“… [آیت‌الله‌العظمی بروجردی] آن‌گاه فرمودند: خیلی‌ها به من ایراد می‌گیرند که چرا دست به کار نوی نمی‌زنم یا در سیاست دخالت نمی‌کنم. واقع این است که از وقتی در نجف اشرف دیدم استادم آخوند خراسانی و مرحوم نائینی در امر مشروطه دخالت کردند و آن طور شد که همه می‌دانیم، حساسیت خاصی نسبت به این قبیل امور پیدا کرده‌ام، به طوری که در موقع تصمیم‌گیری برای اقدام به این کارها دچار وسوسه و دو دلی می‌شوم، و گاهی هم بلافاصله بعد از دستور پشیمان شده و تغییر رأی می‌دهم.

چون ما درست وارد اوضاع نیستیم. می‌ترسم ما را فریب دهند و منظوری که داریم درست انجام نگیرد و باعث پشیمانی شود و احیاناً لطمه به دین و حیثیت اسلامی وارد کنند. مخصوصاً در این سن و سال که نمی‌توانم درست به این قبیل کارها برسم، و در اطراف آن فکر کنم.”

 

 

[مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۱۲، ص۳۲۴]

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) آیت‌الله بروجردی از فرجام دخالت استادان‌شان در نهضت مشروطه متأثر بودند

آیت‌الله بروجردی و ولایت فقیه (۲(۱)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: یکشنبه، ۹ تیر ، ۱۳۹۲

 

 

“شب‌ها همه چیز روشن‌تر به ذهن آدم می‌رسد.”

 


 

[مأموریت در تهران؛ خاطرات ژنرال هایزر، ترجمۀ علی‌اکبر عبدالرشیدی، انتشارات اطلاعات، ص۱۳۸]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۹ تیر ، ۱۳۹۲

 

دکتر سیدصادق طباطبایی:

 

“بعد از برگزاری مراسم هفتم [دکتر شریعتی] در زینبیه، عده‌‎ای از روحانیون ایران و نیز ایادی شاه در لندن به شدت علیه آقای صدر وارد معرکه شدند. خوب است برای نشان دادن مخالفان آقای صدر عین نامۀ علامه عسگری به معاون آقای صدر در جلس اعلای شیعیان، مرحوم آیت‌الله شیخ‌مهدی شمس‌الدین را برای شما بخوانم:

 

«حضور شیخ‌محمدمهدی شمس‌الدین، پس از سلام، شکایات و اخبار و اعتراضات زیادی به من رسیده که شفاهی، کتبی و تلگرافی بوده‌اند و آن در مورد سیدموسی صدر بوده که برای مرگ علی شریعتی که یک فرد کافر به دین و طریقت بود، مجلس عزاداری برپا نموده و یک فرد فاسق و بزرگترین دشمن دین و دینداران در تمام دنیا را شخص بزرگواری معرفی نموده است. این عمل او خلاف دین است و گمراهی را زیاد می‌کند و نمی‌دانم چه جوابی در قیامت خواهد داد. انالله و انا الیه راجعون. والسلام»

 

جالب اینجاست که این نامه حتی خطاب به خود امام موسی صدر نوشته نشده است. اما دایی‌جان [امام موسی صدر] به این مسائل اصلاً اهمیتی نمی‌دادند و بی‌توجه بودند…”

 


[خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، مؤسسۀ چاپ و نشر عروج، ج۲، ص۴۸]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۹ تیر ، ۱۳۹۲

 

“به نقل از سیّد بن طاووس:

«بارالها! از تو توفیق هدایت‌یافتگان، اعمال تقوی‌پیشگان، خلوص (و صدق) توبه‌کنندگان، عزم صابران، پرهیز ترسایان، جویندگی دانشوران، زینت پارسایان و بیم ناله‌کنندگان (درگاهت) را می‌طلبم؛ تا -ای خدا!- از تو بیم برم، بیمی که مرا از نافرمانیهای تو بازدارد، تا از تو فرمان برم، آنچنان که شایستۀ کرامتت گردم و تا از محبت تو، در خلوص توبه، برای تو زلال شوم و تا از حسن ظنّی که به تو دارم در همۀ کارهایم بر تو توکّل نمایم؛ چه پاک و منزّهی ای آفریگار نور! (آری) پاک و منزّه است خدای بزرگوار و او را می‌ستایم.»

 

 

 

«اَللّهُمَّ إنَّی أسأَلُکَ تَوفیقَ أهل ِ الهُدی، وَ أعمالَ أهل ِ التَّقوی، وَ مُناصَحَهَ أهل ِ التَّوبَهِ، وَ عَزمَ أهل ِ الصَّبر ِ، وَ حَذَرَ أله ِ الخَشیَهِ، وَ طَلَبَ أهل ِ العِلم، وَ زینَهَ [نِیَّهَ] أهل ِ الوَرَع ِ، وَ خَوفَ أهل ِ الجَزَع ِ، حَتّی أخافَکَ اَللّهُمَّ مَخافَه ً یَحجُزُنی عَن مَعاصیکَ، وَ حَتّی أعمَلَ بِطاعَتِکَ عَمَلاً أستَحِقُّ بِهِ کَرامَتَکَ، وَ حَتّی اُخلِصَ لَکَ فی النَّصیحَهِ حُبّاً لَکَ، وَ حَتّی أتَوَکَّلَ عَلَیکَ فی الاُمور ِ حُسنَ ظَنٍّ بِکَ، سُبحانَ خالِقَ النُّور ِ، سُبحانَ اللهِ العَظیم ِ وَ بِحَمدِهِ».”

 


فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه‌السلام)، گروه حدیث پژوهشکدۀ باقرالعلوم(علیه‌السلام)، نشر معروف، قم، ص۸۶۴، حدیث۹۲۸» به نقل از:

مهج الدعوات، سید بن طاووس، دارالذخائر، قم، ص۱۵۷ / بحارالانوار، مجلسی، مکتبه الاسلامیه، قم، ج۸۶، ص۳۱۳۷، حدیث۶۵]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: یکشنبه، ۹ تیر ، ۱۳۹۲

 

“با ایجاد حزب رستاخیز و دستور رژیم برای عضویت مردم در آن، مراجع بزرگوار و عمای آگاه با ورود مردم به آن به مخالفت برخاستند. حضرت امام خمینی(ره) در ۲۱ اسفند ۱۳۵۳ طی پیامی اعلام داشتند:

«نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شرکت در آن بر عموم ملت حرام و کمک به ظلم و استیصال مسلمین است و مخالفت با آن از روشن‌ترین موارد نهی از منکر است.»

حضرت امام در ادامۀ پیام خود، سناریوی تأسیس چنین حزبی را نشانۀ «شکست فاحش طرح استعماری به اصطلاح انقلاب ششم بهمن و برخوردار نبودن آن از پشتیبانی ملت» دانستند و تأسیس این حزب را «با این شکل تحمیلی، مخالف قانون اساسی و موازین بین‌المللی» معرفی کرده و اعلام داشتند ایران اولین کشوری است که حزبی به امر ملوکانه تأسیس کرده و ملت مجبور است وارد آن بشود.

 

معظم‌له در پاسخ شاه که مخالفین حزب را بی‌وطن نامیده بود، طی پیامی اعلام کردند:

«آیا علمای اسلام و محصلین و رجال دین و طبقۀ دانشگاهی که با این نظام پوسیده و دستگاه ظلم و جور و با این انقلاب رسوا مخالفند بی‌وطن هستند و باید شکنجه‌گاه بروند و یا از حقوق اجتماعی محروم باشند؟»

و در ادامۀ همین پیام مراجع اسلام را چنین مورد خطاب قرار دادند:

«بر مراجع اسلام است که ورود در این حزب را تحریم کنند و نگذارند حقوق ملت مسلمان پایمال شود. اقشار ملت خصوصاً خطبای محترم و محصلین و طبقۀ جواب دانشگاهی و طبقات کارگر، زارع و نجار و اصناف با مبارزات پیگیر و همه جانبه و مقاومت منفی خود اساس این حزب را ویران کنند و مطمئن باشند که رژیم در حال فرو ریختن است و پیروزی با آنهاست.»

 

به دنبال پیام حضرت امام، طلاب طرفدار امام خمینی(ره) به منزل مراجع قم رفتند تا از آنان فتوای تحریم حزب رستاخیز را بگیرند. با توجه به اوج‌گیری اختناق در سال ۱۳۵۴، مراجع قم به صورت شفاهی جواب استفتا را می‌دادند.

در گزارش ساواک آمده است:

«آیت‌الله گلپایگانی تا مدتی بعد از صدور فرمان تشکیلات جدید در مقابل سؤال طرفداران خود برای پیوستن به تشکیلات مذکور به طور غیر علنی آنها را به عدم عضویت در حزب رستاخیز ملت ایران و مخالفت با آن دعوت می‌کرد و نزدیکان او اظهار می‌داشتند آیت‌الله راضی نیست کسی در این حزب ثبت نام نماید. بعداً آیت‌الله گلپایگانی و طرفداران وی در جواب سؤال کنندگان اظهار می‌داشتند شرکت در این حزب جایز نیست و حرام است.»

 

در نتیجه بسیاری از مردم متدین ایران از نام‌نویسی در حزب رستاخیز خودداری کردند و حزب هیچ‌گاه نتوانست در بین مردم پایگاهی برای خود پیدا کند.

 

اما آیت‌الله شریعتمداری با زد و بند محرمانه با رژیم پهلوی به دفاع از حزب رستاخیز پرداخته و طی اعلامیه‌ای اقدامات و پیام‌های روحانیون مخالف حزب رستاخیز را «بی‌اعتبار و نتیجۀ تحریک اجانب» دانست. متن اعلامیۀ مذکور چنین است:

«جهت اطلاع مؤمنین، دربارۀ حزب رستاخیز ملت ایران که حسب‌الامر مطاع شاهنشاه آریامهر اسلام‌پناه خلدالله ملکه تأسیس شده است، پیوسته سؤال نموده‌اند اعلام می‌گردد عضویت در آن مانعی ندارد، زیرا بر خلاف موازین شرع نمی‌باشد و اگر اوراقی در این زمینه توسط بعضی از روحانیون منتشر شده است کوچک‌ترین اعتباری از نظر فقه شیعه ندارد و تحریک اجانب می‌باشد.

سیدکاظم شریعتمداری»”

 


[حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص۴۷-۵۰]

 

 

 

واعظ از سایۀ طوبی سخنی می‌گوید

غیر قد تو مگر عالم بالائی هست!؟

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، ۹ تیر ، ۱۳۹۲

 

آیت‌الله احمدی میانجی، عضو جامعۀ مدرسین و استاد اخلاق حوزۀ علمیۀ قم بود. این دو خصوصیت بر اهمیت خاطرات وی از جهت محتوا و صحت می‌افزاید و امید است انتشار این کتاب، به بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی کمک کند.

ویژگی منحصر به فرد این خاطرات در این است که آیت‌الله میانجی رابط جامعۀ مدرسین و آیت‌الله شریعتمداری بوده است و انگیزۀ اصلی آیت‌الله از بازگویی خاطرات در همین نکته نهفته است.

 

هر کس با آیت‌الله فقید آشنایی داشته باشد، می‌داند که او از مخلصین ِ دوران بود، کم می‌گفت و از خود هرگز نمی‌گفت؛ به همین دلیل بارها در مقابل درخواست مصاحبۀ مرکز اسناد جواب رد می‌داد؛ اما ناگهان خواهش مرکز، مرود قبول معظم‌له واقع شد و خود در علت قبول، چنین فرمودند:

«من چندان خاطرۀ مهمی ندارم که به درد شما و نسلهای آینده بخورد اما بعداً با خود فکر کردم به نظرم رسید که لازم است چند نکتۀ مهمی را در رابطه با حزب جمهوری خلق مسلمان و اطرافیان آیت‌الله شریعتمداری بگویم و از قول من در تاریخ ثبت بشود، تا فردا افراد مغرض نیایند مسائل را وارونه مطرح سازند و چهرۀ آیت‌الله شریعتمداری را مظلوم وانمود کنند و در نهایت نتیجه بگیرند که –نعوذ بالله- امام خمینی هم ظالم بوده و در حق وی جفا کرده است. من فقط به خاطر این چند نکته به اینجا آمده‌ام و البته از شما هم می‌خواهم تا من زنده‌ام خاطراتم چاپ و پخش نشود.»

 

سرانجام دست تقدیر، یدر شهریور ۱۳۷۹ آیت‌الله را در جوار رحمت الهی قرار داد و مرکز هم طبق تعهد، اقدام به آماده‌سازی و انتشار خاطرات وی نمود.”

 


[خاطرات آیت‌الله احمدی میانجی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۹-۱۰]

 

 

 

“استاد علامه طباطبائی در اوائل ورود به قم که از تبریز آمده بودند، برای عده‌ای از فضلا درس معقول و اصول فقه می‌گفتند. بعدها درس تفسیر هم شروع کردند.

علامه طباطبائی دو برخورد ناجور با آیت‌الله بروجردی پیدا کرد و هر دو هم کوتاهی از ایشان و حق با آیت‌الله بروجردی بود، ولو بعضی از اطرافیان که نمی‌خواستند شخصی بی‌تفاوت نسبت به آیت‌الله فقید در حوزه باشد، بی‌کار نمی‌نشستند و آتش را دامن می‌زدند.

 

برخورد اول این بود که در تهران خواستند دورۀ بحارالانوار علامه مجلسی را تجدید چاپ کنند، و آن را در یکصد جلد در قطع وزیری برآورد کرده بودند. از علامه طباطبائی تقاضا نمودند که در موارد لازم پاورقی‌هائی بر نظرات علامه مجلسی یا احادیث و منقولات بحار بزنند، و ایشان هم پذیرفتند.

در یکی دو جلد بحار که پاورقی‌های ایشان منتشر شد، اول از نجف اشرف و گویا آیت‌الله سیدمحمود شاهرودی و علمای دیگر به آیت‌الله بروجردی شکایت شد که چرا جلو نوشته‌های آقای طباطبائی را نمی‌گیرند.

 

علامه طباطبائی یکی دو جا در پاورقی‌های بحار با لحنی تند که مخصوص فلاسفه در برخورد با فقها و محدثین است، علمۀ مجلسی را در بیان مشرب حکما و فلاسه و تخطئۀ آن، مورد انتقاد قرار داده و نوشته است مجلسی وارد مسائل فلسفی نیست، و لذا به چنین پرتگاهی افتاده است.

حق این است که لحن تند است و فقط تناسب با مباحثۀ خصوصی میان علما دارد، نه نوشتن و به دست مردم دادن، آن هم از حوزۀ علمیه که بر اساس حفظ احادیث و اخبار و فقه و احکام دین استوار است…

 

… کار انتقاد از علامۀ طباطبائی به جائی رسید که گفتند آقای بروجردی گفته است اگر ایشان ادامه دهند ناچارم حرفی بزنم.

همان ایام، روزی از صحن کوچک حضرت معصومه(ع) می‌گذشتم دیدم استاد علامه طباطبائی در جلو یکی از حجرات صحن نشسته‌اند. جلو رفتم و سلام کردم. جواب دادند و از دیدنم خوشحال شدند. چون من گذشته از دوستی با داماد اول ایشان شهید علی قدوسی، در درس تفسیر و درس اسفار ایشان شرکت داشتم و بعضی اوقات هم به منزلشان می‌رفتم و استفاده‌های پراکنده می‌کردم…

… چون دیدم بسیار افسرده و ناراحت است، پرسیدم آقا ماجرای بحار و پاورقیهای شما بر آن به کجا کشید؟ دیدم چنان منقلب و دل پری دارد که گوئی منتظر دیدن کسی بود که در گفتگو با وی عقدۀ دل را خالی کند. با نهایت تأثر گفت: حالا آقای امینی (مؤلف الغدیر) هم بر آقایان دیگر نجف اضافه شده، بگو برادر آقای امینی تو دیگر چرا؟

هیچ نگفتم و گذاشتم استاد که شاید نمی‌توانست با همه کس درددل کند آن قدر بگوید که تا حدی آسوده شود. خلاصۀ سخن ایشان این بود که علمای نجف به آقای بروجردی فشار آورده‌اند جلو فلانی را بگیرد، و کار به آن جا رسیده که آقای بروجردی پیغام داده است، فلانی در مجلدات بعدی «اصول فلسفه و روش رئالیسم» که روی جلد آن نوشته است: «سیدمحمدحسین طباطبائی» طوری بنویسید که با نام ایشان «حسین طباطبائی» اشتباه نشود. بعد ایشان که خیلی عصبانی بود گفت: بگو آقای بروجردی مطمئن باشید کسی شما را فیلسوف نمی‌داند تا مطلب بر وی مشتبه شود! …”

 

 

 

[مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۱۲، صص۲۶۷-۲۶۸]

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) خاطرات مرحوم دوانی از دروس فلسفۀ حوزه

(+) نامۀ برخی شاگردان علامه طباطبایی در حمایت از ایشان

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۸ تیر ، ۱۳۹۲

 

دکتر سیدصادق طباطبایی:

 

“یکی از علمای شیعه، مرحوم آیت‌الله [سیدمحمدعلی] موحد ابطحی، گفته بود که در نجف به امام گفتم شما که دربارۀ حکومت اسلامی سخن می‌گویید حکومت اسلامی را به دست چه کسی می‌خواهید بسپارید؟

امام گفتند: «دوست خود شما آقا موسی صدر».”

 


[خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، مؤسسۀ چاپ و نشر عروج، ج۲، ص۲۲۴]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۸ تیر ، ۱۳۹۲

 

“ابوالحسن محمد بن الحسین ملقّب به رضی، از خاندان اشراف [شریف‌ها، سادات] بغداد بود. پدرش ابو احمد در عصر خود به پاکی و صداقت و اخلاص و ایمان معروف و مورد احترام همگان بود. بهاءالدوله فرزند عضدالدوله، او را «الطاهر الاوجد» پاک‌سرشت «ذوالمناقب» صاحب تمام صفات نیک، ملقّب ساخت و بعضی از مسؤولیت‌های حکومتی چون نقابت علویان (ریاست دودمان ابوطالب) و نظارت بر دیوان مظالم (عالی‌ترین مقام در دیوان عالی کشور) و سرپرستی حجّاج و زائران خانۀ خدا را به عهدۀ وی گذاشت.

او گذشته از این مسؤولیت‌ها، شخصی امین و مورد اطمینان بزرگان دین و دنیا بود؛ از این رو نامه‌ها و سفارش‌های محرمانۀ بین خلفای عباسی و سلاطین آل بویه و امرای شام (آل حمدان) را رد و بدل می‌کرد…

 

… شریف رضی همواره در پی فرصتی بود تا زمامداران و حاکمان ستمگر و طاغوتی را حذف، و با تشکیل حکومت اسلامی، عدل علی(علیه‌السلام) را اجرا کند. سید این افکار انقلابی خود را در مجالس خصوصی، ضمن اشعار حماسی به رفیقان صمیمی از جمله ابواسحاق صابی بازمی‌گفت…

 

او افکاری بسیار بزرگ و عالی داشت که پیوسته به هیجانش می‌آورد و آن را در اشعار خود به نظم می‌کشید؛ ولی برای اجرای آن، زمان مناسب به دست نیاورد؛ بنابراین پیوسته در اندیشۀ قیام می‌سوخت و می‌ساخت و در این آرزو رخ در نقاب خاک کشید و رفت.”

 


 

[مرجعیت و سیاست در عصر غیبت، علی‌نقی ذبیح‌زاده، انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ج۱، صص ۱۷۱-۱۷۲ و ۱۸۱ و ۱۸۴]

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، ۸ تیر ، ۱۳۹۲

 
 

۲۰ دی ۹۶

 

دو سال و اندی پیش، رییسِ اورند توی دفتر کارمون برای ما که کارفرماش بودیم تعیین‌تکلیف می‌کردو با تحکم و تکبری ناشی از سال‌ها انحصار، شرط و شروط می‌گذاشت. استیصالِ مسؤولینِ اون جلسه در خاطرم به‌تلخی باقی مونده.

امروز هم‌اون عالی‌جناب، باهام تماس گرفت و مث پیرزن‌ها غرغر زد؛ لعن و نفرین کرد؛ و گوشی رو قطع کرد.

نمی‌دونم پیرمرد از سکوت و آرامش‌م متوجه شد چه لب‌خندِ عمیقی بر چهره دارم یا نه.

 

 
 

مهدی پیچک؛ پیچک سر به هوا's bookshelf: read

جهان هولوگرافیک
did not like it
https://www.instagram.com/p/BjqO7apnIl-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b24p51z3g6jq
tagged: never
کابوس تهمت و جنایت
اگر به هر دلیلی خواستید کتابی از #چخوف بخوانید" بیخیال کتاب کابوس، تهمت و جنایت بشوید. برای درک داستان های این کتاب، آشنایی با سبک زندگی، فرهنگ و روابط کلیسای ارتدکس و اسقف ها در زمان روسیه ی تزاری واجب است." https://www.instagram.co...
tagged: never
خاطرات سفیر
liked it
کتاب «خاطرات سفیر» نوشتهٔ خانم نیلوفر شادمهری رو که خوندم، غرق در خاطرات جوونی‌ها‌م شدم. قریب به اتفاق مطالب‌شو توی هم‌اون وبلاگ‌شون خونده بودم. از پایان‌ش خوش‌م نیومد. زیادی غلیظ بود. نگارشِ متن‌شم گه‌گاه توی ذوق می‌زد. مدتی نیست که ق...
پستچی
it was ok
زرد. آبکی؛ ولی طعم‌دار.
قصه ها و تصاویر
really liked it
این ازجمله کادوهایی بود که برای تولد خواهرزاده‌م خریدم. http://www.30book.ir/Book/56900/مجموعه-قصه-های-سوته-یف-16جلدی%20نخستین نسخه‌ای که خریدم چاپ نشر نخستین بود. ساده و بامزه بود. مفاهیمی چون صبر، کمک، ایثار و فداکاری، هم‌کاری، قناعت و...

goodreads.com