آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… در پیش‌نویس قانون اساسی که ما در شورای انقلاب تصویب کردیم، موضوع ولایت فقیه نبود. مجلس خبرگان میانۀ کار به موضوع ولایت فقیه رسید. وقتی این بحث را مطرح کردند، آقایان نهضتی‌ها و جبهۀ ملی (آن موقع افرادی از جبهۀ ملی هم در شورای انقلاب و دولت بودند) مخالفت کردند، گفتند ما استعفا می‌دهیم. رفتند قم (امام در آن مقطع قم بودند) که استعفا بدهند، امام گفتند استعفا را می‌پذیریم، شلوغ نکنید.

آنان شاید فکر می‌کردند که امام نمی‌توانند دولتی تشکیل بدهند. وقتی امام محکم گفتند استعفا را می‌پذیریم، آنان جا خوردند و طرحشان به هم خورد.”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص ۴۸-۴۹]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

(+) تقابل ِ اعضای روحانی ِ شورای انقلاب و نهضت آزادی دربارۀ بنی‌صدر


 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۳

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… در اعضای شورای انقلاب هم گاهی بر سر مسائل دیگر هم اختلاف بود. مثلاً در مورد حضور بنی‌صدر [در شورای انقلاب] ما [روحانیون شورای انقلاب] موافق بودیم ولی نهضت آزادی‌ها با او مخالف بودند. بعد که به‌عنوان رئیس جمهور انتخاب شد اوضاع بر عکس شد…”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص ۴۷-۴۸]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

 

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۳

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… امام پنج نفر را انتخاب کرده بودند که عبارت بودند از:

۱) شهید مطهری ۲) شهید بهشتی ۳) آقای موسوی اردبیلی ۴) شهید باهنر ۵) بنده. بعد با آقای مهدوی کنی نیز صحبت شد و به امام اطلاع داده شد و ایشان نیز به جمع ما اضافه شدند. بدین‌ترتیب هستۀ شورای انقلاب یگ گروه شش نفری شدند. بعدها از روحانیون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله خامنه‌ای نیز به این جمع اضافه شدند. به‌تدریج آقای مهندس بازرگان، دکتر سحابی و عده‌ای دیگر از شخصیت‌ها، که امام نیز قبلاً می‌شناختند، با پیشنهاد ما و نظر نهایی امام به شورای انقلاب پیوستند ولی هستۀ اولیۀ شورای انقلاب پنج نفر بودند…

 

… در شورای انقلاب ما دربارۀ دولت، وزرا، رابطۀ شورای انقلاب با دولت بحث داشتیم. اینها بحث‌های آن روز ما و مسائل جاری انقلاب بود. الان به نظرم نمی‌رسد در آن مذاکرات کسی مخالف دولت آقای بازرگان بوده باشد.

به نظرم همه قبول کرده بودیم که ایشان باشند. ما پیشنهاد دادیم. امام اول ملاحظاتی داشتند از جمله گفتند اینها حزبی‌اند، و چون ایشان نمی‌خواستند حزب را تأیید کنند، حکم را به فرد دادند. لذا در حکمشان هم آوردند که من به عنوان حزب حکم نمی‌دهم، به عنوان یک فرد حکم می‌دهم.

در انتخاب مهندس بازرگان با مشکلی برخورد نکردیم الان موردی به خاطرم نیست. ما پیشنهاد دادیم، امام حکم دادند. البته ملاحظۀ مهم دیگری هم در انتخاب مهندس بازرگان بود و آن رابطۀ ایشان و بختیار است که تصور می‌شد از حاد شدن مسائل و درگیری‌های خونین جلوگیری خواهد کرد و انتقال قدرت را آسان می‌کند. بالاخره جبهۀ ملی و نهضت آزادی و اعضای آنان با هم روابط و سوابقی داشتند.”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص ۳۵ و ۳۸-۳۹]

 

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: پنج شنبه، ۲۵ دی ، ۱۳۹۳

 

“… دیدگاه مهندس بازرگان به اسلام، غرب‌زده است و تفکر او و سایر صاحب‌نظران نهضت آزادی ریشه در فرهنگ و تفکر غرب دارد. سخنان وی در تبیین مبانی و اصول اسلام، به‌گونه‌ای است که بازتاب آن در غرب و میان تحصیل‌کرده‌های غربی منفی نباشد. وی حتی اصول عقیدتی اسلام را به‌گونه‌ای که پسند غرب و غربی‌ها باشد، تفسیر و تأویل می‌کند.

مهم‌ترین اثر عقیدتی بازرگان «راه طی‌شده» است. در این کتاب می‌کوشد که بگوید غربی‌ها با علم و آگاهی همان راه انبیا را طی کرده‌اند. شهید آیت‌الله مطهری این نظریه را به‌طور مختصر در کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» نقد کرده است.

شهید آیت‌الله مطهری و علمای دیگر چندان مایل به نقد مواضع بازرگان نبودند، زیرا نمی‌خواستند در سلطه‌ی رژیم ضد مذهب شاه، این گونه روشنفکران مذهبی را تضعیف کنند، اما گهگاه در کتب خود به صورت اجمالی بعضی از دیدگاه‌های بازرگان را نقد نموده‌اند.”

 


[بررسی تحلیلی نهضت آزادی ایران، دکتر اسدالله بادام‌چیام،  انتشارات اندیشه ناب، صص۶۵-۶۶]

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: چهارشنبه، ۲۱ فروردین ، ۱۳۹۲

 

“بازرگان در سفر به پاریس و دیدار با امام خمینی، صراحتاً انقلاب را رد می‌کند. وی خواستار موافقت امام با سلطنت شاه می‌شود و پیشنهاد می‌کند که فعلاً مبارزین، از طریق انتخابات آزاد، دولت را در دست بگیرند.

 

بازرگان خود در این باره به اوریانا فالاچی می‌گوید:

«معلوم است که من معتقد به سیستم گام‌به‌گام بودم. یعنی سیستم تدریجی و اعتقاد داشتم که برای خلاص شدن از دست شاه، فقط یک راه وجود دارد؛ یعنی آمریکا را مجبور کنیم که به تدریج از او سلب حمایت کند. من به این استراتژی کاملاً معتقد بودم…

من به او گفتم ملت برای روبه‌رو شدن با آزادی آماده نیست! باید ملت را تعلیم داد تا از نظر سیاسی شکل پیدا کنند و از این طریق به آزادی عادت کنند!… امام خمینی درست برعکس آن را می‌گفت: «ابداً لازم نیست تدریجی عمل کرد. ملت خواستار یک انقلاب فوری است. یا همین حالا و یا هرگز.» در آن هنگام تقریباً یک مشاجره‌ی لفظی بین ما رخ داد… من تسلیم شدم و گفتم باشد، ریسک می‌کنیم، انقلاب بکنیم!… و اینک همان‌طور که می‌بینید، من اینجا هستم. ولی با اینکه همه چیز دقیقاً و به طور اعجاب‌انگیز همان‌طور که او می‌گفت رخ داد، ولی من هنوز هم معتقدم که استراتژی صحیح و منطقی، همان استراتژی من بود!»

 

 

بازرگان در عین اعتراف به اینکه همه چیز مطابق با تحلیل امام خمینی پیش رفت، یعنی انقلاب پیروز شد، شاه گریخت، آمریکا هیچ کاری نتوانست بکند؛ و حدود ۹ ماه از نخست‌وزیری او گذشته است، باز با لجاجت می‌گوید که هنوز معتقد است استراتژی صحیح و منطقی! همان استراتژی گام‌به‌گام او است که مطابق با استراتژی آمریکایی‌ها بود.”

 


[بررسی تحلیلی نهضت آزادی ایران، دکتر اسدالله بادام‌چیام،  انتشارات اندیشه ناب، صص۶۷-۶۸]

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: یکشنبه، ۱۱ فروردین ، ۱۳۹۲

 

“مهندس بازرگان و دوستانش در دولت موقت با امام خمینی اختلافات جدی داشتند و این را بازرگان در مصاحبه با اوریانا فالاچی به صراحت می‌گوید:

«از نقطه نظر سیاسی، روابط ما [بازرگان و امام] مشکل است، بسیار مشکل. بیشتر کارهای ما با اختلاف نظر و جنگ لفظی همراه است.»

 

مهندس بازرگان علت این اختلاف را در جزوه‌ی منتشر شده از طرف نهضت آزادی، پس از استعفای از نخست‌وزیری بیان می‌کند:

«اختلاف من با امام بر سر اسلام و ایران بود. یعنی امام همه چیز از جمله ایران را برای اسلام می‌خواست و من اسلام را برای ایران می‌خواستم.»”

 


[بررسی تحلیلی نهضت آزادی ایران، دکتر اسدالله بادام‌چیام،  انتشارات اندیشه ناب، ص۵۰]

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: جمعه، ۲ فروردین ، ۱۳۹۲

 

“از اواخر سال ۱۳۵۷، دولت امریکا در خصوص انجام تعهدات معاملات تسلیحاتی خود با ایران که بالغ بر ۹ میلیارد دلار بود دچار تردید شد و بر همین پایه، در دوران کوتاه حکومت شاپور بختیار و نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دوران دولت موقت مهدی بازرگان، عواملی را وادار کردند تا این قراردادها را به طور یک‌جانبه از سوی ایران لغو کنند تا ضمن تضعیف نیرهای مسلح ایران، موضوع گرفتن هر گونه غرامت از امریکا منتفی شود.


در راستای این تلاش‌ها شش ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی (۱۳۵۸/۸/۲۰)، صادق طباطبایی معاون سیاسی بازرگان و سخنگوی دولت موقت به طور رسمی لغو یک‌جانبۀ قرارداد ۹ میلیارد دلاری ایران و امریکا شامل خرید ۱۶۰ فروند جنگندۀ اف-۱۶، هفت فروند بوئینگ آواکس و چهار فروند ناوشکن جنگی و همچنین سایر قراردادها شامل قراردادهای شرکت بالگردسازی بل، گرومن، بوئینگ و قراردادهای مستشاری را اعلام کرد.

او با اعلام آنکه هواپیماهای جنگندۀ اف-۱۴ در راهبرد جدید نظامی ارتش جایگاهی ندارد و هزینۀ نگهداری و پرواز بسیار سنگینی دارد، از قصد فروش دوبارۀ آنها به امریکا خبر داد.

این در حالی بود که یک هفته پس از پیروزی انقلاب، امریکا اعلام کرده بود که حاضر است ۷۸ فروند هواپیماهای اف-۱۴ و دویست موشک فونیکس را از ایران خریداری کند.

ناگفته نماند که در همان روزهای پرآشوب انقلاب، نظامیان امریکا در ایران برخی از قطعات حساس جنگنده‌های اف-۱۴ را جدا کرده و با خود برده بودند.


در ادامۀ این اقدامات خائنانۀ دولت موقت، قرارداد تسلیحاتی ایران و آلمان غربی به مبلغ یک میلیارد فرانک نیز که شامل شش فروند زیردریایی بود به طور یک‌جانبه لغو شد. همچنین قرارداد خرید ۱۵۰۸ دستگاه تانک چیفتن انگلیسی نیز توسط بازرگان لغو شد.

شورای انقلاب با مشاهدۀ این حوادث در اقدامی انقلابی، اختیار تصمیم‌گیری در خصوص جنگنده‌های اف-۱۴ را از دست دولت موقت خارج ساخت که از آنها در جریان جنگ تحمیلی و تا به امروز استفاده شد.”




[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، ص۶۴، پاورقی۲]


 

حجت‌الاسلام و المسلمین اسماعیل فردوسی‌پور:


“روزی با یکی از برادران برای انجام کاری به پاریس رفته بودم. ساعت هفت بعد از ظهر بود که وی رادیوی اتومبیل را روشن کرد تا خلاصۀ اخبار را بشنود. این برادر که زبان فرانسه را خوب می‌دانست، پس از شنیدن اخبار با کمال تعجب به من گفت: «اعلام می‌کند که امام ملاقات با بختیار نخست‌وزیر ایران را پذیرفته‌اند و او به زودی به ملاقات ایشان خواهد آمد.»

ما که از موضع‌گیریهای امام در برابر دولتهای غیرقانونی ایران اطلاع داشتیم، می‌دانستیم که امام هیچ یک از آنان را به رسمیت نمی‌شناسند و به همین دلیل نیز کسی را برای ملاقات نمی‌پذیرند. به این دلیل این خبر موجب نگرانی و تعجب ما شد.

البته اشخاص مرموزی در پاریس و ایران تلاش می‌کردند که این ملاقات صورت گیرد. آنها اصرار داشتند که امام بختیار را بپذیرند و به رسمیت بشناسند تا به این ترتیب دولت بختیار دولت آشتی شود. در این خصوص تماسهایی هم برقرار بود و آقایان دکتر یزدی و قطب‌زاده در پاریس و آقای مهندس بازرگان در ایران در برقراری این تماسها نقش اساسی داشتند.


ما با عجله عازم نوفل‌لوشاتو، محل اقامت امام (قدس سره الشریف) شدیم. در دفتر ایشان به آقای دکتر یزدی برخوردیم. پرسیدیم: «چه شده است؟» جواب داد: «تمام شد. امام ملاقات را پذیرفتند و ما هم در مصاحبه‌ای شرکت و اعلام کردیم که امام بختیار را می‌پذیرند. عن‌قریب ملاقات انجام می‌شود!»


پس از مدتی همه رفتند و دفتر خلوت شد. من تنها بودم و فکر می‌کردم که چگونه امام ملاقات با بختیار را پذیرفته‌اند. در همین هنگام صدای زنگ تلفن بلند شد. گوشی را برداشتم. آیت‌الله منتظری بود که از مدرسۀ رفاه تهران صحبت می‌کرد.

وی پس از احوالپرسی سؤال کرد: «این خبر چه بود که خبرگزاریها پخش کردند؟» من هم به همان اندازه که اطلاع داشتم، ماجرا را گفتم. گفت: «پیامی دارم. می‌توانی الان به عرض امام برسانی؟» گفتم: «صحبتهای شما را ضبط می‌کنم و نوار را می‌برم امام استماع بفرمایند.»

رسم ما در گرفتن اخبار مهم و لازم و پیامهای شخصیتها این بود که صحبتها را روی نوار ضبط می‌کردیم و به سمع مبارک امام امت می‌رساندیم.


آن شب پس از آیت‌الله منتظری، حجت‌الاسلام آقای خلخالی و حجت‌الاسلام آقای انواری نیز دربارۀ ملاقات با بختیار و جو حاکم بر ایران نظراتی دادند. تمام این صحبتها بر روی نوار ضبط شد و حدود ساعت ده شب بود که نوار را خدمت امام بردم.

حضرت امام(ره) پس از شنیدن نوار، پیام زیر را در تاریخ ۱۳۵۷/۱۱/۸ صادر فرمودند:


بسم‌الله الرحمن الرحیم


حضرات حجج اسلام تهران و سایر شهرستانها، دامت برکاتهم

آنچه ذکر شده است که شاپور بختیار را در سمت نخست‌وزیری من می‌پذیرم، دروغ است. بلکه تا استعفا نداده است، او را نمی‌پذیرم. چون او را قانونی نمی‌دانم. حضرات آقایان به ملت اعلام فرمایید که توطئه‌ای در دست اجراست و از این امور جاریه گول نخورند. من با بختیار تفاهمی نکرده‌ام و آن چه سابق گفته است که گفتگو بین من و او بوده، دروغ محض است. ملت باید موضع خود را حفظ کند و مراقب توطئه‌ها باشد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

روح‌الله الموسوی الخمینی



این پیام بلافاصله به آیت‌الله منتظری در تهران، به قم و همچنین به خبرگزاری یونایتدپرس ارسال و موجب خرسندی پیروان خط امام و نگرانی و ناراحتی گروهی دیگر شد.

در پی انتشار این پیام بود که بختیار در سخنرانی‌اش گفت: «به وسیلۀ نزدیکان آیت‌الله به توافق رسیده بودیم و ترتیب ملاقات داده شده بود. نمی‌دانم چه شد که بر هم خورد!»”




[پا به پای آفتاب؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگی امام خمینی(س)، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۲، صص۷۲-۷۴]


 

دکتر فاطمه طباطبایی:


“… یک روز [آبان‌ماه ۱۳۵۷] احمد تلفنی خبر دیدار مهندس مهدی بازرگان با امام را داد. این گونه دیدارها یعنی دیدار رهبران نهضت آزادی و جبهۀ ملی مانند دکتر کریم سنجانی با امام بازتاب‌های گوناگونی ایجاد می‌کرد.

در اینکه این دیدارها حکومت شاه را متزلزل می‌کرد و می‌توانست رعب و وحشت در دل دولت ایجاد کند تردیدی وجود نداشت، اما برخی از نیروهای تندرو مذهبی را نیز به شدت نگران می‌کرد. نگرانی آن‌ها بیشتر از این بود که مبادا این دیدارها در روند حرکت مردم و حرکت انقلاب تغییری ایجاد کند؛ زیرا آن زمان شایع بود که برخی از این‌ها از جمله مهندس بازرگان از تندروی امام نگران است و می‌گوید: مردم نمی‌توانند هم‌پای ایشان حرکت کنند و به سیاست گام‌به‌گام معتقد است.

جمعی می‌گفتند که بازرگان معتقد است، ابتدا بپذیریم که شاه باشد و حکومت کند نه سلطنت؛ یعنی اول سلطنت را حذف کنیم، سپس به آگاه کردن ارتش و نیروهای نظامی بپردازیم تا آن‌ها نیز از دخالت شاه در امور کشور جلوگیری کنند و در انتها، به محدود کردن آمریکا مشغول شویم.


برخی دیگر افزون بر این، می‌گفتند: وضع اقتصادی کشور به دلیل اعتصابات تقریباً مختل است و به سبب رکود داد و ستد، چک‌های بازاریان برگشت می‌خورد؛ به همین دلیل بهتر است کمی کوتاه بیاییم تا اوضاع و احوال قدری سامان گیرد و مجدداً جریان مبارزه و اعتصاب را پی بگیریم.

از این‌رو عدۀ زیادی از دوستداران امام و انقلابی‌ها که این سیاست را نمی‌پسندیدند از این دیدارها به شدت نگران می‌شدند؛ تا آنکه شنیدم امام گفته‌اند:

من به بعضی از این آقایان که آمده بودند و می‌گفتند «سیاست قدم به قدم»، یعنی حالا یک قدم برداریم و پس از مدتی دیگر قدم دوم را برداریم، گفتم اگر شما سست شوید، در قدم‌های بعدی، قدم‌های شما را می‌شکنند! این طور نیست که صبر کنند تا شما قدم دوم را بردارید. این منطق درست نیست؛ زیرا به همان نسبت که شما نیرو می‌گیرید، دشمن صدچندان نیرو خواهد گرفت. وانگهی شما چگونه می‌توانید تضمین کنید که این شور مردم را مجدداً به آن‌ها بازگردانید. اگر مردم دل‌سرد شدند با چه نیرویی آن‌ها را دوباره وارد عمل خواهید کرد؟


مهندس بازرگان می‌گفت: اول انتخاباتی برگزار کنیم و نمایندگان مردم در مجلسی به نام مؤسسان حضور یابند، پس از آن به شکل قانونی نظام سلطنتی را تغییر دهیم. این پیشنهاد به نظر برخی از افراد تحقق‌نیافتنی می‌نمود و می‌گفتند: در شرایطی که شاه مردم را با گلوله و… می‌کشد، امکان انتخابات سالم با نمایندگان واقعی مردم خیال خوشی بیش نیست.



تلفنی با احمد صحبت کردم و تحلیل‌هایی را که شنیده بودم برایش گفتم. او گفت امام همچنان بر این باورند که شاه باید برود. رژیم شاهنشاهی باید ساقط شود و به‌جای رژیم سلطنتی، جمهوری اسلامی محقق شود و متذکر شده‌اند این مطلب باید به‌طور مکرر و پی‌درپی به مردم گفته شود تا نهضت مردم منحرف نشود و به سردی نگراید. احمد گفت: البته آقای بازرگان بر موضع خود اصرار و امام هم به موضع خود اعتقاد دارد.


نکتۀ جالب، اینکه مهندس بازرگان گفته بود اطمینان و آرامش امام و نزدیک دانستن پیروزی، مرا به تعجب واداشت. ایشان در پاسخ پیشنهاد من دربارۀ تأسیس مجلس مؤسسان گفتند: شاه که رفت و من به ایران آمدم، دولت را انتخاب خواهم کرد و مردم نمایندگان مجلس را. سپس از من خواستند افرادی مسلمان و آگاه را از گروه‌های گوناگون برای مشاوره به ایشان معرفی کنم تا به کمک آن‌ها افرادی که صلاحیت نمایندگی مردم را دارند، به مردم معرفی کنند. البته تصریح کردند که مردم آزاد خواهند بود به هر که بخواهند رأی بدهند.

مهندس بازرگان پس از دیدار با امام گفته بود: امام به شیوۀ مبارزۀ خود و پیروزی انقلاب آن‌قدر اطمینان دارد که با ما دربارۀ پس از مرحلۀ پیروزی سخن می‌گویند و قصد دارند ما را در ادارۀ مملکت دخالت دهند نه در مبارزه.


از آنجا که بازرگان، اطمینان امام را نداشت، مجدداً به ایشان پیشنهاد کرده بود پس از انتخاب این مشاوران، اجازه دهید آن‌ها در ادارۀ انقلاب نیز مداخله کنند. جالب آنکه امام، همچنان بر سر موضع خود، پیشنهاد بازرگان را رد نکردند، اما استقبالی هم نکردند.”




[اقلیم خاطرات، فاطمه طباطبایی، انتشارات پژوهشکدۀ امام خمینی و انقلاب اسلامی، چاپ و نشر عروج، صص۴۴۴-۴۴۷]


موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، ۳۰ مرداد ، ۱۳۹۱

 

“… در مجلس ختم آن مرحوم [آیت‌الله طالقانی] که از تلویزیون پخش شد مهندس بازرگان یار دیرین او و رئیس دولت موقت، سادگی کرد و گفت: این همه عظمت که طالقانی کسب کرد به خاطر این بود که یک روحانی روشنفکر بود!

 

چند روز بعد امام خمینی در بیانات خود در جمع عزاداران فرمود:

مردم چه شعاری می‌دادند؟ ای نائب پیغمبر ما جای تو خالی. این نفس مردم بود. به عنوان نایب پیغمبر او را می‌شناختند. شما دیدید که آن بیل و کلنگی که قبر ایشان را کنده بودند، با آن خاک را بیرون آورده بودند، مردم با آن بیل و کلنگ چه می‌کردند؟ عشق‌بازی می‌کردند، می‌بوسیدند، چرا می‌بوسیدند؟ بیل و کلنگ که بوسیدنی نیست. برای اینکه آقای طالقانی یک مرد دمکراتی بود بیل و کلنگش را می‌بوسیدند؟! به همان انگیزه که ضریح ائمۀ اطهار و بزرگان ما را می‌بوسیدند، همان انگیزه، مردم را وادار کرد که بیل و کلنگش را ببوسند. برای روشنفکری‌اش نبود. برای این بود که او را نایب پیغمبر خودشان می‌دانستند.

انگیزه، انگیزۀ الهی است، هر چه مربوط به خدا باشد. ملت ما این بیل و کلنگی را که چند روز پیش از این می‌بوسیدند به انگیزۀ این بود که آقای طالقانی نایب پیغمبر ماست. خودشان هم فریاد می‌زدند که: «ای نایب پیغمبر ما جای تو خالی». چرا این قدرت را می‌خواهید از دست بدهید؟ چرا اینقدر کج‌سلیقه و بدسلیقه هستید…؟!(۱)

 

 

 

[مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۱۳، ص۳۲۸]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- صحیفۀ نور، ج۹، ص۱۱۶

 

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.