روزهای پایانی سال پیش پر از تلاطم تموم شد؛ روزها و شب‌هایی پر از فشار و استرس و جنگ اعصاب. خدا رو سپاس‌گزارم که اول ِ سالی، زائر حرم امام رضا شدیم. خیلی تو روحیه‌م اثر داشت. به وضوح احساس می‌کنم با این که مشکلات هنوز پابرجاست، اما ظرفیت و طاقت‌م بیش از پیش شده. الحمدلله.

 

می‌دونم امسال سال سختی در پیش دارم؛ مسائلی که می‌دونم روح‌مو چروکیده خواهد کرد؛ شرایطی که برام به اندازۀ کافی روح‌فرسا خواهد بود. هر چی فکر می‌کنم می‌بینم با این اوضاع و احوالی که تو افق می‌بینمو بر من خواهد گذشت، غیر صبـر، هیچ چاره نیست.

 

صبـر، خموده‌گی و انزوا نیست. با دست روی دست گذاشتنو منتظر موندن، صبـر و حوصله‌ای حاصل نمی‌شه تا به وقت‌ش به کار بیاد. می‌دونم؛ اما درست نمی‌دونم چی‌ کار باید بکنم. یه قدری گیج‌م. خدا به داد برسه!

باید فکر کنم. وقت بذارمو با خودم حساب کتاب کنم. ظرفیتی بیش از اینی که هست باید مهیا کرد؛ وگرنه کم می‌آرم.

 

پس با این احوال و اوصاف، امسال سال صبر و سکوته. صبرشو گفتم؛ سکوت‌ش بماند!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: شنبه، ۱۵ فروردین ، ۱۳۸۸

 

سلام

 

 

کامنت های عمومی پست پیشیـن پر از اظهار تعجب،گلایه،هم دردی،دل گرمی و گوشه کنایه های تشرآلود بود؛ هم چنین کامنت های خصوصی و ای میل ها و کسانی که از طریق مسنجـر ارتباط می گرفتند.

ممنون تانم مهربان آشناهای نادیده.

 

 

دوست می داشتم (و قرار هم بر این بود که) این وبلاگ پس از رمضان آپ شود؛ مشکلاتی مزید بر علت شد و نشد. مدتی بعد هم اسباب کشی کردیم. بعدش هم چشمان م را عمل (لازک) کردم. به هر حال قرار نبود این قدر طولانی شود غیبت مان،ولی شد.

 

 

برای رسیدن به این فرم قالب،به آقای محمدعلی طائبی (+) خیلی زحمت دادم؛ و ایشان هر بار با حوصله و متانت پذیرای حرف ها و نقطه نظرات م بودند. ممنون شانم.

 

 

 

 ***

هـوفّ! (این «هـوفّ» با تلفظ غلیظ نوشته شده! لطفاً هنگام خوندن ش حق مطلبو ادا کنین!) …جون م در اومد این قدر عصا قورت داده حرف زدم! …عجب کار سختی یه ها!

خب! …بگذریم! …حال شما خوبه؟ …خوش اومدین …کلیک رنجه فرمودین.

این پست،پیش غذاست؛ قدری حوصله بفرمایید،غذاها رو می آرن خدمت تون؛

…آهای گارسون!

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: سه شنبه، ۲۱ آبان ، ۱۳۸۷

 

 

«اظهار نظرهای رسمی» مقامات رو جدی تر باید گرفت، یا «اظهار نظرهای غیر رسمی» شونو؟!

 

 

پی نوشت: گرچه نیم نگاهی به مسائل کشورم دارم،ولی این مسأله به صورت کلی و بین المللی واسه م مطرحه…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: قطعۀ «جامه دران»(۵۱۶KB) از آلبوم «نی نوا»ی حسین علیزاده،عجیب چیزی یه… گرچه خود آلبوم «نی نوا» چیز معرکه ای یه… اما این موسیقی «جامه دران» محزون ولی در عین حال پر شوره… شیدایی و بی تابی و تب داری ش هوایی می کنه آدمو…

 

 

ته نوشت ۲:به مقتضای اینکه توی بیشتر جاهای دنیا و از جمله اینجا، جامعه مسلمان دور و بر اکثرا سنی هستند، حالا از خطیب عربستانی نماز جمعه گرفته تا استاد مراکشی دانشکده و تا دوست خانوادگی فلسطینی، توجهم به بحث شیعه و سنی بیشتر شده است

 

 

ته نوشت ۳: برترین مینیمال‌های وبلاگستان!

 

 

ته نوشت ۴: نامه منتشر نشده ابراهیم گلستان به نادر ابراهیمی (شنبه ۲۱ دسامبر ۱۹۹۱)

 

 

ته نوشت ۵:در خبرها آمده بود که شما ظرف امروز و فردا دوباره قصد دارید با دانشجویان در دفتر کارتان دیدار کنید؛ احتمالن هم مثل دفعه قبل چهار، پنج ساعتی مهمان آنها هستید و تا نیمه های شب، درهای ساختمان ریاست جمهوری را برای آنها باز نگاه می دارید…

…فقط امیدوارم شما خود تان باور نکرده باشید که این دیدارهای شبانه تان، دیدار با دانشجویان است. فکر کنید و بپذیرید که با اعضای ستاد انتخاباتیتان که باید کمتر از یک سال دیگر تشکیل شود جلسه دارید؛ توجیهشان کنید، شاید باورتان کردند و به وعده و وعید صدارت و مدیریت به دنبالتان راه افتادند. همانگونه که آن جوان بلندبالا باورتان کرد و مدیریت “سایپا” گرفت، اینان هم کم از او نخواهند داشت. بالاخره دولت شما دولت جوانان است دیگر.

 

 

ته نوشت ۶: می تونی حال خوش مو بعد از خوندن این ترانه تصور کنی؟ …نمی تونی! …دکتر جان! نو به نو بجوشی الهی!…

خدا دسّش به روی شونۀ ماس

خونه ش کنج دل ویرونۀ ماس

خدا دوس داره ما دیونه ها رو

یه جورایی اونم دیونۀ ماس !!

 

 

ته نوشت ۷:دیشب در یکی از استثنایی‌ترین عروسی‌ها، در چند تا اطاق و یک حیاط کنار آن اطاق‌ها در مرقد امام‌خمینی، نوه‌ی دو آیه‌الله بزرگ تاثیرگذار در تاریخ این قرن در ایران و عراق مراسم ازدواج زنانه و مردانه گرفتند.علی آقای خمینی نوه‌ی امام‌خمینی و خانم شهرستانی نوه‌ی آیه‌الله العظمی سیستانی

 

 

ته نوشت ۸: آرام باشید؛ بگذارید ببینیم چه خبر است… از جمله به ترین مطالبی بود که در این رابطه خوندم… باهاش موافق م…

 

 

ته نوشت ۹: «ثواب بد» و «گناه خوب»

 

 

ته نوشت ۱۰: ” ۲ راه بیشتر نداشتم؛ یا باید خودم از کار کنار می‌کشیدم یا اینکه برکناری آقای ذوالقدر را می‌پذیرفتم. خود آقای ذوالقدر هم طبیعی بود که راضی نبود و نمی‌پسندید که در این ماجرا، من کل سیستم وزارت کشور را متزلزل کنم…

 

 

ته نوشت ۱۱: کودکی که پس از مرگ مادر و هنگام مراسم خاک سپاری وی زنده به دنیا آمد

 

 

ته نوشت ۱۲:زمان می گذرد و ساعت حدود ساعت یازده شب بدون تفهیم اتهام بازجویی می شویم و البته اولین سوال این بود که از کی در سازمان جنبش زنان فمونیسم(!) عضو شده اید؟ ژیلا به بازجو می گوید این غلط املایی دارد

 

 

ته نوشت ۱۳: گفت‌و‌گویی با رضا کیانیان به بهانه‌ی سال‌روز تولدش

 

 

ته نوشت ۱۴: عبدالله شهبازی روانه زندان شد… هر از دم از این باغ بری می رسد…  کلافه م… همین!!! -سایتش که هیچ- خود شهبازی هم فیلتر شد!

 

 

ته نوشت ۱۵:…باور کنین علیرغم همه پیشرفتی که در علم و تکنولوژی و مد و پست مدرنیسم حاصل شده هنوزه هنوزم سلیقه دخترا در انتخاب مردی که کاملا مرد باشه و ظاهر کاملا رسمی مردونه داشته باشه تغییر نکرده! به خدا راست میگم!

 

 

ته نوشت ۱۶:به حول و قوۀ الهی، و به کوری چشم حسود و بخیل و استکبار جهانی، شب شعر جهانی «شکرخند» دو ساله شد. به همین مناسبت مجلس ختمی(ختم دوسالگی شکرخند) روز شنبه اول تیرماه، راس ساعت ۵ بعد از ظهر در فرهنگسرای هنر(ارسباران) منعقد می باشد

 

 

ته نوشت ۱۷: عکسی از مهاتما گاندی در کنار چارلی چاپلین

 

 

ته نوشت ۱۸: تعدادی از کاریکاتورهای «کامبیز درم‌بخش» که با موضوع کتاب و کتاب‌خوانی ترسیم شده،تو  سایت کتاب‌خانۀ ملی منتشر شده: کاریکاتورهای کتابانه

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، ۳۱ خرداد ، ۱۳۸۷

 

 

…اینک چرا از تذکر حق روی گردانند؟

آن چنان که گویی گورخرانی رمیده اند که از شیر درنده می گریزند!

بلکه هر کدام از آن ها انتظار دارد نامۀ جداگانه ای از سوی خداوند برای او فرستاده شود!

هرگز!

همانا از عذاب آخرت نمی ترسند.

چنین نیست که پنداشته اند.

قرآن مایۀ تذکر و یادآوری است.

تا هر که خواهد از آن پند گیرد.

و هیچ کس پند نمی گیرد،مگر این که خدا بخواهد.

او اهل تقوا و آمرزش است.

 

 

آیات پایانی سورۀ مدثـر

 

 

 

 

پی نوشت: ذهن مو مشغول کرده بود این فراز از کلام وحی؛ گفتم با شما در میون بذارم… همین!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: به این تصویر نگاه کنید و ببینید چه طور سر چشم گول مالیده می شود: خطای چشم!

 

 

ته نوشت ۲: پولسازترین سینماگران ایرانی سال گذشته چه کسانی هستند؟

 

 

ته نوشت ۳: گزارش مصور بازدید از فدک در قرن ۱۵ هجری

 

 

ته نوشت ۴: اطلاعات جالبی از مقایسه ۱۰۰ سایت محبوب در ایران

 

 

ته نوشت ۵: هنر نزد ایرانیان ..؟!

 

 

ته نوشت ۶:محمدرضا شجریان: من در شهر خود مشهد برای ۳۰ سال است که نتوانسته‌ام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمی‌گذارند کنسرتی برگزار شود…

 

 

ته نوشت ۷:عجیب است،یعنی داره عجیب می شود. چرا همه یک مرتبه شروع کرده اند به تعرض به ساحت روحانیت؟” در این باره هیچ نظری نمی دم… حالا به هر دلیل… رها کنم!

 

 

ته نوشت ۸: کار گروهی یکی از لذت‌بخش‌ترین زحمت‌هایی است که آدمی‌زاد می‌تواند آن را تجربه کند؛ آن هم در این چند ماهه که درگیر ابتدایی‌ترین کارهای انتشار این ماه‌نامه بودم؛ تا همین امروز، شاید هر روز یک اتفاق جدید و یک مشکل جدید ایجاد شده است که هر کدام‌شان دست‌کم یک لحظه آدم را به هم می‌ریزند.و این یعنی این‌که کار سختی است…

 

 

ته نوشت ۹: روایت دوباره ترور حسنعلی منصور؛ در کنار این روایت،عکس هایی هم  قرار داده شده که تا کنون کم تر دیده شده ن…

 

 

ته نوشت ۱۰: ده نکته برای نوشتن داستانی در حد انتشار/نویسنده: لسلی کاین/ترجمه: علیرضا اجلی

 

 

ته نوشت ۱۱: این فراخوان یک جایزه ی ادبی مستقل است که می‌خواهد متفاوت نیز باشد و در دو بخش شعر و داستان برگزار می‌شود. اطلاعات بیش‌تر را در متن خبر بخوانید…

 

 

ته نوشت ۱۲: تصاویری از ابوالحسن بنی صدر با توضیحاتی مختصر

 

 

ته نوشت ۱۳: ما در کشورمان وزارت ارتباطاتی داریم کهخودش ابلاغیه‌ی محدودیت سرعت آن هم به میزان ۱۲۸‌کیلوبیت بر ثانیه را به نهادهای موجود ارائه می‌کند و در دوران وزیر محترم ارتباطات جناب آقای سلیمانی ایران از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ در فهرست جهانی آمادگی برای دولت الکترونیکی، ۱۰ پله سقوط داشته است…

جالب است که ما در میان همین کشورهایی که مانند ما در حال توسعه هستند هم نتوانسته‌ایم هنوز ادب استفاده از فناوری‌های ارتباطاتی را یاد بگیریم به گونه‌ای که وزیر محترم ارتباطات و فناوری اطلاعات کشور که بالاترین مقام مسئول در این حوزه است معتقد است که همین سرعت ۵۶ کیلوبیت برای کاربران خانگی و حتی دانشگاه‌ها کافی است…

مثلاً کشوری مانند آفریقای جنوبی در حال ارائه اینترنت به کاربران با سرعت ۴‌مگابیت برثانیه است (لطفاً به کشورهایی مانند فرانسه با سرعت‌های ۴۴‌مگابیتی فکر نکنید.) و ما هنوز توانایی ارائه اینترنت ۱۲۸‌کیلوبیتی را نداریم…

 

 

ته نوشت ۱۴: پس از دوازده سال؛ کیومرث پوراحمد «سرنخ ۲» را می‌سازد

 

 

ته نوشت ۱۵:اعتراض مصطفی مستور به استفاده‌ی بدون اجازه از آثارش؛

سال گذشته، برای اولین‌بار، نمایش‌نامه‌ی «دویدن در میدان تاریک مین» را در قم اجرا کردند، بدون این‌که با من یا ناشر صحبتی در این‌باره داشته باشند؛ در حالی‌که همیشه تأکید داشتم این نمایش‌نامه یا اجرا نشود و یا اگر اجرا می‌شود، تحت شرایط خاص و زیر نظارت خودم اجرا شود…

اخیرا نیز در سایت اینترنتی قفسه دیدم دو کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» و «چند روایت معتبر» روی این سایت قرار گرفته‌ و این موضوع هم بدون اطلاع من و ناشر است…

 

 

ته نوشت ۱۶: تصویر نقشۀ ایران همراه باشرح تجزیه‌های تاریخی‌اش در قرون ۱۹ و ۲۰ میلادی

 

 

ته نوشت ۱۷: عبدالمجید ریاضی دبیر شورای عالی فناوری اطلاعات در اظهاراتی که البته به نظر می رسد تعداد کاربران ایرانی اینترنت در آن به درستی بیان نشده ادعا کرد:

آمار نشان می دهد بیشترین مصرف اینترنت توسط کاربران خانگی در محیطهای چت سپری می شود و از ۲۷ هزار کاربر اینترنت حداقل ۲۶ هزار نفر از آنها به سرعت بیش از ۵۶ کیلو بیت نیاز ندارند…” «مقام مسؤول بی شعـور» که می گم،یعنی یکی مث این…!

 

 

ته نوشت ۱۸:مقام معظم رهبری در تاریخ ۳۰خرداد ۱۳۶۰ همزمان با پنجمین سال درگذشت دکتر علی شریعتی در مصاحبه ای با روزنامه جمهوری اسلامی به بیان نظرات خویش در خصوص ابعاد شخصیتی شریعتی و نقد مخالفان و موافقان وی پرداختند…

در این رابطه،مطالعۀ این لینک هم خالی از لطف نیست: “رسول جعفریان در چاپ ششم این کتاب ضمن انجام اصلاحات و افزودن مطالب جدید، نظرات مقام معظم رهبری را نیز در پاورقی کتاب افزوده است. هرچند ظاهرا این کار با رضایت دفتر رهبری انجام نشده است، اما در شناخت آخرین قضاوتهای رهبر معظم انقلاب در چند موضوع اختلافی پیرامون شریعتی بسیار مفید است…

 

 

ته نوشت ۱۹: رفقام خوب می دونن سعی م  این بوده که پیرامون نوشته ها و نظرات آدمای متفاوتی مطالعه داشته باشم… می خواد مصباح یزدی باشه یا سروش… اینو گفتم تا امثال شمایی که از کویت کانکت می شی و می آی اون جوری کامنت می ذاری ملتفت باشی از لینک دادن م به این مطلب که احتمالاً در واکنش به مطالبی از این دست نوشته شده،نه می تونی موافقت مو بکشی بیرون نه مخالفت مو… رها کنم!

 

 

ته نوشت ۲۰: عکس: نو آوری در بازگشت از استادیوم!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، ۳۱ خرداد ، ۱۳۸۷

 

 

به نظرم تو نوشتن وبلاگ،این که نویسنده «خود نویس» باشه یا نباشه و شدت و حدت ش زیاد مهم نیست؛ اما این خیلی مهمه که نویسندۀ وبلاگ «روان نویس» باشه…

…رها کنم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: اولین بار این ترکیب جالب رو تو تیتراژ پایانی مستند ادواردو آنیلی شنیدم؛ نوای اذان رحیم مؤذن زاده که خیلی قشنگ با آهنگ محمدرضا علیقلی میکس شده؛ از این جا(۲٫۰۶MB) (و یا این جا) می تونین دانلودش کنین.

 

 

ته نوشت ۲: این(۱٫۵۲MB) فایل صوتی شعری یه که خلیل جوادی فکر کنم تو شب شعر شکرخند خونده؛ شعر محکمۀ الهی! (از این جا هم می تونین دانلودش کنین).

 

 

ته نوشت ۳: لوگوی گوگل ولی اون جور که شما می خواین! وقتی کلمۀ مورد نظرتونو تایپ کردینو  رو Create Now کلیک کردین،پنجره ای باز می شه که می پرسه آیا می خوای این صفحه،صفحۀ خانگی ت بشه؟ (من که خودم این صفحه رو صفحۀ خونگی م نذاشتمو NO رو زدم). در واقع این صفحۀ خانگی،همون موتور جست و جوی گوگل خواهد بود ولی با کلمۀ مورد نظر شما که مث لوگوی گوگل نمایش داده می شه. مثلاً به جای گوگل می تونین اسم خودتونو بزنین،مث این پیچک.

 

 

ته نوشت ۴: مسابقه‌ی بیست سئوالی خاورمیانه؛ مطلب جالبی که که چارلی ریسه نوشته و بامدادی ترجمه ش کرده…

 

 

ته نوشت ۵:  ” متأسفانه امروز کار به جایی رسیده است که وقتی در مهرماه گذشته، یک خانم پزشک جوان ـ و از استعدادهای درخشان ـ که به همراه نامزدش در همدان به پارک رفته، دستگیر می‌شود و دو روز بعد جنازه اش از بازداشتگاه بیرون می‌آید، تقریبا همه دست اندرکاران حکومتی با سکوت خود نظام را تقویت! می‌کنند. هیچیک از آنان حتی در حد ابراز ناراحتی و یا دلجویی بازماندگان دم بر نمیآورد. فریادهای دادخواهی پدر زهرا، آقای بنی یعقوب نیز که زندانی سیاسی قبل از انقلاب بوده و سالها در شغل شریف پاسداری به این انقلاب خدمت کرده است به جایی نمی‌رسد.

 

 

ته نوشت ۶: از کتاب خاطرات ناطق‌نوری: فکر می‌کردیم این کارها صدور انقلاب است!

 

 

ته نوشت ۷: احمدی نژاد در یک تبلیغ اسراییلی؛ تو این تبلیغ یه دقیقه ای وقتی (بازی گر نقش)احمدی نژاد (با فارسی شکسته بسته ای) نطق می کنه که: «برادران! اورانیوم را گرفتیم! …روز دوشنبه خداحافظ اسرائیل!»

و  مردم که یا چادر به سر دارن یا عمامه،اول هیجان نشون می دن ولی وقتی یکی از تو جمع پا می شه و اعتراض می کنه که : «چی چی رو روز دوشنبه؟! …دوشنبه قراره قسمت آخر سریال Danny Hollywood پخش بشه!»

اون وقته که مردم (به طور موزیکال) شورش می کنن و به خاطرخواهی اون کانال ماه واره ای به خیابون ها می ریزن…!

 

 

ته نوشت ۸:…البته من هم کمی نگران شدم و فکر کردم چرخ های هواپیما باز نشده و هواپیما منتظر آماده شدن باند برای فرود اضطراری و بدون چرخ است . از همکار هما پرسیدم چه خبره ؟ چرخ ها باز نمی شه ؟ او گفت: وضع از این حرف ها خطرناکتره ،طاقت داری که فریاد نزنی ؟ گفتم مشکلی ندارم بگو . گفت: گم شدیم …

 

 

ته نوشت ۹:به من نگو استاد!‌ من از این کلمه نفرت دارم. روشنفکر‌ها دوست دارند که به‌شان بگویی استاد. من از روشنفکر‌ها بدم می‌آید، آنها هم از من…

 

 

ته نوشت ۱۰: آخرین لحظات یک مرزبان ایرانی/ فیلم 

 

 

ته نوشت ۱۱: سخنی دل سوزانه با دادستان کل کشور: بازی خطرناکی که با ابهام آغاز شد… 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: شنبه، ۲۵ خرداد ، ۱۳۸۷

 

 

«راوی» به یه بازی وبلاگی دعوت م کرده و این پست،هرچند که دیر،اما اجابتی یه نسبت به اون دعوت. قرار شده ده تا از دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی هامو لیست کنم. کاش یه مقدار شرایط و ضوابط می ذاشتن،آخه این طوری خیلی کلی یه…

شاید خیلی چیزای دیگه ای هم بوده باشه که می تونستم تو این لیست مطرح شون کنم اما راست ش چون این بازی حدود و ثغور مشخصی نداشت و همین جوری کلی مطرح شده،به همین مطالبی که به ذهن م رسیده و تونستم لیست کنم اکتفا می کنم؛ وگرنه مطمئن م رفقا و آشناهام وقتی این پست رو می خونن خیلی چیزای دیگه هم سراغ دارن که به این لیست اضافه کنن…

راستی تو این لیست،ترتیب و اولیتی در کار نیست… گفته باشم!

 

 

 

ده تای اول؛ دوست داشتنی هام؛ یعنی ده تا از اون چیزایی که نظرمو جلب می کنه،دوس شون دارم،واسه م جذاب ن،و از شون خوش م می آد:

 

·         از ابوحمزه خوش م می آد. واسه م مث پناه گاه می مونه. وقتی از همه جا مأیوس می شم فرازهایی از ابوحمزه رو زمزمه می کنمو روح مو تصفیه می کنه… پر از اوج و فروده… مواجه… متلاطمه… تجربه ای که از انس با ابوحمزه دارم مث حسی می مونه که توی ساحل رو به دریای بی کران احساس می کنم… عظمت شو  احساس می کنم… حس نابی یه… ناب!

·         رفقای معرکه ای دارم. از مصاحبت با رفقام لذت می برم. گرچه از هم دور افتادیم اما به اون روزایی که قراره دور هم جمع بشیم امیدوارم.

·         از مطالعه و کتاب خوندن لذت می برم؛ البته مطالعه فقط کتاب خوندن نیس؛ فیلم خوب،تئاتر خوب،ادبیات و شعر خوب،عکس و نقاشی و هنر حجمی خوب،موسیقی خوب و… همیشه نظرمو جلب کرده. این «خوب» هم یعنی تو تعاملات م با عالم،چیزی به داشته هام بیفزونه، و یا داشته هامو به چالش بکشونه. گرچه کتاب همیشه واسه م جای گاه ویژه ای داشته و تو زیرمجموعه هاش،تاریخ.

·         از اینترنت خوش م می آد.

·         پای منبر آخوندهای زیادی نشستم ولی تنها کسی که باب طبع و مزاج م یافتمش حاج آقای فاطمی نیاست. خود ِ جنسه؛ دقیقاً همون چیزی رو تحویل م می ده که مزاج و سلیقۀ فکری م به ش اقبال داره. اشارات و تنبیهات داره حرفاش…

·         به رشته م علاقه دارم. از پیچیدگی هاش لذت می برم. تقریباً مطمئن م اگه به جای قدرت،هر گرایش دیگه ای مث الکترونیک یا مخابرات یا کنترل رو می خوندم دل مو می زد؛ کم می آوردم…

·         از رمز و راز خوش م می آد. از مصاحبت با کسی که قواعد رمز و اشاره گویی رو خوب درک می کنه لذت می برم. اصلاً بذار راحت بگم،فکر می کنم رمز و اشاره مث نمک غذا می مونه واسه زندگی…

·         از قدم زدن لذت می برم. انگار به م آرامش و تمرکز می ده…

·         فعالیت های جمعی رو دوست دارم. گرچه تو این تیپ فعالیت ها هم مته به خشخاش می ذارمو حساب گری های خودمو دارم. اما به طور کلی از فعالیت های جمعی خوش م می آد.

·         پختن غذا اگه با حوصله و رغبت باشه آدمو سر کیف می آره. گاهی لذت بخشه…

 

 

 

ده تای دوم؛ دوست نداشتنی هام؛ یعنی ده تا از اون چیزایی که حال مو به هم می زنه،ازشون بدم می آد:

 

·         از مقام مسؤول نفهم،کسی که مسؤولیت داره ولی شعورشو نداره حال م به هم می خوره…

·         از شلوغی فراری م؛ مثلاً خریدهامو معمولاً جوری تنظیم می کنم که با ازدحام مردم کم تر مواجه باشم…

·         به طور کلی از آدم هایی که با فکر و اندیشه میونه ای ندارن خوش م نمی آد. وای اگه اون آدم ادعای دین و مذهبی بودن شم بشه. تحمل ش واسه م سخته…

·         از این که کسی تو بحث و جدل،خیلی زود و ساده قانع می شه خوش م نمی آد. از هم نشینی با این ریخت آدما به شدت پرهیز دارم…

·         حال م به هم می خوره وقتی تو جامعه می بینم بعضیا تو جر و بحث و دعواهاشون این قدر راحت از خواهر و مادر هم دیگه مایه می ذارن…

·         خیلی زور داره واسه م وقتی کسی نسل قبل رو به رخ نسل فعلی مون می کشه و الکی نسل قبل رو حلوا حلوا می کنه. وقتی طرف،این همه ظلم اجتماعی و اقتصادی و انواع تحقیرهای فرهنگی و استرس های گوناگونی که روی دوش جوونای الان سنگینی می کنه رو نمی بینه و دهن شو باز می کنه و کیلویی مجیز جوونای اول انقلاب رو می گه و می کوبه تو سر جوونای الان،نمی دونم چه م می شه که ناخودآگاه نبوغ و استعدادم می جوشه تا آن چنان حساب شده و تمیز برجک شو بیارم پایین که حساب کار دست ش بیاد…

·         از منبری ها و مداح ها و روضه خون های کیلویی که بالای منبر قصابی راه میندازن تا به اصطلاح خودشون مجلس شون بگیره و هر مزخرف نامعقولی رو به زبون جاری می کنن تا احساسات مردمو تحریک کنن که بعدش قمپز در کنن که بعله! امام زمون به مجلس مون نظر داره،تهوع م می گیره…

·         از دکتر و مهندسی که یه جو معرفت نداره و خیال می کنه دو کلاس درس خونده حالا همۀ ملت نفهمن حال م به هم می خوره؛ ناخودآگاه تمام رندی و طنزم می جوشه که غرورشو توی جمع بشکنم…

·         حال م بد می شه وقتی می بینم تو سر کسی می زنن و اون بدبخت به جای این که اعتراض کنه و درگیر بشه،سرشو پایین تر می گیره که بازم بزنن…

·         چندشم می شه وقتی با کسی مواجه می شم که تو زندگی ش آرمانی نداره… دل م به حال ش م می سوزه…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: ببین اون کی بوده که اصفهانیا رو تیغیده! واقعاً که عجبا! ماهی به عنوان طعمه!

 

 

ته نوشت ۲: سنگ قبر شعبان جعفری( شعبون بی مخ)

 

 

ته نوشت ۳: حرکات عجیب و غریب بوش در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان آکادمی نیروی هوایی.

 

 

ته نوشت ۴: گاف جدید کیهان: اوباما ایرانی و از خانواده معروف «اوبامای بوشهر» است!

 

 

ته نوشت ۵:  نمی دونم چی می شه گفت… آخه بعضی وقتا آدم فحش کم می آره… هرچی به مغزم فشار می آرم  چن تا فحش آب دار رو با هم ترکیب کنمو نثار حضرات مدیر کنم تا بلکه قدری آروم بگیرم چیزی پیدا نمی کنم… تو رو خدا درد نیست این چیزها… الغیاث!

 

 

ته نوشت ۶: طرح عزل مدیران مجرد در خراسان شمالی!

 

 

ته نوشت ۷: خوبه دیگه! همین کماندو بازیا رو کم داشتیم… +۱۸!

 

 

ته نوشت ۸: زندان‌های مخفی بازجویی در کشتی‌های آمریکایی؛ بهترین جا برای این‌که هر کاری دل شون خواست بکنن،و کسی هم خبر نشه…

 

 

ته نوشت ۹: مقالۀ دختر آیت الله خلخالی علیه حجاب اجباری. راست ش من اهل این جور موضع گیری ها نیستم، این بار هم از دست م در می ره و این ریختی موضع گیری می کنم: اما واسه م جالبه یادآوری برخوردهای خلخالی و اون ریخت رفتارهای تند و عجیب غریب ش به اسم اسلام،و حالا فرمایشات دختر ایشون،به نظرم اگه ایشون دهن شو باز می کنه و به برخی برخوردها تشر می زنه اول باید صریح در قبال باباش موضع گیری می کرد… رها کنم!

 

 

ته نوشت ۱۰: عجب چیز باحالی یه؛ واسه ماها که یه زمانی سیستم داس رو تجربه کردیم اما حالا  ویندوز واسه مون عادت شده،این که توی گوگل با خط فرمان command line کار کنیم تنوعی یه واسه خودش… باحاله… البته اول ش دکمۀ h رو زدمو از راه نمایی ش استفاده کردمو کم کم دستورات شو اجرا کردم… به م نخندینا… ولی خیلی حال داد!

 

 

ته نوشت ۱۱: بنابر این عاشق یک مجرم نیست بلکه یک بیمار است!!!

 

 

ته نوشت ۱۲: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۳: همسر لاریجانی: وقتی دعوایمان می شود برای هم نامه می نویسیم!

 

 

ته نوشت ۱۴: گرچه مال مدتی قبله،ولی بازم خوندنی یه:

باز، اوضاع، غیرعادی شد

بحث تحریم اقتصادی شد

ما هم البته مثل بعض ِ رجال

می‌کنیم از قضیه استقبال

چون که تحریم هم خودش محکی است

ظاهرا چیز خوب و با نمکی است

 

 

ته نوشت ۱۵: ” در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیده‌اند که «شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا‌نه؟»

۹۰ درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. یعنی گفته‌اند «دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم.» اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده‌اند «آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟» ۳۳ درصد مردان و ۷۵ درصد زنان گفته‌اند در نهایت با فردی ازدواج کرده‌اند که عاشقشان نیستند و رابطه‌ی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که «عشق» نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.

 

 

ته نوشت ۱۶: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۷: دیگه واقعاً بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۸: عفاف چیست که اینچنین تبلیغش می کنیم، بدون اینکه تبیینش کرده باشیم؟

 

 

ته نوشت ۱۹: یکی از به ترین پست هایی بود که به بهونۀ درگذشت نادر ابراهیمی نوشته شده…

 

 

ته نوشت ۲۰:خشکسالی و افزایش قیمت مواد غذایی در جهان از مواردی است که موجب گرانی در کشور شده؛ اما سوء مدیریت اقتصادی نیز محسوس است.

 

 

ته نوشت ۲۱: عذرخواهی این مدلی رو دیگه ندیده بودم…!

 

 

ته نوشت ۲۲: دیوان اشعار روح الله خمینی

 

 

ته نوشت ۲۳: تو بچه شو و من آقا می‌شوم!

 

 

ته نوشت ۲۴ خاطرات منتشر نشده همسر امام خمینی

 

 

ته نوشت ۲۵: چرا منزل خمینی محقراست ولی مدفن او مجلل؟

 

 

ته نوشت ۲۶: دانلود سیرۀ عملی امام روح الله  از وبلاگ سید مهدی شریفی.

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، ۲۴ خرداد ، ۱۳۸۷

 

 

از رحلت روح الله خمینی چندین ساله که می گذره. تصاویر و خاطرات اون روزها رو که تلویزیون پخش می کنه،دیگه برام عادی شده دیدن احوال متغیر و منقلب بزرگ تر های اطرافیان م.

دربارۀ او خیلی خونده م،خیلی شنیدم،اما احساس می کنم خمینی رو نمی شناسم. واسه م ناشناخته س…

 

ایام فاطمیه س. چن روز پیش با دوستی حرف می زدیم؛ بحث جالبی پیش اومد؛ این که روح الله خمینی که معصوم نبوده،این همه عکس و تصویر و صدا و نوشته هم از او به جا مونده،خیلی از آدم هایی که حضور او رو درک کرده ن در اطراف مون هستن،اون وخ این همه احساس می کنیم او رو نمی شناسیم،حالا این چه انتظاری یه که توقع داریم حضرت زهرا –سلام الله علیها- رو بشناسیم؟!  کی می تونه ادعا کنه زهرا –سلام الله علیها- رو می شناسه؟؟!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: Stop the bomb!

 

 

ته نوشت ۲: کتاب اصول کافی جلد اول بر روی نت با فرمت جالب و خوش ترکیبی در اختیار گذاشته شده…

 

 

ته نوشت ۳: حرفه ای گری در تبلیغات یعنی همین!  کوتاه…نغز …گیرا…

 

 

ته نوشت ۴: اجتهاد تازه آیت‌الله مکارم: حامل رحم اجاره‌ای با نوزاد محرم می‌شود.

 

 

ته نوشت ۵: گرچه همه مون می دونیم البرادعی به خودی خودش عددی نیست و چه قدر تحت فشار قدرت های استکباری یه،ولی وقتی فرمایشات اخیر البرادعی رو  شنیدم یاد اون هایکوی مرحوم سید حسن حسینی افتادم که:

می خواهم

هستۀ سر هستی را بشکافم

– آقای البرادعی!

رخصت!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: سه شنبه، ۱۴ خرداد ، ۱۳۸۷

 

 

یه مؤسسۀ مالی – اعتباری هست با عنوان «تعاونی اعتباری شهر» که وابسته به شهرداری تهرانه. تا جایی که اطلاع دارم از تمام بانک ها (اوراق مشارکت) و سایر مؤسسات مالی و صندوق های قرض الحسنه،سود بیش تری به سپرده گذاری های بلند مدت می ده:

سپردۀ شش ماهه  ۱۶%

سپردۀ یک ساله   ۱۸%

سپردۀ دو ساله  ۵/۱۹%

سپردۀ سه ساله  ۲۰%

سپردۀ چهارساله ۵/۲۰%

سپردۀ پنج ساله  ۲۱%

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱:بازهم بگید زنها قدرتشان کمه خانم یوروم (همسر کره ای قطبی) یک نفره برای پرسپولیس و هواداران و ….تعیین تکلیف میکنه!

 

 

ته نوشت ۲:سایت تفرقه افکن شیعه نیوز چندی پیش فیلتر شد تا احساسات برادران اهل سنت جریحه دار نشود و وحدت اسلامی حفظ شود! احساسات ما هم به درک! بگذار سنی نیوز مقدسات ما را به مسخره بگیرد و مطلبی سراسر فحش و ناسزا به ساحت مقدس امیرالمومنین و حضرت زهرا (س) را منتشر کند.

 

 

ته نوشت ۳: می دونستی خدا با تاس به کریس دبرگ شیمی درس میده؟!

 

 

ته نوشت ۴:در صورت برگزاری کنسرت آریان و کریس دی برگ برای نخستین بار بعد از انقلاب اسلامی خواهد بود که یک خواننده معروف غربی در ایران کنسرت اجرا می کند.

«سلام، صبح بخیر، اسم من کریس دی برگ، فارسی من بد است. من باید فارسی را بیشتر تمرین کنم.» اینها اولین جملات خواننده مشهور انگلیسی تبار زاده آرژانتین و ساکن فعلی ایرلند است که دیروز صبح در مواجهه با خبرنگاران ایرانی و خارجی بیان کرد.

 

 

ته نوشت ۵:  آیا پس از عرصه‌ی سیاست که تقریباً یک‌دست شده، اکنون نوبتِ عرصه‌ی فرهنگ است؟ هدفِ امنیتی کردن بحث‌های علمی چیست؟کیهان فرهنگی یا فرهنگ کیهانی؟

 

 

ته نوشت ۶: دستنوشتهای یک کج ومعوج۱۶+۲=۱۸ ؛ توضیح می خواد؟!  …همین قدر توضیح می دم که از وقتی دستنوشته های یک کج و معوج۱۶ساله بود گه گاه مطالعه ش می کردم …همین!

 

 

ته نوشت ۷:  دانشگاه تهران، ششم خرداد ١٣٧٨: خالد مشعل توضیح می دهد که چرا حمایت از فلسطین به نفع ایران است/فیلم.

 

 

ته نوشت ۸:یک چنین معاهده‌ای امنیت جهانی را به خطر می‌اندازد و مانع فعالیت‌های امدادگرانه و انسان‌دوستانه ارتش آمریکا می‌گردد.“!!!

 

 

ته نوشت ۹:آمار لحظه‌ به لحظه‌ از وضعیت جهان: جمعیت جهان، تعداد ماشین‌های تولید شده، تعداد کامپیوترهای فروش رفته و … رو به صورت لحظه‌ای و آنلاین داشته باشید!

 

 

ته نوشت ۱۰: شماها: مجله تخصصی وبلاگ؛ تازه شروع کرده… ولی امیدوارم ادامه بده و تداوم داشته باشه… در نوع خودش جالبه… راه افتادن این تیپ مجله های اینترنتی ذوق زده م می کنه…

 

 

ته نوشت ۱۱:بالاخره اکتشاف نمودم که داستان این عطری که شبها توی حیاط خانه میپیچد از کجا آب میخورد…

 

 

ته نوشت ۱۲: قضیۀ تقلب در کنکور کارشناسی ارشد

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، ۱۰ خرداد ، ۱۳۸۷

 

 

چاهار شنبه غروب،هشتم خرداد،تهران:

…و یسبح الرعد بحمده

 

 

 

جناب رعد!

ما خیلی مخلصیما!  اما این جور که شما ذکر می گید عن قریبه قالب تهی کنیما!

 

…اوه! …چه صدایی! …ماشالله!

…ما که چیزی نگفتیم جناب! …اصن ما عددی نیستیم قربان! …هرجور دل تون می خواد ذکر بگید! …التماس دعا!

 

 

پی نوشت: حالا(نهم خرداد) که متوجه این پست شدمو از خوندن ش لذت بردم وسوسه شدم یه «پی نوشت» ضمیمۀ این پست کنمو به نوشتۀ اون پست لینک بدم… همین!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱:خیل مشتاقان کنسرت استاد شجریان، از شب جمعه سوم خرداد ٨۷ در تکاپوی برنامه‌ریزی برای خرید بلیت و حضور در کنسرت تابستانه‌ی استاد محبوب‌شان هستند. به جای خریدن بلیت اما… 

 

 

ته نوشت ۲:حتما خبردار هستید از فرود موفقیت آمیز فینکس روی سطح مریخ. در همین زمان کوتاه، دوربین های فینکس تصاویر زیادی از سطح سیاره سرخ ارسال کرده اند…

 

 

ته نوشت ۳:امیرخانی در پایان خطاب به دانشجویان حاضر در جلسه گفت: «مَثَل مملکت ما مثل پدر بی‌کاری است که طلای مادر خانه را می‌فروشد و برای بچه‌هایش غذا می‌آورد. فرزند این خانه که شما هستید، راهی پیدا کنید که طلای مادر را نفروشند. امیدوارم به آن‌جا برسیم.»

 

 

ته نوشت ۴: حاشیه های کتاب زندگی نامه علی دایی.

 

 

ته نوشت ۵: عکس هایی از برخی علما و مراجع عظام بدون لباس روحانیت.

 

 

ته نوشت ۶: این کارها نذر حضرت فاطمه (س) است

 

 

ته نوشت ۷: این صفحه حاصل زحمتِ سعید کمالی دهقان، شامل عکس‌هایی از برخی نویسندگان شهیر دنیاست که با کلیک کردن بر روی هر یک از آن‌ها، صفحه‌ی ویژه‌ی آن نویسنده شامل اطلاعات، گفت‌وگوهای ویژه و لینک‌های مرتبط باز می‌شود.

 

 

ته نوشت ۸:واکنش هنگامه قاضیانی، بازیگر «به همین سادگی» به مخالفان صحبت‌هایش در برنامه‌ی مثلث شیشه‌ای، درباره‌ی بازگشت‌اش به ایران…

 

 

ته نوشت ۹:گفتنی است که فیلم سینمایی «برف» به نویسندگی «آیدا بگیچ» و «آلما تاراراگیچ»، زندگی همسران شهید روستای صربنیتسا را بازگو می‌کند که در غیاب شوهران شهیدشان، از واگذاری اراضی روستا به زمینداران، سر باز می‌زنند.

 

 

ته نوشت ۱۰: Washington’s conflicting strategies on Iran

 

 

ته نوشت ۱۱: فهرست کشته‌شدگان فلسطینی در یک سایت حقوق بشر اسرائیلی؛ فهرست نام و چگونگی کشته شدن همه را ذکر کرده

 

 

ته نوشت ۱۲: این پست نیک آهنگ رو که خوندم دل م واسه ش سوخت. تو موضعی نیستم که بتونم قضاوتی کنم. تو تیپ فکری امثال او هم نمی گنجم. اما بعد از خوندن این پست ش نمی دونم دل م چرا سوخت. کاش ایران جای به تری برای زندگی می بود. کاش قدری تحمل شنیدن حرف های مخالف را داشتند بعضی ها. کاش بلد بودیم هم دیگر را درک کنیم قدری …رها کنم!

 

 

ته نوشت ۱۳: ۲۰ راه مختلف برای یادگیری زبان به صورت آنلاین.

 

 

ته نوشت ۱۴: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۵: ۲۰۰ نفر در کنکور کارشناسی ارشد تقلب کرده‌اند

 

 

ته نوشت ۱۶: ۲خرداد!

 

 

ته نوشت ۱۷: نحوۀ استفاده از نخ دندان

 

 

ته نوشت ۱۸: بخش ایران در موزۀ لوور

 

 

ته نوشت ۱۹: شمارۀ اول نشریۀ الکترونیکی هنر+ منتشر شد؛ نشریه ای که به ایدز می پردازه. ایدۀ قشنگی یه. تا ببینیم چه جور پیش می ره…

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: چهارشنبه، ۸ خرداد ، ۱۳۸۷

 

 

به هم ریخته بودمو حال م خوب نبود. دل و دماغ هیچ کاری رو نداشتم،چه برسه به بلاگ. انگار انرژی م ته کشیده باشه. احساس می کردم خسته م. خیلی خیلی خسته. اما گاهی می اومدم. انتظار برخی دل جویی ها و احوال پرسی ها رو تو عالم وبلاگستان نداشتم. احساس خوبی در پی داشت خوندن برخی کامنت ها. ممنون م.

یکی از همین کامنت های خصوصی رو نقل می کنم،به یادگار:

 

سلام

حکماً در عالم مجازی نباید از کسی پرسید “حالت چرا خوش نیست” یا “اگر خردک کمکی از دست ما برمی آید هستیم ها” یا هر حرف دیگری که کمی آلوده به پیوند های انسانی باشد ولی ما می پرسیم،خوبش را هم می پرسیم تا شبکه مجازی بفهمد با چه موجودات زبان نفهم عصر حجری طرف است و یک هو خیالات برش ندارد که حالا که مثلاً بلاگر شده ایم ازمان برمی آید شهروندان دیجیتال سر به راهی باشیم برایش.

 

.

.

.

چرا حال شما خوش نیست؟

بال تون هم؟

سلامتید کلاً؟

منتظریم ها؟

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: دوشنبه، ۶ خرداد ، ۱۳۸۷

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.