مسعود بهنود:

 

“… با بالاگرفتن مخالفت‌ها، اعتراض‌ها و اعتصاب‌ها در ایران (سال 56)، چنین پیداست که شاه حتی به فرزند خود نیز بدگمان بود. او در چند مصاحبه تکرار کرد «ارتش فقط از من فرمان می‌برد. فقط من». دوباره نیز وقتی مصاحبه کننده سخن از ولیعهدش گفته بود و احتمال کناره‌گیری او را از قدرت و سپردن کارها به رضا و مادرش، به تندی گفت «رضا هنوز بچه است».

 

سلطنت در خلأ و بدون جاشین، این پشتگرمی را به شاه داد تا امواج اولیۀ انقلاب را تحمل کند. او از زاویۀ روحانیت خطری احساس نمی‌کرد. سپهبد مقدم رئیس ساواک با گزارش برقراری دوبارۀ مواجب برای روضه‌خوانهائی که آموزگار مقرری آنها را قطع کرده بود، به شاه اطمینان داد که قم در اختیار است.

گاهی لازم بود فرستاده‌ای برای مشورت با آیت‌الله شریعتمداری برود و از زبان او بشنود که «خمینی طرفداری ندارد. هر وقت لازم شد علیه او حرف خواهم زد».”

 

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص 144-145]

 

 

 

 

هم‌چو‌ن‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (۵)

(+) “شریعتمداری در نگرانی‌های همسرم شریک بود”

(+) شاه گفت شریعتمداری آدم وفادار و کاملاً بی‌آزاری است

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) با این سید مشکل خواهید داشت

(+) گزارشی از فعالیت‌های بختیار علیه جمهوری اسلامی ایران

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


 

“در شرایطی که شریعتمداری با حمایت‌های آشکار و پنهان رژیم پهلوی خود را قدرتمند می‌یافت، مخالفت و ضدیت با امام خمینی در بیرون از مرزهای ایران را نیز دنبال می‌کرد.

در این مورد سندی بسیار گویا از ساواک مبنی بر دستور شریعتمداری در روزهای طوفانی انقلاب -سال 57- برای جلوگیری از تظاهرات حجاج ایرانی در مراسم حج به طرفداری از امام(ره) در دست است. گزارش ساواک تبریز در تاریخ 2/8/57 به ساواک مرکز در این‌باره چنین است:

 

«محمدعلی قاضی طباطبایی، روحانی افراطی و طرفدار خمینی ساکن تبریز، تعداد زیادی از روحانیون و اهالی تبریز را که عازم زیارت خانۀ خدا هستند راهنمایی و توجیه کرده است که در شهرهای عربستان سعودی علیه رژیم شاهنشاهی ایران و دولت تظاهرات انجام دهند.

مفاد خبر از طریق سایر همکاران تأیید شده ضمناً اضافه شده که آقای شریعتمداری به تعدادی از طرفداران خود آموزش داده که چنانچه از طرف طرفداران خمینی اقدامات تحریک‌آمیز به عمل آید، به نحو مقتضی نسبت به خنثی نمودن آن مبادرت نمایند، لذا پیش‌بینی می‌شود بین طرفداران دو مرجع مذکور، هنگام حج درگیری‌هایی به وجود آید.»”

 


[«حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص92-93» به نقل از: «آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی: پروندۀ آیت‌الله قاضی طباطبایی در ساواک، شمارۀ بازیابی 1007، ص104»]


 

 

هم‌چون‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (۶)، (۵)، (۴)، (٣)، (۲)، (۱)

 

 

“… مکاتبات و ارتباطات آقای خامنه‌ای با آیت‌الله صدوقی در جیرفت نیز ادامه داشت. دوم شهریور [1357] پیک آقای صدوقی که حامل نامه، تعدادی اعلامیه و ده هزار تومان پول بود، در کرمان به چنگ ساواک افتاده بود.

در این نامه آیت‌الله صدوقی از فاجعۀ سینما رکس که منجر به سوختن 377 شهروند آبادانی شده بود، به «اعمال هیتلری دستگاه ظلم» یاد کرده، نوشته بود که چه اقداماتی برای محکوم کردن این حادثه انجام داده است. آقای صدوقی پول را برای همۀ تبعیدیان جیرفت فرستاده بود تا میان آنان تقسیم شود.


همچنین آقای خامنه‌ای نامه‌ای خطاب به آقای سیدکاظم شریعتمداری در قم نوشت و از این که آقای شریعتمداری در اظهاراتش از «تندروها» دم زده بود، به او هشدار داد.

آقای شریعتمداری در این اوان ضمن ارائۀ مواضع ضداستبدادی، بر اجرای قانون اساسی مشروطه تأکید می‌ورزید، نسبت به وعدۀ انتخاباتی که رژیم شاه داده بود، ابراز تمایل می‌نمود، و همه می‌دانستند که تهاجم او به حکومت از محدودۀ دولت و دولتمردان فراتر نرفته، هرگز به شخص محمدرضا پهلوی و نظام شاهنشاهی نمی‌رسد.


«روش آقای شریعتمداری این بود که با اظهارات خود سعی می‌کرد هم رژیم را راضی کند، هم مردم را. طبیعت اظهارات وی طوری بود که معمولاً رضایت رژیم را بیشتر مدنظر داشت، زیرا رژیم مفهوم آنها را می‌فهمید و بهره‌برداری لازم را می‌کرد، اما مردم ممکن بود با یک موضع‌گیری ضعیف و شکننده سرگرم شوند. تعبیر «تندروها» در آن شرایط بسیار خطرناک بود، چرا که اگر بر سر زبان‌ها می‌افتاد همۀ پیروان راه انقلاب به عنوان تندروها معرفی و محکوم می‌شدند. لذا در نامه‌ای که به وی نوشتم گفتم که این اظهارات بهانه به دست رژیم می‌دهد تا به نام مبارزه با افراطی‌گری انبوه جمعیت خروشان را از دم تیغ بگذراند و در چنین شرایطی مسئولیت این قتل عام به عهدۀ شما خواهد بود.

وقتی نامه را به پایان بردم و آن را امضا کردم، هنوز آن را نفرستاده بودم، خبر کشتار 17 شهریور در میدان ژالۀ تهران رسید. در حاشیۀ آن نوشتم: این آغاز عملیات نابودسازی تندروها است.»”

 


 

[شرح اسم؛ زندگی‌نامۀ آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای (۱۳۵۷-۱۳۱۸)، هدایت‌الله بهبودی، مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صص609-610]





از هم‌این کتاب:

(+) شهیدمطهری می‌گفت: مراکز حساسی که اثر دارد را می‌بندند و دعای ندبۀ شیخ‌احمد کافی را رواج می‌دهند

(+) امامانِ جماعات را مقداری تحویل بگیرید

(+) دلایل ِ امام بر ردِ دارالتبلیغ را با شریعتمداری در میان گذاشتم


 

“با ایجاد حزب رستاخیز و دستور رژیم برای عضویت مردم در آن، مراجع بزرگوار و عمای آگاه با ورود مردم به آن به مخالفت برخاستند. حضرت امام خمینی(ره) در 21 اسفند 1353 طی پیامی اعلام داشتند:

«نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شرکت در آن بر عموم ملت حرام و کمک به ظلم و استیصال مسلمین است و مخالفت با آن از روشن‌ترین موارد نهی از منکر است.»

حضرت امام در ادامۀ پیام خود، سناریوی تأسیس چنین حزبی را نشانۀ «شکست فاحش طرح استعماری به اصطلاح انقلاب ششم بهمن و برخوردار نبودن آن از پشتیبانی ملت» دانستند و تأسیس این حزب را «با این شکل تحمیلی، مخالف قانون اساسی و موازین بین‌المللی» معرفی کرده و اعلام داشتند ایران اولین کشوری است که حزبی به امر ملوکانه تأسیس کرده و ملت مجبور است وارد آن بشود.

 

معظم‌له در پاسخ شاه که مخالفین حزب را بی‌وطن نامیده بود، طی پیامی اعلام کردند:

«آیا علمای اسلام و محصلین و رجال دین و طبقۀ دانشگاهی که با این نظام پوسیده و دستگاه ظلم و جور و با این انقلاب رسوا مخالفند بی‌وطن هستند و باید شکنجه‌گاه بروند و یا از حقوق اجتماعی محروم باشند؟»

و در ادامۀ همین پیام مراجع اسلام را چنین مورد خطاب قرار دادند:

«بر مراجع اسلام است که ورود در این حزب را تحریم کنند و نگذارند حقوق ملت مسلمان پایمال شود. اقشار ملت خصوصاً خطبای محترم و محصلین و طبقۀ جواب دانشگاهی و طبقات کارگر، زارع و نجار و اصناف با مبارزات پیگیر و همه جانبه و مقاومت منفی خود اساس این حزب را ویران کنند و مطمئن باشند که رژیم در حال فرو ریختن است و پیروزی با آنهاست.»

 

به دنبال پیام حضرت امام، طلاب طرفدار امام خمینی(ره) به منزل مراجع قم رفتند تا از آنان فتوای تحریم حزب رستاخیز را بگیرند. با توجه به اوج‌گیری اختناق در سال 1354، مراجع قم به صورت شفاهی جواب استفتا را می‌دادند.

در گزارش ساواک آمده است:

«آیت‌الله گلپایگانی تا مدتی بعد از صدور فرمان تشکیلات جدید در مقابل سؤال طرفداران خود برای پیوستن به تشکیلات مذکور به طور غیر علنی آنها را به عدم عضویت در حزب رستاخیز ملت ایران و مخالفت با آن دعوت می‌کرد و نزدیکان او اظهار می‌داشتند آیت‌الله راضی نیست کسی در این حزب ثبت نام نماید. بعداً آیت‌الله گلپایگانی و طرفداران وی در جواب سؤال کنندگان اظهار می‌داشتند شرکت در این حزب جایز نیست و حرام است.»

 

در نتیجه بسیاری از مردم متدین ایران از نام‌نویسی در حزب رستاخیز خودداری کردند و حزب هیچ‌گاه نتوانست در بین مردم پایگاهی برای خود پیدا کند.

 

اما آیت‌الله شریعتمداری با زد و بند محرمانه با رژیم پهلوی به دفاع از حزب رستاخیز پرداخته و طی اعلامیه‌ای اقدامات و پیام‌های روحانیون مخالف حزب رستاخیز را «بی‌اعتبار و نتیجۀ تحریک اجانب» دانست. متن اعلامیۀ مذکور چنین است:

«جهت اطلاع مؤمنین، دربارۀ حزب رستاخیز ملت ایران که حسب‌الامر مطاع شاهنشاه آریامهر اسلام‌پناه خلدالله ملکه تأسیس شده است، پیوسته سؤال نموده‌اند اعلام می‌گردد عضویت در آن مانعی ندارد، زیرا بر خلاف موازین شرع نمی‌باشد و اگر اوراقی در این زمینه توسط بعضی از روحانیون منتشر شده است کوچک‌ترین اعتباری از نظر فقه شیعه ندارد و تحریک اجانب می‌باشد.

سیدکاظم شریعتمداری»”

 


[حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص47-50]

 

 

آیت‌الله احمدی میانجی، عضو جامعۀ مدرسین و استاد اخلاق حوزۀ علمیۀ قم بود. این دو خصوصیت بر اهمیت خاطرات وی از جهت محتوا و صحت می‌افزاید و امید است انتشار این کتاب، به بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی کمک کند.

ویژگی منحصر به فرد این خاطرات در این است که آیت‌الله میانجی رابط جامعۀ مدرسین و آیت‌الله شریعتمداری بوده است و انگیزۀ اصلی آیت‌الله از بازگویی خاطرات در همین نکته نهفته است.

 

هر کس با آیت‌الله فقید آشنایی داشته باشد، می‌داند که او از مخلصین ِ دوران بود، کم می‌گفت و از خود هرگز نمی‌گفت؛ به همین دلیل بارها در مقابل درخواست مصاحبۀ مرکز اسناد جواب رد می‌داد؛ اما ناگهان خواهش مرکز، مرود قبول معظم‌له واقع شد و خود در علت قبول، چنین فرمودند:

«من چندان خاطرۀ مهمی ندارم که به درد شما و نسلهای آینده بخورد اما بعداً با خود فکر کردم به نظرم رسید که لازم است چند نکتۀ مهمی را در رابطه با حزب جمهوری خلق مسلمان و اطرافیان آیت‌الله شریعتمداری بگویم و از قول من در تاریخ ثبت بشود، تا فردا افراد مغرض نیایند مسائل را وارونه مطرح سازند و چهرۀ آیت‌الله شریعتمداری را مظلوم وانمود کنند و در نهایت نتیجه بگیرند که –نعوذ بالله- امام خمینی هم ظالم بوده و در حق وی جفا کرده است. من فقط به خاطر این چند نکته به اینجا آمده‌ام و البته از شما هم می‌خواهم تا من زنده‌ام خاطراتم چاپ و پخش نشود.»

 

سرانجام دست تقدیر، یدر شهریور 1379 آیت‌الله را در جوار رحمت الهی قرار داد و مرکز هم طبق تعهد، اقدام به آماده‌سازی و انتشار خاطرات وی نمود.”

 


[خاطرات آیت‌الله احمدی میانجی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص9-10]

 

 

آیت‌الله محمدعلی گرامی:


“در فاتحۀ مرحوم شهید [محمدرضا] سعیدی جلسه‌ای در مدرسۀ فیضیه برگزار شد که آقایان [مرعشی] نجفی، شریعتمداری و گلپایگانی نیز آمده بودند.

من نزد آقای نجفی نشسته بودم. وقتی آقای شریعتمداری وارد شد آقای نجفی به من گفت: ایشان در جلسۀ فاتحه شرکت می‌کنند در حالی که شب گذشته با پاکروان [رئیس ساواک] جلسه داشته است.”

 


[«حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص51-50» به نقل از: «خاطرات آیت‌الله گرامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص320»]

 

 

“… دل طلاب مبارز هیچ‌گاه از عملکرد آیت‌الله شریعتمداری آرامش نیافت. او حتی حاضر به وساطت برای کاهش فشار بر زندانیان مسلمان نبود. بر طبق سندی که از ساواک به تاریخ 44/12/14 زمانی که فرزند آیت‌الله میلانی از سوی پدر خویش حامل پیامی برای مساعدت به اعضای حزب ملل اسلامی بود با این پاسخ شریعتمداری مواجه شد:

«آنها مگر صلاح و مشورتی با من کرده بودند. من اصلاً آنها را نمی‌شناسم و اگر پشتیبانی کنم بعداً عدۀ دیگری از این قبیل کارها می‌کنند و ما باید به هر صورت تکلیف خود را با این‌گونه اشخاص روشن کنیم و به نظر من صلاح نیست اقدامی بکنیم.»(1)

 

در کنار این عدم مساعدت به مبارزینی که در شرایط اختناق، زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار داشتند، آیت‌الله شریعتمداری از کمک به خواسته‌های رژیم حتی در ارتباط با حمایت از غاصبان قدس شریف دریغ نکرد.

در تابستان 1348 پس از به آتش کشیده شدن مسجدالاقصی به دست جنایتکاران صهیونیست، مرحوم آیت‌الله گلپایگانی مجلس اعتراضی را به همین مناسبت در مدرسۀ فیضیه ترتیب داد. آقای شریعتمداری در ملاقات با رئیس ساواک قم با ابراز نگرانی از برگزاری این مراسم به او اطمینان داد به طور غیرمستقیم از رفتن طلاب تحت اختیارش به این مجلس جلوگیری خواهد کرد.(2)

 

ادامۀ این‌گونه همکاری‌ها با رژیمی که به بی‌رحمانه‌ترین شکل به سرکوب مبارزان مسلمان ادامه می‌داد، در سال‌های بعد نیز سبب بروز برخوردهای تندی بین آیت‌الله شریعتمداری و طلاب می‌شد…”

 


[حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص53-54]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- آیت‌الله‌العظمی میلانی به روایت اسناد ساواک، انتشارات مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ج2، ص423

2- همان، ص306

 

 

 

هم‌چون‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (۵)، (۴)، (٣)، (۲)، (۱)

 

 

“در گزارش ساواک قم در تاریخ 43/3/10 آمده است:

«روابط خمینی و شریعتمداری در باطن حسنه نیست و شریعتمداری برای تضعیف خمینی به طور آرام و مداوم فعالیت می‌کند.»”

 


[حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، ص51]

 

 

 

هم‌چون‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (۴)، (٣)، (۲)، (۱)

 

 

“آیت‌الله شریعتمداری در آن سال‌ها چنان در همکاری و همسویی با رژیم پهلوی غرق شده بود که به دعاگوی محمدرضا پهلوی تبدیل گشت. تا جایی که پس از حادثۀ ترور نافرجام جاه در سال 1344، وی در نامه‌ای خطاب به شاه نوشت [44/1/27]:

 

«بسمه تعالی

پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاه

با اهداء سلام و تقدیم ادعیۀ خالصانه، استماع خبر سوءقصد نسبت به ذات همایونی موجبات نگرانی و ناراحتی شدید داعی را فراهم کرده است. شکر خدا را که به خیر گذشته و صدمه و آفتی به وجود مبارک نرسیده است.

از خداوند متعال خواستاریم که پادشاه اسلام را از جمیع عوارض و گزندها در حفظ و حمایت خود نگهداری فرماید. ضمناً معروض اینکه مستدعی است جناب آقای مهندس شریف‌امامی یا هر شخص دیگری را که صلاح باشد دستور فرمایید که به قم اعزام شوند و با حقیر ملاقات نمایند و پاره‌ای از مطالب و مستدعیات به حضور مبارک معروض گردد و در صورتی که رأی مبارک اقتضا کند مورد توجه قرار گرفته و دستورات عالیه را صادر فرمایید.

سیدکاظم شریعتمداری»”

 


[حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، ص47]

 

 

“در تاریخ 1343/3/16 حضرت امام خمینی(ره) و مرحوم آیت‌الله‌العظمی نجفی مرعشی با هدف پیشگیری از تفرقه در صفوف روحانیت، با ایجاد هماهنگی‌های لازم به منزل آیت‌الله شریعتمداری رفته و در مورد چگونگی مبارزه، مذاکره نمودند. شریعتمداری با کلمات سنگین، امام را مورد حمله قرار داده و ایشان را به سیاسی‌کاری متهم می‌نماید.

گزارش ساواک پیرامون ملاقات مذکور چنین است:

 

«موضوع: ملاقات خمینی و نجفی با شریعتمداری، محرمانه

محل: قم، منزل شریعتمداری

منبع: ابهری [ابهری نام مستعار غلامرضا زنجانی، پیشکار آقای شریعتمداری بوده است]

تاریخ: 43/3/19

 

مورخۀ 43/3/16 که خمینی و نجفی در منزل شریعتمداری جلسه داشته‌اند، آقای خمینی گفته است چون شریعتمداری اعلامیۀ روز 12 محرم را امضاء نکرده دولتی‌ها و روحانیون متوجه شده‌اند که بین روحانیون قم هماهنگی نیست و سبب لطمه به اسلام و روحانیت شده است.

شریعتمداری جواب داده شما نظرتان پیشرفت سیاست است یا دین؟ خمینی گفته است دین و شریعتمداری جواب داده «حالا که دولت به شما کاری ندارد و مخالفت روحانیت با دولت در مورد حقوق زنان و اصلاحات ارضی بوده که هیچ کدام از آنها به نتیجه نرسیده و در آتیه هم نخواهد رسید، چه لزومی دارد که شما اعلامیه بدهید و به دولت اسرائیل حمله کنید؟ شما می‌گویید با تمام دول اسلامی دست دوستی می‌دهید، آیا این مطلب از نظر روحانیت درست است؟ ما با سایر مسلمین اختلافاتی داریم و جماعت شیعه نمی‌تواند با سایر مسلمانان که با آنها اختلاف مذهب دارد دوستی کند، این حرف سیاسی است، حرف‌هایی از این قبیل حکومت مردم بر مردم و اتحاد مسلمانان جهان و حمله به اسرائیل مطالب دینی نیست و سیاسی است، فعلاً ایران در خاورمیانه وزنه‌ای است و مخالفت با دولت در حقیقت مخالفت با شاه مملکت است و این است هر اعلامیه‌ای که شما بدهید، لطمه می‌خورید و دین هم ضعیف می‌شود و سبب آن شما هستید. من می‌دانم اعلامیۀ 12 محرم را دو نفر از بازار حضرتی نزد شما آوردند و تعهد کردند که آن را به امضای آقایان میلانی و قمی برسانند و شما نیز گفته‌اید شریعتمداری با من؛ و آنها از قم به مشهد رفتند و با تلفن گفتند دو نفر مریض حالشان خوب است، عمل کنید، کنایه از موافقت آنها بوده. اگر ملاقات شما با من برای اتخاذ تصمیم است به صراحت می‌گویم علمای دین منحصراً من و شما نیستیم همه باید اظهار نظر کنند و تصمیم بگیرند ولی اگر مقصود مراوده باشد که دیگران نگویند بین روحانیون اختلاف است، من حرفی ندارم.»

و بالاخره قرار شده در آتیه بدون مشورت با شریعتمداری اعلامیه‌ای منتشر نکنند. ضمناً آقای شریعتمداری با آقای میلانی تماس گرفته و آقای میلانی پیغام داده من در آتیه اعلامیه‌ای که به امضاء کلیۀ روحانیون طراز اول قم نرسیده امضا نخواهم کرد. و نیز پیغام داده یا من به قم خواهم آمد یا آقایان شریعتمداری و خمینی به قصد زیارت حضرت رضا به مشهد بیایند. ولی به نظر نمی‌رسد این مسافرت به هر صورت فعلاً عملی شود و نیز 80% انتظار نمی‌رود فعلاً اعلامیه‌ای منتشر شود و گویا خبری که در این مورد به شهربانی کل رسیده است به وسیلۀ آقای شهیدی پیشکار آقای نجفی که با شهربانی کل ارتباط دارد بوده است.»

 

 

حضرت امام خمینی(ره) علی‌رغم اطلاع از مواضع سازشکارانۀ آقای شریعتمداری، برای اتمام حجت چندین نوبت با ایشان ملاقات و گفت‌وگو کردند تا وی را متوجه سازند. تا جایی که این گفت‌وگوها در مواردی به مشاجرۀ لفظی نیز کشیده شد. چنان که در تاریخ 43/8/3 ساواک قم طی گزارشی به ساواک تهران می‌نویسد:

 

«به قرار اطلاع در جلسۀ شب گذشتۀ روحانیون، آقای شریعتمداری نیز شرکت داشته و در جلسۀ مزبور بین ایشان و خمینی مشاجرۀ لفظی شده و آقای شریعتمداری جلسه را ترک کرده و اظهار نموده دیگر شرکت نخواهد کرد.

اطلاع منبع دیگر حاکی است که شب گذشته، منبع، آقای شریعتمداری را در حدود ساعت 20/30 در کوچۀ منزل قاضی طباطبایی که جلسه در آنجا بوده، دیده است.

بدیعی»

 

 

… اقدامت آیت‌الله شریعتمداری فقط به مخالفت با امام ختم نمی‌شد، بلکه وی با هر یک از مراجع و علمایی که شیوه و عملکردش را نمی‌پسندید، مبارزه می‌نمود و با استفاده از نفوذ خود و حرف شنوی مقامات ساواک از او، سعی می‌کرد طرف مقابل را سرکوب و به تسلیم وادارد.

گزارش ساواک قم به مرکز حاکی از مخالفت و ضدیت آیت‌الله شریعتمداری با مرحوم آیت‌الله گلپایگانی است:

 

«از ساواک قم به ساواک مرکز، تاریخ 48/10/2؛

طبق قرار قبلی در ساعت 20 روز 48/9/29 با آقای شریعتمداری ملاقات و نتیجۀ مذاکرات به شرح زیر به استحضار می‌رسد:

1- نامبرده شمّه‌ای از ناراحتی‌های خود از مسائل و رفتار آقای گلپایگانی بیان داشته به این معنی که مشارالیه خود را در عموم مسائل فاعل مطلق دانسته و توقع دارد هر اقدامی بر خلاف تصمیمات دولت می‌نماید دیگران هم از او تبعیت کنند. و روی همین اصول پس از افتتاح سینما [در قم] به تنهایی برای درس حاضر نگردیده و روز بعد هم نماز [جماعت] نگزارد و انتظار داشت من هم به تأسی از او همین کار را بکنم و بعد که دید من اقدام نکردم، اشخاص دیگر را نزد من فرستاد و چون نتیجه نگرفت شخصاً به منزل شیخ مرتضی حائری رفته و از او خواسته که با من تماس حاصل کند که حتی برای یک روز هم شده در درس طلاب حاضر نشده و نماز [جماعت] نگزارم و با این حال موافقت نکردم.

2- آقایشریعتمداری اظهار داشت بهترین راه برای تضعیف و شکست گلپایگانی مخالفت با نمایندگان فعال ایشان در شهرهای مختلف می‌باشد و تقاضا داشت به نحو مقتضی نسبت به تغییر محل آنان اقدام شود.»”

 


[حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص40-44]

 

 

 

هم‌چون‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (٣)، (۲)، (۱)

 

 

“… پس از حملۀ دژخیمان شاه به مدرسۀ فیضیه و ضرب و شتم و قتل طلاب علوم دینی، در روز 18 فروردین 1342 -یعنی 16 روز پس از حادثۀ فیضیه- آیت‌الله شریعتمداری در ملاقاتی با رئیس شهربانی قم قول داد در آینده هیچ گونه فعالیتی علیه دولت انجام ندهد و امام خمینی(ره) را هم از مبارزه با رژیم باز دارد!

ریاست ساواک قم نتیجۀ توافق به عمل آمده را به مرکز چنین گزارش می‌نماید:

 

 

«ریاست ساواک تهران

 

در مذاکراتی که روز42/1/18، آیت‌الله شریعتمداری با آقای رئیس شهربانی قم به عمل آمده است، شریعتمداری قول می‌دهد که در آینده هیچگونه فعالیت و تحریکاتی علیه دولت و لوایح ششگانه ننموده و اعلامیه‌ای هم به چاپ نرساند، ضمناً خمینی را هم راضی نماید که به همین نحو عمل نموده، دست از مبارزات و تحریکات خود بردارد. ولی اطلاع رسیده حاکی است که در تهران اعلامیه‌ای به امضاء شریعتمداری و خمینی تحت عنوان (تشکر و اظهار تأسف) چاپ و منتشر گردیده است، …بلافاصله آقای رئیس شهربانی قم [به] وسیلۀ تلفن با شریعتمداری تماس و اظهار می‌دارد مگر قرار بر این نبود که دیگر اعلامیه‌ای چاپ نکنید و اعمال خلافی انجام ندهید؟ شریعتمداری می‌گوید این اعلامیه‌ها مربوط به قبل از مذاکرات ما بوده (یعنی 10 و 11 ذیقعده) در ضمن آیت‌الله خمینی را هم نتوانستم راضی کنم و گفته است من دست از مبارزاتم نخواهم کشید.

 

رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم، ح.بدیعی»

 

 

… به دنبال دستگیری حضرت امام خمینی(ره) در بامداد 15 خرداد 1342 و قیام خونین مردم مسلمان، بار دیگر نقش بازدارندۀ آیت‌الله شریعتمداری جلوه‌گر می‌شود. وی ضمن آنکه سعی می‌کند خود را مخالف رژیم نشان دهد تا مورد اتهام و ایراد از طرف علما، طلاب و مردم قرار نگیرد، می‌کوشد مانع قیام بیشتر مردم مسلمان در نقاط مختلف کشور شود، لذا پیشنهادات عجیبی به مقامات ساواک می‌نماید. در این مورد، تلگراف ساواک قم به ساواک تهران چنین است:

 

«از قم به تهران، تاریخ 42/3/15

 

آیت‌الله شریعتمداری به طور محرمانه پیشنهادات زیر را به ساواک نموده که یکی از آنها عملی شود: خانۀ وی [تحت] محاصره قرار گیرد و اجازۀ رفت و آمد [به مردم] داده نشود، به نام ملاقات با اعلیحضرت به تهران حرکت و چند روز مخفی شود، به مشهد یا حضرت عبدالعظیم تبعید شود.

ظاهراً دلیل پیشنهاد بالا را خلاصی خود از جوابگویی به مراجعین و رفع تکلیف وانمود می‌کند و می‌گوید در غیر این صورت مجبور به همدردی با خمینی خواهد بود، ولی در صورتی که با یکی از نظریات بالا موافقت نشود ممکن است عدۀ دیگری در قم و تهران و آذربایجان تحریک شوند و ئدامنۀ جنجال عمومیت پیدا کند. نظریه ابلاغ فرمایند.

بدیعی»

 

 

در سند دیگری از ساواک قم به تاریخ 42/3/17 چنین آمده است:

 

«تلگراف 225، مورخ 42/7/17، خیلی محرمانه

«آیت‌الله شریعتمداری»؛

۱- بعدازظهر روز گذشته، نامبردۀ فوق تلفنی با تبریز صحبت، مخاطب اظهار داشته مردم قصد تظاهر[ات] داشتند، ولی ما از بیرون رفتن و تظاهرات جلوگیری کردیم تا از شما کسب دستور نماییم. شریعتمداری اظهار نموده من دو مطلب را به شما توصیه می‌کنم که باید طبق آن عمل شود:

الف) مردم را به آرامش دعوت کنید و از تظاهرات جداً خودداری شود چون از تظاهرات نتیجه‌ای گرفته نخواهد شد. در قم مردم تظاهرات نمودند ولی با قوای انتظامی روبرو شدند. آخر گلوله با جان مناسبت ندارد؛ پس باید از اجتماع و تظاهر جلوگیری نمایید.

ب) سعی کنید به اعلیحضرت معظم توهین و بی‌احترامی ننمایند. من از طرف خمینی خیلی ناراحت هستم. چند نفر از علماء دیگر را در شهرستان‌ها گرفته‌اند چون با شاهنشاه مخالفت کرده بودند. خواهش می‌کنم با شاهنشاه مخالفت نکنید و باعث ناراحتی او نشوید. من به خمینی گفتم که با شاه این طور رفتار نکن و بر خلاف دولت سیاست نزن [سیاست دولت حرف نزن] اما او گوش نداد تا به این روز افتاد. در ضمن طوماری هم به نفع من تهیه نمایید.

 

2- نامه‌ای از عبدالرسول قائمی یکی از مجتهدین متنفذ آبادان برای کسب تکلیف [به] وسیلۀ شخصیبه نام رضوی برای شریعتمداری رسید که جواب آن به وسیلۀ همان قاصد شفاهاً پیغام گردید و مضمون آن بسیار خوب و به قرار زیر است:

شما کوشش نمایید هیچگونه تظاهراتی نشود و اجازه ندهید اخلالگر[ان] به نام دین تظاهر کنند و بی‌نظمی ایجاد نمایند و حتی‌المقدور مردم را به سکوت و آرامش دعوت نمایید. اخیراً خمینی بسیار تند رفت و با اعلیحضرت همایونی مخالفت نمود که رویه‌اش خلاف تمام علما بود و گوش هم به تذکرات ما نمی‌داد و من راجع به رفتن مدرسۀ فیضیه و سخنرانی در روز عاشورا تذکراتی به او دادم که گوش نکرد تا کار بدینجا رسید.

مجدداً  تأکید نمود که از اغتشاش و تظاهر جلوگیری نمایید. مغازه‌ها را باز کنند. چنانچه احتیاج به بستن دکاکین و بازارباشد، رمزاً اطلاع می‌دهم و قرار ما این باشد که همین نامه را مجدداً برای خودتان می‌فرستم دلیل بر بستن بازار است.

در خاتمه اضافه نمود طوماری هم بر له من تهیه نمایید.

مقرر فرمایند: در مورد بند 2، ساواک خوزستان را نیز مطلع نمایند. این اطلاعات را آقای ابهری که آقای مولوی با ایشان آشنایی دارند، داد و قسمت مهمی از آن مورد تأیید قطعی ساواک قم می‌باشد. در صورت تصویب شفاهاً و از طرف تیمسار ریاست به شریعتمداری اعلام شود که این رویه موجب رضایت ایشان است تا در آتیه نیز روش مزبور را دنبال نماید.

رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم، ح.بدیعی»”

 


 

[حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص34 و 36-38]

 

 

 

هم‌چون‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (۲)، (۱)

 

 

ژنرال رابرت هایزر:

 

“… او [آیت‌الله شریعتمداری] یکی از میانه‌روترین آیت‌الله‌ها بود و در ارتش دوستانی داشت… آیت‌الله شریعتمداری هرگز به عنوان یک عضو اپوزیسیون مطرح نبود و ارتباطات او با شاه و ارتش، او را به یک عنصر محافظه‌کار تبدیل کرده بود.”

 


 

[مأموریت در تهران؛ خاطرات ژنرال هایزر، ترجمۀ علی‌اکبر عبدالرشیدی، انتشارات اطلاعات، ص169]

 

 

“در سال 1324 و 1325 هجری شمسی که فرقۀ دموکرات آذربایجان به سردمداری جعفر پیشه‌وری، در آذربایجان و از جمله شهر تبریز سر برآورد، تعداد زیادی از علما و مخالفین این فرقه در تبریز مانده و به طرق مختلف به مخالفت و مبارزه با اقدامات مداخله‌جویانۀ عوامل مرتبط با کشور همسایۀ شمالی پرداختند و همان‌ها بودند که چهرۀ واقعی فرقۀ دموکرات را به مردم مسلمان نشان داده و آنان را به نابودی درونی فرقه راهنمایی و هدایت می‌کردند.


اما سیدکاظم شریعتمداری در روزگار سخت حاکمیت فرقۀ دموکرات بر جان و مال و ناموس مردم مسلمان آذربایجان، از تبریز خارج شد و خانواده‌اش را نیز با خود برد و بعد از هفت ماه -که فرقۀ دموکرات و اعضا و هوادارنش قربانی معاملۀ قوام‌السلطنه و ژوزف استالین شدند و رهبران آن یا به دست مردم کشته شدند و یا به شوروی گریختند- به تبریز بازگشت.


مرحوم آیت‌الله میرزا عبدالله مجتهدی (+) از علمای بزرگ تبریز که از رفقای نزدیک آیت‌الله شریعتمداری به شمار می‌رفت در خاطرات خویش، نحوۀ خروج و ورود وی را چنین بیان می‌دارد:


«پنجشنبه 15 آذر [1324]، رادیو دیشب گفته است که دولت آذربایجان [توسط فرقۀ دموکرات] تشکیل خواهد شد و ادارات را تصرف خواهد نمود. وحشت مردم زیاد شده است. آقای سیدکاظم شریعتمداری که از علمای مهم تبریز هستند و با من رفیق هستند، عصری [به] منزل ما آمده بود. ایشان هم ترسیده، عزم مسافرت نموده بود و حتی پول بلیط هم داده بودند. بعد عده‌ای آمده گفته‌اند صلاح نیست، ایشان هم منصرف شده‌اند. چهل پنج تومان ضرر خرید بلیط شده است.

دوشنبه 3 دی [1324]، آقای سیدکاظم شریعتمداری از علمای معتبر تبریز دو سه روز قبل به طهران حرکت نموده است. گویا مخفیانه رفته است. اهل و عیالش هم بنا است امروز حرکت کنند.

24 تیر 1325، امروز آقاسیدکاظم شریعتمداری که از معتبرترین علمای تبریز می‌باشد، بعد از هفت ماه مسافرت که در عتبات و قم و طهران بودند [به شهر تبریز] مراجعت نمودند. مردم از هر طبقه به دیدن ایشان می‌رفتند. از طبقۀ علما عدۀ زیادی به طهران نرفته‌اند ولی مراجعت آقاسیدکاظم‌آقا چون در نوع خود اول است و کسی از علمای تهران رفته غیر از ایشان مراجعت ننموده است خیلی اهمیت دارد. آقاسیدکاظم شریعتمداری که مقارن انقلاب 21 آذر (1324) با خانواده از تبریز سفر نموده بودند، زمستان را در عتبات عالیات در زیارت بودند. بعد از زمستان به ایران مراجعت و در طهران اقامت داشتند.» [بحران در آذربایجان (1324 و 1325)؛ خاطرات آیت‌الله میرزا عبدالله مجتهدی، مؤسسۀ مطالعات تاریخ معاصر ایران، صص 30 و 51 و 328]


با توجه به خاطرات محوم مجتهدی، آیت‌الله شریعتمداری در ایام اقتدار فرقۀ دموکرات به مدت 7 ماه از تبریز بیرون رفته و در 24 تیر 1325 هجری شمسی بازگشته است.”




[حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص28-30]


 

“در سفر دیگری به قم، آقای خامنه‌ای به خواست آقای [آیت‌الله سیدحسن] قمی با امام خمینی دیدار کرد تا پی‌جوی موضوع دارالتبلیغ اسلامی شود؛ مرکزی که توسط آقای شریعتمداری در حال تأسیس بود.

دیدگاه آقای خامنه‌ای نسبت به دارالتبلیغ اسلامی بی‌ابهام بود. او، پس و پیش این مرکز را تحلیل کرده بود و می‌دانست ریشه در کدام خاک خوابانده است. بیشتر روحانیان مبارز نسبت به این مرکز بدبین بودند. آنان دارالتبلیغ را سرپلی برای دولتی کردن حوزۀ علمیه می‌دانستند…

 

به ملاقات امام رفت و نظر وی را راجع به دارالتبلیغ اسلامی پرسید. او پیش از این دانسته بود که امام خمینی نظر مثبتی به این پدیده ندارد. «گفتم که من آمده‌ام خدمت شما ببینم دلایل شما برای ردّ دارالتبلیغ چیست تا بروم و این دلایل را به آقای شریعتمداری بگویم.»

 

امام هشت دلیل در نفی دارالتبلیغ شمرد و نتیجه گرفت که تأسیس این مرکز هم خطاست و هم خطرناک. آقای خامنه‌ای برخی از آنها را به یاد می‌آورد: اول این که دارالتبلیغ منجر به تجزیۀ حوزۀ علمیه خواهد شد. البته اگر قرار شود همۀ حوزه شامل دارالتبلیغ شود، من حرفی ندارم. دوم این که دو دستگی ایجاد خواهد کرد. محصلان دارالتبلیغ و طلاب حوزۀ علمیۀ قم یکدیگر را نفی خواهند کرد. یکی به بی‌سوادی و دیگری به بی‌دینی متهم خواهند شد. سوم این که این کار مایۀ اختلاف است. چهارم این که دستگاه حکومتی می‌تواند بر دارالتبلیغ سوار شود و در آن سرمایه‌گذاری نماید، اما ساختار حوزۀ علمیۀ قم به نحوی است که نمی‌تواند این منظور را پیاده کند. حوزه محیط بزرگ و غیرقابل تعریفی برای دستگاه است؛ نفوذ و تخریب در آن مشکل است. پنجم این که پول زیادی برای خرید مکان دارالتبلیغ پرداخت شده. ما نمی‌توانیم امروز و در چنین شرایطی این پول‌ها را خرج کنیم. آقای خامنه‌ای اندیشید؛ شهریۀ سالیانه‌ای که یک مرجع به طلاب پرداخت می‌کرد حدود هشتاد هزار تومان بود. در این شرایط پرداخت حدود دو میلیون تومان برای خرید مکان دارالتبلیغ چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟…

 

«من رفتم منزل آقای شریعتمداری و گفتم که رفته‌ام خدمت آقای خمینی، و دلایل ایشان را برای مخالفت با دارالتبلیغ پرسیدم. به شما می‌گویم ببینم جواب شما چیست. و شروع کردم یکی‌یکی گفتن. آقای شریعتمداری گوش کرد. تمام که شد، گفت: اینها همه‌اش خیالات است. [همین.] یک مورد هم پاسخ نداد. گفت که تهمت می‌زنند به من، تهمت‌هایی که تکاد السموات یتفطّرن منه و تنشق الارض و تخرّ الجبال هدّا (90/19) حرفی که علیه ایشان زده می‌شد چنان بزرگ می‌کرد که آسمانها ممکن است بشکافد از این تهمت!»”

 


 

[شرح اسم؛ زندگی‌نامۀ آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای (1357-1318)، هدایت‌الله بهبودی، مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صص210-211]

 

 

“آیت‌الله شریعتمداری از وقتی که در قم ساکن شد، بارها با محمدرضا پهلوی و سران رژیم ملاقات و گفت‌وگو انجام داده است. گزارش برخی از این ملاقات‌ها که معمولاً پنهانی انجام می‌پذیرفت در خاطرات مقامات رژیم نیز انعکاس یافته است.

 

ارتشبد حسین فردوست، رئیس دفتر ویژۀ شاه و از معماران ساواک که نقش چشم و گوش را برای شاه ایفا می‌نمود، در فرازی از خاطرات خود می‌گوید:

«محمدرضا شخصاً تلاش‌هایی برای تحبیب برخی روحانیون سرشناس داشت و از جمله هرگاه برخی روحانیون مورد نظر بیمار می‌شدند، وی سریعاً دو پزشک متخصص با هواپیما جهت معالجه ارسال می‌داشت که همیشه سبب تشکر فرد فوق می‌گردید.

ارتباط مهم محمدرضا با شریعتمداری بود که با وی دیدارهای پنهانی داشت. از جمله حوالی سال‌های 45-47 گارد [جاویدان] به من اطلاع داد که شریعتمداری به کاخ سعدآباد آمده و محمدرضا دستور داده که هیچ فردی او را نبیند. او با اتومبیل وارد باغ شده و جلوی پلکان پیاده شد و با محمدرضا درون کاخ ملاقات کرد.

تصور می‌کنم در همان سال دو ملاقات میان او و محمدرضا صورت گرفت که مسئله کاملاً سرّی تلقی می‌شد.

از طریق افراد دیگر نیز بین دربار و نخست‌وزیری و ساواک تماس‌هایی با برخی افراد در حوزه‌های علمیه جریان داشت. مجموعۀ این ارتباطات سالیانه میلیون‌ها تومان هزینه در بر داشت که توسط هویدا -در تمام طول نخست‌وزیری او- از بودجۀ سرّی نخست‌وزیری پرداخت شد. مع هذا هیچ‌گاه آرامش واقعی به نفع محمدرضا در حوزه‌ها وجود نداشت و علت آن مخالفت امام بود…»”

 


 

[«حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص71-72» به نقل از: «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ خاطرات ارتشبد فردوست، انتشارات اطلاعات، ج1، ص518»]

 

 

فرح دیبا:

 

“… [پادشاه] نمی‌توانست درک کند که به چه علت این ملت که زمانی دراز با او پیوندی نزدیک داشته است، ناگهان گفتارهای مبهم یک مذهبی تاریک‌اندیش را می‌پذیرد.

آیت‌الله عظمی کاظم شریعتمداری در نگرانی‌های همسرم شریک بود. او تعصب خمینی را نمی‌پذیرفت و پیامهایی برای پادشاه می‌فرستاد و با ذکر نام روحانیون افراطی تقاضای دستگیریشان را می‌کرد. او معتقد بود که تظاهرات با ساکت کردن این افراد به پایان خواهد رسید. من این فهرست را دیده بودم و بیاد دارم که نام صادق خلخالی در آن ذکر شده بود. پادشاه با توقیف این افراد موافقت نکرد و بیشتر به فکر راه حل سیاسی و از سر گرفتن گفتگو بود.”

 

 

[کهن دیارا؛ خاطرات فرح دیبا، نشر فرزاد، صص271-272]

 

 

علامه علی دوانی:


“[خاطره‌ای که از نیمۀ دوم دهۀ 40 دارم آنست که] برخوردهای دوگانۀ نفی و اثبات و مخالفت و تأیید با دارالتبلیغ، موجب شد که ما در صدد برآییم کسی را پیدا کنیم و از آقای شریعتمداری بخواهیم او را به جای خود به ریاست دارالتبلیغ قبول کند و مسئولیت را به او بدهد و دیگر دخالتی در آن نداشته باشد.

نشستیم و چند نفر را در نظر گرفتیم که به آقای شریعتمداری پیشنهاد کنیم و آنها اینها بودند: علامه طباطبایی، آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی حائری، حاج‌آقا رضا صدر، شهید مطهری و آیت‌الله طالقانی. آقای شریعتمداری گفت: همۀ اینها خوب هستند هر کدام قبول کنند من حرفی ندارم. به همۀ آنها گفتیم و گفتند: این کار زحمت دارد و از ما برنمی‌آید. بیشتر روی آیت‌الله طالقانی حساب می‌شد.


ادامهٔ مطلب

 

آیت‌الله صادق احسان‌بخش:


“در سال 41 بعد از آنکه دفتر دارالتبلیغ شریعتمداری در قم باز شد، بعضی از آقایان که از قم به رشت اعزام شده بودند، تصمیم گرفتند که در رشت نیز دارالتبلیغی بر پا کنند. من به خدمت امام(ره) در یخچال قاضی رفتم. به یاد می‌آورم که ایشان در زیر کرسی نشسته بودند. من هم در خدمتشان در زیر کرسی نشستم و مطالب زیادی عرض کردم. از جمله  از ایشان سؤال کردم: «تکلیف شرعی من در مقابل دارالتبلیغ چیست؟ حمایت کنم؟ ساکت بمانم یا مخالفت کنم؟»

حضرت امام(س) جواب آموزنده‌ای به من دادند. فرمودند:

خانه از پای‌بست ویران است

خواجه در فکر نقش ایوان است

این شعر را من این‌طور تفسیر می‌کنم: «ساختن دارالتبلیغ کاری روبنایی است. در واقع از زیر دارند پایه و اساس قرآن را می‌زنند. شما مسئولیت حفظ اساس را دارید، نه اینکه رشه را بگذارید بخشکد و شاخ و برگها را ارائه دهید.»”




[پا به پای آفتاب؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگی امام خمینی(س)، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج2، ص211]


 

علی‌محمد بشارتی:


“… در همین دوران [صدارت شریف‌امامی] به همراه چند نفر دیگر به ایرانشهر، که محل تبعید آیت‌الله خامنه‌ای بود، رفته و خدمت ایشان مشرف شدیم. آقای محمدجواد حجتی کرمانی هم آن‌جا بود. از دیدن یکدیگر خیلی خوشحال شدیم؛ چون با آقای حجتی حداقل دو سال در زندان هم‌بند و هم‌سلول بودیم و از افکار و اندیشه‌های یکدیگر کاملاً اطلاع داشتیم. با هم خیلی صحبت و بحث کردیم. بعد که خلوت شد به آقا گفتم آقای حجتی آدم ساده‌ای است این‌جا به چه منظور آمده است؟ ایشان فرمودند که آقای حجتی کرمانی از طرف آقای شریعتمداری به این‌جا آمده و می‌گوید الان که انتخابات آزاد شده بیایید ما هم از این فرصت استفاده و نماینده معرفی کنیم و به مجلس بفرستیم!”




[عبور از شط شب؛ خاطرات علی‌محمد بشارتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص155-156]


 

“… یکی از فعالیت‌های مهم شاخۀ سیاسی کودتا[ی نوژه] که تا حد زیادی هم موفقیت‌آمیز بود، تلاش برای جلب همکاری تعدادی از روحانیون بود. آنان با شناخت کامل از جامعۀ ایران و آگاهی از نقش مذهب و مشروعیتی که کودتا گردان می‌توانند از آن بدست آورند، به جلب نظر بعضی روحانیون که مخالف کلی انقلاب بودند پرداختند.

رهبران کودتا از همان ابتدا جایگزینی یک رهبر مذهبی به جای حضرت امام را مد نظر داشتند و بهترین گزینه را برای این منظور شریعتمداری تشخیص دادند. در واقع دو عامل سبب این انتخاب شده بود:

یکی ناآرامی‌هایی که حزب خلق مسلمان تبریز در حمایت از ایشان به راه انداخته بود و کودتاگران امیدوار بودند با جلب نظر شریعتمداری، حمایت این حزب و اقشاری از مردم استان‌های آذربایجان شرقی و غربی را که مقلد ایشان بودند را به دست آورند. عامل دوم، این که بختیار از قبل با شریعتمداری آشنایی داشت و زمانی که در تدارک پذیرش سمت نخست‌وزیری بود، از حمایت شریعتمداری به عنوان مرجع تقلید اطمینان حاصل کرده بود.(1)


بدین ترتیب شریعتمداری بهترین انتخاب در میان روحانیون برای همکاری و تأیید کودتا بود. علاوه بر وی، روحانیون دیگری مانند سیدحسن قمی و سیدرضا زنجانی مستقیم و یا غیرمستقیم در ارتباط با شبکۀ کودتا قرار داشتند.(2)


… در بین تمامی مراکز تعیین شده، اشغال رادیو و تلویزیون هدف محوری و گام مکمل بمباران جماران برای تضمین پیروزی کودتا[ی نوژه] بود. پس از استقرار گروه سیاسی در ساختمان صدا و سیما با پخش برنامه‌های از پیش تعیین‌شده در جهت سلب ارادۀ مردم و تخریب روحیۀ آنان تلاش می‌شد. باید به طور مداوم خبر بمباران جماران و شهادت حضرت امام پخش می‌گردید و در حاشیۀ آن با مارشی نظامی و رعب‌انگیز، اخبار بازداشت و ترور مسئولین جمهوری اسلامی، سقوط مراکز نظام یکی پس از دیگری، اعلام همبستگی شخصیت‌ها و گروه‌ها و مراکز نظامی و… با کودتاگران خوانده می‌شد.

در کنار همۀ این‌ها باید به طور مکرر پیام آیت‌الله شریعتمداری مبنی بر غلط بودن فتاوای حضرت امام خمینی(ره) و تأیید کودتا به عنوان «اقتضای مصالح دین و ملت» و دعوت مردم به آرامش و پرهیز از خشونت و… پخش می‌شد…”




[انقلاب اسلامی و شش کودتای شکست‌خورده، حسین کاوشی، نشر مجمع فرهنگی شهید آیت‌الله بهشتی، صص66 و 77-78]




پی‌نوشت‌ها:

1- ایران و امریکا: بررسی سیاست‌های امریکا در ایران، حسن واعظی، سروش، ص111

2- کودتای نوژه، مؤسسۀ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص103


 

حجت‌الاسلام مسیح مهاجری:


“… لازم میدانم مطلبی هم در زمینۀ عطوفت و رأفت حضرت امام(ره) بگویم… بعد از اینکه شریعتمداری مدتی در خانۀ خودش بازداشت شد و بالاخره مصاحبه‌ای کرد و اعتراف به خیانت خود کرد، در آن ایام هم در روزنامه مطالبی علیه او و کودتایی که آن زمان مطرح بود و خیانتهایی که او و دار و دسته‌اش کرده بودند چاپ می‌شد.

مقالات و مطالب و اخبار و مسائلی بود که افشا می‌شد. یک شب که ما می‌خواستیم یک مقدار از این مطالب را در روزنامه چاپ کنیم، مصاحبه‌ای از تلویزیون پخش شد که البته ما آن مصاحبه را به طور طبیعی در روزنامه منعکس کردیم که فردا صبح مردم مطالعه کنند.

وقتی این مصاحبه از تلویزیون پخش شد، نکته‌ای در مصاحبه داشت و آن این بود که شریعتمداری از امام خواسته بود که به مطبوعات و رسانه‌های گروهی دستور بدهند که علیه او دیگر مطلبی منتشر نکنند. بعد از اینکه مصاحبه تمام شد، تلفن زنگ زد. دیدم سیداحمدآقا پشت خط هستند و گفتند: «حضرت امام فرمودند به شما بگوییم از این لحظه به بعد علیه آقای شریعتمداری چیزی در روزنامه چاپ نکنید.»

برای من مسئلۀ مهمی بود، چون ما چیزی زیر چاپ داشتیم، یعنی برای چاپ به چاپخانه فرستاده بودیم، صفحه بسته و کارها انجام شده بود. آن صفحه مربوط به شریعتمداری بود و برای چاپ رفته بود. من گفتم: «سؤالی دارم و آن این است که از حضرت امام بپرسید که ما همین الان که مطلب زیر چاپ داریم، چه کنیم؟ (آن ساعت، دیروقت بود) این را هم دربیاوریم یا اینکه این یکی را حضرت امام اجازه می‌دهند که چاپ و منتشر بشود و از روز بعد ما این کار را انجام ندهیم؟»

ایشان گفتند: «خیلی خوب، من از حضرت امام سؤال می‌کنم.» چند دقیقه بعد تماس گرفتند و گفتند: «از امام پرسیدم و حضرت امام فرمودند: نخیر، همین را هم از روزنامه بیرون بیاورید و چاپ نکنید.»

ما گفتیم چشم. آن مطلب را بیرون آوردیم و آن صفحه را عوض کردیم و تغییر دادیم و دیگر چاپ نکردیم. کسی که آن همه خیانت کرد و شما بعداً ذره‌ذره وقتی که کتابها و مطالبی منتشر شد متوجه این خیانتها شدید… مسائل مربوط به شریعتمداری خیلی تکان‌دهنده است. خیانتهایی که شریعتمداری به انقلاب و شخص حضرت امام کرد بسیار زیاد است و بعد از پیروزی هم باز در صدد خیانت بود که غائلۀ تبریز و مسئلۀ خلق مسلمان نمونه‌ای از آن است. در عین حال امام با رأفت و رحمت برخورد کردند و حتی در جواب سؤال ما که بالاخره اجازه می‌دهید امشب این مطلب چاپ شود تا دیگر از فردا این کار را نکنیم، فرمودند که نه، همین امشب هم این مطلب را چاپ نکنید…”



[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج4، صص237-238]


 

آیت‌الله محمد مؤمن:


“ماجرا به روزهای عید سال 1342 برمی‌گردد که مصادف با بیست و پنجم ماه شوال، شهادت حضرت صادق(ع) بود. در مدرسۀ فیضیه از طرف حضرت آیت‌الله گلپایگانی مجلس ختمی به مناسبت شهادت امام صادق(ع) برگزار شده بود. ناگهان عده‌ای از کماندوها در لباس و شکل دهقان به مجلس ریختند و مردم و طلبه‌ها را زدند و بستند. سه روز در قم همین جریان بود.

یک روز صبح به منزل امام هم رفتند. در آنجا هم مجلس روضه‌ای برگزار بود. وقتی مأموران به خانه وارد شده بودند تا آنجا را به هم بزنند، امام آنهار ا تهدید کرده بودند: «اگر اینجا را به هم بزنید، می‌گویم ملت تکه‌تکه‌تان بکنند.»

مأموران که ترسیده بودند، از آنجا رفتند، ولی عصر در مدرسۀ فیضیه آن ماجرا را به وجود آوردند. در نتیجه مبارزات اوج گرفت.


یکی از دوستان می‌گفت: «با حضرت آیت‌الله حاج‌آقا حسین خادمی اصفهانی که به قم آمده بودند، به نزد آقای شریعتمداری رفتیم. دیدیم که آقای شریعتمداری دارد می‌لرزد و در همان حال به حاج‌آقا خادمی گفت که شما را به خدا، بروید حاج‌آقا روح‌الله خمینی را متقاعدش کنید که دیگر بس است، دیگر بس است.

ما هم به گفتۀ ایشان به محضر امام رفتیم. دیدیم ایشان مثل شیر نشسته‌اند. امام فرمودند: بروید به آقای شریعتمداری بگویید که شما را به جدتان مبادا کوتاه بیایید. اینها با این کارها گور خودشان را به دست خودشان می‌کنند. شما حتی‌الامکان بر آن فعالیتهای قبلی‌تان هیچ کم مگذارید.»”




[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج4، صص227-228]


 

آیت‌الله سیدحسین موسوی تبریزی:


“… یکی دیگر از خاطرات من این است که اوایل انقلاب، «خلق مسلمانی‌ها» سعی می‌کردند بین دو چهرۀ نورانی انقلاب، آیت‌الله قاضی و مدنی اختلاف بیندازند. آیت‌الله مدنی تصور می‌کردند که می‌توانند طرفداران خلق مسلمان را جذب کنند، در حالی که آنها قصد داشتند با شکستن آیت‌الله قاضی، آیت‌الله مدنی را از بین ببرند. ولی آیت‌الله مدنی زیر بار این تحلیل نمی‌رفتند.

یک روز بدون اینکه ایشان متوجه شوند، با هم خدمت امام رفتیم. وقتی امام از جریان اطلاع پیدا کردند، به ایشان فرمودند: «شما باید با آیت‌الله قاضی کار کنید و فکر نکنید آنها با انقلاب سازش داشته باشند. آنها طرف شما نخواهند آمد.»



الحمدلله آقای مدنی با آن اطاعت خاصی که از امام داشتند، با آقای قاضی کار کردند و این توطئۀ دشمن را در روز اول شکستند.

…امام باز سفارش به وحدت بین این دو نفر کردند و بعد از بلند شدن، رو به من کردند و گفتند: «شما همین راه را که پیش گرفته‌اید بسیار خوب است. مادامی که این دو تا با هم باشند، آنها نمی‌توانند کاری کنند.»”




[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج4، صص211-212]


 

آیت‌الله علی‌اکبر مسعودی:


“دو-سه ماه پس از فوت آیت‌الله بروجردی، حکومت شاه خائن، در مجلس فرمایشی خود، قوانینی را برخلاف اصول اسلامی وضع کرد. علما برای جلوگیری از این تجاوزات، هر روز در منزل یکی از آقایان جلسه‌ای تشکیل داده و به بحث می‌نشستند…

روزی ساعت دو و نیم بعد از ظهر بود. حضرت امام(ره) با یکی از آقایان در اتاقشان بودند که ناگهان مرا صدا زدند. داخل اتاق رفتم. آقا با حالت ناراحتی فرمودند: «این نامه را خودت شخصاً و خیلی زود به آقای شریعتمداری برسان و جوابش را بگیر و بیاور.»


نامه را گرفتم و رفتم. حدود ساعت سه بعد از ظهر بود که به منزل آقای شریعتمداری رسیدم. گفتم: «می‌خواهم آقا را ببینم.» گفتند: «نمی‌شود.» گفتم: «باید حتماً خودم شخصاً ایشان را ببینم.» بالاخره داخل خانه رفتم و نامه را به ایشان دادم. آقای شریعتمداری در زیر نامه چیزی نوشت و در پاکت را مُهر کرد. فوراً برگشتم و نامه را به حضرت امام دادم. ایشان هم با عجله نامه را باز کردند. این نامه سندی است برای روشن شدن برخی از مسائل. خلاصه، همان طور که نامه را می‌خواندند، نگاهی به آقایی که در کنارشان نشسته بودند کردند و دستشان را زدند روی دستشان و فرمودند: «عجب! عجب!»

آن آقا فرمودند: «نگفتم؟ نگفتم که این جور است؟!»

پس از آن، من مترصد بودم که ببینم جریان چیست و چرا امام ناراحت شدند. بعد متوجه شدم که در جلسۀ شب پیش از آن روز که آقایان آیت‌الله گلپایگانی، آیت‌الله نجفی، آقای شریعتمداری و حضرت امام(ره) تشکیل داده بودند، تصمیم گرفته شده بود که هیچ‌یک از آقایان، هیچ فرد دولتی یا درباری را به حضور نپذیرد و هر چهار نفر نسبت به این تصمیم تعهد کرده بودند. با این همه پس از این تعهد، وزیر تشریفات دربار، شبانه با آقای شریعتمداری ملاقات کرده بود. وقتی امام این موضوع را شنیدند، باور نکردند و بر همین دلیل در نامه‌ای به آقای شریعتمداری نوشتند: «شنیده شده است که شما دیشب با فلان کس ملاقات کرده‌اید، درست است یا نه؟»

آقای شریعتمداری هم در زیر نامه نوشته بودند: «بله، مجبور بودم و ملاقات کردم.»

امام فرمودند: «عجب!» و از این امر تعجب کردند. منظور آن آقا هم از اینکه گفتند: «نگفتم؟!» این بود که آقای شریعتمداری در راه امام و با امام نیست.



این جریان، متعلق به سال 1342 است. بعد از جریانات انجمنهای ایالتی و ولایتی، در کوچه با حضرت امام(س) می‌رفتیم. من به ایشان گفتم: «آقا! به جدّتان آقای شریعتمداری با شما نیست.» و ایشان هم با اخم می‌فرمودند: «هست.» در این مورد چندین بار این حرف را به ایشان گفتم و اصرار کردم و ایشان هم هر بار انکار کردند تا اینکه یک روز به تندی گفتند: «نخیر، هست. و اگر هم نباشد، هیچ کس هم نباشد، من خودم تنها به این مبارزه ادامه می‌دهم.»

این از خصوصیات ویژۀ حضرت امام(ره) بود که هیچ کس نمی‌توانست در برابر ایشان غیبتی بکند، حرفی، گوشه کنایه‌ای بزند و حضرت امام خمینی، قدس سره، از این خصوصیات عالی سرشار بودند.”




[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج4، صص146-147]


 

“یکی از نزدیکان و محارم دربار پهلوی به نام «احمدعلی مسعود انصاری» که مادرش دخترخالۀ «فرح دیبا» بود، در سال 1357 به دستور مستقیم «محمدرضا پهلوی» مأمور ارتباط و مذاکرۀ مستقیم با «آیت‌الله شریعتمداری» می‌شود تا در مذاکره با وی، راه‌های پایان دادن به انقلاب مردم بررسی و نتیجه برای اجرا به شاه گزارش گردد. انصاری در خاطراتش می‌نویسد:

 

«بعد از جریانات قم و تبریز و اصفهان که عموماً در زمان آموزگار اتفاق افتاد و زمانی که خبرهایی که به دربار می‌رسید حکایت از تشدید تشنج‌ها می‌کرد، به شاه گفتم که اگر اجازه می‌دهد به دیدار آیت‌الله شریعتمداری بروم و بی‌واسطه حرف‌هایش را بشنوم و ببینم که ایشان چه می‌گویند و خواستۀ ایشان چیست.

… 14فروردین بود و شاه از کیش به تهران بازمی‌گشت. در فرودگاه مهرآباد که هواپیما به زمین نشست، مرا صدا زد و گفت: حتماً برو و شریعتمداری را ببین.

روز 15فروردین 57 بود که در قم ابتدا آیت‌الله شریعتمداری مرا در بیرونی و در جمعی که سایرین هم حضور داشتند پذیرفت؛ اما در آخر مجلس گفتند: شما بروید و دو ساعت دیگر بیایید تا خصوصی یکدیگر را ببینیم. ما دو ساعت بعد به دیدن آیت‌الله رفتیم… ابتدا حرف‌های معمولی بود و به مسائل روز کشید و احساس کردم که آیت‌الله آرام و به قول معروف، نرم است و ملاقات مؤثر بوده و روی ایشان تأثیر خودش را گذاشته است. خودمانی و صمیمانه شروع به صحبت کردم.

 

… قبل از هر چیز درخواست کردم آیت‌الله بفرمایند که درخواست‌هایشان چیست؟ و اضافه کردم که مأموریت من این است که شاید بتوانیم با کمک ایشان اوضاع را آرام کنیم و البته اصلاحات مورد نظر هم انجام خواهد شد و خواسته‌های روحانیت هم هر چه باشد انجام می‌گیرد، منتها باید جلوی آشفتگی‌ها را گرفت و نگذاشت هرج و مرج حاکم بشود. آیت‌الله گفتند: ما هم همین را می‌خواهیم و فعلاً هم این را می‌خواهیم که ساعت را عوض کنند که با این ساعت جدید، وقت نماز مردم مشوش شده است. تقویم را هم برگردانند به صورت قدیم که مبدأ تاریخ، همان هجرت پیغمبر اکرم باشد. مدرسۀ فیضیه را هم باز کنند و مسئولیتش را من به عهده می‌گیرم.

 

… بعد از آن روز، تماس مستمر چه به صورت دیدار حضوری و چه به وسیلۀ تلفن ادامه داشت و کار به آنجا رسید که من همه‌روزه صبح به قم می‌رفتم و در محیط تفاهم حرف‌هایمان را می‌زدیم. در این جریان برای اینکه چگونگی تماس با آیت‌الله و نقش من به ظاهر پنهان بماند، به توصیۀ شخص شاه، جعفر بهبهانیان معاون دربار و مسئول امور مالی شخصی شاه در جریان کار و تماس‌ها قرار گرفت.

… آیت‌الله شریعتمداری در صحبت‌هایش مرتب تکیه می‌کرد که کسی در جریان تظاهرات کشته نشود و می‌گفت بعضی از این کشتارها هم زیر سر کمونیست‌هاست که خونریزی کرده‌اند. به هر حال، جان کلام ایشان این بود که نترسید، تا تابستان همه چیز تمام می‌شود و با اطمینانی که می‌دادند مرا آرام می‌کردند. اما تابستان که تمام شد و بحران ادامه پیدا کرد، به ایشان گفتم: مگر قرار نبود تا پایان تابستان همه چیز درست شود؟ گفت: عجیب است که چنین شده است، فشارهایی روی من است که دست من هم برای عمل باز نیست.

به مناسبتی از ایشان پرسیدم کارهایی که آیت‌الله خمینی می‌کند بعضی یا اسلام نمی‌خواند، جواب داد: از شتر پرسیدند گردنت کج است و جواب داد کجای این هیکل ما راست است؟ بعد اضافه کرد چون من شوخ هستم آخوندها می‌گویند شریعتمداری به درد نمی‌خورد، ولی شوخ بودن کار بدی نیست.

… به هر حال، هر چه از بهار و تابستان 57 دورتر می‌شدیم، سیر حوادث نشان می‌داد که سر رشتۀ کار از دست ایشان هم به در رفته است و آیت‌الله خمینی حرکت را در جهتی خلاف میل ایشان هدایت می‌کند.

 

… ایشان قبل از بالاگرفتن موج انقلاب به من گفتند که خیال دارند حزبی به نام «حزب اسلامی» تأسیس کنند و گفتند اگر از شاه اجازه بگیرید می‌خواهم شما را به عنوان رهبر این حزب انتخاب کنم. من این مسئله را جدی گرفتم و حتی از شاه هم موافقت لازم را گرفتم. اما روزی که برای تدارک و اعلام حزبی که آیت‌الله درصدد اعلام و تأسیس آن بود به قم می‌رفتم، در راه دیدم که اتوبوس‌ها و سواری‌ها ردیف در ردیف عازم تهران هستند. چون پرس‌وجو  کردم و فهمیدم برای تظاهرات به تهران می‌روند، دانستم که سر رشتۀ کار در جای دیگری است و احساس کردم که با این اوضاع و احوال، کار چندانی از دست ایشان ساخته نیست.

در روز 17شهریور در قم و در خدمت آیت‌الله بودم و قرار بود آیت‌الله خبر ایجاد حزب را اعلام کند که خبر آمد در تهران بعد از زد و خورد میدان ژاله، حکومت نظامی اعلام شده است. من عذرخواهانه گفتم: کمی صبر کنید اوضاع آرام شود و دولت نظامی هم برداشته شود. ولی آیت‌الله جواب داد: اعلام حکومت نظامی را به شاه تبریک بگو؛ البته باید خیلی مواظب باشند کسی کشته نشود.

با فرا رسیدن 17شهریور و اعلام حکومت نظامی، برنامۀ تأسیس حزب نیز منتفی شد، تا اینکه بالاخره بعد از پیروزی انقلاب، بر اساس همان فکر اولیه، حزب مورد نظرشان یعنی «حزب جمهوری خلق مسلمان» را تأسیس کردند…

 

… رابطۀ من با مرحوم شریعتمداری تا زمانی که در ایران بودم یعنی تا دی‌ماه 57 ادامه داشت و حتی وقتی به خارج هم آمدم یکی دو بار تلفنی با ایشان صحبت کردم. آخرین تماس من با آیت‌الله یکی دو ماه بعد از پیروزی انقلاب بود که با ایشان و از خارج به وسیلۀ تلفن تماس گرفتم. برخوردشان همچنان گرم و صمیمانه بود.»”

 

 

 

[«حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج1، صص75-78» به نقل از: «پس از سقوط، احمدعلی مسعود انصاری، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، صص122-129»]

 

 

“یکی از مسائل مهمی که در پیام مورخ 1367/12/3 امام خمینی خطاب به روحانیون، مراجع، مدرسین، طلاب و ائمه‌ی جمعه و جماعت بدان اشاره شده، مواضع آقای شریعتمداری در حمایت از جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی ایران است. در این پیام مهم که به منشور روحانیت موسوم شد، امام در ادامه‌ی بیان خطر روحانی‌نمایان، می‌فرمایند:


«آنقدر كه اسلام از این مقدسین روحانی‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است؛ و نمونه‌ی بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین -علیه‌السلام- كه در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‌ها را بیش از این تلخ نكنم. ولی طلاب جوان باید بدانند كه پرونده‌ی تفكر این گروه همچنان باز است و شیوه‌ی مقدس‌مآبی و دین‌فروشی عوض شده است. شكست خوردگان دیروز، سیاست‌بازان امروز شده‌اند. آن‌ها كه به خود اجازه‌ی ورود در امور سیاست را نمی‌دادند، پشتیبان كسانی شدند كه تا براندازی نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله‌ی قم و تبریز(1) با هماهنگی چپی‌‌ها و سلطنت‌طلبان و تجزیه‌طلبان كردستان تنها یک نمونه است كه می‌توانیم ابراز كنیم كه در آن حادثه ناكام شدند ولی دست برنداشتند و از كودتای نوژه سر برآوردند؛ باز خدا رسوایشان ساخت.»(2)


این کلام نشان می‌دهد که از نگاه امام، مخالفت آقای شریعتمداری با جمهوری اسلامی و حمایت وی از جریان‌های برانداز، ریشه در مواضع و اندیشه‌های وی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی دارد که در تحلیل امام از شخصیت آقای شریعتمداری با این جمله: «شکست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده‌اند»، بدان اشاره شده است.”




[خاطره‌ها، محمد محمدی ری‌شهری، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج1، صص239-240]




پی‌نوشت‌ها:


1- اشاره به آشوب حزب خلق مسلمان در قم و تبریز

2- صحیفۀ امام، ج21، ص280


 

«برررسی اسناد باقی‌مانده از ساواک نشان می‌دهد که سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاه، درمی‌یابد که آقای شریعتمداری شخصی جاه‌طلب و خودخواه است و روی این نقطه ضعف سرمایه‌گذاری می‌کند و با شیوه‌های اطلاعاتی بتدریج او را به موضع‌گیری علیه امام خمینی و نهضت اسلامی وادار می‌کند و به قدری دقیق و حساب‌شده روی او و دفتر او کار می‌کند که در آستانه‌ی پیروزی انقلاب اسلامی، بیت او به‌طور کامل در راستای اهداف رژیم شاه مورد استفاده قرار می‌گیرد و خانه‌ای که روزی نقطه‌ی امید مردم مسلمان بود، نقطه‌ی امید شاه و بالاتر از شاه می‌شود و برای اجرای موفقیت‌آمیز حکومت نظامی به رژیم رهنمود می‌دهد.»


[خاطره‌ها، محمد محمدی ری‌شهری، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج1، ص240]


 

“تلاش رژیم جهت تقویت شریعتمداری در مقابل حضرت امام خمینی(ره) از سال 1356 پس از شهادت حاج‌آقا مصطفی خمینی و برگزاری مجالس عزاداری که با محبوبیت بیش از پیش امام(ره) توأم گردید، شدت گرفت. در اسناد ساواک راجع به سوق دادن مردم به تقلید از شریعتمداری می‌خوانیم:

 

«خیلی محرمانه، تاریخ 56/9/2، موضوع آیت‌الله خویی.

وضع مزاجی آیت‌الله خویی رضایت‌بخش نیست، تمام بدنش لرزش دارد و پیر و از کار افتاده است. چنانچه نامبرده فوت نماید، مقلدین وی اکثراً به طرف خمینی گرایش پیدا خواهند کرد.

در حال حاضر طرفداران خویی در ایران و سایر نقاط دنیا (عالم تشیع) از سایر آیات بیشتر و بعد از فوت وی مقلدین وی متفرق شده و به احتمال زیاد قسمت بیشتر آنان به طرف خمینی خواهند گروید. اصلح است هم‌اکنون یکی از مراجع تقلید فعلی یعنی آیت‌الله شریعتمداری که از هر لحاظ برازنده و شایستگی دارد را آماده نموده تا جای آیت‌الله خویی را بگیرد و مردم [از] خمینی تقلید ننمایند.»”

 

 

 

[«حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج1، ص86» به نقل از: «انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، انتشارات سروش، ج1، ص262»]

 

 

«موارد اعتراض آیت‌الله شریعتمداری علیه رژیم پهلوی غالباً به امور سطحی و قابل تحمل برای رژیم پهلوی منحصر می‌شد. مثلاً درخواست عدم افتتاح سینما در قم، عدم شدت عمل در رفع حجاب دختران، عدم تغییر ساعت به علت مشوش شدن وقت نماز مردم، برگرداندن تقویم از شاهنشاهی به مبدأ تاریخ هجرت پیامبر اکرم(ص)، باز کردن مدرسۀ فیضیه و سپردن مسئولیت آن به وی  را می‌توان مورد اشاره قرار داد.»



[«حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، ج1، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ص25]


 

«در بولتن سرّی ساواک به تاریخ ۵۶/۱۱/۱۷ آمده است:


آیت‌الله شریعتمداری مردی است باهوش و زیرک، موقع‌شناس، قادر به بهره‌برداری از شرایط مناسب و توجیه و تطبیق وضع خود با شرایط نامناسب…

او برخلاف خمینی، مردی میانه‌رو و کاملاً حسابگر است و همواره با توجه به شرایط، حد اعتدالی در گفتار و اعمال او قابل مشاهده است. به علاوه  وی مردی جاه‌طلب است که از دست یافتن به شهرت بیشتر، رضایت خاطر به دست می‌آورد و طبعاً این خصوصیت او همراه با مقدار زیادی عوام‌فریبی نیز هست…

شریعتمداری در باطن با خمینی موافق نیست، دلیل این مخالفت هم بیشتر جنبۀ شخصی و رقابت‌های صنفی و مرجعیت و امثال آن را دارد تا اعتقاد به اصول ملی و مذهبی. از دی ماه 1356  وی به اقداماتی دست زده که در غایت به نفع خمینی بوده است…  دلیل آن هم ترسی است که شریعتمداری از عوامل خمینی دارد و نگران تکفیر و منزوی شدن خود از سوی آنها می‌باشد و ثانیاً استفاده از فرصت به نفع تأمین مقاصد خود و رسیدن به مرتبت اجتماعی و اعلمیت مذهبی می‌باشد.»



[«حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، ج1، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، صص24-25»  به نقل از: «آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پروندۀ امام خمینی، صص70-79»]