکام حلال و حرام شرعی، آنها را انجام دهیم، امور اقتصادی و مدیریت و سیاست هم به عهدۀ خودمان می‌باشد…»”



ولایت فقیه در عصر غیبت، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ، صص33-34» به نقل از: «آخرت و خدا هدف بعثت انبیا، نوشتۀ مهدی بازرگان، مجلۀ کیان، شمارۀ 28، صص48-49»]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: شنبه، 16 مهر ، 1390

 

«شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، روز طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس بود. در اولین جلسهٔ بررسی طرح مزبور، ۱۵ تن از نمایندگان از شرکت در جلسه خودداری کردند که برخی از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها عبارت بودند از: مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی، یدالله سحابی، احمد سلامتیان، احمد غضنفرپور، محمد مجتهد شبستری و  هاشم صباغیان…

… در ۳۱ خرداد نیز بررسی طرح عدم کفایت رییس جمهوری در مجلس ادامه یافت و در جلسهٔ بعد از ظهر آن، اکثریت نمایندگان به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر رأی دادند. در این روز نیز نمایندگان طرفدار نهضت آزادی و رییس جمهوری از شرکت در جلسهٔ مجلس شورای اسلامی خودداری کردند. علاوه بر افرادی که جلسهٔ ۳۰ خرداد را ترک کرده بودند، گلزاده غفوری، اعظم طالقانی و حسین انصاری راد نیز از شرکت در جلسهٔ ۳۱ خرداد خودداری کردند…»



[هفته‌نامهٔ پنجره، شمارهٔ ۹۵، ۱۳۹۰/۳/۲۶، ص۶۲]

 

«سازمان مجاهدین خلق ایران، شاخهٔ نظامی نهضت آزادی ایران بوده که در اواسط دههٔ ۱۳۴۰ توسط تعدادی از دانشجویان متدین و مذهبی تأسیس شد؛ اما در ادامهٔ راه با انحراف روبه‌رو گشت. این سازمان در تبیین اندیشهٔ خود، از آثار افرادی همچون مارکس، لنین، مائو و از سوی دیگر از آثار اصیل اسلامی همچون قرآن و نهج‌البلاغه استفاده می‌کرد.

همین طرز نگرش باعث شده بود تا سازمان دارای تفکر التقاطی شده و در ادامهٔ راه رسماً ایدئولوژی چپ مارکسیستی را بپذیرد…»



[هفته‌نامهٔ پنجره، شمارهٔ ۹۵، ۱۳۹۰/۳/۲۶، ص۳۰]



در این باره:

(+) از دلِ کدام جریان بیـرون آمدند


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: یکشنبه، 29 خرداد ، 1390

 

آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی:


«در جریان انتخابات [ریاست جمهوری دوره‌ی هفتم]، آقای عزت‌الله سحابی در مجله‌ی «ایران فردا» نوشته بودند که مهدوی کنی فتوا آورده است که به هر طریق ممکن باید آقای ناطق نوری را از صندوق‌ها بیرون آورید، هرچند از طریق تقلب باشد.

ما برای ایشان پیغام فرستادیم که آقای سحابی، آخر ما با هم زندانی بودیم، همکار بودیم، اول انقلاب در شورای انقلاب با هم بودیم، در دولت موقت با هم بودیم، با هم کار کردیم، خیلی سال‌ها با هم بودیم، شما چطور مهدوی کنی را بعد از این سال‌‌ها نشناختید که چنین عبارتی را درباره‌اش نوشتید که فتوا بدهد با تقلب آقای ناطق را از صندوق‌ها بیرون بیاورید. آیا شما واقعاً چنین باوری داشتید؟  ایشان گفت که این، شایعه بوده است و من شایعه را نوشتم. گفتم شما نمی‌توانستید تحقیق کنید؟ مثلاً بنده مرده بودم یا در جای دوری بودم و دسترسی به من ممکن نبود، شاید عذر شما پذیرفته می‌شد؛ ولی در اوضاع فعلی لازم بود تلفن می‌زدید و موضوع را از خودم سؤال می‌کردید. علاه بر این، شما قضیه را به صورت شایعه ننوشته‌ای، بلکه به عنوان یک خبر قطعی مطرح کردی.


شما که می‌توانستید از من بپرسید، چرا چنین دروغ شاخداری را نوشتی؟ بنده کی چنین فتوایی داده بودم. بنده، هیچ‌گاه و درباره‌ی هیچ‌کس چنین فتوایی نخواهم داد. گفتم شما باید تکذیب کنید. گفت من تکذیب نمی‌کنم. شما خودت چیزی بنویس، من نوشته‌ی شما را در مجله می‌آورم. گفتم ببینید، شما خودتان چیزی را نوشته‌اید و اقرار هم می‌کنید که شایعه بوده، بعد حالا از بنده می‌خواهید بیایم تکذیب کنم؟  من این را از شما نمی‌پسندم. شما آدم متدینی هستی، من به افکار سیاسی کار ندارم، ولی فکر می‌کردم شما اعتقاداتی دارید؛ به یک چیزی یا جایی معتقدید، اما آمده‌اید چیزی را از روی خیال و شایعه نوشته‌اید و حاضر نیستی آن را تکذیب کنی و من به‌ناچار به دادگاه مطبوعات از ایشان شکایت کردم.


من هیچ‌گاه از کسی که علیه بنده حرفی زده باشد شکایت نکرده‌ام؛ ولی چون اینجا واقعاً حیثیت و آبروی روحانیت مطرح بود و در تاریخ هم می‌ماند، به دادگاه شکایت کردم. وکیل ما محبت کرد رفت و ایشان هم حاضر شدند. ایشان در آنجا -بر طبق نقل وکیل‌مان- گفته بودند که من اشتباه کردم و دادگاه به خاطر اعتراف ایشان به اشتباه و اظهار پشیمانی او را محکوم نکرد. گفتم آیا همین که ایشان در دادگاه اظهار پشیمانی کرد کافی است؟  در حالی که من نظرم این بود که ایشان محکوم بشود. حالا که اقرار کرده بدون دلیل حرفی را نسبت داده (که حرف کمی هم نبود و قطعاً ایشان را محکوم می‌کردند) آنگاه ما او را می‌بخشیدیم. ولی دوستان گفتند شما نمی‌توانستید او را ببخشید، چون حق و حکم عمومی شخصاً قابل بخشش نمی‌باشد.

خلاصه آقایان هیئت منصفه آمدند رحم کردند و علاوه بر آنها دیگران هم گفتند اینک که ایشان اظهار پشیمانی می‌کند رهایش کنید. من هم دیگر رها کردم. متأسفانه بعد از این هم ایشان در نشریه‌اش چیزی در این‌باره ننوشت و عذرخواهی نکرد؛ یعنی اینجا هم کم لطفی کرد. خداوند مرا و او را ببخشاید.»




خاطرات آیت‌الله مهدوی کنی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص٣٧٤-٣٧٥]





مرتبط:

(+) بهشتی با قرائت سحابی


 

حجت‌الاسلام دكتر رسول جعفریان:


«…توجه به این‌که کدام حرکت در دورۀ بعدی، ادامۀ کدامین جنبش یا سازمان از دورۀ پیشین است، بسیار اهمیت دارد. برای نمونه، جبهۀ ملی در فاصلۀ سالهای ١٣٢٧ تا ١٣٣٢ ش  فعال است. بعدها در سال ١٣٤٠ ش  از درون آن، نهضت آزادی درمی‌آید. سپس از درون نهضت آزادی، سازمان مجاهدین (منافقین) بیرون می‌زند و در سال ١٣٥٤ ش  سازمان پیکار دقیقاً در درون سازمان مجاهدین شکل می‌گیرد. درک این تطوّر بسیار اهمیت دارد.»



[بازخوانی نهضت مشروطیت، رسول جعفریان، نشر مطهر، ص٢٣]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، 2 خرداد ، 1390

 

«بازرگان هیچ وقت امید نداشت که ورق برگردد و رژیم سرنگون شود. همیشه به امام می‌گفت: «شما بیایید یک دولت آشتی تشکیل دهید و ما یک انتخابات آزاد برگزار کنیم و نمایندگانمان را به مجلس بفرستیم و کم‌کم نظام را از دست شاه درآوریم». به نظر آنها امکان نداشت نظام بالکل عوض شود و شاه از سلطنت کناره‌گیری کند.

یادم نمی‌رود در فرانسه سرانگشت خود را روی زمین گذاشت و خطاب به امام گفت: «آقا! ایران سه رکن دارد، شاه، آمریکا و ارتش. شاه که رفتنی نیست، آمریکا و ارتش هم که پشت‌به‌پشت هم حامی سلطنت هستند پس هیچ کاری نمی‌توان کرد.»

ولی جواب امام یک جمله بیشتر نبود: «شاه باید برود!»»



حاشیه‌های مهم‌تر از متن، علی الفت‌پور، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص١٤١» به نقل از: «برداشت‌هایی از سیرۀ امام خمینی، ج٢، غلامعلی رجایی، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص٢٣٣»]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: سه شنبه، 27 اردیبهشت ، 1390

 

آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی:


«…[امام] طی حکمی آقای مهندس بازرگان را به عنوان رئیس دولت موقت و نخست‌وزیر انتخاب کردند. البته آقای مهندس بازرگان اول متمایل نبود.


من عقاید آقایان نهضت آزادی را به لیبرالیسم تعبیر نمی‌کنم، چون لیبرال مفهوم خاصی دارد که اصلاً با مسلمانی نمی‌خواند و شکی نیست که نهضتی‌ها مسلمان بودند، ولی روحیات و خلقیات و افکار و عقایدی مخصوص به خود داشتند. برای مثال، نهضتی‌ها در ابتدا اساساً اعتقاد نداشتند که ما حکومت سلطنتی را از بین ببریم، اینها با آن رژیم مخالف بودند، منتها می‌گفتند ما با استبداد رژیم مخالفیم نه با ساختار و شکل نظام. به نظر آنان ساختار نظام، همان ساختار مشروطه‌ی سلطنتی بود و آن را می‌پذیرفتند و در تمام مبارزات‌شان هم به این نکته تکیه می‌کردند که ما طرفدار مشروطه‌ی سلطنتی هستیم و قانون اساسی مشروطه را قبول داریم. به همین جهت هرگاه برای فعالیت سیاسی، زمینه پیدا می‌کردند به همین شعارها اکتفا می‌کردند.


وقتی شعارهای امام علیه شاه شروع شد، نهضتی‌ها خوشحال نبودند، نه اینکه شاه را دوست داشتند، من نمی‌توانم چنین نسبتی به آنها بدهم، بلکه می‌گفتند مصلحت کشور در این است که سلطنت باقی بماند، منتها مشروطه باشد و به قول معرف «شاه سلطنت کند نه حکومت». با توجه به این ایده بود که اینها در ابتدای امر احساس کردند که نمی‌توانند با امام کار کنند، چون می‌دیدند که امام ضد سلطنت است و قاطع در برابر تمامیت رژیم سلطنتی ایستاده است. نهضتی‌ها این گونه فکر نمی‌کردند و در مقام براندازی رژیم نبودند.


هنگامی که مهندس بازرگان به حکومت انتخاب شدند، بنا شد که در دانشگاه تهران برای مردم سخنرانی کنند. من حضور داشتم و دانشگاه پر از جمعیت بود، آقای مطهری و حجت‌الاسلام باهنر هم بودند. آقای مهندس بازرگان پشت میکروفون قرار گرفتند و سخنرانی کردند و ضمناً به این نکته اشاره کردند که انقلابیون، دولتی انقلابی و بولدوزروار می‌خواهند. امام بولدوزر می‌خواهد، ولی من پیکان هستم. من حرکت می‌کنم؛ اما پیکان‌وار حرکت می‌کنم. یعنی از همان‌جا خواستند که به مردم و به امام بگویند که من چنین دولتی هستم، دولت انقلابی که به آن معنا مثل بولدوزر بزنم و خراب کنم و به پیش بروم، نیستم. بعد هم به بختیار خطاب کردند که ای بختیار لر، بیا بشو مثل حرّ و دولت را رها کن. آقای بازرگان با چنین روحیه‌ای آمدند و از اول نمی‌خواستند بپذیرند، برای اینکه احساس می‌کردند نمی‌توانند با امام و روحیه‌ی امام که انقلابی و قاطع و با صلابت بود [کنار بیایند] که آخرش هم همین طور شد. به این جهت نگرانی داشتند، نه اینکه نمی‌خواستند در دولت باشند. چه خودشان و چه دوستان‌شان مایل بودند که حتی دولت را خودشان اداره کنند و حتی هنگام استعفا هم ناراحت بودند و با حالت قهر رفتند. البته من نمی‌توانم به مهندس بازرگان این نسبت را بدهم که دنبال ریاست بود، نه نمی‌خواهم اینها را بگویم. می‌خواهم بگویم او فکر می‌کرد دولت را آن طور که می‌پسندد می‌تواند اداره کند. از این رو در آغاز، پذیرش آنها با نگرانی بود، ولی بعد که دوستان، به خصوص آقای مطهری و آیت‌الله بهشتی به آنها اصرار و استدلال کردند، پذیرفتند، ولی از همان اول می‌گفت من با آرامش پیش می‌روم و این تعبیر را همیشه داشتند که من با تندی‌ها مخالفم و لذا بسیاری از بگیر و ببندها را قبول نداشتند. با بسیاری از اعدام‌ها و کارهایی که در اول انقلاب واقع شد مخالف بودند و کلاً تندی‌ها را نمی‌پسندیدند و قهر انقلابی را نمی‌پذیرفتند.


ایشان فکر می‌کردند که با حکومت مشروطه‌ی سلطنتی می‌شود مملکت را اداره کرد و از سوی دیگر در سیاست خارجی به تنش‌زدایی و سیاست موازنه‌ی منفی اعتقاد داشتند. آنها معتقد بودند که بایستی ما همان سیاستی را که دکتر مصدق انتخاب کرده بود ادامه بدهیم و سیاست تنش‌زدایی و نزدیکی به غرب را می‌پسندیدند. مهندس بازرگان با روس‌ها خیلی مخالف بودند؛ یعنی با کمونیزم روس، شدیداً مخالف بودند و با حکومت شرقی‌ها و تسلط آنها و ارتباط با شرقی‌ها و نفوذ آنها در ایران -چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب- سخت مخالف بودند. مبارزات قبل از انقلاب‌شان هم در کتاب‌ها و نوشته‌های‌شان پیداست که ایشان جهت‌گیری‌هایی علیه کمونیزم داشتند؛ هم به عنوان الحاد عقیدتی و هم به عنوان مکتب اقتصادی آن.


برداشت من این است که شاه هم این آقایان را می‌پسندید، به اعتبار اینکه اینها با کمونیزم مخالف بودند و شاه و آمریکا هم شدیداً با شوروی مخالف بودند و به این جهت آمریکایی‌ها، این دولت را با بافت و روحیه‌ای که داشت پسندیده بودند و همچنین به جهت سیاست تنش‌زدایی دولت موقت، آمریکایی‌ها با سیاست خارجی آنها موافق بودند.


در جریانات قبل از انقلاب مسائلی هست؛ برای مثال، ارتباطاتی که گاهی از سفارت آمریکا با آقایان بود، به نظر من به معنای خیانت و جاسوسی نبود، بلکه به این دلیل بوده که آمریکایی‌ها فکر می‌کردند بهتر است با ارتباط برقرار کردن با نیروهای میانه‌رو، زیان ناشی از رفتن شاه را جبران نمایند. بنابراین بهترین جای‌گزین را در وجود این آقایان می‌دیدند. البته افراد دیگری مانند ملی‌گراهای افراطی هم احتمالاً گزینه‌ی آمریکایی‌ها بودند، ولی بعد از اینکه انقلاب شد بهترین نیروهایی که توانستند در انقلاب باشند و با آمریکایی‌ها کنار بیایند و سیاست‌شان را ادامه دهند اینها بودند؛ چون هم مسلمان بودند و می‌توانستند در حکومت اسلامی کار کنند، علاوه بر این نزد مسلمان‌ها و علما شناخته شده بودند و امام هم آنها را به عنوان مسلمان قبول داشت. من بعد از انقلاب یادم است که امام درباره‌ی مرحوم بازرگان می‌فرمودند: «مهندس بازرگان آدم خوبی است، ولی کج‌سلیقه است.» تعبیر امام درباره‌ی ایشان این بود. امام او را به مسلمانی و خوبی قبول داشت، ولی روش و سلیقه‌اش را نمی‌پسندید…»





خاطرات آیت‌الله مهدوی کنی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص٢٠٧-٢٠٩]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: شنبه، 24 اردیبهشت ، 1390

 

همشهری ماه: شما به عنوان کسی که در تمام این‌ سالها برای نظام فعالیت کردید، سخت‌ترین دوره و فتنه‌انگیزترین دوران انقلاب را چه سالی می‌دانید؟


آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای: سال ٥٧… امام در آن سال در شرایط سخت و مشکلات بسیار زیاد گفت: بیایید ببینید مردم چه می‌خواهند. مردم با بیش از ٩٨ درصد به جمهوری اسلامی رأی دادند و این سندی برای کشورهایی شد که ادعای دموکراسی داشتند. امام (ره) باز هم در آن شرایط معتقد بود باید تکلیف مملکت را روشن کنیم و از ما خواست قانون اساسی را بنویسیم در صورتی که این شرایط در هیچ کشوری مرسوم نبود. در این شرایط تلاش‌های آمریکا و صهیونیست‌ها ادامه داشت و قرار نبود که همیشه بمب بیاندازند؛ آنها نفراتی داشتند به اسم علی، تقی، اصغر و غیره که در مجلس، خارج از آن،‌در دولت و همۀ مکان‌ها بودند و امام (ره) در آن سال هرچه کشید از اطرافیان بود. آنها خط غلط می‌دادند و به زور، خواهش و التماس نظر می‌دادند و گاهی هم موفق می‌شدند.


ادامهٔ مطلب

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: سه شنبه، 20 اردیبهشت ، 1390

 

امام خمینی:


«…من امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى‌کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمۀ کشور به گروهى که عقیدۀ خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشته‌اند، اشتباهى بوده است که تلخى آثار آن به راحتى از میان نمى‌رود، گرچه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روى کار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزى کمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و حرکت به سوى امریکاى جهانخوار قناعت نمى‌کنند، در حالى که در کارهاى دیگر نیز جز حرف و ادعا هنرى ندارند.


امروز هیچ تأسفى نمى‌خوریم که آنان در کنار ما نیستند؛ چرا که از اول هم نبوده‌اند. انقلاب به هیچ گروهى بدهکارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و لیبرالها مى‌خوریم.

آغوش کشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همۀ کسانى که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولى نه به قیمت طلبکارى آنان از همۀ اصول، که چرا مرگ بر امریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جارى مى‌کنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‌اید؟ چرا لانۀ جاسوسى را اشغال کرده‌ایم و صد‌ها چراى دیگر…»




(+ صحیفۀ نور، ج٢١، ص٩۵، ١٣۶٧/١٢/٣، منشور روحانیت)


 

آیت‌الله محمدصادق خلخالی:


«بازرگان فردی را به نام نزیه در رأس شرکت نفت قرار داد… نزیه تمام افراد انقلابی و ملی و اسلامی را از شرکت نفت اخراج می‌کرد؛ ولی طاغوتیان و ساواکی‌ها و حقوق‌بگیران درجهٔ یک فراماسونی را در شرکت حفظ کرده و به آن‌ها امتیاز می‌داد و به این وسیله پرسنل مؤمن را مأیوس می‌نمود. او بعداً از ایران فرار کرد و در خارج، از همپالگی‌های بنی‌صدر و رجوی و سلطنت‌طلبان شد.

بازرگان به دروغ از قول امام گفته بود که امام نزیه را قبول دارد. آقای اشراقی این ادعا را به صراحت رد کرد و گفت: من شاهد بودم که امام به تلویزیون نگاه می‌کرد و وقتی که بازرگان از قول امام این مطلب را دربارهٔ نزیه نقل کرد، امام فرمود که: بازرگان دروغ می‌گوید!»



(خاطرات آیت‌الله خلخالی، نشر سایه، صص٢٩٤-٢٩٥)


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: پنجشنبه، 18 فروردین ، 1390

 

آیت‌الله دکتر عباسعلی عمید زنجانی:


«قبل از انقلاب، بازرگان در حسینیه‌ی ارشاد سخنرانی می‌کرد. وقتی اسم امام را آورد، جمعیت سه صلوات بلند فرستاد. او که این صحنه را دید، سخنرانی‌اش را قطع کرد و گفت: «هر چقدر می‌خواهید صلوات بفرستید تا نفس‌تان قطع شود.» بعد هم بلند شد رفت. فکر می‌کرد مردم به خاطر او می‌آیند.»



حاشیه های مهم‌تر از متن، علی الفت‌پور، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص١٩٧» به نقل از: «خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمین عمید زنجانی، محمدعلی بیگی کندری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص٢٣٠»)


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: چهارشنبه، 25 اسفند ، 1389

 

«بازرگان نامه‌ای به امام نوشت که با بسم‌الله شروع نشده بود. به جای انقلاب اسلامی هم از لفظ «انقلاب ایران» استفاده کرده بود. امام درجا نامه را پاره کردند و فرمودند: «بگویید به ایشان فلانی نامه را پاره کرد. چند بار من به شما بگویم که انقلاب، انقلاب اسلامی است. انقلاب در ایران کار نکرد، این اسلام بود که کار کرد.»»



حاشیه های مهم‌تر از متن، علی الفت‌پور، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص٢٣٩» به نقل از: «برداشت‌هایی از سیرۀ امام خمینی، ج٢، غلامعلی رجایی، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص٣٣»)


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: چهارشنبه، 25 اسفند ، 1389

 

آیت‌الله سیدحسین موسوی تبریزی:


«آقای بازرگان به عنوان نماینده‌ی دوم تهران در مجلس اول صحبت کردند. گفتند: «علت اینکه تأخیر کردم این بود که خود را موظف دیدم خدمت آقای شریعتمداری برسم. چون تا قبل از سال ۴٢ فقط ایشان رهبری نهضت را به عهده داشتند و بعد از تبعید امام هم باز مدیریت مبارزه با ایشان بود». سپس مهندس بازرگان گفت: «صلاح و مصلحت روحانیت این است که از دخالت در سیاست پرهیز کنند و به راهنمایی و تذکر به راهنمایی و تذکر به مسئولان بسنده کنند!»»



حاشیه های مهم‌تر از متن، علی الفت‌پور، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص٢۴٠» به نقل از: «خاطرات آیت‌الله سیدحسین موسوی تبریزی، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص٢٣٩»)


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: چهارشنبه، 25 اسفند ، 1389

 

بخشی از سخنان حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور در مصاحبه با ماه‌نامۀ یادآور، شمارۀ خرداد ١٣٨٧، دربارۀ تهمت دکتر ابراهیم یزدی نسبت به جعلی بودن نامۀ امام خمینی(ره) پیرامون فعالیت سیاسی نهضت آزادی:



«اما در مورد سندیت، نظر من این است که این نامه، خط شخص امام است. این حرف را به این دلیل می‎گویم که وقتی نهضت آزادی شکایت کرد، قرار شد کارشناسان دادگستری بروند و در مؤسسه حفظ و نشر آثار امام، خط‎‎های امام را کنار هم بگذارند و صحت مسئله را تأیید کنند که همین کار را هم کردند و ثابت شد که نامه به خط شخص امام است. متأسفانه این‎‎ها به‎دلیل سلطه‎ای که در دوره دولت موقت پیدا کردند، حتی در قوه قضاییه هم نفوذ پیدا کرده بودند و لذا رسیدگی به این پرونده را چندین بار به تعویق انداختند. به‎طوری که بالاخره مرحوم حاج احمدآقا، شخصا به دفتر آقای [محمد]یزدی رفت و گفت که چرا به پرونده رسیدگی نمی‎‎کنید؟ پرونده را که آوردند، معلوم شد که سه برگ آن، از جمله ورقه کارشناسی تأیید خط مفقود شده است.

عوامل آن‎‎ها در قوه قضاییه جمهوری اسلامی می‎دانستند که اگر پرونده نهضت آزادی رو شود، دیگر چیزی برایش باقی نمی‎‎ماند. به هر حال با پیگیری مرحوم حاج احمدآقا، پرونده دنبال شد و آقای دکتر یزدی چون تهمت زده بود، محکوم به شلاق شد. این‎‎ها به دست و پا افتادند که حکم اجرا نشود، چون در آن شرایط، بدترین وضعیتی که برای نهضتی‎‎ها پیش می‎آمد، این بود که یزدی را بخوابانند و شلاق بزنند. این‎طور بود که مرحوم حاج احمدآقا رضایت داد که این حکم را اجرا نکنند.» (+)


 

عزت‌الله سحابی:

«من به ولایت فقیه اعتقاد ندارم، در حالی که قانون اساسی را می‌پذیرم و در برابر آن سر فرود می‌آورم (ولایت فقیه را بر مبنای قانون اساسی قبول دارم) و این در نظامهای دموکراتیک امری معمولی است.

آنچه که در یک نظام دموکراتیک مهم است، مسئله التزام به قانون اعم از قانون اساسی یا قوانین عادی است. در کلیه نظامهای دموکراتیک هرگاه اکثریتی به ماده قانونی رأی دادند آن قانون تصویب می‌شود که مخالفین قانون هم ملتزم به تبعیت از آن قانون می‌شوند. تا زمانی که قانون اساسی و ولایت فقیه در ایران رسمیت دارد ما تسلیم هستیم و عملی هم در جهت تخریب آن انجام نمی‌دهیم.»


(ماه‌نامۀ ایران فردا، 1378/10/8، ص6)


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: جمعه، 9 مرداد ، 1389