روزهای پایانی سال پیش پر از تلاطم تموم شد؛ روزها و شب‌هایی پر از فشار و استرس و جنگ اعصاب. خدا رو سپاس‌گزارم که اول ِ سالی، زائر حرم امام رضا شدیم. خیلی تو روحیه‌م اثر داشت. به وضوح احساس می‌کنم با این که مشکلات هنوز پابرجاست، اما ظرفیت و طاقت‌م بیش از پیش شده. الحمدلله.

 

می‌دونم امسال سال سختی در پیش دارم؛ مسائلی که می‌دونم روح‌مو چروکیده خواهد کرد؛ شرایطی که برام به اندازۀ کافی روح‌فرسا خواهد بود. هر چی فکر می‌کنم می‌بینم با این اوضاع و احوالی که تو افق می‌بینمو بر من خواهد گذشت، غیر صبـر، هیچ چاره نیست.

 

صبـر، خموده‌گی و انزوا نیست. با دست روی دست گذاشتنو منتظر موندن، صبـر و حوصله‌ای حاصل نمی‌شه تا به وقت‌ش به کار بیاد. می‌دونم؛ اما درست نمی‌دونم چی‌ کار باید بکنم. یه قدری گیج‌م. خدا به داد برسه!

باید فکر کنم. وقت بذارمو با خودم حساب کتاب کنم. ظرفیتی بیش از اینی که هست باید مهیا کرد؛ وگرنه کم می‌آرم.

 

پس با این احوال و اوصاف، امسال سال صبر و سکوته. صبرشو گفتم؛ سکوت‌ش بماند!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: شنبه، 15 فروردین ، 1388

 

سلام

 

 

کامنت های عمومی پست پیشیـن پر از اظهار تعجب،گلایه،هم دردی،دل گرمی و گوشه کنایه های تشرآلود بود؛ هم چنین کامنت های خصوصی و ای میل ها و کسانی که از طریق مسنجـر ارتباط می گرفتند.

ممنون تانم مهربان آشناهای نادیده.

 

 

دوست می داشتم (و قرار هم بر این بود که) این وبلاگ پس از رمضان آپ شود؛ مشکلاتی مزید بر علت شد و نشد. مدتی بعد هم اسباب کشی کردیم. بعدش هم چشمان م را عمل (لازک) کردم. به هر حال قرار نبود این قدر طولانی شود غیبت مان،ولی شد.

 

 

برای رسیدن به این فرم قالب،به آقای محمدعلی طائبی (+) خیلی زحمت دادم؛ و ایشان هر بار با حوصله و متانت پذیرای حرف ها و نقطه نظرات م بودند. ممنون شانم.

 

 

 

 ***

هـوفّ! (این «هـوفّ» با تلفظ غلیظ نوشته شده! لطفاً هنگام خوندن ش حق مطلبو ادا کنین!) …جون م در اومد این قدر عصا قورت داده حرف زدم! …عجب کار سختی یه ها!

خب! …بگذریم! …حال شما خوبه؟ …خوش اومدین …کلیک رنجه فرمودین.

این پست،پیش غذاست؛ قدری حوصله بفرمایید،غذاها رو می آرن خدمت تون؛

…آهای گارسون!

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: سه شنبه، 20 آبان ، 1387

 

 

«اظهار نظرهای رسمی» مقامات رو جدی تر باید گرفت، یا «اظهار نظرهای غیر رسمی» شونو؟!

 

 

پی نوشت: گرچه نیم نگاهی به مسائل کشورم دارم،ولی این مسأله به صورت کلی و بین المللی واسه م مطرحه…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: قطعۀ «جامه دران»(516KB) از آلبوم «نی نوا»ی حسین علیزاده،عجیب چیزی یه… گرچه خود آلبوم «نی نوا» چیز معرکه ای یه… اما این موسیقی «جامه دران» محزون ولی در عین حال پر شوره… شیدایی و بی تابی و تب داری ش هوایی می کنه آدمو…

 

 

ته نوشت ۲:به مقتضای اینکه توی بیشتر جاهای دنیا و از جمله اینجا، جامعه مسلمان دور و بر اکثرا سنی هستند، حالا از خطیب عربستانی نماز جمعه گرفته تا استاد مراکشی دانشکده و تا دوست خانوادگی فلسطینی، توجهم به بحث شیعه و سنی بیشتر شده است

 

 

ته نوشت ۳: برترین مینیمال‌های وبلاگستان!

 

 

ته نوشت ۴: نامه منتشر نشده ابراهيم گلستان به نادر ابراهيمی (شنبه 21 دسامبر 1991)

 

 

ته نوشت ۵:در خبرها آمده بود که شما ظرف امروز و فردا دوباره قصد دارید با دانشجویان در دفتر کارتان دیدار کنید؛ احتمالن هم مثل دفعه قبل چهار، پنج ساعتی مهمان آنها هستید و تا نیمه های شب، درهای ساختمان ریاست جمهوری را برای آنها باز نگاه می دارید…

…فقط امیدوارم شما خود تان باور نکرده باشید که این دیدارهای شبانه تان، دیدار با دانشجویان است. فکر کنید و بپذیرید که با اعضای ستاد انتخاباتیتان که باید کمتر از یک سال دیگر تشکیل شود جلسه دارید؛ توجیهشان کنید، شاید باورتان کردند و به وعده و وعید صدارت و مدیریت به دنبالتان راه افتادند. همانگونه که آن جوان بلندبالا باورتان کرد و مدیریت “سایپا” گرفت، اینان هم کم از او نخواهند داشت. بالاخره دولت شما دولت جوانان است دیگر.

 

 

ته نوشت ۶: می تونی حال خوش مو بعد از خوندن این ترانه تصور کنی؟ …نمی تونی! …دکتر جان! نو به نو بجوشی الهی!…

خدا دسّش به روی شونۀ ماس

خونه ش کنج دل ویرونۀ ماس

خدا دوس داره ما دیونه ها رو

یه جورایی اونم دیونۀ ماس !!

 

 

ته نوشت ۷:دیشب در یکی از استثنایی‌ترین عروسی‌ها، در چند تا اطاق و یک حیاط کنار آن اطاق‌ها در مرقد امام‌خمینی، نوه‌ی دو آیه‌الله بزرگ تاثیرگذار در تاریخ این قرن در ایران و عراق مراسم ازدواج زنانه و مردانه گرفتند.علی آقای خمینی نوه‌ی امام‌خمینی و خانم شهرستانی نوه‌ی آیه‌الله العظمی سیستانی

 

 

ته نوشت ۸: آرام باشید؛ بگذارید ببینیم چه خبر است… از جمله به ترین مطالبی بود که در این رابطه خوندم… باهاش موافق م…

 

 

ته نوشت ۹: «ثواب بد» و «گناه خوب»

 

 

ته نوشت ۱۰: ” ۲ راه بيشتر نداشتم؛ يا بايد خودم از كار كنار مي‌كشيدم يا اينكه بركناري آقاي ذوالقدر را مي‌پذيرفتم. خود آقاي ذوالقدر هم طبيعي بود كه راضي نبود و نمي‌پسنديد كه در اين ماجرا، من كل سيستم وزارت كشور را متزلزل كنم…

 

 

ته نوشت ۱۱: کودکی که پس از مرگ مادر و هنگام مراسم خاک سپاری وی زنده به دنیا آمد

 

 

ته نوشت ۱۲:زمان می گذرد و ساعت حدود ساعت یازده شب بدون تفهیم اتهام بازجویی می شویم و البته اولین سوال این بود که از کی در سازمان جنبش زنان فمونیسم(!) عضو شده اید؟ ژیلا به بازجو می گوید این غلط املایی دارد

 

 

ته نوشت ۱۳: گفت‌و‌گویی با رضا کیانیان به بهانه‌ی سال‌روز تولدش

 

 

ته نوشت ۱۴: عبدالله شهبازی روانه زندان شد… هر از دم از این باغ بری می رسد…  کلافه م… همین!!! -سایتش که هیچ- خود شهبازی هم فیلتر شد!

 

 

ته نوشت ۱۵:…باور کنین علیرغم همه پیشرفتی که در علم و تکنولوژی و مد و پست مدرنیسم حاصل شده هنوزه هنوزم سلیقه دخترا در انتخاب مردی که کاملا مرد باشه و ظاهر کاملا رسمی مردونه داشته باشه تغییر نکرده! به خدا راست میگم!

 

 

ته نوشت ۱۶:به حول و قوۀ الهی، و به کوری چشم حسود و بخیل و استکبار جهانی، شب شعر جهانی «شکرخند» دو ساله شد. به همین مناسبت مجلس ختمی(ختم دوسالگی شکرخند) روز شنبه اول تیرماه، راس ساعت 5 بعد از ظهر در فرهنگسرای هنر(ارسباران) منعقد می باشد

 

 

ته نوشت ۱۷: عکسی از مهاتما گاندی در کنار چارلی چاپلین

 

 

ته نوشت ۱۸: تعدادی از کاریکاتورهای «کامبیز درم‌بخش» که با موضوع کتاب و کتاب‌خوانی ترسیم شده،تو  سایت کتاب‌خانۀ ملی منتشر شده: کاریکاتورهای کتابانه

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، 30 خرداد ، 1387

 

 

…اینک چرا از تذکر حق روی گردانند؟

آن چنان که گویی گورخرانی رمیده اند که از شیر درنده می گریزند!

بلکه هر کدام از آن ها انتظار دارد نامۀ جداگانه ای از سوی خداوند برای او فرستاده شود!

هرگز!

همانا از عذاب آخرت نمی ترسند.

چنین نیست که پنداشته اند.

قرآن مایۀ تذکر و یادآوری است.

تا هر که خواهد از آن پند گیرد.

و هیچ کس پند نمی گیرد،مگر این که خدا بخواهد.

او اهل تقوا و آمرزش است.

 

 

آیات پایانی سورۀ مدثـر

 

 

 

 

پی نوشت: ذهن مو مشغول کرده بود این فراز از کلام وحی؛ گفتم با شما در میون بذارم… همین!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: به این تصویر نگاه کنید و ببینید چه طور سر چشم گول مالیده می شود: خطای چشم!

 

 

ته نوشت ۲: پولسازترین سینماگران ایرانی سال گذشته چه کسانی هستند؟

 

 

ته نوشت ۳: گزارش مصور بازديد از فدك در قرن ۱۵ هجری

 

 

ته نوشت ۴: اطلاعات جالبی از مقايسه ۱۰۰ سايت محبوب در ايران

 

 

ته نوشت ۵: هنر نزد ایرانیان ..؟!

 

 

ته نوشت ۶:محمدرضا شجریان: من در شهر خود مشهد برای ۳۰ سال است که نتوانسته‌ام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمی‌گذارند کنسرتی برگزار شود…

 

 

ته نوشت ۷:عجیب است،یعنی داره عجیب می شود. چرا همه یک مرتبه شروع کرده اند به تعرض به ساحت روحانیت؟” در این باره هیچ نظری نمی دم… حالا به هر دلیل… رها کنم!

 

 

ته نوشت ۸: کار گروهي يکي از لذت‌بخش‌ترين زحمت‌هايي است که آدمي‌زاد مي‌تواند آن را تجربه کند؛ آن هم در اين چند ماهه که درگير ابتدايي‌ترين کارهاي انتشار اين ماه‌نامه بودم؛ تا همين امروز، شايد هر روز يک اتفاق جديد و يک مشکل جديد ايجاد شده است که هر کدام‌شان دست‌کم يک لحظه آدم را به هم مي‌ريزند.و اين يعني اين‌که کار سختي است…

 

 

ته نوشت ۹: روایت دوباره ترور حسنعلی منصور؛ در کنار این روایت،عکس هایی هم  قرار داده شده که تا کنون کم تر دیده شده ن…

 

 

ته نوشت ۱۰: ده نکته برای نوشتن داستانی در حد انتشار/نویسنده: لسلی کاین/ترجمه: علیرضا اجلی

 

 

ته نوشت ۱۱: این فراخوان یک جایزه ی ادبی مستقل است که می‌خواهد متفاوت نیز باشد و در دو بخش شعر و داستان برگزار می‌شود. اطلاعات بیش‌تر را در متن خبر بخوانید…

 

 

ته نوشت ۱۲: تصاویری از ابوالحسن بنی صدر با توضیحاتی مختصر

 

 

ته نوشت ۱۳: ما در کشورمان وزارت ارتباطاتی داریم کهخودش ابلاغیه‌ی محدودیت سرعت آن هم به میزان ۱۲۸‌کیلوبیت بر ثانیه را به نهادهای موجود ارائه می‌کند و در دوران وزیر محترم ارتباطات جناب آقای سلیمانی ایران از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ در فهرست جهانی آمادگی برای دولت الکترونیکی، ۱۰ پله سقوط داشته است…

جالب است كه ما در ميان همين كشورهايي كه مانند ما در حال توسعه هستند هم نتوانسته‌ايم هنوز ادب استفاده از فناوري‌هاي ارتباطاتي را ياد بگيريم به گونه‌اي كه وزير محترم ارتباطات و فناوري اطلاعات كشور كه بالاترين مقام مسئول در اين حوزه است معتقد است كه همين سرعت 56 كيلوبيت براي كاربران خانگي و حتي دانشگاه‌ها كافي است…

مثلاً كشوري مانند آفريقاي جنوبي در حال ارائه اينترنت به كاربران با سرعت 4‌مگابيت برثانيه است (لطفاً به كشورهايي مانند فرانسه با سرعت‌هاي 44‌مگابيتي فكر نكنيد.) و ما هنوز توانايي ارائه اينترنت 128‌كيلوبيتي را نداريم…

 

 

ته نوشت ۱۴: پس از دوازده سال؛ کیومرث پوراحمد «سرنخ ۲» را می‌سازد

 

 

ته نوشت ۱۵:اعتراض مصطفی مستور به استفاده‌ی بدون اجازه از آثارش؛

سال گذشته، براي اولين‌بار، نمايش‌نامه‌ي «دويدن در ميدان تاريك مين» را در قم اجرا كردند، بدون اين‌كه با من يا ناشر صحبتي در اين‌باره داشته باشند؛ در حالي‌كه هميشه تأكيد داشتم اين نمايش‌نامه يا اجرا نشود و يا اگر اجرا مي‌شود، تحت شرايط خاص و زير نظارت خودم اجرا شود…

اخيرا نيز در سايت اينترنتي قفسه ديدم دو كتاب «روي ماه خداوند را ببوس» و «چند روايت معتبر» روي اين سايت قرار گرفته‌ و اين موضوع هم بدون اطلاع من و ناشر است…

 

 

ته نوشت ۱۶: تصویر نقشۀ ایران همراه باشرح تجزیه‌های تاریخی‌اش در قرون ۱۹ و ۲۰ میلادی

 

 

ته نوشت ۱۷: عبدالمجید ریاضی دبیر شورای عالی فناوری اطلاعات در اظهاراتی که البته به نظر می رسد تعداد کاربران ایرانی اینترنت در آن به درستی بیان نشده ادعا کرد:

آمار نشان می دهد بیشترین مصرف اینترنت توسط کاربران خانگی در محیطهای چت سپری می شود و از 27 هزار کاربر اینترنت حداقل 26 هزار نفر از آنها به سرعت بیش از 56 کیلو بیت نیاز ندارند…” «مقام مسؤول بی شعـور» که می گم،یعنی یکی مث این…!

 

 

ته نوشت ۱۸:مقام معظم رهبری در تاریخ 30خرداد 1360 همزمان با پنجمین سال درگذشت دکتر علی شریعتی در مصاحبه ای با روزنامه جمهوری اسلامی به بیان نظرات خویش در خصوص ابعاد شخصیتی شریعتی و نقد مخالفان و موافقان وی پرداختند…

در این رابطه،مطالعۀ این لینک هم خالی از لطف نیست: “رسول جعفریان در چاپ ششم این کتاب ضمن انجام اصلاحات و افزودن مطالب جدید، نظرات مقام معظم رهبری را نیز در پاورقی کتاب افزوده است. هرچند ظاهرا این کار با رضایت دفتر رهبری انجام نشده است، اما در شناخت آخرین قضاوتهای رهبر معظم انقلاب در چند موضوع اختلافی پیرامون شریعتی بسیار مفید است…

 

 

ته نوشت ۱۹: رفقام خوب می دونن سعی م  این بوده که پیرامون نوشته ها و نظرات آدمای متفاوتی مطالعه داشته باشم… می خواد مصباح یزدی باشه یا سروش… اینو گفتم تا امثال شمایی که از کویت کانکت می شی و می آی اون جوری کامنت می ذاری ملتفت باشی از لینک دادن م به این مطلب که احتمالاً در واکنش به مطالبی از این دست نوشته شده،نه می تونی موافقت مو بکشی بیرون نه مخالفت مو… رها کنم!

 

 

ته نوشت ۲۰: عکس: نو آوری در بازگشت از استادیوم!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، 30 خرداد ، 1387

 

 

به نظرم تو نوشتن وبلاگ،این که نویسنده «خود نویس» باشه یا نباشه و شدت و حدت ش زیاد مهم نیست؛ اما این خیلی مهمه که نویسندۀ وبلاگ «روان نویس» باشه…

…رها کنم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: اولین بار این ترکیب جالب رو تو تیتراژ پایانی مستند ادواردو آنیلی شنیدم؛ نوای اذان رحیم مؤذن زاده که خیلی قشنگ با آهنگ محمدرضا علیقلی میکس شده؛ از این جا(2.06MB) (و یا این جا) می تونین دانلودش کنین.

 

 

ته نوشت ۲: این(1.52MB) فایل صوتی شعری یه که خلیل جوادی فکر کنم تو شب شعر شکرخند خونده؛ شعر محکمۀ الهی! (از این جا هم می تونین دانلودش کنین).

 

 

ته نوشت ۳: لوگوی گوگل ولی اون جور که شما می خواین! وقتی کلمۀ مورد نظرتونو تایپ کردینو  رو Create Now کلیک کردین،پنجره ای باز می شه که می پرسه آیا می خوای این صفحه،صفحۀ خانگی ت بشه؟ (من که خودم این صفحه رو صفحۀ خونگی م نذاشتمو NO رو زدم). در واقع این صفحۀ خانگی،همون موتور جست و جوی گوگل خواهد بود ولی با کلمۀ مورد نظر شما که مث لوگوی گوگل نمایش داده می شه. مثلاً به جای گوگل می تونین اسم خودتونو بزنین،مث این پیچک.

 

 

ته نوشت ۴: مسابقه‌ی بیست سئوالی خاورمیانه؛ مطلب جالبی که که چارلی ریسه نوشته و بامدادی ترجمه ش کرده…

 

 

ته نوشت ۵:  ” متأسفانه امروز کار به جايی رسيده است که وقتی در مهرماه گذشته، يک خانم پزشک جوان ـ و از استعدادهای درخشان ـ که به همراه نامزدش در همدان به پارک رفته، دستگير می‌شود و دو روز بعد جنازه اش از بازداشتگاه بيرون می‌آيد، تقريبا همه دست اندرکاران حکومتی با سکوت خود نظام را تقويت! می‌کنند. هيچيک از آنان حتی در حد ابراز ناراحتی و يا دلجويی بازماندگان دم بر نمیآورد. فريادهای دادخواهی پدر زهرا، آقاي بنی يعقوب نيز که زندانی سياسی قبل از انقلاب بوده و سالها در شغل شريف پاسداری به اين انقلاب خدمت کرده است به جايی نمی‌رسد.

 

 

ته نوشت ۶: از کتاب خاطرات ناطق‌نوری: فکر می‌کردیم این کارها صدور انقلاب است!

 

 

ته نوشت ۷: احمدی نژاد در یک تبلیغ اسراییلی؛ تو این تبلیغ یه دقیقه ای وقتی (بازی گر نقش)احمدی نژاد (با فارسی شکسته بسته ای) نطق می کنه که: «برادران! اورانیوم را گرفتیم! …روز دوشنبه خداحافظ اسرائیل!»

و  مردم که یا چادر به سر دارن یا عمامه،اول هیجان نشون می دن ولی وقتی یکی از تو جمع پا می شه و اعتراض می کنه که : «چی چی رو روز دوشنبه؟! …دوشنبه قراره قسمت آخر سریال Danny Hollywood پخش بشه!»

اون وقته که مردم (به طور موزیکال) شورش می کنن و به خاطرخواهی اون کانال ماه واره ای به خیابون ها می ریزن…!

 

 

ته نوشت ۸:…البته من هم کمي نگران شدم و فکر کردم چرخ هاي هواپيما باز نشده و هواپيما منتظر آماده شدن باند براي فرود اضطراري و بدون چرخ است . از همکار هما پرسيدم چه خبره ؟ چرخ ها باز نمي شه ؟ او گفت: وضع از اين حرف ها خطرناکتره ،طاقت داري که فرياد نزني ؟ گفتم مشکلي ندارم بگو . گفت: گم شديم …

 

 

ته نوشت ۹:به من نگو استاد!‌ من از این کلمه نفرت دارم. روشنفکر‌ها دوست دارند که به‌شان بگویی استاد. من از روشنفکر‌ها بدم می‌آید، آنها هم از من…

 

 

ته نوشت ۱۰: آخرین لحظات یک مرزبان ایرانی/ فیلم 

 

 

ته نوشت ۱۱: سخنی دل سوزانه با دادستان کل کشور: بازی خطرناکی که با ابهام آغاز شد… 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: شنبه، 24 خرداد ، 1387

 

 

«راوی» به یه بازی وبلاگی دعوت م کرده و این پست،هرچند که دیر،اما اجابتی یه نسبت به اون دعوت. قرار شده ده تا از دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی هامو لیست کنم. کاش یه مقدار شرایط و ضوابط می ذاشتن،آخه این طوری خیلی کلی یه…

شاید خیلی چیزای دیگه ای هم بوده باشه که می تونستم تو این لیست مطرح شون کنم اما راست ش چون این بازی حدود و ثغور مشخصی نداشت و همین جوری کلی مطرح شده،به همین مطالبی که به ذهن م رسیده و تونستم لیست کنم اکتفا می کنم؛ وگرنه مطمئن م رفقا و آشناهام وقتی این پست رو می خونن خیلی چیزای دیگه هم سراغ دارن که به این لیست اضافه کنن…

راستی تو این لیست،ترتیب و اولیتی در کار نیست… گفته باشم!

 

 

 

ده تای اول؛ دوست داشتنی هام؛ یعنی ده تا از اون چیزایی که نظرمو جلب می کنه،دوس شون دارم،واسه م جذاب ن،و از شون خوش م می آد:

 

·         از ابوحمزه خوش م می آد. واسه م مث پناه گاه می مونه. وقتی از همه جا مأیوس می شم فرازهایی از ابوحمزه رو زمزمه می کنمو روح مو تصفیه می کنه… پر از اوج و فروده… مواجه… متلاطمه… تجربه ای که از انس با ابوحمزه دارم مث حسی می مونه که توی ساحل رو به دریای بی کران احساس می کنم… عظمت شو  احساس می کنم… حس نابی یه… ناب!

·         رفقای معرکه ای دارم. از مصاحبت با رفقام لذت می برم. گرچه از هم دور افتادیم اما به اون روزایی که قراره دور هم جمع بشیم امیدوارم.

·         از مطالعه و کتاب خوندن لذت می برم؛ البته مطالعه فقط کتاب خوندن نیس؛ فیلم خوب،تئاتر خوب،ادبیات و شعر خوب،عکس و نقاشی و هنر حجمی خوب،موسیقی خوب و… همیشه نظرمو جلب کرده. این «خوب» هم یعنی تو تعاملات م با عالم،چیزی به داشته هام بیفزونه، و یا داشته هامو به چالش بکشونه. گرچه کتاب همیشه واسه م جای گاه ویژه ای داشته و تو زیرمجموعه هاش،تاریخ.

·         از اینترنت خوش م می آد.

·         پای منبر آخوندهای زیادی نشستم ولی تنها کسی که باب طبع و مزاج م یافتمش حاج آقای فاطمی نیاست. خود ِ جنسه؛ دقیقاً همون چیزی رو تحویل م می ده که مزاج و سلیقۀ فکری م به ش اقبال داره. اشارات و تنبیهات داره حرفاش…

·         به رشته م علاقه دارم. از پیچیدگی هاش لذت می برم. تقریباً مطمئن م اگه به جای قدرت،هر گرایش دیگه ای مث الکترونیک یا مخابرات یا کنترل رو می خوندم دل مو می زد؛ کم می آوردم…

·         از رمز و راز خوش م می آد. از مصاحبت با کسی که قواعد رمز و اشاره گویی رو خوب درک می کنه لذت می برم. اصلاً بذار راحت بگم،فکر می کنم رمز و اشاره مث نمک غذا می مونه واسه زندگی…

·         از قدم زدن لذت می برم. انگار به م آرامش و تمرکز می ده…

·         فعالیت های جمعی رو دوست دارم. گرچه تو این تیپ فعالیت ها هم مته به خشخاش می ذارمو حساب گری های خودمو دارم. اما به طور کلی از فعالیت های جمعی خوش م می آد.

·         پختن غذا اگه با حوصله و رغبت باشه آدمو سر کیف می آره. گاهی لذت بخشه…

 

 

 

ده تای دوم؛ دوست نداشتنی هام؛ یعنی ده تا از اون چیزایی که حال مو به هم می زنه،ازشون بدم می آد:

 

·         از مقام مسؤول نفهم،کسی که مسؤولیت داره ولی شعورشو نداره حال م به هم می خوره…

·         از شلوغی فراری م؛ مثلاً خریدهامو معمولاً جوری تنظیم می کنم که با ازدحام مردم کم تر مواجه باشم…

·         به طور کلی از آدم هایی که با فکر و اندیشه میونه ای ندارن خوش م نمی آد. وای اگه اون آدم ادعای دین و مذهبی بودن شم بشه. تحمل ش واسه م سخته…

·         از این که کسی تو بحث و جدل،خیلی زود و ساده قانع می شه خوش م نمی آد. از هم نشینی با این ریخت آدما به شدت پرهیز دارم…

·         حال م به هم می خوره وقتی تو جامعه می بینم بعضیا تو جر و بحث و دعواهاشون این قدر راحت از خواهر و مادر هم دیگه مایه می ذارن…

·         خیلی زور داره واسه م وقتی کسی نسل قبل رو به رخ نسل فعلی مون می کشه و الکی نسل قبل رو حلوا حلوا می کنه. وقتی طرف،این همه ظلم اجتماعی و اقتصادی و انواع تحقیرهای فرهنگی و استرس های گوناگونی که روی دوش جوونای الان سنگینی می کنه رو نمی بینه و دهن شو باز می کنه و کیلویی مجیز جوونای اول انقلاب رو می گه و می کوبه تو سر جوونای الان،نمی دونم چه م می شه که ناخودآگاه نبوغ و استعدادم می جوشه تا آن چنان حساب شده و تمیز برجک شو بیارم پایین که حساب کار دست ش بیاد…

·         از منبری ها و مداح ها و روضه خون های کیلویی که بالای منبر قصابی راه میندازن تا به اصطلاح خودشون مجلس شون بگیره و هر مزخرف نامعقولی رو به زبون جاری می کنن تا احساسات مردمو تحریک کنن که بعدش قمپز در کنن که بعله! امام زمون به مجلس مون نظر داره،تهوع م می گیره…

·         از دکتر و مهندسی که یه جو معرفت نداره و خیال می کنه دو کلاس درس خونده حالا همۀ ملت نفهمن حال م به هم می خوره؛ ناخودآگاه تمام رندی و طنزم می جوشه که غرورشو توی جمع بشکنم…

·         حال م بد می شه وقتی می بینم تو سر کسی می زنن و اون بدبخت به جای این که اعتراض کنه و درگیر بشه،سرشو پایین تر می گیره که بازم بزنن…

·         چندشم می شه وقتی با کسی مواجه می شم که تو زندگی ش آرمانی نداره… دل م به حال ش م می سوزه…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: ببین اون کی بوده که اصفهانیا رو تیغیده! واقعاً که عجبا! ماهی به عنوان طعمه!

 

 

ته نوشت ۲: سنگ قبر شعبان جعفری( شعبون بی مخ)

 

 

ته نوشت ۳: حرکات عجیب و غریب بوش در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان آکادمی نیروی هوایی.

 

 

ته نوشت ۴: گاف جدید کیهان: اوباما ایرانی و از خانواده معروف «اوبامای بوشهر» است!

 

 

ته نوشت ۵:  نمی دونم چی می شه گفت… آخه بعضی وقتا آدم فحش کم می آره… هرچی به مغزم فشار می آرم  چن تا فحش آب دار رو با هم ترکیب کنمو نثار حضرات مدیر کنم تا بلکه قدری آروم بگیرم چیزی پیدا نمی کنم… تو رو خدا درد نیست این چیزها… الغیاث!

 

 

ته نوشت ۶: طرح عزل مديران مجرد در خراسان شمالی!

 

 

ته نوشت ۷: خوبه دیگه! همین کماندو بازیا رو کم داشتیم… +18!

 

 

ته نوشت ۸: زندان‌های مخفی بازجویی در کشتی‌های آمریکایی؛ بهترین جا برای این‌که هر کاری دل شون خواست بکنن،و کسی هم خبر نشه…

 

 

ته نوشت ۹: مقالۀ دختر آیت الله خلخالی علیه حجاب اجباری. راست ش من اهل این جور موضع گیری ها نیستم، این بار هم از دست م در می ره و این ریختی موضع گیری می کنم: اما واسه م جالبه یادآوری برخوردهای خلخالی و اون ریخت رفتارهای تند و عجیب غریب ش به اسم اسلام،و حالا فرمایشات دختر ایشون،به نظرم اگه ایشون دهن شو باز می کنه و به برخی برخوردها تشر می زنه اول باید صریح در قبال باباش موضع گیری می کرد… رها کنم!

 

 

ته نوشت ۱۰: عجب چیز باحالی یه؛ واسه ماها که یه زمانی سیستم داس رو تجربه کردیم اما حالا  ویندوز واسه مون عادت شده،این که توی گوگل با خط فرمان command line کار کنیم تنوعی یه واسه خودش… باحاله… البته اول ش دکمۀ h رو زدمو از راه نمایی ش استفاده کردمو کم کم دستورات شو اجرا کردم… به م نخندینا… ولی خیلی حال داد!

 

 

ته نوشت ۱۱: بنابر این عاشق یک مجرم نیست بلکه یک بیمار است!!!

 

 

ته نوشت ۱۲: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۳: همسر لاریجانی: وقتی دعوایمان می شود برای هم نامه می نویسیم!

 

 

ته نوشت ۱۴: گرچه مال مدتی قبله،ولی بازم خوندنی یه:

باز، اوضاع، غيرعادی شد

بحث تحريم اقتصادی شد

ما هم البته مثل بعض ِ رجال

می‌کنيم از قضيه استقبال

چون که تحريم هم خودش محکی است

ظاهرا چيز خوب و با نمکی است

 

 

ته نوشت ۱۵: ” در پژوهش ديگري از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسيده‌اند كه «شما دوست داريد عشق رمانتيك مبناي ازدواجتان باشد يا‌نه؟»

90 درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. يعني گفته‌اند «دوست داريم اين احساسات را تجربه كنيم.» اما بعد از چند سال، از همين افراد، بعد از ازدواجشان پرسيده‌اند «آيا آن رمانتيسيسم اوليه در ازدواجتان وجود داشته يا نه؟» 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهايت با فردي ازدواج كرده‌اند كه عاشقشان نيستند و رابطه‌ي رمانتيكي هم با او ندارند؛ يعني حتي خود افراد هم قبول دارند كه «عشق» نه شرط كافي براي ازدواج است و نه حتي شرط لازم.

 

 

ته نوشت ۱۶: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۷: دیگه واقعاً بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۸: عفاف چیست که اینچنین تبلیغش می کنیم، بدون اینکه تبیینش کرده باشیم؟

 

 

ته نوشت ۱۹: یکی از به ترین پست هایی بود که به بهونۀ درگذشت نادر ابراهیمی نوشته شده…

 

 

ته نوشت ۲۰:خشكسالي و افزايش قيمت مواد غذايي در جهان از مواردي است كه موجب گراني در كشور شده؛ اما سوء مديريت اقتصادي نيز محسوس است.

 

 

ته نوشت ۲۱: عذرخواهی این مدلی رو دیگه ندیده بودم…!

 

 

ته نوشت ۲۲: دیوان اشعار روح الله خمینی

 

 

ته نوشت ۲۳: تو بچه شو و من آقا می‌شوم!

 

 

ته نوشت ۲۴ خاطرات منتشر نشده همسر امام خمينی

 

 

ته نوشت ۲۵: چرا منزل خمینی محقراست ولی مدفن او مجلل؟

 

 

ته نوشت ۲۶: دانلود سیرۀ عملی امام روح الله  از وبلاگ سید مهدی شریفی.

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، 23 خرداد ، 1387

 

 

از رحلت روح الله خمینی چندین ساله که می گذره. تصاویر و خاطرات اون روزها رو که تلویزیون پخش می کنه،دیگه برام عادی شده دیدن احوال متغیر و منقلب بزرگ تر های اطرافیان م.

دربارۀ او خیلی خونده م،خیلی شنیدم،اما احساس می کنم خمینی رو نمی شناسم. واسه م ناشناخته س…

 

ایام فاطمیه س. چن روز پیش با دوستی حرف می زدیم؛ بحث جالبی پیش اومد؛ این که روح الله خمینی که معصوم نبوده،این همه عکس و تصویر و صدا و نوشته هم از او به جا مونده،خیلی از آدم هایی که حضور او رو درک کرده ن در اطراف مون هستن،اون وخ این همه احساس می کنیم او رو نمی شناسیم،حالا این چه انتظاری یه که توقع داریم حضرت زهرا –سلام الله علیها- رو بشناسیم؟!  کی می تونه ادعا کنه زهرا –سلام الله علیها- رو می شناسه؟؟!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: Stop the bomb!

 

 

ته نوشت ۲: کتاب اصول کافی جلد اول بر روی نت با فرمت جالب و خوش ترکیبی در اختیار گذاشته شده…

 

 

ته نوشت ۳: حرفه ای گری در تبلیغات یعنی همین!  کوتاه…نغز …گیرا…

 

 

ته نوشت ۴: اجتهاد تازه آيت‌الله مكارم: حامل رحم اجاره‌اي با نوزاد محرم مي‌شود.

 

 

ته نوشت ۵: گرچه همه مون می دونیم البرادعی به خودی خودش عددی نیست و چه قدر تحت فشار قدرت های استکباری یه،ولی وقتی فرمایشات اخیر البرادعی رو  شنیدم یاد اون هایکوی مرحوم سید حسن حسینی افتادم که:

می خواهم

هستۀ سر هستی را بشکافم

– آقای البرادعی!

رخصت!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: سه شنبه، 13 خرداد ، 1387

 

 

یه مؤسسۀ مالی – اعتباری هست با عنوان «تعاونی اعتباری شهر» که وابسته به شهرداری تهرانه. تا جایی که اطلاع دارم از تمام بانک ها (اوراق مشارکت) و سایر مؤسسات مالی و صندوق های قرض الحسنه،سود بیش تری به سپرده گذاری های بلند مدت می ده:

سپردۀ شش ماهه  ۱۶%

سپردۀ یک ساله   ۱۸%

سپردۀ دو ساله  ۵/۱۹%

سپردۀ سه ساله  ۲۰%

سپردۀ چهارساله ۵/۲۰%

سپردۀ پنج ساله  ۲۱%

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱:بازهم بگید زنها قدرتشان کمه خانم یوروم (همسر کره ای قطبی) یک نفره برای پرسپولیس و هواداران و ….تعیین تکلیف میکنه!

 

 

ته نوشت ۲:سایت تفرقه افکن شیعه نیوز چندی پیش فیلتر شد تا احساسات برادران اهل سنت جریحه دار نشود و وحدت اسلامی حفظ شود! احساسات ما هم به درک! بگذار سنی نیوز مقدسات ما را به مسخره بگیرد و مطلبی سراسر فحش و ناسزا به ساحت مقدس امیرالمومنین و حضرت زهرا (س) را منتشر کند.

 

 

ته نوشت ۳: می دونستی خدا با تاس به کریس دبرگ شیمی درس میده؟!

 

 

ته نوشت ۴:در صورت برگزاری کنسرت آریان و کریس دی برگ برای نخستین بار بعد از انقلاب اسلامی خواهد بود که یک خواننده معروف غربی در ایران کنسرت اجرا می کند.

«سلام، صبح بخیر، اسم من کریس دی برگ، فارسی من بد است. من باید فارسی را بیشتر تمرین کنم.» اینها اولین جملات خواننده مشهور انگلیسی تبار زاده آرژانتین و ساکن فعلی ایرلند است که دیروز صبح در مواجهه با خبرنگاران ایرانی و خارجی بیان کرد.

 

 

ته نوشت ۵:  آیا پس از عرصه‌ی سیاست که تقریباً یک‌دست شده، اکنون نوبتِ عرصه‌ی فرهنگ است؟ هدفِ امنیتی کردن بحث‌های علمی چیست؟کیهان فرهنگی یا فرهنگ کیهانی؟

 

 

ته نوشت ۶: دستنوشتهای يك كج ومعوج۱۶+۲=۱۸ ؛ توضیح می خواد؟!  …همین قدر توضیح می دم که از وقتی دستنوشته های یک کج و معوج۱۶ساله بود گه گاه مطالعه ش می کردم …همین!

 

 

ته نوشت ۷:  دانشگاه تهران، ششم خرداد ١٣٧٨: خالد مشعل توضیح می دهد که چرا حمایت از فلسطین به نفع ایران است/فیلم.

 

 

ته نوشت ۸:یک چنین معاهده‌ای امنیت جهانی را به خطر می‌اندازد و مانع فعالیت‌های امدادگرانه و انسان‌دوستانه ارتش آمریکا می‌گردد.“!!!

 

 

ته نوشت ۹:آمار لحظه‌ به لحظه‌ از وضعیت جهان: جمعیت جهان، تعداد ماشین‌های تولید شده، تعداد کامپیوترهای فروش رفته و … رو به صورت لحظه‌ای و آنلاین داشته باشید!

 

 

ته نوشت ۱۰: شماها: مجله تخصصی وبلاگ؛ تازه شروع کرده… ولی امیدوارم ادامه بده و تداوم داشته باشه… در نوع خودش جالبه… راه افتادن این تیپ مجله های اینترنتی ذوق زده م می کنه…

 

 

ته نوشت ۱۱:بالاخره اکتشاف نمودم که داستان این عطری که شبها توی حیاط خانه میپیچد از کجا آب میخورد…

 

 

ته نوشت ۱۲: قضیۀ تقلب در کنکور کارشناسی ارشد

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، 9 خرداد ، 1387

 

 

چاهار شنبه غروب،هشتم خرداد،تهران:

…و یسبح الرعد بحمده

 

 

 

جناب رعد!

ما خیلی مخلصیما!  اما این جور که شما ذکر می گید عن قریبه قالب تهی کنیما!

 

…اوه! …چه صدایی! …ماشالله!

…ما که چیزی نگفتیم جناب! …اصن ما عددی نیستیم قربان! …هرجور دل تون می خواد ذکر بگید! …التماس دعا!

 

 

پی نوشت: حالا(نهم خرداد) که متوجه این پست شدمو از خوندن ش لذت بردم وسوسه شدم یه «پی نوشت» ضمیمۀ این پست کنمو به نوشتۀ اون پست لینک بدم… همین!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱:خیل مشتاقان کنسرت استاد شجریان، از شب جمعه سوم خرداد ٨۷ در تکاپوی برنامه‌ریزی برای خرید بلیت و حضور در کنسرت تابستانه‌ی استاد محبوب‌شان هستند. به جای خریدن بلیت اما… 

 

 

ته نوشت ۲:حتما خبردار هستید از فرود موفقیت آمیز فینکس روی سطح مریخ. در همین زمان کوتاه، دوربین های فینکس تصاویر زیادی از سطح سیاره سرخ ارسال کرده اند…

 

 

ته نوشت ۳:امیرخانی در پایان خطاب به دانشجویان حاضر در جلسه گفت: «مَثَل مملکت ما مثل پدر بی‌کاری است که طلای مادر خانه را می‌فروشد و برای بچه‌هایش غذا می‌آورد. فرزند این خانه که شما هستید، راهی پیدا کنید که طلای مادر را نفروشند. امیدوارم به آن‌جا برسیم.»

 

 

ته نوشت ۴: حاشیه های کتاب زندگی نامه علی دایی.

 

 

ته نوشت ۵: عکس هایی از برخی علما و مراجع عظام بدون لباس روحانیت.

 

 

ته نوشت ۶: این کارها نذر حضرت فاطمه (س) است

 

 

ته نوشت ۷: این صفحه حاصل زحمتِ سعید کمالی دهقان، شامل عکس‌هایی از برخی نویسندگان شهیر دنیاست که با کلیک کردن بر روی هر یک از آن‌ها، صفحه‌ی ویژه‌ی آن نویسنده شامل اطلاعات، گفت‌وگوهای ویژه و لینک‌های مرتبط باز می‌شود.

 

 

ته نوشت ۸:واکنش هنگامه قاضیانی، بازیگر «به همین سادگی» به مخالفان صحبت‌هایش در برنامه‌ی مثلث شیشه‌ای، درباره‌ی بازگشت‌اش به ایران…

 

 

ته نوشت ۹:گفتنی است كه فيلم سينمايی «برف» به نويسندگی «آيدا بگيچ» و «آلما تاراراگيچ»، زندگی همسران شهيد روستای صربنيتسا را بازگو می‌كند كه در غياب شوهران شهيدشان، از واگذاری اراضی روستا به زمينداران، سر باز می‌زنند.

 

 

ته نوشت ۱۰: Washington’s conflicting strategies on Iran

 

 

ته نوشت ۱۱: فهرست کشته‌شدگان فلسطینی در یک سایت حقوق بشر اسرائیلی؛ فهرست نام و چگونگی کشته شدن همه را ذکر کرده

 

 

ته نوشت ۱۲: این پست نیک آهنگ رو که خوندم دل م واسه ش سوخت. تو موضعی نیستم که بتونم قضاوتی کنم. تو تیپ فکری امثال او هم نمی گنجم. اما بعد از خوندن این پست ش نمی دونم دل م چرا سوخت. کاش ایران جای به تری برای زندگی می بود. کاش قدری تحمل شنیدن حرف های مخالف را داشتند بعضی ها. کاش بلد بودیم هم دیگر را درک کنیم قدری …رها کنم!

 

 

ته نوشت ۱۳: ۲۰ راه مختلف برای یادگیری زبان به صورت آنلاین.

 

 

ته نوشت ۱۴: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۵: ۲۰۰ نفر در كنكور كارشناسی ارشد تقلب كرده‌اند

 

 

ته نوشت ۱۶: ۲خرداد!

 

 

ته نوشت ۱۷: نحوۀ استفاده از نخ دندان

 

 

ته نوشت ۱۸: بخش ایران در موزۀ لوور

 

 

ته نوشت ۱۹: شمارۀ اول نشریۀ الکترونیکی هنر+ منتشر شد؛ نشریه ای که به ایدز می پردازه. ایدۀ قشنگی یه. تا ببینیم چه جور پیش می ره…

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: چهارشنبه، 7 خرداد ، 1387

 

 

به هم ریخته بودمو حال م خوب نبود. دل و دماغ هیچ کاری رو نداشتم،چه برسه به بلاگ. انگار انرژی م ته کشیده باشه. احساس می کردم خسته م. خیلی خیلی خسته. اما گاهی می اومدم. انتظار برخی دل جویی ها و احوال پرسی ها رو تو عالم وبلاگستان نداشتم. احساس خوبی در پی داشت خوندن برخی کامنت ها. ممنون م.

یکی از همین کامنت های خصوصی رو نقل می کنم،به یادگار:

 

سلام

حكماً در عالم مجازی نبايد از كسی پرسيد “حالت چرا خوش نيست” يا “اگر خردك كمكی از دست ما برمی آيد هستيم ها” يا هر حرف ديگری كه كمی آلوده به پيوند های انسانی باشد ولی ما می پرسيم،خوبش را هم می پرسيم تا شبكه مجازی بفهمد با چه موجودات زبان نفهم عصر حجری طرف است و يك هو خيالات برش ندارد كه حالا كه مثلاً بلاگر شده ايم ازمان برمی آيد شهروندان ديجيتال سر به راهی باشيم برايش.

 

.

.

.

چرا حال شما خوش نيست؟

بال تون هم؟

سلامتيد كلاً؟

منتظريم ها؟

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: دوشنبه، 5 خرداد ، 1387

 

 

مدتی یه دارم دقت می کنم؛ خیلی عجیبه… تو آشناها،هم کارها،هم سایه ها و… چه بسیار آدم هایی که «هم سر»شان  «هم دم»شان نیست…

 

                             

آهای آدم ها!

یک جمله است «هم سری» و بعدش حلال ِ هم می شوید… اما «هم دمی» فکر می خواهد،برنامه می خواهد،حوصله می خواهد…

دیگر یک جمله نیست… پیر می کند آدم را…

 

 

 

پی نوشت:

اوهوی خودت!

همان یک جمله هم کم پیر نمی کند آدم را…

انگار توی باغ نیستی ها!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: اگه من نویسنده ش بودم تیتر می زدم: زهرای دو هزار و هشت!

 

 

ته نوشت ۲: توصیه می کنم با حوصله مطالعه ش کنید. خوب و دقیق حلاجی کرده و ذوق به خرج داده. با این پست ش عمیقاً موافق م…

 

 

ته نوشت ۳:و اين «اثقال» است که پدر ما را در آورده است.

 

 

ته نوشت ۴: و به این نتیجه می‌رسم که صدور با تاخیر ویزا برای شهروندان کشورهایی مانند ایران، مانند یک تنبیه سیاسی است. یک ابزار فشار که از سوی دولت‌های غربی به شهروندان ایرانی وارد می‌شود که امثال من، از بس توی سفارت‌های مرمرینشان توی صف بایستیم و «لبخند‌های مهربانانه» و «متاسفم‌های صادقانه» بشنویم که کفرمان در بیاید. که عصبی شویم و چیزی توی گلویمان فشرده شود. و بعد این بعض و خشم نهفته را با خودمان ببریم به کشورمان و تخلیه‌اش کنیم روی سر دولت‌مردانمان. که مثلا فشار بیاید به حضرات دولت‌مرد. که مثلا ایران تنبیه شود.

 

 

ته نوشت ۵:  مرثیه ای برای نان. این یکی هم در نوع خودش جالبه: بیست و یکمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی.

 

 

ته نوشت ۶: نوشتۀ جالبی از احمد دهقان پیرامون بیوتن.

 

 

ته نوشت ۷: کانون نویسندگان ایران به روایت ساواک.

 

 

ته نوشت ۸: تازه خورشید غروب کرده بود و داشتم دوربینم را جمع می‌کردم که این زن را دیدم که آرام و بی‌صدا در کرانه دریا ایستاده بود. تو گویی می‌خواست برای درک بهتر تجربه‌ای که در پیش داشت، راز مادر بودن را از دریا بپرسد…

 

 

ته نوشت ۹: جک رسانه ای!

 

 

ته نوشت ۱۰: یه وقتایی باید تغییر موضع داد خب!

 

 

ته نوشت ۱۱: عجب!

 

 

ته نوشت ۱۲: نصیحت های پلیس فرودگاه خطاب به حجاج تریاکی!

 

 

ته نوشت ۱۳: تصویر استخری در تهران،پر از زن و مرد!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: سه شنبه، 30 اردیبهشت ، 1387

 

 

من پرسپولیسی نیستم ولی برای قطبی خیلی احترام قائل م. وجودش برای فوتبال ما نعمته و باید قدر دان بود. وقتی که اونو کاندیدای سرمربی گری تیم ملی کردن خیلی عصبانی شدم؛ عصبانی شدم از این که داشتن حضور مثبت اونو سوخت می کردن؛ و وقتی فرد دیگه ای سرمربی شد خوش حال شدم که قطبی نیست. باید قدری زمان بگذره و بیش تر جا بیفته؛ چون می دونم بعضی وقتا ماها بدجور آدم های قدر نشناسی می شیم…

من پرسپولیسی نیستم ولی قطبی رو دوست دارم و خوش حال م که تیم قطبی قهرمان شده. حضورش تو فوتبال مون مغتنمه. مبارک ش باشه الهی…

 

 

پی نوشت:

پرسپولیس قهرمان شد: پیروزی دانش و امید (+)

فتوکاتورهایی در حاشيۀ قهرمانی پرسپوليس (+)

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: دوشنبه، 29 اردیبهشت ، 1387

 

 

از میان نویسنده های ایرانی،چن تایی هستن که قریحه و ذوق قلم شون به شدت تحت تأثیرم قرار داده؛ نوع نگاه شونو (معمولاً) می پسندمو با علاقه نوشته هاشونو دنبال می کنم. «نفیسۀ مرشد زاده» یکی از همین چن تاست. گاهی تو بین نوشته هاش چیزی تحویل می گیرم که تا مدتی خوراک فکرم می شه. تو این شیش هفت سالی که با نوشته هاش مأنوس شدم مواردی هم پیش اومده که با نظر و نگاه ش مخالف بودم،اما واسه این که اون مخالفت مو (حداقل) واسه خودم حلاجی کرده باشم،وقت صرف کردمو فسفر سوزوندم؛ و فکر می کنم نتیجه شم مدیون همون سنگی م که او تو برکه م انداخت…

خوب بلده مطالب چند لایه رو تو نوشته های (ظاهراً) ساده ش بگنجونه. گاهی تو بعضی از نوشته هاش احساس می کنم یه چیزی کشف کردم؛ درست مث شکلات مغزداری که وقتی به مغزش می رسی و می چشی،یه حالت وجدی به ت دست می ده…

او یکی از نویسنده هایی یه که اجازه می دم نوشته هاش تو وجودم ته نشین بشه و قلم شو تحسین می کنم. این پست رو به خوش حالی دیدن وبلاگ ش آپ کردم: بگذریم.

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: یکشنبه، 28 اردیبهشت ، 1387

 

 

بعضی شعرها و نغمه ها رو دیدی وقتی زمزمه می کنی انگار انرژی پیدا می کنی؟  این روزها تو پیاده روی م،با زمزمۀ این نغمه حس خوبی رو تجربه می کنم…

 

امشب در سر شوری دارم،امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم،باشد رازی با ستارگانم

امشب یکسر شوق و شورم،از این عالم گویی دورم

 

 

از شادی پر گیرم که رسم به فلک

سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

در آسمان ها  غوغا فکنم

سبو بریزم ساغر شکنم

امشب یکسر شوق و شورم،از این عالم گویی دورم

 

 

با ماه و پروین سخنی گویم،وز روی مه خود اثری جویم

جان یابم زین شب ها،می کاهم از غم ها

ماه و زهره را به طرب آرم،از خود بی خبرم ز شعف دارم

نغمه ای بر لب ها،نغمه ای بر لب ها

امشب یکسر شوق و شورم،از این عالم گویی دورم

 

 

امشب در سر شوری دارم،امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم،باشد رازی با ستارگانم

امشب یکسر شوق و شورم،از این عالم گویی دورم

 

پی نوشت: با صدای دل نشین محمد اصفهانی(1.47MB) (در صورت مشکل داشتن لینک پرشین گیگ می تونین از این جا دانلودش کنین).

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: کاریکاتور جالبی پیرامون ترویج چند همسری در صدا و سیما

 

 

ته نوشت ۲:داشتم تو سایت دیگ چرخی میزدم که این ویدیو رو دیدم،در اینجا با دقت 4000 فریم در ثانیه نشون داده میشه که هنگام سیلی خوردن،چه بلایی سر قربانی میاد

 

 

ته نوشت ۳: ” نقل می‏کنند آقا امام صادق عليه‏السلام به يکی از لات‏ها و داش‏مشتی‏های کوچه خيابانی خيلی احترام می‏گذاشتند و به عبارتی خيلی تحويل‏اش می‏گرفتند. اصحاب و ياران امام آن رگ غيرت‏شان (حسادت‏شان) گل می‏کند و به نوعی از اين برخورد ويژه امام با آن فرد ناراحت می شوند و دليل‏اش را از آقا جويا می‏شوند. امام برای نشان دادن دليل اين رفتار به اصحاب، دست به يک امتحان عملی می‏زنند. به غلام‏شان دستور می‏دهند برو و به فلان آقا در بازار که مشهور است به وفاداری به ما بگو که جعفر صادق همين الان به فلان مقدار پول نياز دارد. غلام به سراغ آن فرد رفته و پيام امام را ابلاغ می‏کند، وی نگاهی به دخل‏اش می‏اندازد و می‏گويد به امام بگوييد اکنون اين مبلغ موجود نمی‏باشد، به محض اين‏که مبلغ جمع گشت خدمت‏شان می‏آورم. غلام برگشته و پاسخ را به امام می‏رساند؛ امام دستور می‏دهند حال به سراغ فلانی –همان لاتی که مورد احترام ويژه امام بود- برو و همين درخواست را از او بکن. غلام به سراغ آن مرد رفته و پيام امام را ابلاغ می‏کند، جوان‏مرد به محض شنيدن درخواست آقا، فورا عبايی را بر زمين پهن مي‏کند و تمام نوچه‏هايش را صدا مي‏کند و دستور مي‏دهد که هر کس هر چه پول دارد همين الان اين‏جا بريزد و مبلغی جمع می‏گردد و به غلام می‏دهد تا به امام برساند. غلام دست پر برگشته و ماجرا را تعريف می‏کند، آن‏گاه بود که اطرافيان متوجه شدند دليل آن همه احترام و ارادت امام به يک فرد عادی و جاهل مسلک چه بود.

 

 

ته نوشت ۴: کمیک استریپ معناداری از «بزرگمهر حسین پور»: من گوساله ام!  گاهی چیزهای قابل توجهی پیدا می شه تو مجلۀ اینترنتی زیگزاگ.

 

 

ته نوشت ۵:  “بیوتن” به چاپ دوم رسید.

 

 

ته نوشت ۶: دانلود بی دردسر فایل های ویدیویی از یوتیوب و گوگل ویدیو

 

 

ته نوشت ۷: تصویری از به توپ بستن مجرم در دوران قاجاریه!

 

 

ته نوشت ۸: زنی که قلیانها را در حرمسرای ناصری شکست

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: شنبه، 27 اردیبهشت ، 1387

 

 

به نظر من ترانۀ خوب رو باید تو هوا قاپید. اون پرنده ها رو دیدی که طعمه رو به منقار می گیرن،می بلعن،هضم می کنن؟ و وقتی واسه جوجه هاشون غذا می آرن،از همون غذای بلعیده شده به دهان جوجه هاشون می ذارن…

 

 

هی جناب!

وقتی تو خودت دو تا شعر و ترانۀ خوب حفظ نیستی که بخونی، اون وخ چه انتظاری از  بچه ت داری؟!

رو خودت کار کن… وقت صرف کن… انرژی بذار… تا بلکه اشراف پیدا کنی… اینا از لوازم تربیت فرزنده…

 

آخرین ترانه ای که نظرمو جلب کرده،همین چن روز پیش بود،ترانه ای که از عبدالجبار کاکایی خوندم:

 

کی بود کی بود از اول،روز و شبُ جدا کرد؟

ماه و ستاره ها رُ تو آسمون رها کرد؟

کی بود رو شونۀ کوه،ترمۀ توری انداخت؟

از دل ابر ِ تیره،برفِ بلوری انداخت؟

کی بود کی بود از اول خاکِ زمینُ گِل کرد؟

این برهوتِ خشکُ دوزخ اهل دل کرد؟

کی بود که آسمونُ تو چشمِ آدما ریخت؟

به گنبدِ بلندش،ستاره ها رُ آویخت؟

کی بود کی بود از اول،تو دریا کشتی انداخت؟

تو چار دیوار دنیا،مرغ بهشتی انداخت؟

کی بود که آدما رُ از آسمون رها کرد؟

بال فرشته ها رُ از تَنشون جدا کرد؟

ستاره،آی ستاره! شبِ زمین سیاهه

چراغ آسمون شو! تا فردا خیلی راهه…

ما که اسیر ِ شهر ِ آهن و سنگ و دودیم

کاشکی همه بدونیم یه روز فرشته بودیم

 

 

 

پی نوشت: ویرایش و نحوۀ نگارش این ترانه رو همون طوری تایپ کردم که خود عبدالجبار کاکایی نگاشته. در ضمن این م وبلاگ عبدالجبار کاکایی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: شبکۀ چاهارم سیما کار قشنگی رو شروع کرده؛ این که تئاترهای برگزیده و تحسین شدۀ سال رو دعوت می کنه و به صورت تله تئاتر،ضبط و آماده پخش می کنه. از دیدن تله تئاتر «خرس و خواستگاری» لذت بردم؛ این ایده رو تحسین می کنمو امیدوارم تداوم داشته باشه…

 

 

ته نوشت ۲: خیلی با حاله! تاریخ های شمسی و میلادی و قمری و عبری و کردی و افغانی و هندی و فرانسوی و… می تونین تو جیک ثانیه به هم تبدیل کنین. می گین نــه؟! امتحان کنین!

 

 

ته نوشت ۳: شما هم بعد از خوندن ریما سرباز حزب‏الله همون حسی رو تجربه کردین که من احساس کردم؟

 

 

ته نوشت ۴: هفته نامه ضد فرهنگی – اجتماعی «همشهری جواد» !

 

 

ته نوشت ۵:  نشسته بود کنار خيابان، بالاي سر زنش و گريه مي کرد…

 

 

ته نوشت ۶: همیشه موقع صحبت کردن با خدا ادب رو رعایت کنید!

 

 

ته نوشت ۷: العربیة فارسی هم آمد

 

 

ته نوشت ۸: سایتی برای اوقات شرعی

 

 

ته نوشت ۹: تعدادی دانش جو، وبلاگی رو راه انداختنو  وب گردی های مرتبط با فلسفه رو روزانه در اختیار می ذارن. گرچه تازه شروع کردن ولی فعالیت قابل توجهی یه اگه تداوم داشته باشه: جام جم فلسفه.

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، 26 اردیبهشت ، 1387

 

 

گاهی اگه از دست م در بره و آخر نوشته های یه پست، قید کنم :

لینک های مرتبط،که مدتی پس از آپ کردن این پست،آورده شده اند:

اون وخ پی گیر هستم تا اگه چیز جدید دندون گیری،در اون رابطه نصیب م شد،لینک شو بذارم همون جا. این جوری سبب جامعیت اون پست می شه و تو موتورهای جست و جو رتبۀ به تری پیدا می کنه.

 

گرچه ممکنه تو پست های جدید،اون لینک های افزوده شده رو یه جوری مطرح کنم (تو «ته نوشت»ها یا هر جور دیگه)… اما فعلاً به نظرم اصل بر تمرکز محتوا تو همون پست اختصاصی یه…

حالا تا ببینیم چی پیش می آد… فعلاً که دارم تجربه می کنم… تا بعد!

 

 

 

پی نوشت:

          پست نگاهی به اظهارات «عبدالله شهبازی» پیرامون «سعید امامی»

          پست واکنش هایی که «کلام محمد» سروش برانگیخت!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: چهارشنبه، 24 اردیبهشت ، 1387

 

 

ببین!

این که اون سیاه شو غلیظ می کنی،هیچ نفعی به حال اون دماغ ت نداره که تو چشمه ها!

باور کن اشتباه فکر می کنی اگه هی قرمز تر ش کنی جذاب تر می شی…

یا وقتی با اون قواره ت به چشم نمی آی،اشتباه خیال می کنی موهاتو که مش کنی به چشم می آی…!

 

…از ما گفتن بود!

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: آنچه می‌آید گفتگوی روزنامه‌ی خراسان با رضا امیرخانی درباره‌ی جایگاه و مشکلات ادبیات ملی است؛ با اندکی تلخیص. 

 

 

ته نوشت ۲: تو مطالعاتی که پیرامون روابط بین الملل دارم چچن جای گاه ویژه ای داره. پی گیرانه مطالعه ش می کنم. از طریق اکانت م تو کتاب خانۀ دیجیتالی دید متوجه شدم روزنامۀ اعتماد،گزارشی رو پیرامون چچن از اشپیگل آنلاین ترجمه و منتشر کرده…

 

 

ته نوشت ۳:دو سه روز پیش، کتاب سنجه انصاف را خواندم. این کتاب را آقای محمدی ری شهری به عنوان وزیر اطلاعات نوشته…

بعد اشاره کردم که آقای مصباح هفته گذشته گفته است که جایگزینی برای کتاب­های آقای مطهری پیدا نشده است. وقتی برای مطهری که قهرمان اندیشه بود و به سوالات سی سال پیش بهترین پاسخ­ها را می­داد جایگزین وجود ندارد به این معناست که برای سئوال­های جدی­تر نسل فعلی که قطعاً سئوالات کاملاً متفاوت­تری در ذهن دارند کسی پاسخی ننوشته است. داشتم این حرف را می­زدم دیدم مجری هی تشکر می­کند،تهیه ­کننده به دور خودش می­گردد و…

 

 

ته نوشت ۴: دعواي وزير خارجه عربستان با نماينده سوريه بر سر ايران و حزب‌الله.

 

 

ته نوشت ۵: غرور یعنی این که عقلم سینه راست کرد و گفت خودم هستم !

 

 

ته نوشت ۶: ” آقا معلم! بچه های کلاس می گویند آقای اکبری از دست تو رفت جبهه،بس که تخس بودی و اذیتش کردی. آقا معلم! به خدا ما غلط کردیم…

 

 

ته نوشت ۷: حالا ما که عددی نیستیم ولی وقتی نجف زاده (که به هر حال،عددی یه!) به همچی نتیجه ای می رسه که این ریختی می گه تو وبلاگ ش… تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل… دیگه نگی خودتو معرفی کنا… گفته باشم!!!

 

 

ته نوشت ۸: اندر فواید پست های حذف شده

 

 

ته نوشت ۹: خیلی راحت و رَوون نوشته: سفرنامه

 

 

ته نوشت ۱۰: حاملگی در سينمای ايران

 

 

ته نوشت ۱۱:نقاشی روی همه جور شیء را دیده بودم …اما اصلا انتظار نداشتم افراد خلاق اما بی‌کاری پیدا شوند که روی دندان نقاشی کنند…

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: چهارشنبه، 24 اردیبهشت ، 1387

 

خیابون شلوغه… جمعیت دارن تو هم می لولن… واسه این که از ترافیک و جمعیت خلاص شم میندازم تو یکی از فرعی ها و قدم زنان کوچه پس کوچه ها رو طی می کنم…

کمی جلوتر،پسر بچۀ چاهار پنج ساله ای دم در نیمه باز خونه شون ایستاده و کف می زنه و هوار می کشه:

” از آسمون داره می آد یه دسته حوری

همه شون کاکل به سر،گوگوری مگوری “

و باز می خونه… و باز… و باز…

 

نمی تونم جلوی خنده مو بگیرم… سری تکون می دمو با لحنی بچه گانه می گم: “بــه بــه! بــه بــه! …حوری دوست داری؟!”

 

خیره نگاه م می کنه و مکثی… انگار نفهمیده باشه منظورم چی یه… رو شو بر می گردونه و دوباره فریاد می زنه:

” از آسمون داره می آد یه دسته حوری

همه شون کاکل به سر،گوگوری مگوری “

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱:كمال تبريزی: «پاداش» كاملا طنز و كمدی است…

 

 

ته نوشت ۲: تفكر در غياب شهيد مطهری

 

 

ته نوشت ۳: متفکر مغضوب ، شهید مطلوب

 

 

ته نوشت ۴:شما تحصیل کنید کتاب خودش پیدا می شود

 

 

ته نوشت ۵:  وب‌سایتی راه افتاده برای کتاب‌های صوتی. ماجرا هم این است که…

 

 

ته نوشت ۶: راه یافتن مجری خبر ورزشی سیما به مجلس

 

 

ته نوشت ۷: ازدواج های سیاسی در دوران بعد از انقلاب

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: دوشنبه، 15 اردیبهشت ، 1387

 

 همان روز که عبدالله شهبازی «پاسخی به برخی شبهات» را در سایت ش منتشر کرد(نهم اردی بهشت) مفصل مطالعه ش کردم؛ از فایل pdf آن اظهارات پرینت گرفتم،و تا کنون پنج باری می شود که مرورش کرده م.

عبدالله شهبازی را در حیطۀ تاریخ پژوهی دارای شأن استادی می دانم و برای م محترم است. آثار و تألیفات ش را مطالعه کرده و می کنم. او را متخصصی می شناسم که البته خالی از نقد نیست.

در این پست،بخش هایی از یادداشت مفصل او را انتخاب کرده م؛ بخش هایی که حاوی اظهار نظر پیرامون «سعید امامی» و «قتل های زنجیره ای» است. توصیه می کنم متن کامل یادداشت او را ملاحظه بفرمایید. هم چنین علاوه بر نقل آن بخش ها،برخی جاها که به نظرم می رسید جای سؤال و نقد دارد،به عنوان یک دانش جو (و نه بیش تر) مطالبی را مطرح کرده م.

گرچه او اظهار کرده که در فرصتی مناسب،مطلب مفصل و جامعی را پیرامون قتل های زنجیره ای و سعید امامی منتشر خواهد کرد،اما به هر حال،همین اظهارات فعلی ش سؤالاتی را برای م ایجاد نموده که بخشی از مطالب و نقطه نظرات خود را در داخل آکلاد های این پست گنجانده م :

 

 

 

 

 

من، چون بسياري ديگر از علاقمندان به انقلاب، سعيد امامي را «نفوذي» نمي‌دانستم. او را فردي افراطي مي‌دانستم که به دليل تندروي پديده قتل‌هاي زنجيره‌اي را آفريده است. زماني که پس از دستگيري سعيد امامي مسئله انحراف جنسي او شايع شد، و کار بدان‌جا رسيد که «هاشم»، معاون وقت امنيت وزارت اطلاعات، اتاق معاونت امنيت را آب کشيد، با ناراحتي بسيار به دبيرخانه شوراي‌عالي امنيت ملّي رفتم و به آقاي علي ربيعي (عباد)، رئيس وقت دبيرخانه شورا، گفتم: شما را به عنوان فردي متدين و باتقوا مي‌شناسم؛ و او را قسم دادم که در مسئله انحراف اخلاقي سعيد امامي حقيقت را بگويد.

 

 

{«علی ربیعی» (عباد) که شما گفته اید او را به تقوا می شناسید،همانی است که مسؤولیت بازجویی از متهمان قتل های زنجیره ای را به عهده داشت دیگر؟ همان بازجویی های کذایی که به افتضاح کشیده شد دیگر؟! راست ش من نمی دانم در مواجهه با مدیرانی نظیر او،مدیریت شان را خطاب قرار دهم (به عنوان مدیران به قول شما با تقوایی که عرضۀ مدیریت ندارند و گند می زنند تو مدیریت شان) یا تقوای شان را (به عنوان مدیرانی که تقوا ندارند)؛ این را نمی دانم؛ اما همین قدر می دانم که نتیجه ش آن چنان گندی شد که شد،حالا چه فرق می کند گیر از «بد مدیریت  کردن» ِ امثال ربیعی باشد یا «بی تقوایی»شان!}

 

 

کمي فکر کرد و سپس گفت: صحت دارد. با پرخاش پرسيدم: به چه دليل؟ گفت: «علاوه بر گواهي پزشک قانوني، که جسد را معاينه و مسئله را تأييد کرده، يونسي، وزير اطلاعات، سه تن از معاونين و مديران ارشد خود را براي معاينه جسد فرستاده [بشير، صابر و يکي ديگر را ذکر کرد که نامش را فراموش کرده‌ام] که يکي‌شان نماينده دبيرخانه شوراي امنيت ملّي نيز بود.» منظورش بشير بود که دوست صميمي و همسايه عباد است. عباد افزود: «اين سه نفر جسد را معاينه کرده و کتباً انحراف سعيد را تأييد کرده‌اند.» مدتي گذشت. همه جا شايع شد که متهمين قتل‌هاي زنجيره‌اي زير شکنجه اعتراف کرده‌اند و حرف‌هاي پيشين همه تهمت بوده است. ورق برگشت. مطبوعات «راست» و «چپ» (از سياست روز و  مؤتلفه تا روزنامه‌هاي حزب مشارکت و عليرضا نوري‌زاده و ساير مخالفان انقلاب و نشريات و سايت‌هاي خارجي) همه به دفاع از سعيد امامي و «مظلوميت» او برخاستند. باز با ناراحتي به دفتر عباد رفتم. کمي پس از ورود من، سردار حاج مرتضي رضايي، فرمانده کل پيشين و قائم‌مقام کنوني فرماندهي کل سپاه و فرمانده وقت سازمان حفاظت اطلاعات سپاه، وارد شد و نشست.  {…«فرمانده کل پیشین»؟!! …دربارۀ مسؤولیت مرتضی رضایی به گمان م اشتباه کرده اید،شاید هم اشتباه تایپی بوده،به هر حال… رها کنم!}

 

 

از چهره عباد معلوم بود که مايل نيست در برابر حاج مرتضي رضايي از پرونده قتل‌ها سخن بگويم. ولي من، به دليل عصبانيت، سخن گفتم. پرسيدم: ماجرا چيست؟ چرا ورق برگشت؟ گفت: متهمين را شکنجه داده‌اند و اقارير اجباري گرفته‌اند و سعيد انحراف جنسي نداشته است. گفتم: مگر شما قبلاً نگفتيد سعيد منحرف بود؟ عصباني شد و گفت: «من و آقاي خاتمي به بازجوها اعتماد کرديم و هر چه آن‌ها گفتند پذيرفتيم.» گفتم: «آقا عباد ببينيد. من آلت دست نيستم که هر چه بگويند بپذيرم و تکرار کنم. آن دفعه که درباره انحراف سعيد پرسيدم به من نگفتيد که او منحرف بود چون بازجوها اين را مي‌گويند و ما حرف بازجوها را قبول داريم. شما گفتيد علاوه بر گواهي پزشکي قانوني دال بر انحراف مزمن سعيد از دوران نوجواني، سه نماينده مورد وثوق شما و آقاي يونسي جسد را معاينه کرده و کتباً اين مسئله را تأييد کرده‌اند.» با ناراحتي از عباد و حاج مرتضي رضايي جدا شدم. {اگر اطلاعات و شواهد مورد ادعای تیم اطلاعاتی علی ربیعی این قدر قطعی و مستدل بوده چرا از پاسخ دادن در مقابل مسؤول حفاظت اطلاعات سپاه ابا داشته؟! …رها کنم!}

 

 

برخورد تند من با عباد منجر شد به پايان دوستي ديرين و قطع رابطه با او، که تاکنون ادامه دارد، و تماس‌هاي بعدي حاج مرتضي رضايي با من و ملاقات‌هاي مفصل با ايشان و سخنراني من براي مسئولين رده بالاي حفاظت اطلاعات سپاه سراسر کشور که از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر طول کشيد و طي آن يک بشقاب پر سيگار کشيدم! موضوع اين سخنراني، براي مسئولين درجه اوّل اطلاعاتي سپاه، بازبيني تاريخ معاصر ايران از زاويه اطلاعاتي بود. متن اين سخنراني در اسناد حفاظت اطلاعات سپاه موجود است. ” {خب که چه؟! از این که نقل کرده اید طی یک گردهم آیی،برای مسؤولین درجه اول اطلاعات سپاه سخن رانی داشته اید،چه منظوری دارید؟!  جمله های تان آن چنان است که گویی ایشان را فقط و فقط برای سخن رانی شما گرد هم آورده بودند؛ مگر غیر از این است که سخن ران های دیگری هم در کار بوده اند؟ مگر غیر از این است که جلسۀ آموزشی شما،بخشی از یک برنامۀ آموزشی-اطلاعاتی برای آن مجموعه بوده؟ اصلاً همۀ این حرف ها به کنار! طرح سخن رانی شما در این قسمت از یادداشت تان چه ربطی به سعید امامی و قتل های زنجیره ای دارد؟! چه ربطی به بحث تان با علی ربیعی دارد؟! …رها کنم!}

 

 

تناقض‌هاي بيان شده درباره سعيد امامي و پيشينه او منجر به کاوش جدّي من شد. به نتايجي حيرت‌انگيز رسيدم.” {مطالبی که عبدالله شهبازی در ادامه نقل می کند،مطالبی است که بایستی به دور از کلی گویی،و با ارائۀ مستندات و مدارک آورده می شد؛ به هر حال،اظهار نظر در این باره را به زمانی موکول می کنم که ایشان،همان طور که قول ش را در همین یادداشت داده اند،یادداشت جامع و مستقلی پیرامون سعید امامی و قتل های زنجیره ای منتشر کند و در آن جا به تفصیل،این مطالب را بازگو نماید. اما فعلاً بعد از مطالعۀ این کلی گویی های بدون مدرک،همین قدر می توانم بگویم که:

اولاً کاش مجموعه هایی که سنگ سعید امامی را به سینه می زنند قدم پیش بگذارند و پاسخ گو باشند. به نظرم روشن شدن ابهامات،مانع از گمانه زنی های گاه به گاه است. سابقۀ سعید امامی،مسألۀ با اهمیتی است که از بررسی آن نباید غفلت نمود.

ثانیاً این که خانوادۀ کسی چه کاره بوده اند و چه سابقه ای داشته اند،با وجود همۀ اهمیت ش،با این مطلب که خود آن فرد هم به آن آلودگی ها مبتلا شده توفیر دارد؛ نمی دانم لازم است به عبدالله شهبازی یادآور شویم فرزندان پاک ِ خانواده های ناپاک و فرزندان ناپاک ِ خانواده های پاک را؛ لازم است شاهد مثال از تاریخ معاصر بیاوریم برای شان؟! …نمی دانم!

شاید هم لازم باشد یادآوری کنیم که در اسلام،اصل بر برائت است، و این «جرم» و «اتهام» است که باید ثابت شود؛ اما روش استدلالی عبدالله شهبازی در این جا به گونه ای است که گویی «بی گناهی» را باید ثابت کرد و «پاک» بودن را،و نه «جرم» را!

به هر حال،حتا اگر ادعای عبدالله شهبازی پیرامون خانوادۀ سعید امامی را فرض بگیریم،باز برای سرسپردگی سعید امامی به آن خانواده،نیاز به مدرک است و نه احتمالات!

اظهار نظر در این باره را هم به بعد موکول می کنم…}

 

 

 

سعيد امامي در زمان انقلاب، برخلاف گفته آقاي حسينيان 19 ساله نبود، بيست و دو ساله بود. پدر معنوي و مربي خانواده‌اش شيخ مهدي صدرزاده جهرمي است که ابتدا روحاني بود و عضو حزب برادران و از اطرافيان مرحوم آيت‌الله حاج سيد نورالدين شيرازي. او به کمک آيت‌الله سيد نورالدين شيرازي نماينده مجلس شد ولي اندکي بعد لباس روحانيت را کنار نهاد. صدرزاده در دوران‌هاي متمادي، در تمامي ادواري که سردار فاخر حکمت رياست مجلس را به دست داشت، نايب‌رئيس مجلس بود. صدرزاده از بنيانگذاران و گردانندگان شبکه‌هاي فراماسونري در جنوب ايران است و در کتاب فراموشخانه و فراماسونري در ايران، نوشته اسماعيل رائين، نيز نام او به عنوان عضو «لژ مهر» درج شده. مادر سعيد امامي از خانواده اعتماد و خواهرزاده مهدي صدرزاده است. بسياري از اعضاي خانواده اعتماد عضو فرقه بهائي هستند و با خانواده روحاني (اهل سروستان، معروف به بهائي‌گري) پيوند سببي دارند. (براي مثال، آقاي فرهاد اعتماد شوهر خانم گلي روحاني بود.)

همان‌گونه که گفتم، سرهنگ ژاندارمري عباس پاکروان عموي ناتني سعيد امامي و پسرعموي پدر سعيد بود. به عبارت ديگر، مادربزرگ پدري سعيد ابتدا همسر پدر عباس پاکروان بود و پس از مرگ او با پدر بزرگ سعيد، که پسرعموي شوهر سابقش بود، ازدواج کرد. عباس پاکروان از شوهر اوّل و علي‌اکبر امامي، پدر سعيد، از شوهر دوّم او بودند. اولي نام خانوادگي «پاکروان» را برگزيد و دومي «امامي» که ربطي به خانواده معروف امامي، از تبار امام جمعه آباده، ندارد. خانواده پاکروان نيز به بهائي‌گري و عدم تقيد به موازين اخلاقي شهره‌اند.

پدر سعيد، در اوج فعاليت‌هاي سرويس اطلاعاتي اسرائيل (موساد) در کردستان و ايجاد پايگاه‌ها و شبکه‌هاي مخفي اسرائيل در اين منطقه، به رهبري يعقوب نيمرودي، مديرکل آموزش و پرورش کردستان بود و در همين زمان به بهانه معالجه به اسرائيل سفر کرد. در آن زمان، عوامل مورد اعتماد موساد را در مناصبي چون مديرکلي آموزش و پرورش کردستان مي‌گماردند. ارتشبد فردوست در خاطراتش فعاليت گسترده نيمرودي و موساد در کردستان را شرح داده است. يعقوب نيمرودي قاچاق‌چي بزرگ اشياء عتيقه و آثار باستاني ايران و دلال بزرگ اسلحه و دوست سِر شاپور ريپورتر بود. او مالک خبرگزاري و روزنامه معاريو (اسرائيل) و پدر اوفر نيمرودي، سردبير اين روزنامه، است که حتي در اسرائيل نيز به عنوان «تبهکار» شهرت گسترده دارد. نيمرودي‌ها، پدر و پسر، با گوزينسکي و مافياي يهودي روسيه پيوند نزديک دارند.

سعيد امامي در سال 1355 براي تحصيل به آمريکا رفت. در آن زمان يکي از دايي‌هاي او، به‌نام سرهنگ سلطان محمد اعتماد، وابسته نظامي حکومت پهلوي در واشنگتن بود. سعيد زير نظر او زندگي و تحصيل در آمريکا را آغاز کرد و براي تحصيل در يکي از رشته‌هاي مهندسي به دانشگاه شهر استيل واتر در ايالت اوکلاهما رفت. او در استيل واتر عضو کنفدراسيون «سيس» CIS)) شد. اين در زماني است که «کنفدراسيون دانشجويان ايراني» به دليل اختلافات ايدئولوژيک متلاشي شده و هر گروه و حزب سياسي سازمان دانشجويي خاص خود را پديد آورده بود. بيش‌تر اين گروه‌هاي ايدئولوژيک دانشجويي مي‌کوشيدند نام «کنفدراسيون» را حفظ کنند. «سيس» داراي گرايش‌هاي مائوئيستي بود و تشکل دانشجويي سازمان انقلابي توده (هودار چين) به‌شمار مي‌رفت. فضاي سياسي آن روز به‌گونه‌اي بود که امکان نداشت کسي بدون تعلق ايدئولوژيک به يک گروه يا جريان سياسي عضو سازمان دانشجويي وابسته به آن شود. دانشجويان مسلمان عضو «انجمن اسلامي» بودند، هواداران حزب توده عضو «اديسي» (سازمان جوانان و دانشجويان دمکرات ايران)، هواداران «اتحاديه کمونيست‌ها» عضو کنفدراسيون دانشجويي معروف به «احيا»، هواداران سازمان انقلابي (حزب رنجبران بعدي) عضو «سيس» و غيره. بنابراين، سعيد امامي در سال‌هاي 1355- 1356 قطعاً، در ظاهر، مائوئيست و هوادار سازمان انقلابي توده بود. بعدها، آقاي سعيد حجاريان اعلام کرد وي سعيد امامي را براي عضويت در وزارت اطلاعات گزينش کرده و مطلع بوده که سابقه عضويت در «کنفدراسيون» دارد؛ ولي چون در کنفدراسيون همه نوع دانشجو، از جمله مذهبي‌ها، نيز فعاليت مي‌کردند به اين امر اهميت نداده است. اين سخن آقاي حجاريان کذب محض است.” {آقای شهبازی!  دلیل؟؟ با کدام شاهد و مدعا و استدلال می گویید کذب محض است؟}

 

سعيد امامي در دوران پس از متلاشي شدن و تجزيه «کنفدراسيون» به فعاليت در «سيس» (کنفدراسيون دانشجويي وابسته به سازمان مائوئيستي انقلابي توده) پرداخت و امکان نداشت به گرايش‌هاي مائوئيستي تظاهر نکند. ” {آقای شهبازی! این جمله که:«امکان نداشت…» یک جور استدلال است دیگر لابد؟!! عجب استدلالی! خب گیرم که تظاهر کرده باشد؛ چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟ این که سعید امامی یک زمانی در جوانی تعلقات مائوئیستی داشته؟ خب داشته باشد! مگر خود شما تعلقات «توده ای» نداشتید؟؟ تا جایی که می دانیم در آن زمان خیلی از جوان های انقلابی و آرمان خواه بودند  که در تشکل های چپ فعالیت می کردند. همۀ آن تشکل ها هم ظاهر و صورتی زیبا و وجیه داشتند. اما هنگامی که این تشکل ها اقدامات انحرافی بروز داده اند و با تودۀ ملت و جریان اصیل انقلاب به مقابلۀ عملی دست زده اند،آن هایی که فطرت شان پاک مانده بود و بینش شان حقیقت ها را می دیده،از آن سازمان ها و تشکل ها انشعاب کرده اند یا بیرون آمده اند. و یا مثل شما که پس از دست گیری و سپری کردن دوران زندان،توبه کرده اید و اظهار پشیمانی نموده اید و به دامان انقلاب اسلامی بازگشته اید؛ و انقلاب هم به شما که سوابق توده ای داشته اید فرصت حیات سیاسی و اجتماعی داد.

با کدام دلیل ادعا می کنید که سعید امامی از همان اول،عامل نفوذی سیستم اطلاعاتی ایالات متحده در «سیس» بوده که بعداً بخواهیم باور کنیم که در ادامۀ همان مسیر نفوذی بودن ش،وارد گروه های دانش جویی اسلامی شده و به عنوان عامل اطلاعاتی در این گروه ها نفوذ کرده باشد؟!

همان طور که ملاحظه خواهید کرد،عبدالله شهبازی در این زمینه هیچ دلیل و سند و شاهدی برای ادعای خود نمی آورد،بلکه در ادامه به یک توضیح بسنده می کند؛ که من نمی دانم این توضیح که حیطۀ فعالیت «اف بی آی» چه بوده و حیطۀ «سی آی ای» چه نبوده،شد دلیل برای نفوذی بودن سعید امامی؟! یا این که هم اکنون مشخص شده «حفیظ الله امین» که بوده و چه کرده،شد دلیل برای این که بگویید سعید امامی هم نفوذی بوده؟!}

 

در اين زمان، دانشجويان مسلمان در چارچوب انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان آمريکا و کانادا فعاليت گسترده داشتند. فعاليت سعيد امامي در ميان مائوئيست‌هاي شهر استيل واتر مأموريت نفوذي از سوي اف. بي. آي. بود. در درون آمريکا «سيا» حق فعاليت ندارد و اف. بي. آي. در کليه تشکل‌هاي صنفي، از جمله دانشجويي، و قومي و غيره داراي مأموران نفوذي از جنس خود آنان است. اين مأموران پس از خروج از آمريکا و بازگشت به موطن‌شان به «سيا» وصل مي‌شوند. امروزه مي‌دانيم که حفيظ الله امين، رئيس‌جمهور حکومت کمونيستي افغانستان، در دوران تحصيل در دانشگاه کلمبيا (نيويورک) وضعي مشابه با سعيد امامي داشت و مدتي پس از بازگشت به کشورش با حمايت سيا در افغانستان به قدرت رسيد.

بعدها، زماني که فيلم اعترافات متهمان قتل‌هاي زنجيره‌اي آماده پخش از سيما بود، همان فيلمي که هيچگاه پخش نشد، عباد در دفتر خود در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملّي نشانم داد. با استهزا گفت: «ببين با شکنجه چه مزخرفاتي به دهان متهمان گذاشته‌اند. فهيمه درّي، همسر سعيد امامي، اعتراف کرده که در آمريکا مأمور نفوذي اف. بي. آي. در ميان دانشجويان ايراني بوده در حالي‌که بايد مي‌گفت مأمور نفوذي سيا بوده است.» من، پس از ديدن اظهارات فهيمه درّي نجف‌آبادي، براي عباد همين مسئله را، غيرقانوني بودن فعاليت سيا در درون آمريکا که رسوايي واترگيت و سقوط دولت نيکسون را سبب شد، شرح دادم و گفتم: «اتفاقاً اين نکته دليل بر صحت اعترافات فهيمه درّي است زيرا يقين دارم هيچ يک از بازجويان اين مسئله ظريف را نمي‌دانند تا به اين خانم القاء کنند. اگر القاء بود بايد طبق گفته شما فهيمه درّي خود را “نفوذي سيا” در ميان دانشجويان ايراني مي‌خواند.» عباد از اين پاسخ من شوکه شد.  ” {البته این مطلب قابل تأملی است؛ در این باره خیلی مشتاق م که یک کارشناس امنیتی اظهار نظر کند. شاید خوب می شد اگر این اظهارات عبدالله شهبازی،جواب ها و جوابیه هایی را بر می انگیخت تا بلکه از آن میان،گوشه ای از پردۀ حقیقت کناری رود…

اما نقل قابل تأمل این بخش از بازجویی «هم سر سعید امامی» باعث نمی شود از طرح سؤال پیرامون کلیت آن بازجویی ها پرهیز کنم؛ آقای شهبازی! شما که فیلم آن بازجویی ها را دیده اید،لابد بخش های دیگرش را هم یادتان است… یادتان هست در همان فیلم،آن آقای بازجو چه گونه «فهیمه دری» را به زنا متهم می کرد؟ شوکه شدن ش را یادتان هست؟ یادتان هست آن بازجوی خبیث،چه طور وقیحانه فشار روانی می آورد؟! به یاد می آورید چه طور زور می زد او را به رابطه با رژیم صهیونیستی متهم کند؟!

ما که چیزی از آن فیلم بازجویی ندیدیم! اما همین قدرش را که همان سال مشاهده کردم،تن و روح م را لرزاند… بماند که در پشت پرده چه بلایی بر سر آن بی چاره ها آورده بودند… ماشالله به تقوای بعضی ها! …رها کنم!

آقای شهبازی! بعید می دانم شما بی اطلاع باشید! اما حالا که به آن بازجویی های «فهیمه دری» اشاره کرده اید،خوب است هم اکنون نیز سراغی از احوال ش بگیرید… یعنی باور کنم شما خبر ندارید این سال ها  در مراسم های بیت،همان خانم مورد ادعای شما که مأمور اف بی آی خطاب ش کرده اید در کنار هم سر رهبری می نشیند؟ باور کنم شما خبر ندارید از دل جویی های شخص رهبری از ایشان بابت آن بازجویی ها  که گندش در آمد؟

وقتی بخش هایی از این یادداشت تان را مطالعه می کردم،نمی دانم چرا بعضی جاها به نظرم «بو دار» بود! …اکنون قضاوت نمی کنم. صبر می کنم تا آن یادداشت جامع و مستقلی که قول انتشارش را داده اید،در معرض عموم قرار بگیرد. پس از مطالعۀ آن به تر قضاوت خواهم کرد که این «بو»… رها کنم!}

 

 

در آن زمان، منصور رفيع‌زاده سرپرستي ساواک را در آمريکا به دست داشت. رفيع‌زاده از پيروان دکتر مظفر بقايي کرماني است که با توصيه بقايي به دوست صميمي‌اش، سرلشکر حسن پاکروان (رئيس وقت ساواک)، به آمريکا اعزام شد و در دانشگاه هاروارد همکاري با «سيا» را، در مسائل مربوط به ايران، آغاز کرد. بقايي همان شخصيت مرموز و متنفذ سال‌هاي جنبش ملّي شدن صنعت نفت است که امروزه دکتر سيد محمود کاشاني، به کمک آقاي حسينيان، براي تطهير او مي‌کوشند.

رفيع‌زاده (وابسته امنيتي و اطلاعاتي سفارت ايران) با سلطان محمد اعتماد (دايي سعيد امامي و وابسته نظامي سفارت ايران) رابطه نزديک داشت. به دليل اين رابطه، در اوائل سال 1357، که امواج انقلاب اسلامي در ايران اوج گرفته و پيروزي نهضت امام خميني براي تمامي ناظران سياسي مسلم بود، سعيد امامي از کنفدراسيون مائوئيستي «سيس» کناره گرفت و عضو انجمن اسلامي ايالت اوکلاهما شد و به سرعت خود را به عنوان عنصري فعال شناسانيد.  در اين زمان سرويس‌هاي اطلاعاتي مي‌کوشيدند عوامل نفوذي خود را به درون انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان ايراني در آمريکا و اروپا و ساير نقاط خارج از ايران نفوذ دهند تا پس از بازگشت به ايران در مقامات عالي جاي گيرند. چنين نيز شد. علاوه بر سعيد امامي، تعدادي نه چندان اندک از اين‌گونه عوامل نفوذي وارد انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در خارج از کشور، به‌ويژه در آمريکا، شدند. اينان پس از بازگشت به ايران در مناصب حساس جاي گرفتند و برخي‌شان در سال‌هاي پسين به مقامات عالي رسيدند. سعيد امامي و سيروس ناصري نمونه‌هايي از اين «تازه انقلابيون» و «نومسلمانان» سال‌هاي 1356- 1357 در آمريکا هستند. با بررسي دقيق پيشينه برخي «مقامات» کنوني داراي سابقه تحصيل در آمريکا در زمان انقلاب مي‌توان شبکه گسترده‌اي از اين افراد را شناخت. اسفمندانه بايد بيفزايم که هيچ کس به اين مسئله مهم و حياتي براي تداوم انقلاب و موجوديت نظام جمهوري اسلامي توجه نمي‌کند.

دوستان آن دوران سعيد امامي از رفتار عجيب او مي‌گويند و طرح‌هاي افراطي که براي جلب توجه دانشجويان مسلمان عنوان مي‌کرد: گاه نقشه به گروگان گرفتن سفير اسرائيل را مطرح مي‌کرد و گاه صندوق عقب اتومبيل خود را مملو از اسلحه مي‌نمود به نحوي که دوستانش ببينند. بعدها، با تلاش سعيد امامي خاطرات منصور رفيع‌زاده، با نام شاهد، به فارسي ترجمه و در ايران منتشر شد. اين کتاب سراسر لاف و دروغ است و ارزش ترجمه و انتشار در ايران را نداشت. ترجمه و انتشار اين کتاب قرينه‌اي است بر علاقه شخصي سعيد امامي به منصور رفيع‌زاده.

با چنين پيشينه‌اي، پس از پيروزي انقلاب، سعيد امامي همکاري خود را در آمريکا با واحد اطلاعات نخست‌وزيري (اداره کل هشتم سابق ساواک، ويژه فعاليت‌هاي ضد جاسوسي عليه بلوک شرق و اتحاد شوروي سابق)، که توسط خسرو قنبري تهراني و سعيد حجاريان اداره مي‌شد، آغاز کرد و سرانجام، توسط سعيد حجاريان، به عضويت وزارت اطلاعات درآمد. سعيد امامي کار خود را به عنوان کارشناس و تحليل‌گر مسائل بين‌المللي آغاز نمود، به‌تدريج با حمايت فلاحيان برکشيده شد و سرانجام به مدت هشت سال معاونت امنيت اين وزارتخانه را به دست گرفت.

در اين دوران، نام سعيد امامي با حوادثي مشکوک پيوند خورد که من از همان زمان وقوع، بي‌آن‌که بدانم عامل آن‌چه کساني بودند، بر اساس تحليل، به ضرس قاطع اين اقدامات را به سرويس اطلاعاتي اسرائيل منتسب مي‌کردم. قتل شاپور بختيار، قتل عبدالرحمن قاسملو، کشتار رستوران ميکونوس، قتل کشيشان مسيحي در شيراز، قتل برخي شخصيت‌هاي اهل سنت و غيره و غيره. قتل بختيار، در زير حفاظت دقيق پليس امنيتي فرانسه و در حالي که پسر بختيار افسر بلندپايه پليس امنيتي فرانسه بود، بدون تسهيلات سرويس اطلاعاتي اسرائيل امکان نداشت. قاسملو در زماني به قتل رسيد که تز مبارزه مسلحانه عليه جمهوري اسلامي ايران را ترک کرده و به دنبال راه‌کارهاي مسالمت‌آميز و مذاکره با مقامات ايران بود و در جريان يکي از اين مذاکرات، به همراه نظامي ايراني طرف مذاکره، ترور شد. او به قتل رسيد و سردار ايراني از ناحيه سر و دهان به شدت مجروح شد. خود من، اندکي پيش از اين حادثه، از راديوي گروه رجوي سيل فحاشي‌ها عليه قاسملو را مي‌شنيدم.

اين قتل براي ايران چه سودي مي‌توانست داشته باشد؟ به سود منافقين بود يا ايران؟ آيا سياست درست از سوي جمهوري اسلامي، تقويت قاسملو در مقابل تروريسم منافقين و تلاش براي منزوي کردن فرقه رجوي نبود؟ جلسه رستوران ميکونوس نيز براي تشکيل جبهه‌اي از گروه‌هاي سياسي مخالف جمهوري اسلامي با مشي مبارزه مسالمت‌آميز و نفي مشي تروريستي منافقين تشکيل شد. فرقه رجوي به اين مذاکرات نيز به شدت فحاشي مي‌کرد زيرا به انزواي شديد ايشان در ميان ضد انقلاب مقيم خارج از کشور مي‌انجاميد. رفتار درست از سوي ايران تقويت جلسه ميکونوس و کمک به تشکيل جبهه‌اي بزرگ عليه منافقين بود نه عکس آن. اينان نيز در حين مذاکره به قتل رسيدند. يکايک حوادث مشکوکي که در دوران اقتدار سعيد امامي رخ داد، و بعدها به او منسوب شد، از اين منظر قابل تحليل و انتساب آن به منافقين و سرويس اطلاعاتي اسرائيل قابل اثبات است. ” {نمی دانم امثال روح الله حسینیان،یا دیگران صلاح خواهند دانست که در این مصداق های امنیتی که عبدالله شهبازی اشاره کرده،وارد تفصیل و بحث شوند… آن هم در این زمانه و شرایط بین المللی که قرار داریم… بعید می دانم! …تا جایی که می دانم این بخش از اظهارات عبدالله شهبازی،بخشی از واقعیت است و منتسب کردن آن ها به یک نفر،قدری تأمل برانگیز است… قبول ندارید:«این گونه تحلیل ها ساده کردن مسأله است»؟! …رها کنم!}

 

سرانجام، پس از رسوايي بزرگ انتقال موشک به بلژيک، ظاهراً براي حمله به ساختمان مقر پيمان ناتو، که به ايران منتسب شد و جنجالي بزرگ برانگيخت، با دستور مقام معظم رهبري، فلاحيان، وزير وقت اطلاعات، مجبور به برکناري سعيد امامي از معاونت امنيت شد. ولي فلاحيان سعيد امامي را تنبيه نکرد؛ وي در مقام «معاون بررسي‌ها»، با حفظ شبکه عوامل خود، به فعاليت در سطوح عالي وزارت اطلاعات ادامه داد. در اين دوران، فعاليت سعيد امامي از سمت و سويي مشابه با گذشته برخوردار بود ولي در حوزه فرهنگ. انتشار خاطرات پري غفاري، کتابي سخيف که مصداق بارز اشاعه منکرات به شمار مي‌رود، و انتشار خاطرات بي‌ارزش منصور رفيع‌زاده، تحت عنوان افشاگري عليه حکومت پهلوي، نمونه‌هايي از عملکرد او در اين دوره است. با صعود دولت خاتمي، سعيد امامي در مقام مشاور وزير به فعاليت خود ادامه داد و در اين سمت بود که «قتل‌هاي زنجيره‌اي» را طراحي و هدايت کرد. عجيب است که در ميان قربانيان اين فاجعه معتدل‌ترين‌ها آماج قرار گرفتند: پوينده و مختاري در «کانون نويسندگان» منادي روش اعتدال بودند و مخالف با عناصر تندرو. بحث درباره قربانيان اين حادثه و اهداف قتل يکايک آن‌ها و قربانيان ديگر، همچون منوچهر صانعي و مجيد شريف، که نام آن‌ها رسماً هيچگاه اعلام نشد، مجالي ديگر مي‌طلبد.

آن‌چه درباره سعيد امامي گفته شد، شرحي مختصر از ماجراي اوست. در فرصتي ديگر به زندگينامه سعيد امامي و ماجراي «قتل‌هاي زنجيره‌اي»، به عنوان يکي از پيچيده‌ترين توطئه‌هاي سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران، خواهم پرداخت. اين ادامه تلاشي است که در سال 1367 با کتاب کودتاي نوژه آغاز کردم...”

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت ۱: مطالعۀ اظهارات ایشان را به اهل ش توصیه می کنم: «پاسخ به برخی شبهات»

 

پی نوشت ۲: سال پیش که وبلاگ نویسی را شروع کرده بودم،ستونی داشتم در گوشۀ قالب وبلاگ م،با عنوان «وب گردی»؛ یک چیزی بود شبیه همین «ته نوشت»های کنونی. آن موقع به سایت بازتاب که فایل صوتی سخن رانی سعید امامی در دانش گاه همدان (در دهۀ هفتاد) را ارائه کرده بود لینک داده بودم؛ چون بازتاب مسدود شد آن فایل های صوتی را آپلود کردم و در اختیار گذاشتم؛ حالا به بهانۀ این پست،آوردن شان خالی از لطف نیست(!): قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم.

 

پی نوشت ۳: این هم سخن رانی معروف روح الله حسینیان پیرامون قتل های زنجیره ای است که سال 78 در جمع طلاب مدرسۀ حقانی قم ایراد شد. عبدالله شهبازی نیز در برابر این سخن رانی،موضع گیری کرده و مطالب حسینیان را به چالش کشیده،که مطالب او را نیز می توانید در همان «پاسخ به برخی شبهات» مطالعه کنید.

 

پی نوشت ۴: بخش هایی از فیلم بازجویی متهمان قتل های زنجیره ای نیز در این لینک موجود است. گرچه حالا که ملاحظه ش کردم،دیدم کیفیت ندارد. صداها واضح نیست…

 


لینک های مرتبط،که مدتی پس از آپ کردن این پست،آورده شده اند:

 

پی نوشت ۵: واکنش روح الله حسینیان نسبت به اظهارات عبدالله شهبازی(+) و (+)

 

پی نوشت ۶: در واکنش به سخنان روح الله حسینیان در دانش گاه امیر کبیر،عبدالله شهبازی یادداشتی منتشر نموده(۲۴ اردی بهشت)؛ در این یادداشت مطالب دیگری پیرامون قتل های زنجیره ای و سعید امامی منتشر شده است(+) یا (+)(با توجه به این که سایت عبدالله شهبازی -اکنون ۲۷اردی بهشت – نمی دانم چرا غیرقابل دست رسی شده،لینک دوم را از وبلاگ دغدغه هایم قرض گرفته م…)

 

پی نوشت ۷: سخنان روح الله حسینیان در جلسۀ پرسش و پاسخ دانش گاه تهران (۳۰ اردی بهشت): …فیلم های بازجویی همسر سعید امامی واقعی است… سعید امامی نه تنها بهائی گری ندارد بلکه ایشان اهل روستای آباده هستند و پدر بزرگ ایشان که سازنده مسجد امام حسن در همین روستا است روحانی بوده اند… پدر سعید امامی (نیــز) زنده است و انشالله به زودی خاطرات وی از سوی مرکز اسناد و انقلاب اسلامی چاپ خواهد شد… (+) و (+)

 

پی نوشت ۸: واکنش عبدالله شهبازی نسبت به موضع گیری های حسینیان در دانش گاه تهران(۳۱ اردی بهشت): چراغی که به شمع بدل شد(+)

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: یکشنبه، 14 اردیبهشت ، 1387

 

واسه تهیۀ برخی برآوردها به یکی از مراکز سرکشی می کردم،تو اون بین،یه ساعتی هم با مدیر اون مرکز حرف زدم؛ حرف که چه عرض کنم! نمی دونم چرا این قدر پسرخاله شده بود…

یه مهندس که حداقل ده پونزده سال سابقۀ مدیریت دولتی داره و این جدا از مدیریت یه شرکت فنی – مهندسی یه؛ اون وخ اگه بگی دو کلوم،مؤدبانه حرف زد… هرچی من فنی حرف می زدمو در مورد قابلیت دستگاه ها بحث می کردم،یارو یه جور تعبیر «۳ک۳۰» از توش در می آورد و تحویل مون می داد… مثلاً می خواست بگه با نمکه؟! …نمی دونم!

وقتی کارمون تموم شد و بر می گشتیم،از یکی از برو بچه هاشون پرسیدم: «با این عوضی چه جور سر می کنین؟؟!»

بندۀ خدا یه نگاهی کرد و جواب داد: «به سختی»!

 

 

 

 

 

 

 

 

  

ته نوشت ۱: از این فایل صوتی کم حجم (211KB) که مال رادیو جوانه خوش م اومد…

 

 

ته نوشت ۲: رباعی ای  از  خلیل جوادی:  

ای آب ندیده ها و آبی شده ها

بی جبه و جنگ،انقلابی شده ها

مدیون شب حمله ی جانبازانید

ای بر سر سفره آفتابی شده ها

 

 

ته نوشت ۳: ” این‌ها سوالات ذهن آشفته‌ی یک جوانِ انقلاب‌ندیده است!

 

 

ته نوشت ۴:آقاي وزير محترم اظهار ميدارند: قصد داشتم دل آقا را شاد كنم!

 

 

ته نوشت ۵:  حرف حساب جواب نداره: سرزمین روشنفکران!

 

 

ته نوشت ۶: حرف عجیبی زده… گویی با این حرف ش آتش زده باشه به جون م… چن وقته که فکرم مشغول این حرف شده… پناه بر خدا…

 

 

ته نوشت ۷: دیکشنری قدرتمند وبستر آنلاین؛ من یکی که وقتی امتحان ش کردم این قدر با نتایج گسترده و اطلاعات جامعی رو به رو شدم که کف کردم! یه کلمه یا اصطلاح رو تایپ کنینو خودتون نتیجه شو ملاحظه کنین…

 

 

ته نوشت ۸: سایت سلام شیعه با شعار گسترۀ تشیع در جهان راه اندازی شد.

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: پنجشنبه، 11 اردیبهشت ، 1387

 

کلیک بفرمایید                

«به همین سادگی» رو دیدم؛ خوب بود… وقتی می خواستم ببینم ش انتظار چیز فوق العاده ای از «میرکریمی» داشتم؛ و خب معلومه که انتظارم برآورده نشد… با این همه،به نظرم ارزش دیدنو داره…

 

از تیتراژش اصلاً خوش م نیومد. موسیقی شم چنگی به دل نزد. ده پونزده دقیقۀ اول شم کسل کننده بود؛ اما هنوز فکر می کنم فیلم خوبی بود… همین!

 

داستان فیلم دربارۀ زن ایرانی یه؛ همسر ایرانی،مادر ایرانی. برشی از زندگی روزمره ش؛ البته نه از اون جنس که امثال تهمینه میلانی روایت می کنن…

فیلمو که دیدم یاد داستان های «زویا پیرزاد» افتادم؛ با این که نوشته های زویا پیرزاد نظرمو جلب نمی کنه،اما این فیلم نظرمو جلب کرد…

 

دیدن شو توصیه می کنم… ارزش یه بار دیدنو داره… ولی نباید انتظار چیز فوق العاده ای داشته باشین… این فیلم،فیلم معمولی ای یه  که ارزش یه بار دیدنو داره…

 

وقتی فیلمو می دیدم دل م به حال مادرم می سوخت…

اگه اهل ش باشیم، «به همین سادگی» می تونه یه جور تذکر باشه… یه جور تنبه… یه جور یادآوری…

کلیک بفرمایید                

یک حاشیه: تو اینترنت داشتم دنبال مطلب می گشتم تا واکنش ها و نقدهای نوشته شده پیرامون این فیلمو ملاحظه کنم؛ با کمال تعجب متوجه شدم که این فیلم،جایزۀ «فيلم منتخب شركت توانير در بخش تجلی اراده ملی» رو برده!!!

گویا معاونت فرهنگی شرکت توانیر،یکی دو ماه زودتر از فرمایش رهبری،نوآوری و شکوفایی (اونم از نوع چپ اندر قیچی شو) شروع کرده بودو ما خبر نداشتیم!

من مردۀ استدلال شونم: ” براساس اين گزارش فيلم به همين سادگی به دليل بهره‌گيری از حداقل انرژی الكتريكی و بيشترين استفاده از نور طبيعی در صحنه‌آرايی و نورپردازی به عنوان اثر برگزيده شركت توانير انتخاب شده است…” !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: حرفای «محمدرضا زائری» رو خوندم؛ اما به نظر من «جمهوری اسلامی» هم دروغ های بزرگی داره تو کارنامه ش. به نظرم قضاوت صحیحی نیست این که دروغ های حکومت امریکا رو «دروغ های بزرگ» خطاب کنیمو دروغ های حکومت ایران رو «دروغ های کوچک». کمی اطلاعات و قدری انصاف داشته باشیم متوجه خواهیم شد که جمهوری اسلامی هم دروغ های بزرگی تو کارنامه ش داشته…

اما با تحلیل ش پیرامون این که خیلی پیش می آد برای هیچ و پوچ،از آبروی نظام و  رهبری خرج می کنیم،موافق م…

 

 

ته نوشت ۲: با حال نوشته: میزان رأی ملت است. باهاش موافق م… ای ول!

 

 

ته نوشت ۳:اونی که نقل قول کرده بود “اگر بنا بود بعد از پيامبر،پيامبري بيايد،آن احمدي‌نژاد بود” قرار است سرپرست وزارت کشور شود. بالاخره مزد تعریف و تمجید را می گیرد (اون صفحه از وبلاگ علی هاشمی که به ش لینک داده بودم،توسط نویسنده ش حذف شده!) تو همین زمینه،نمایش ویژۀ جملۀ قصار همین آقای چاپلوس،تو سایت وزارت خارجۀ اسرائیل جای بسی تأمل داره. این لینک هم پیرامون سوابق رحیمی سرپرست وزارت کشور نوشته شده…

 

 

ته نوشت ۴: نگارخانۀ خانۀ کاریکاتور ایران،نمایش گاهی از آثار کاریکاتوریست های برجستۀ کشور برگزار کرده با عنوان: «خلیج همیشه فارس». این کاریکاتورهای جالب رو می تونین این جا ملاحظه کنین.

 

 

ته نوشت ۵:  آخرین لحظات زندگی محمدرضا شاه.

 

 

ته نوشت ۶: این که جورج بوش به چنین ادبیاتی متوسل می شه جالبه: ” اولاً عقیده من این است که طرفداران اصلاحات در ایران افراد شجاعی هستند. آنها دوستی بهتر از جورج بوش ندارند، و من برای آنها از خداوند بزرگ طلب خیر و برکت و موفقیت می‌کنم.

 

 

ته نوشت ۷: تصاویری از مرتضا آوینی.

 

 

ته نوشت ۸: گفت‌ و‌ گو با «حسن حسینی» دربارۀ «قیصر امین‌پور» (برگرفته از شمارۀ سی‌ام مجلۀ شعر ـ زمستان ۱۳۸۱ـ ویژۀ قیصر امین‌پور)

 

 

ته نوشت ۹: ده اشتباه آزار دهنده در بین وبلاگهای فارسی. گه گاه وبلاگ علیرضا شیرازی،مدیر سایت بلاگفا، رو مطالعه می کنم. گاهی به نکته هایی اشاره می کنه که به عنوان یه وبلاگ نویس،دونستن شون واسه م جالبه.

 

 

ته نوشت ۱۰: گفت و گوی محمد قوچانی و امیر قادری با ابراهیم حاتمی‌کیا.

 

 

ته نوشت ۱۱: وب 2.0، نفت و سیاست

 

 

ته نوشت ۱۲:  ۴۵ کتاب و داستان کلاسیک برای دانلود؛ متن انگلیسی آثار معروفی رو در اختیار گذاشته. رو هر کدوم از تیترها(اسم کتاب ها) که کلیک کنید صفحه ای باز می شه که می تونین  تو صفحۀ جدید،اون کتابو به صورت فایلpdf دانلود کنید. من که همه شو دانلود کردم…

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: سه شنبه، 2 اردیبهشت ، 1387

 

باید دانست که اگر انسان از خود غفلت کند و در صدد اصلاح نفس و تزکیۀ آن برنیاید و نفس را سر خود بار آورد،هر روز،بلکه هر ساعت بر حجاب های آن افزوده شود،و از پس هر حجابی حجابی،بلکه حجبی برای او پیدا شود تا آن جا که نور فطرت به کلی خاموش و منطفی شود…

 

گاهی علم توحید،انسان را به جهنم می فرستد؛ گاهی علم عرفان انسان را به جهنم می رساند؛ گاهی علم فقه انسان را به جهنم می فرستد؛ گاهی علم اخلاق انسان را به جهنم می فرستد؛ با علم درست نمی شود؛ تزکیه می خواهد…

 

 

خدا نکند انسان پیش از آن که خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیتی پیدا  کند که خود را می بازد و خود را گم می کند…

 

 

آیا نیامده وقت آن که در صدد اصلاح نفس برآییم،و برای علاج امراض آن قدمی برداریم؟

 

 

 

پی نوشت: گرچه کتاب ثقیل و سنگینی یه،اما گه گاه بعضی قسمت هاشو (اون بخش هایی که تشرهای اخلاقی می زنه و نفس رو خطاب قرار می ده،یا اون جاهایی که به موعظه می پردازه رو) ملاحظه می کنم. دل رو بی تاب می کنه و اندیشه رو درگیر. این پست رو به جمله هایی از اون کتاب اختصاص دادم،بلکه تو «درنگ»ش با هم شریک بشیم…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: این ترانۀ عاشقونه (1.68MB) رو که رضا صادقی خونده  دوست دارم؛ موسیقی دل نشینی داره و به نظرم رضا صادقی،بند ابتدایی و انتهایی شو خوب از آب در آورده:

وقتی که نگاه م به نگاه ت خیره می شه

دوست دارم زمان بایسته، واسۀ همیشه

چشمامونو ببندیمو بریم تا ته رویا

اون جایی که هیچ وخ گلی پژمرده نمی شه

هرچی غم داری از دل نازک ت بگیرم

اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم

سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم

یاد تو و اسم تو باشه ورد زبون م

مـــهـــــربــــــــــونـــــــم…

 

 

ته نوشت ۲: ۳ کاریکاتور از محمدعلی رجبی در ارتباط با اسلام ستیزی در غرب.

 

 

ته نوشت ۳: خاطرات «ناهيد يوسفيان» اولين زن اتمی ايران با عنوان «زيتون سرخ» از سوی قاسم ياحسينی تأليف شده و انتشارات «سوره مهر» اونو تو نمايش گاه كتاب منتشر می‌كنه…

 

 

ته نوشت ۴: با طرز نگاه ش موافق نیستم،ولی این دلیل نمی شه به ش لینک ندم: تنوع در خاندان خمینی

 

 

ته نوشت ۵: قضیه این ریختی یه که امام جمعۀ مشهد به بهونۀ «سال نوآوری و شکوفایی»(!) درخواست کرده که: “شهر مشهد از هرگونه برنامه های فرهنگی هنری،انواع فیلم های اکران شده و کنسرت های موسیقی مستثنا شود و اجرای برنامه ها با نظارت شورای فرهنگ عمومی استان باشد…

من که می گم از اون فیلم فتنه و امثال اون نباید هراسی به دل راه داد،بلکه این ریخت موضع گیری ها و اعمال مدیریت های طالبانی،تن آدمو می لرزونه… تأسف آوره… آقای علم الهدی! مگر ملوک الطوایفی است؟

 

 

ته نوشت ۶: توصیۀ نویسندگان حرفه ای به نویسندگان جوان.

 

 

ته نوشت ۷: گاهی پست های باحالی داره… بعضی وقتا از خنده روده بر می شم… خنده هایی از اون جنس که با فسفر هم نسبتی داره… مثلاً اینو ملاحظه کنین:

باید یک بی سیم بزنم به بالا،گزارش بدم

آدم گاهی وقتا فشنگ کم میاره

از بس نمیدونه تو چند تا جبهه باید بجنگه ” !

یا این یکی پست ش که نکته سنجی به خرج داده… یا طنز تلخ این نوشته ش… یا این نیم چه دیالوگ معنادار ش… یا این طنز نیش دار ش… یا این اتمام حجتی که با خدا می کنه…

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، 29 فروردین ، 1387

 

 چند ماه پیش،مطلبی تو «چلوکتاب» نوشته بودم پیرامون معرفی کتاب «نامه های چارلی چاپلین به دخترش»؛ که بعد هم متوجه شدم چیزی که به عنوان «نامۀ معروف چارلی چاپلین به دخترش» در میان عموم مشهور شده،از اساس مجعول و ساختگی یه… و این نامه،ساخته و پرداختۀ ذهنیات «فرج الله صبا» بوده…!!!

 

موضع گیری من و انتقادم نسبت به اون چیزی که با عنوان «کتاب»(!) چاپ شده،تو همون پست چلوکتاب مشخصه و نمی خوام این جا به ش بپردازم…

 

 

 

تو تعطیلات عید،ای میلی داشتم از خانم «مهشید ظریف سیده تبریزیان» (گردآورندۀ اون کتاب) که نوشته بودن:

 

دوست عزیز :

از اینکه به خود زحمت دادید و از کتاب بنده در وبلاگ پر محتوای خود انتقاد نمودید سپاسگزارم.

لازم به ذکر است برخی از انتقادات شما از جمله کیفیت تصاویر وارد می باشد که در چاپ پنجم این ایراد رفع شده است. ( می توانید تا یکماه آینده از کتابفروشی مورد علاقه تان در انقلاب تهیه نمایید.)

در ارتباط با مطالب کتاب ، باید گفت این کتاب با قیمت ارائه شده 700 تومان (که کمتر از یک ساندویچ یا کارت پستال های رایج در بازار بعضا با قیمت 2 برابر کتاب بنده )در بازار به مدت 4 سال با همین قیمت  با در نظر گرفتن حذف یارانه کاغذ و افزایش تورم در همه کالاهای مصرفی ارائه شده است و سعی نمودم به مدت 4 سال قیمت را به همین حد نگهدارم که صرفا نشانگر هدف فرهنگی اینجانب حداقل برای عده کمی که با دید شما به مسئله نگاه نمی کنند باشد و بتوانند از نکات ارزشمند آن استفاده نمایند که این برای من بسیار ارزشمند می باشد.

لذا باز هم از شما سپاسگزار خواهم شد اگر هر گونه انتقاد یا پیشنهادی به بنده یا مطالب ارائه شده دارید به آدرس الکترونیکی:  mahshidz_111@yahoo.com یا شماره تماس 09155105460  تماس بگیرید.

 

 

با تشکر مجدد

مهشید ظریف سیده تبریزیان

 

 

 

 

این پست (و توضیح) رو نوشتم چون فکر کردم خوبه علاقه مندان به «اهداف فرهنگی»(!) و اونایی که «با دید من به مسأله نگاه نمی کنن،بلکه می خوان از نکات ارزشمند اون کتاب بهره ببرن» در جریان باشن… همین!

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، 29 فروردین ، 1387

 

 

بعضی شعرهایی که پیرامون امام عصر سروده شده،یا این که اصلاً واسه کس دیگه ای سروده شده و زورکی به امام عصر می چسبونن ش، پر از صفت های بی ربطی یه که حال آدمو به هم می زنه…

صفت هایی مث «ناز» و «کرشمه» و «جفاکاری» و «بی وفایی» و «بیگانگی» و «خون ریزی» و «جگر سوزی» و «بی مهری» و «سنگین دلی» و…

 

دیوان «فیض کاشانی» رو خیلی دوست می دارمو باهاش مأنوس م. یکی از اشعار دوست داشتنی شو،که به گمون م طعنه ای یه به این قبیل اشعار بی ربط،واسه این پست انتخاب کردم؛ باشد که حال شو ببرین!

 

 

 

حرف بیگانگی یار،غلط بود غلط

سخن دوری و آزار،غلط بود غلط

آشنا بود و وفادار و به دل ها  نزدیک

غیر این در حق آن یار،غلط بود غلط

راست آن بود که مستان غمش می گفتند

سخن مردم هشیار،غلط بود غلط

یار با ماست،نه دورست نه بیگانه ز ما

آن سخن های دل آزار،غلط بود غلط

هرچه گفتیم و شنیدیم،به او بود و ازو

تهمت صحبت اغیار،غلط بود غلط

حسن او بود که بر روی بتان جلوه نمود

حسن اغیار جفاکار،غلط بود غلط

عشق او بود که آتش به دل و جان می زد

عشق خوبان ستمکار،غلط بود غلط

عمر آنست که با دوست سرآید ای «فیض»

هرچه کردیم جز این کار،غلط بود غلط

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱:به من ربطی ندارد دلايل کافی برای اثبات تخلف و تقلب های سازماندهی شده وجود دارد يا نه. چون برای مردمی که رفته اند رأی داده اند اهميتی ندارد. چون آن ها ديده اند. با چشم های خودشان ديده اند… سعی می کنم باور کنم قدرت قدرت است و اصولگرا و اصلاح طلب هم نمی شناسد. سعي مي کنم باور کنم

 

 

ته نوشت ۲: با کورش علیانی اندر عاقبت در افتادن با دم کلفت ها موافق م (با طنز تلخ ش موافق م). این لینک رو هم این جا می ذارم تا تذکری باشه واسه م، و تو حافظۀ تاریخی م بذارم (و بمونه الهی) که اگه بخوام راست قامت بایستم جلوی زورگوها و اعوان و انصارشون،باید هزینه بدم…

باید این قدر ظرفیت مو بالا ببرم که حتا وقت ِ هزینه از آبرو و هتک حرمت از خونواده م  جنبه و ظرفیت شو داشته باشم… حتا اگه (به اصطلاح) انقلابی ها و (به اصطلاح) ضد انقلابی ها، یه شعار رو هوار بکشن علیه م!!!

یادداشت های عبدالله شهبازی رو که مطالعه کردم جز تأسف چیزی واسه گفتن نداشتم؛ البته با منش سیاست مآبانه و باندی سایت هایی نظیر تابناک(بازتاب سابق) آشنام،بقیه که جای خود دارد… رها کنم!

 

 

ته نوشت ۳: تحقیق دانشگاه هاروارد در مورد وبلاگ های ایرانی.

 

 

ته نوشت ۴: در نقشۀ  تهدیدهای استراتژیک آمریکا، ایران مرکز تهدیدهاست

 

 

ته نوشت ۵: استفتایی که در زیر تصویر آنرا می بینید،پرسشی است از مقام رهبری در خصوص آواز خوانی زنان که در سال 1370 به دستم رسید

 

 

ته نوشت ۶: معلوم نیس تو عراق چه خبره… با این که به «مقتدا صدر» و «جیش المهدی» ش بدبین م اما باورش سخته که جیش المهدی دست به شیعه کشی بزنه… فیلمو که دیدم قانع نشدم… قسمت اعترافات ش پر از پرت و پلا گویی یه…

راستی! این لینک هم  تأمل برانگیزه…

 

 

ته نوشت ۷: این جور که حامد صفا تعریف کرده،گویا سایت ایرانی زوم،سایت جدیدی یه که قابلیت آپلود فایل ها با لینک مستقیم رو به صورت رایگان در اختیار گذاشته…

راستی! راهنما هم اطلاعات خوبی پیرامون میزبان های آپلود فایل مهیا کرده…

 

 

ته نوشت ۸: از مطالعه ش لذت برم: هزار و سیصد و سمنان!

 حالا که خواب به شدت از سر همه پریده است، تکه پرانی‌های پس از نماز بچه‌ها هم شروع شده:

          برادر نورانی‌ شدی‌ها!

          چراغ اتوبوس است آقا!

          گفتین نورانی، یاد خاطره‌ای افتادم، اگر ریا نشه…

          خواهش می‌کنم! البته اول آن فرشته را از سمت راست مرخص بفرمایین، بعد…

          بله بله! ما برای سفر هجدهم مکه که مشرف شده بودیم توی مسجد الحرام، داشتیم نماز می‌خوندیم که …

 

          التماس دعا حاج‌آقا! من بچه‌ی پشت کنکوری دارم.

          بله حاج‌آقا توی نافله یازدهم شب بود که…

          حاج آقا جداً! التماس دعا! ما چند تا مریض بد حال داریم؛ فی‌المجلس هم چند تاشون حضورتان هستند!

          بله می‌بینم…

          حاج آقا عرض می‌کردین!

          منور می‌فرمودین!

 

          بعله… خلاصه توی قنوت نافله، یک دفعه به خاطرمان خورد که نکند کفش‌هامان را برده باشند.

          عجب!

          الله اکبر! حاج‌آقا کفشای مارم تو نماز شباتون فراموش نکنین!

          این حاج‌آقا اهل دلند‌ها! ماشاءالله!

توی همین شلوغ باز‌ی‌ها بود که برای‌مان صبحانه آوردند با چاشنی “هنداوانه”؛ جداً که در آن سرمای صبح‌گاهی فقط هندوانه می‌چسبید!

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: جمعه، 29 فروردین ، 1387

 

 

گفت: آدم ها همه چیز را همین جور حاضر و آماده از مغازه ها می خرند،

اما چون مغازه ای نیست که دوست معامله کند،

آدم ها مانده اند بی دوست.

تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن!

 

 

پرسیدم: اهلی کردن یعنی چه؟

 

 

پاسخ داد که اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن،و این چیزی است که این روزها پاک فراموش شده…

 

 

پرسیدم: راه ش چیست؟

 

 

گفت: باید صبور باشی… خیلی صبور…

 

                        

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: یکشنبه، 24 فروردین ، 1387

 

 

                    ثبت کردمش این جا... واسۀ بعدها... یادش به خیر... انگار همین دی روز بود که از  صفر شروع شد...

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: پنجشنبه، 21 فروردین ، 1387

 

 

این روزا فکرم خیلی مشغول اینه که «جمهوری اسلامی» از دو ضعف عمده رنج می بره

و باید واسه ش فکری کرد

 

 

 

یکی این که با «جمهوری» فاصلۀ قابل توجهی داره

 

یکی این که با «اسلام» فاصلۀ قابل توجهی داره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: یه چیزی عرض کنم؛ و اون این که دروغ دروغه،دوازده و سیزده هم نداره… دروغ گو هم دروغ گوه،وبگذر و غیر وبگذر هم نداره… از ما گفتن بود… والعاقبة للمتقین!

 

 

ته نوشت ۲: عجب پست با حالی یه… از تیکه ای که به مجیدی اومده خیلی خوش م اومد… نغز… توصیه می کنم کامنت هاشو هم ملاحظه کنین… من یکی که مشتری ش شدمو به «وبلاگ های دوستان»م تو صفحۀ «مدیریت بلاگفا»م اضافه ش کردم…

 

 

ته نوشت ۳: از این پست محمدعلی ابطحی خوش م اومد… حرف حساب زده… ای ول!

 

 

ته نوشت ۴: سایت گنجور،آثاری داره از برخی سخن سرایان پارسی گو.

 

 

ته نوشت ۵: error به این بزرگی!

 

 

ته نوشت ۶: گمون م واسه تغییر ذائقه مناسبه خوندن این پست: دارالحماقه !!!

 

 

ته نوشت ۷: ۱۲ موتور برای جست و جوی فایل های سایت  Rapid Share

 

 

ته نوشت ۸: ترفندی برای دانلود ویدیوهای youtube با فرمت mp4 و با قابلیت resume

 

 

ته نوشت ۹: وقتی گسترش پیدا کنه جای جذابی می شه Body Maps

 

 

ته نوشت ۱۰: سؤال هایی (از جمله این سؤال و جواب) پیرامون خمس داشتم،علاوه بر سایت مرجع تقلیدم،تو این جا هم جست و جو کردمو سؤال های مشابهی یافتم که راه گشا بودند…

 

 

ته نوشت ۱۱: خاطرات حاج احمد آقا از امام خمینی (رحمت بی کران خداوند نثارشان الهی)

 

 

ته نوشت ۱۲: مدتی یه که حال درونی م خیلی شبیه این(1.41MB) موسیقی یه، هر چند که ظاهر رو حفظ کرده باشمو بروزش نداده باشم؛ گرچه امثال زیارت امام رئوف،سرخوشی هایی گذرا نصیب م کرده باشه و قدری التیامی،اما نمی دونم چه مرگی یه که باز این احوال متلاطم بر درون م سایه افکنده…

تو گویی نوای این موسیقی… اضطراب ش،وهم ش،حزن ش،وسوسه ش،ترس ش،یأس ش،تشویش ش،تب داری ش،بی تابی ش… همه و همه… از سویدای نهان خانه م خبر می ده…

(شاید این توضیح لازم باشه که اون فایل رو از آلبوم «و اینک انسان» ساختۀ پیتر گابریل در اختیار گذاشتم).

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: چهارشنبه، 20 فروردین ، 1387

 

 

ته نوشت ۱: از این فایل صوتی (994KB) که وبلاگ اتاقچه چن وقتی یه به عنوان موسیقی متن وبلاگ ش استفاده می کنه لذت می برم… اوایل خوش م نیومده بود… ولی هر بار که گوش دادم دل پذیر تر شد… تا این که الان گاهی دل تنگ شنیدن ش می شم…

 

 

ته نوشت ۲: جغرافیای زن! …خب به نظر می آد با این حساب،یکی هم باید جغرافیای مرد رو تبیین می کنه و بعدشم لابد جنگ جغرافیاها شروع می شه دیگه…!

 

 

ته نوشت ۳: این هم یکی از دلایلی که کم تر چیزی از خودم مطرح می کنم. در خانه اگر کس است همون لینک بس است!

 

 

ته نوشت ۴: این بلاگ گفته: خارجی‌ها محرم‌ ترند… گرچه در این باب می شه قلم فرسایی کرد ولی… رها کنم!

 

 

ته نوشت ۵: مطالب خوبی پیرامون زندگی زناشویی مطرح کرده… فقط باید با حوصله مطالعه کرد…

 

 

ته نوشت ۶: تو بین حرفای مصاحبه ش(پیرامون شهید عماد مغنیه) مطالب جالبی می شه پیدا کرد که فکر می کنم واسه اهل ش خوندنی یه.

 

 

ته نوشت ۷: سفرۀ هفت سین در کاخ سفید…

 

 

ته نوشت ۸: آب دهید گاو را

 

 

ته نوشت ۹: سایت یاهو،ده تا از نادرست ترین فیلم های تاریخی رو چنین معرفی کرده. «سی صد» سومی شه…  یاهو واسه انتخاب این لیست ش توضیح داده: «ما می پذیریم که فیلم ها حقیقت را به نفع ساختن درام تغییر می دهند؛ اما این ده فیلم سینمایی،با حقایق طوری رفتار کرده اند که گویی با خمیر بازی طرف بوده اند؛ آن قدر آن را کش و قوس داده اند و پیچانده اند که حقیقت غیر قابل تشخیص شده»

(از خانم مهدیه بابت تذکر این لینک،و اصلاح اشتباه م قدردانی می کنم…)

 

 

ته نوشت ۱۰: بررسی وبلاگ‌های برگزیدۀ ‌سال هشتاد و شش؛ واسه ش اعتباری قائل نیستم،گرچه بی اعتنا هم از کنارش رد نمی شم…

 

 

ته نوشت ۱۱: بهار در انشای نویسندگان! از دست پخت خانم رویا صدر خوش م می آد…

 

 

ته نوشت ۱۲: بهار اومد برفا رو نقطه چين كرد…!

 

 

ته نوشت ۱۳: تحلیل قابل تأملی یه؛ توصیه می کنم مطالعه بفرمایید…

 

 

ته نوشت ۱۴: جالبه که تو این مملکت تا می خوایم از طرح و نقش بومی لباس حرفی بزنیم،به املی متهم می شیم… اما تو رو خدا ببین این نیما بهنود خط نستعلیق رو چه جوری روی تی شرت های امریکایی ها آورده و این همه مشتری داره… محصولات شو می تونین تو فروشگاه آنلاین نیمانی ملاحظه و خریداری کنین…

 

 

ته نوشت ۱۵: با دقت و حوصله این مطلب تابناک رو مطالعه کردمو حظ بردم. نکته سنجی و دقت نظر آیت الله سیستانی واسه م جالب بود…

 

 

ته نوشت ۱۶: مهدی منتظر در فلسطین متولد شد!

 

 

ته نوشت ۱۷: با این که دو سال پیش تر تو کتاب نیوز ثبت شده،ولی تا حالا نخونده بودمش؛ خوندنی بود: مصائب یک دختر دم بخت!

 

 

ته نوشت ۱۸: نگاهی به منطقۀ فدرال کردستان (امریکای کوچک در کنار مرزهای ایران و ترکیه)

 

 

ته نوشت ۱۹: روزنامه‌نگار مسلمان ایتالیایی،کاتولیک شد… راست شو بخواین اول ش قصد داشتم پستی رو به ش اختصاص بدم،ولی وقتی دست به قلم شدم دیدم این قدر صحنه عیانه که حاجت به بیان نیست …رها کنم!

 

 

ته نوشت ۲۰: آرش آبادپور سوتی جالبی از تابناک گرفته

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: سه شنبه، 12 فروردین ، 1387

 

 

 

کم کم دارم به این نتیجه می رسم که ازدواج اصلا ً مقرون به صرفه نیست!

 

 

 

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: دوشنبه، 11 فروردین ، 1387

 

 

                               ای خواجه درد نیست،وگرنه طبیب هست...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت: …امر غریبی است این دعاگویی ما در حق آشنایان وبلاگی… نمی شناسی شان ولی یک یک به نام،یادشان می کنی… و گمان م خداوند چشم باریک می کند و لب به تبسم می گشاید که این بندگان،عجب دعاگوی همند… نادیده!

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

 

 

به زیارت می رویم…

دعاگوی همه تان خواهم بود…

و به دعای خیرتان سخت محتاج م…

                              یا علی مددی

موضوع: پست‌های قدیمی بی‌دسته‌بندی
تاريخ: سه شنبه، 27 اسفند ، 1386