۱- «دکتر محمدجواد ظریف» تو کتابِ «آقای سفیر» پس از گوشه‌کنایه زدن به حمایتِ برخی معاونین ِ وزارتِ خارجه از «ناطق نوری» تو انتخابات، حرفای خوبی زده:

“… در وزارت خارجه، حزبی بودن ممنوع است… به اعتقاد من این‌که وزارت خارجه منافع ملی را در نظر داشته باشد، بسیار خوب است. ضرر حزبی‌شدن وزارت خارجه بسیار بیش‌تر از نفعش خواهد بود و می‌بایست همیشه غیرحزبی بماند…”

 

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص۱۲۲-۱۲۳]

 

 

 

۲- بهمن ِ چن سال پیش، بی‌بی‌سی ِ انگلیسی با پخش ِ سه قسمت مستند به استقبالِ سی‌ُمین سالِ پیروزیِ انقلابِ اسلامی ِ ایران رفت: «مستندِ ایران و غرب».

قسمتِ اول: «Iran & the West: The Man Who Changed the World»؛

قسمتِ دوم: «Iran & the West: The Pariah State»؛

قسمت سوم: «Iran & the West: Nuclear Confrontation».

تقریباً همۀ فصل ِ هسته‌ایِ مستندِ «من روحانی هستم»(+) برگرفته از قسمتِ سوم ِ اون مستندِ بی‌بی‌سی‌یه. تو بخشی از این مستند، «دکتر ظریف» رو در حالِ مذاکرۀ خصوصی و لابی با «دکتر البرادعی» نشون می‌ده و گفت‌وگویی از این دو نفر رو پخش می‌کنه.

 


این گفت‌وگو تو دقیقۀ ۲۹:۰۰ تا ۲۹:۵۳ از مستندِ «Iran & the West: Nuclear Confrontation» و ۵۰:۴۰ تا ۵۱:۲۰ از مستندِ «من روحانی هستم» پخش شده. مذاکره‌کنندۀ ایرانی -دکتر ظریف- برای گرفتن ِ امتیاز، این‌طوری درخواست می‌کنه:

“بسیاری از کاندیداهای ریاست جمهوری [ایران] از شکست مذاکرات ما سود می‌برند. [رقبا] موفقیتی در این گفت‌وگوها نمی‌بینند. و در ضمن آن‌ها آدم‌های با نفوذی هستند. اعتبار اروپایی‌ها و مذاکره‌کننده‌های ایرانی، هر دو، در ایران از دست رفته است. این فقط مشکل اعتماد به آن‌ طرف [اروپایی‌ها] نیست، این مشکل اعتماد به جبهۀ ما هم هست، اعتبار ِ خودِ ما در خانه [زیر سؤال رفته]…”

 

 

 

۳- آقای ظریف! شماها نباید جناحی مذاکره کنید! شماها باید ملی مذاکره کنید! …آقای ظریف! شماها باید نگران باشید ملتِ ایران نبازد، نه این‌که نگران باشید طیفِ سیاسی ِ خاتمی و روحانی و… انتخابات را ببازد.

البته با توجه به مواضع ِ متفاوت و اخیر ِ آقای رییس‌جمهور(+) و حرفای اخیر ِ مذاکره‌کنندۀ ارشدِ تیم ِ هسته‌ایِ ایران(+) به نظر می‌رسه آن ظریف که جناحی لابی می‌کرد رفته است!

با این‌همه، هنوز به آقای ظریف می‌شه گفت: اگه تحتِ فشار بودن‌تون از طرفِ رقبای سیاسی -تو اون دوره- شما رو به تقاضای امتیاز از البرادعی کِشوند، پس حالا هم نباید از ابراز ِ دل‌واپسی‌ها گلایه‌مند باشید.

 

 

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: یکشنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

“… در نتیجۀ این جنگ طولانی و سهمگین [وطن‌پرستان امریکایی علیه سلطۀ انگلستان] که استقلال‌طلبی امریکاییان را به آزمونی سخت کشیده بود، استقلال تحصیل گردید و زندگی کاملاً جدیدی در مستعمرات سیزده‌گانۀ سابق رو به آغاز نهاد… مورخان امریکایی عادت دارند کلمۀ «انقلاب» را در تشریح شورشی که سیزه مستعمره را بر ضد پایتخت بریتانیا شوراند و قانون اساسی جدید یعنی اساسنامۀ کشورهای مستقل را برایشان به ارمغان آورد، به کار ببرند. جنگ استقلال در نظر ایشان «جنگ انقلابی» و این دوره از تاریخ کشورهای متحد، «دورۀ انقلابی» به شمار می‌آید.

براستی نیز فراهم آوردن اسباب یک «انقلاب» راستین، مورد نظر مستعمرات بود. ایشان می‌خواستند یکباره با گذشته بریده و تمامی پیوندها را با لندن بگسلند و اوضاعی پیش آورند که در آن حکام پادشاه توانایی اعمال حق «وتو» در مورد قوانینی که به‌وسیلۀ «قوۀ مقننۀ» مستعمرات وضع می‌شد، نداشته باشند و نیز ناگزیر نشوند تحت هر شکلی به حکومتی که آن‌سوی اقیانوس قرار داشت، مالیات بپردازند و گروههای نظامی و سربازان بیگانه را به اجبار در خانه‌های خود سکنا دهند و غیره.

حتی اگر این دورۀ انقلابی را که دورۀ عبور از وابستگی سیاسی و اقتصادی -البته با توسل به زور- و نیل به استقلال بود، کنار بگذاریم، کلمۀ «انقلاب» از نظر رابطه با گذشتۀ استعماری در قلمرو ادارۀ امور داخلی و حتی در قلمرو اجتماعی نیز موجه است گرچه این قطع رابطه با خشونت و شدت عمل همراه نبود، لیکن در هر حال از واقعیت برخوردار بود.

 

 

طغیان بر ضد دربار و پارلمان بریتانیا بیشتر طغیان کشتکاران و بازرگانان امریکایی بر ضد تضییقات تجاری انگلیس بود که سیاستی سودجویانه بر تجارت امریکاییان تحمیل کرده و سدی در برابر منافع و ثروت مستعمرات ایجاد کرده بودند. لیکن به موازات این طغیان، شورش مزرعه‌داران، صنعتگران و بردگان نیز -که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دادند- بر ضد امتیازات طبقۀ حاکم درگرفت. این اقلیت رهبری با حمایت سیاسی بریتانیا و با پشتیبانی پارلمان آن و در داخل مستعمرات با شراکت و دخالت مدیران و صاحب‌منصبان انگلیسی، حکومت را به دست گرفته بود. وقتی بساط این پشتیبانی یکباره برچیده شد، عوامل دموکراتیک پنهان نیز فرصت یافتند که با شدت و حدّت تمام به فعالیت پردازند. و از اینجا بود که «انقلاب» راستین درگرفت، گو اینکه با خشونت و خونریزی توأم نبود و خیلی زود متوقف گردید…

 

 

… عوامل جدید محافظه‌کار که به مجرد خروج سلطنت‌طلبان به‌طور خصمانه در برابر انقلاب راستین قد علم کرده بودند، مراقب بودند که تودۀ مردم نتوانند به‌طور افراطی در امر انتخابات نقش سازنده و سرنوشت‌ساز داشته باشند و به همین منظور شرط ثروت را برای شرکت در انتخابات برقرار ساختند.

بنابراین مانند زمانهای گذشته، شخص برای رأی دادن می‌بایست از حداقل ثروت برخوردار بوده و حتی برای انتخاب شدن نیز، حداقل مالک یک دارایی غیرمنقول باشد. در کنه ضمیر تهیه‌کنندگان قانون اساسی، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، جزء حقوق «طبیعی» انسان به حساب نمی‌آمد.

برابر بعضی محاسبات، با اجرای قانون مذکور در برخی از ایالات که به تازگی به استقلال رسیده بودند، بیش از یک‌سوم مردم و حتی بیش از یک‌چهارم سفید پوستان ذکور بالاتر از ۲۱ سال، حق شرکت در انتخابات را نداشتند

 

براستی نیز نسیم آزادیخواهی کم و بیش در بعضی ایالات با شدت بیشتری وزیدن گرفت. بی‌شک پنسیلوانیا از نظر قانون اساسی (۱۷۷۶) و نیز از لحاظ روشهای ادارۀ امور، از سایر ایالات، دموکراتیک‌تر بود. به‌طوری که ایالات دیگر از اصلاح‌طلبی مثبت آن پیروی کردند، که نیوهامپشایر، دولاوار، کارولینای شمالی و جورجیا از آن جمله بودند. برعکس در سه ایالت مهم، یعنی ماساچوست، نیویورک و ویرجینیا و نیز در کارولینای جنوبی، طبقۀ حاکمۀ پیشین که عموماً در نواحی ساحلی سکونت داشتند، قدرت اصلی را همچنان در دست خود نگه داشتند. طبقۀ اخیر توانست در سایۀ استقرار شرط مالی برای شرکت در انتخابات که نسبتاً سنگین نیز بود، با وجود تقاضاهای مداوم و حتی بر رغم فریادهای اعتراض‌آمیز، تودۀ مردم و خرده‌مالکان غرب را که به تازگی به فهم سیاسی نایل گردیده بودند و نیز رنجبران شهری را که در اثر عبور تدریجی از مرحلۀ صنعتگری به مرحلۀ تولید صنعتی پدید آمده بودند، از رأی دادن محروم سازند. باید دانست که در واقع جنگهای شش‌ساله راه را برای پدید آمدن تولید صنعتی هموار ساخته بود…”

 

 

[امریکا چگونه امریکا شد؛ تاریخ ایالات متحدۀ امریکا، فرانک ال. شوئل، ترجمۀ ابراهیم صدقیانی، انتشارات امیرکبیر، صص۱۳۰ و ۱۳۳-۱۳۴ و ۱۳۸-۱۳۹]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) نگاهی به وضعیتِ سیزده مستعمره در خاکِ امریکا در حوالی ِ سال ۱۷۶۰ میلادی

(+) استقرار انگلیسی‌ها در قارۀ امریکا و تشکیل سیزده مستعمره

 


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۹۳

 

حمید داودآبادی:

 

“… انفجار خمپاره و کاتیوشا خاکریز را به لرزه درآورده بود و جاده را شخم می‌زد. در چاله‌ای که نامش سنگر بود، کز کرده بودیم و منتظر بودیم که آتش کم شود. مطمئن بودیم با وجود سنگینی آتش، نیروهای پیاده‌ی دشمن دست به هجوم نمی‌زنند. آتش که سبک‌تر شد، بالای خاکریز رفتیم.

تعداد زیادی از نفرات دشمن از غرب جاده‌ی اهواز-خرمشهر شروع به دویدن به طرف ما کردند. گیج شده بودیم، فرمانده گردان هم بدتر از ما. در آن روشنایی روز، راحت می‌شد حرکت سوسکی را در ده‌ها متر آن طرف‌تر دید، ولی آن نفرات که کم هم نبودند، داشتند در بیابان صاف می‌دویدند طرف ما و جلو می‌آمدند. شاید فکر می‌کردند ما آنها را نمی‌بینیم. قاسم محمدی با تصور این‌که می‌خواهند تسلیم شوند، دستور داد به هیچ وجه تیراندازی نکنیم. آنها به نزدیک جاده‌ی آسفالت که رسیدند، اولین گلوله‌ی آرپی‌جی را شلیک کردند که خورد زیر سنگر ما. فرمانده گردان با عصبانیت فریاد زد: بزنید همه‌شون رو داغون کنید.

هنوز هفده سالم هم نمی‌شد. آزارم به مورچه هم نرسیده بود. خشن‌ترین کاری که تا آن زمان کرده بودم، سگی را که در کوچه‌مان دنبالم کرده بود، با سنگ زده بودم تا فرار کند.

من نخواستم، خودش خواست. اصلا خودش آمد؛ وحشی و مغرور، متکبر و متجاوز. کرور کرور آدم بود که به طرف جاده حمله می‌کردند. دشت پر بود از عراقی. دیگر نمی‌شد صبر کرد. خیلی داشتند نزدیک می‌دند. یک کماندوی عراقی که لباس پلنگی تنش بود، به صورت زیگزاگ می‌دوید طرف من. تا آن روز فقط توی فیلم‌های سینمایی چنین چیزهایی را دیده بودم، ولی این دیگر فیلم نبود. می‌ترسیدم. دستم می‌لرزید؛ نه از ترس، از این اولین تجربه‌ی مهم زندگی‌ام. صورتش به سیاهی می‌زد. سبیلو بود. سبیل‌کلفت. چشمانی خشن داشت و نگاهی ترسناک. همین‌طور می‌دوید طرف من.

درنگ جایز نبود… بسم الله را گفتم و… انگشت سبابه را آرام روی ماشه‌ی کلاشینکوف قرار دادم… شکاف روبه‌رو.. میزان با مگسک… زیر هدف مقابل… تق… تق…

دو تا بیشتر نزدم؛ یکی توی صورتش، یکی توی سینه‌اش. با همان سرعت که به طرفم می‌دوید، با صورت نقش بر زمین شد.

خوشحال شدم. نه! خوشحال نشدم؛ دلم خنک شد که یکی از دشمنان وحشی را کشته‌ام، ولی از مرگ او خوشحال نشدم.

همان جا افتاد زمین. دیگر زیگزاگ نمی‌دوید. هیچ تکانی نخورد. نگاهی به بدن بی‌حرکتش انداختم. یادم آمد عادت داشتم اگر در خیابان یا تصادفی، مرده می‌دیدم، همین کار را می‌کردم. نفس عمیقی کشیدم و…

این اولین کسی بود که مستقیم با گلوله زدم و کارش را تمام کردم. با وجودی که اصلا از کاری که انجام دادم، ناراحت نبودم و اگر نمی‌زدم، بدون شک او مرا می‌زد، ولی دلم برایش سوخت. این‌که با چه حماقتی به خاک ما تجاوز کرده‌اند، باعث شد تا زبان بگشایم: بسم الله الرحمن الرحیم – الحمد لله رب العالمین – الرحمن الرحیم – …

فاتحه‌ای برایش خواندم. در دلم به خداوند رحمان گفتم: خدایا… من وظیفه‌ام رو انجام دادم… تو لطف و کرمت خیلی زیاده… تو ارحم الراحمینی… شاید اون بیچاره جاهل بوده و نفهم… تو به بزرگیت اون رو ببخش.

این اولیش بود. آن روز تا غروب، کلی فاتحه خواندم! گله‌ی سربازان عراقی به طرف ما هجوم می‌آوردند. مثل این‌که ول‌کن نبودند و به‌سادگی نمی‌خواستند خانه‌ی اشغال‌ شده‌ی ما را ترک کنند. شروع کردیم به شلیک. بارانی از گلوله بر سرشان باریدن گرفت. هیچ جان‌پناهی نداشتند. در بیابان صاف و برهوت، ویلان مانده بودند و هدف گلوله‌های مرگبار ما قرار می‌گرفتند. با خونسردی و آرامش، بی‎‌هیچ عجله‌ای نشانه می‌گرفتیم و تک‌تک‌شان را خلاص می‌کردیم.

 

کپه‌ی خاک کوتاهی روبه‌روی سنگر ما بود که نیروهای دشمن، وحشت‌زده و هراسان به پشت آن پناه بردند. شاید اگر چهار نفر هم پشت آن دراز می‌کشیدند، به‌خوبی می‌شد اندام‌شان را دید. حالا که ده بیست نفر پشت آن قایم شده بودند. من و رضا با ذکر صلوات، تک‌تک شلیک می‌کردیم. رگبار نمی‌زدیم، چرا که لزومی نداشت. با تک‌تیر خیلی بهتر می‌شد زدشان. با هر شلیک، فقط تکانی در آن کوه آدم‌ها به چشم می‌خورد. ناگهان دو نفر که سالم بودند، از آن جمع مفلوک جدا شدند و شروع کردند به دویدن. هنوز چند قدمی نرفته بودند که فریادی، دوباره به کپه‌ی خاک برشان گرداند. کسی را که معلوم بود فرمانده‌شان است و پایش تیر خورده، بلند کردند. زیر بغل‌هایش را گرفته بودند و سعی می‌کردند او را به عقب ببرند. هیچ چاره‌ای ندیدم جز شلیک.

سرانجام نیروهای بدبخت و ذلیل دشمن، مجبور به عقب‌نشینی شدند. ناگهان دوشکاهای عراقی از پشت خاکریزهای آن طرف، شروع کردند به شلیک و آنهایی را که عقب‌نشینی می‌کردند، بستند به رگبار. شدت رگبار به حدی بود که ما از خاکریز پایین آمدیم. در دل به حال آن فلک‌زده‌ها تأسف خوردم؛ از این سو زیر آتش ما بودند و از آن شو زیر آتش دوشکاهای خودشان. نه راه پس داشتند و نه راه پیش. از آن معرکه‌ی جهنمی شاید ده نفرشان هم نتوانستند جان سالم به‌در ببرند…”

 

 

[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، صص۱۷۳-۱۷۵]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

از معراج برگشتگان(۴): بچه‌های رزمنده

از معراج برگشتگان(۳): از این اتفاق‌ها هم پیش می‌آمد

از معراج برگشتگان(۲): طرف‌دارهای شاه شعار می‌دادند: خدا قرآن محمد!

از معراج برگشتگان(۱): خود امام رضا اومده به خواب شاه!

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

هر که دل‌بردن معشوق ببیند داند

که گناه از طرف عاشق دلداده نبود

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

 

… امروز در نقدهای سیاست خارجی گفته می‌شود که ایران در آن مقطع مناسبات خوب یا واقع‌بینانه‌ای با سازمان ملل متحد نداشت، یا این‌که اساساً جمهوری اسلامی یک دهه را در قهر با سازمان ملل متحد گذراند. نظر شما چیست؟


دکتر محمدجواد ظریف: واقعیت این است که سازمان ملل متحد نیز به‌خصوص در قضیۀ جنگ، روابط خوبی با ایران نداشت. شما فرمودید که ایران نگرش واقع‌بینانه‌ای به شورای امنیت نداشته است. در شرایطی که با یکی از اعضای دائم شورای امنیت در تخاصم به‌سر می‌برید و به دلیل همین کدورت و سوءظن، دیپلمات‌هایش را به گروگان گرفته‌اید، همچنین یکی دیگر از اعضای دائم، خاک کشور همسایۀ شما (افغانستان) را اشغال کرده است، می‌توان گفت توقع همین رفتار از جمهوری اسلامی می‌رفت. از طرفی انگلیس و ایران روابط خوبی با یکدیگر نداشتند و فرانسه نیز با عراق رابطۀ استراتژیک برقرار کرده بود.

اما در هر صورت حتی از موضع حیثیت و حفظ ظاهر نیز شورای امنیت با ما بسیار بد برخورد کرد. برخورد این شورا با جنگ ایران و عراق، به‌ویژه در ابتدای آن، یکی از تاریک‌ترین صفحات حیاتش به‌شمار می‌رود. حتی تا پایان جنگ نیز حاضر نشدند نام عراق را در مورد استفاده از سلاح شیمیایی به زبان بیاورند.

اولین قطعنامه‌ای که عراق را در این مسئله محکوم کرده است، مربوط به بعد از پایان جنگ می‌شود. در واقع این امر نشان‌دهندۀ شناخت کاملاً نادرست شورای امنیت نسبت به ایران است…”

 

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص۶۲-۶۳]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۳): فضای تنفس در شورای امنیت وجود نداشت

آقای سفیر(۲): رئیس شورای امنیت گفت اجازه ندارم با شما صحبت کنم!

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۹۳

 

دکتر موسی نجفی:

 

“مشروطه را می‌توان به دو گونه دید:

 

اول: به عنوان یک نهضت اصلاح‌گری دینی در سلسه نهضت‌های شیعه، که پانزده سال بعد از قیام تحریم تنباکو به وقوع پیوسته است و در مسیر حرکت تمدن و تفکر و رشد اسلامی قرار دارد.

نسبت قیام مشروطه به قیام تنباکو مانند نسبت انقلاب اسلامی به واقعۀ پانزده خرداد ۱۳۴۲ است. فاصلۀ آن نیز تقریبا یک اندازه است. پس اگر به این قیام در قالب یک نهضت احیاگری شیعه بنگریم، بحث خاصی می‌شود که می‌توان گفت موج حرکت شیعه بعد از تحریم تنباکوست.

 

دوم: به عنوان یک نهضت جدید عصر تجدد در راستای مفاهیم جدید غرب که معمولا در کتاب‌های تاریخی دهه‌های قبل از انقلاب بدین‌صورت مطرح است؛ یعنی مشروطه در یک موج اندیشۀ نوگرایی، مدرنیسم و فرار از سنت بررسی می‌شود و پدیدآورندگان آن را روشنفکران یا آخوندهای روشنفکر می‌دانند. بیشتر کتاب‌های تاریخی بر همین شیوه است و این به دلیل شکست اندیشۀ دینی و کنار رفتن علما از صحنۀ حاکمیت سیاسی ایران بوده است. بنابراین اکثر تحلیل‌ها در قالب دوم بیان می‌شود، ولی امروز نمی‌توان به روایت‌های دوم زیاد تکیه کرد، زیرا اگر آن روایت دوم صحیح بود، اصولا چرا انقلاب مشروطه به وجود آمد؟ روشنفکرها که زبان مردم را بلد نبودند تا آنان را برای نهضتی جدید رهبری نمایند و این مطلب با مراجعه به آثارشان مشخص می‌گردد.(۱)

 

 

فضای نادرستی که روشنفکران از زمان آغاز مشروطه ترسیم می‌کنند و فضایی را که در مورد جریانات و وقایع زمان آغاز نهضت مشروطه به تصویر می‌نمایند، دارای شاخصه‌های اساسی ذیل می‌باشد:

– حاکمیت استبداد شدید.

– عقب‌ماندگی ایران دورۀ قاجار.

– پادشاه ناتوانی به نام مظفرالدین شاه.

– صدر اعظمی خشن به نام عین‌الدوله.

– دو روحانی آزادی‌خواه به نام‌های سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی.

– یک روحانی مستبد به نام شیخ فضل‌الله نوری.

– چند آخوند نمای مترقی عضو انجمن‌های سری مثل سید جمال واعظ اصفهانی و ملک‌المتکلمین.

– شماری روزنامه‌نگار جوان پرنشاط، مانند میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل.

– مردمی که از ظلم خسته شده‌اند.

 

این تصویر، درست مانند تصویری است که نمونه‌برداری از انقلاب فرانسه است و در آن آخوند و استبداد در یک سو هستند و در دیگر سو روشنفکرها و مردمی که به ستوه آمده‌اند قرار دارند. روشنفکرها هم با مردم ارتباط نزدیکی دارند. تجار هم مثل تحلیلی که در مورد انقلاب فرانسه دارند، بورژوازی ملی هستند. تجار هم طرف روشنفکرها هستند و هم طرف علما.

بیشتر کتاب‌های تاریخی ما همین‌گونه است. نوشته‌هایی را که در سالگرد مشروطه در روزنامه‌های چند سال اخیر می‌بینیم نیز همین گونه‌اند و در واقع تکرار مکررات است، هرچند امروز پیچیده‌تر تحلیل می‌کنند. نویسندگان سابق یک مقدار ساده‌تر می‌گفتند و دروغ گفتنشان مشخص‌تر بود، اما امروزی‌ها سخن ِ دروغ آن‌ها را مبنا قرار داده و مادۀ تاریخی کرده‌اند و با مخلوط کردن آن دروغ‌ها با نظریه‌های جدید جامعه‌شناسی و اندیشۀ سیاسی و … سخن ِ آمیخته با تحریف را پیچیده‌تر و قشنگتر مطرح می‌نمایند…

 

… به نظر ما، مشروطه نمونۀ ناقصی از انقلاب اسلامی است که به وسیلۀ روحانیت ایجاد شده و دارای ماهیتی اسلامی است ولی در همان سال‌های اولیه روحانیت هم کنار رفتند و هم کنار گذاشته شدند؛ در نتیجه نهضت از هدف اصلیش به دور ماند و تغییر ماهیت داد…”

 

 

[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص۷۶-۸۰]

 

 

 

پی‌نوشت‌:

۱- بنگرید به: ۱. «تاریخ مشروطۀ ایرانی» احمد کسروی (۲ جلد) ۲. «حیات یحیی» میرزا یحیی دولت‌آبادی (رئیس فرقۀ ازلیه) ۳. «تاریخ مشروطۀ ایران» سناتور ملک‌زاده (۷ جلد) ۴. «تاریخ مشروطه» مجدالاسلام کرمانی ۵. «تشیّع و مشروطه» دکتر عبدالله حائری ۶. «ایدئولوژی نهضت مشروطه» و «مقدمۀ فکری نهضت مشروطه» دکتر فریدون آدمیت.


 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۳)، (۲)،  (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

“«فقط می‌رفتم. شاید می‌گریختم. از خبری که شنیده بودم و باور نداشتم. تاوان روح آزرده‌ام را پاهای خسته‌ام می‌داد. از صبح تا نزدیک نیمه‌شب تمام تهران را زیر پا گذراندم.»”

 

 


[دیلماج،حمیدرضا شاه‌آبادی، نشر افق، ص۴۹]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

“… و اگر جای پدر، مادر بود، حتماً بغضم را به صدای بلند می‌شکستم که احتیاج داشتم. این تنها راه خروج بغض است و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود. نباید جلو گریۀ خود را بگیریم. گریه هم مثل عطسه است که خروجش از بدن اهمیت دارد و کافی است با یک ببخشید مشکل عطسه را در حضور دیگری حل کنیم و این مشکل را در مورد گریه هم می‌توانیم به همان صورت حل کنیم و مطمئن باشیم که اگر عطسه همدلی برنمی‌انگیزد، اما گریه برمی‌انگیزد…”

 

 

 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص۱۰۲]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

محسن رضایی:

 

“… اولین دلیلی که برای ورود به عراق وجود داشت، این بود که ایران در جنوب به مرز رسیده بود اما در خیلی از مناطق دیگر به مرز نرسیده بود و ۲۵۰۰ کیلومتر مربع از سرزمین‌های ما هنوز در اختیار دشمن بود.(۱)

خیلی‌ها آزادی خرمشهر را به معنای این تصور کردند که ما بعد از آزادی خرمشهر در همه‌جا به مرز رسیدیم، در حالی که هزاران کیلومتر مربع و بعضی از شهرهای ما مثل نفت شهر -که یک نقطۀ نفتی مهم بود- در اختیار دشمن بود و آزاد نشده بود. ما باید می‌جنگیدیم، باید ادامه می‌دادیم تا بتوانیم سرزمین‌های اشغالی را آزاد کنیم.

 

 

از طرفی نیز رسیدن به مرز در خرمشهر، به معنای موازنۀ دفاعی بین ما و عراق نبود. دلیل آن هم سیاست‌های استعماری بعد از جنگ جهانی اول و دوم بود که مرز را در خوزستان به نحوی تعیین کرده بودند که همیشه عراقی‌ها فاصله‌شان با خرمشهر ۵۰۰ متر است، اما فاصلۀ ما با بصره، مهم‌ترین شهر جنوبی عراق که معادل خرمشهر و آبادان است، بیش از ۲۰ کیلومتر است.

بنابراین وقتی ما و عراق در مرزهای خود باشیم، آن‌ها با یک خمپارۀ ۶۰ هم می‌توانستند از آن سوی اروندرود خرمشهر را نا امن کنند اما ما با توپ‌های برد بلند هم نمی‌توانستیم بصره را هدف قرار دهیم.

این موازنۀ پدافندی، درست نبود. مَثَل ما، مانند کسی است که پای دامنۀ کوه، با خود قله فاصلۀ کمی دارد، اما آن کسی که روی قله است با یک سنگ کوچک هم می‌تواند مرتب او را اذیت کند و اصلاً لازم نیست سلاح خاصی به کار گیرد؛ لذا ما در خرمشهر به مرز رسیده بودیم اما دشمن در برخی مناطق روی ارتفاعات بود و ما پای این دامنه بودیم.

 

 

مسئلۀ دیگر که از همه مهم‌تر است، این بود که اصلاً پیشنهاد صلحی به ایران داده نشد. همۀ کسانی که ادعا می‌کنند بعد از آزادی خرمشهر، ایران پیشنهاد صلح را رد کرده، آگاهانه یا ناآگاهانه دروغ می‌گویند. تا پنج سال بعد -یعنی قطعنامۀ ۵۹۸- هیچ پیشنهاد صلحی به ایران داده نشد. قطعنامۀ ۵۹۸ اولین [و آخرین] قطعنامه‌ای است که رنگ و بوی صلح دارد. چرا؟ زیرا تا آن موقع تنها چیزی که به ایران پیشنهاد می‌دادند آتش‌بس بود.

 

آتش‌بس و صلح در حقوق بین‌الملل کاملاً تعریف مشخصی دارد و با هم متفاوت است. آنچه تا پیش از قطعنامۀ ۵۹۸ به ایران پیشنهاد شده بود، آتش‌بس بود، نه صلح؛ و آتش‌بس ممکن است یگ جنگ را بیست سال طولانی کند. مثل آتش‌بسی که بین سوریه و رژیم صهیونیستی برقرار شد. الآن پنجاه سال است که این دو با هم آتش‌بس دارند، ولی در این مدت سه بار بین آن‌ها جنگ در گرفته است. آخرین جنگی که بین اسرائیل و سوریه واقع شد، آن‌چنان بود که همۀ دمشق توسط هواپیماهای رژیم صهیونیستی کوبیده شد.

 

این‌ها می‌خواستند بعد از آزادی خرمشهر، جنگ چهل سال دیگر بین ما و عراق طول بکشد و دست ما را بین سنگ آتش‌بس نگه دارند. پس این به نفع ما نبود و جنگ باید زودتر تمام می‌شد. بنابراین جنگ بعد از آزادی خرمشهر برای برقراری صلح ادامه یافت. جنگ بعد از خرمشهر جنگ برای صلح بود. البته این در حداقل مطالبات قرار داشت. امام(ره) و فرماندهان و رزمندگان به بیش از این فکر می‌کردند، اما در حداقل و کف پیروزی ما، رسیدن به صلح شرافتمندانه قرار گرفته بود و سیاسیون هم همین را از ما می‌خواستند و ما همیشه در همین چارچوب عمل می‌کردیم.

هر چند آرزوی ما سقوط صدام بود اما هیچ‌گاه دولت و مسئولان برای سقوط صدام برنامه‌ریزی نکرده بودند. چرا؟ چون ما نمی‌توانستیم بدون ارادۀ ملی در این خصوص برنامه‌ریزی کنیم. ما فرماندهان جنگ بودیم و بر اساس طرح‌هایی که تصویب می‌شد، عملیات‌ها را سازماندهی می‌کردیم.”

 

 

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص۲۱۳-۲۱۵]

 

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- دشمن در ابتدای جنگ حدود ۱۵۰۰۰ کیلومتر مربع از سرزمین ایران را به اشغال درآورد اما طی هشت ماه حدود دو سوم آن آزاد شد و از ۵۰۰۰ کیلومتر مربع باقی مانده، دشمن از ۲۵۰۰ کیلومتر مربع آن عقب‌نشینی کرد و درنتیجه ۲۵۰۰ کیلومتر مربع دیگر از جمله مناطق فکه، ارتفاعات حمرین، نفت شهر، خسروی و ارتفاعات آق‌داغ و چاه‌های نفتی سمیده و بیات همچنان در اشغال دشمن ماند.

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) اشاره‌ای به نامه‌هایی که نوشته شد

(+) پس از شکست در این دو حمله بود که صدام قطعنامۀ ۵۹۸ را پذیرفت

(+) مساحتی که اشغال شد، مساحتی که اشغال ماند

(+) انتقادهای محسن رضایی به مسؤولین ِ سیاسی ِ جنگ

(+) هزینه‌های ارزی جنگ تحمیلی

(+) عنایت خداوند در عملیات مرصاد

(+) محسن رضایی: قطعنامۀ ۵۹۸ در اثر مذاکرات دیپلماتیک بدست نیامد بلکه ما به زور سلاح در عملیات کربلای ۴ و ۵ آن را از شورای امنیت گرفتیم

عملیات کربلای۴؛ (۲) و (۱)

ماجرای مک‌فارلین (۲) و (۱)

(+) برخی اختلافات سپاه و ارتش

(+) جنگ جنگ تا؟

(+) قریب به ۲۵۲ بار از سلاح شیمیایی علیه رزمندگان و مردم غیر نظامی استفاده کرد

(+) دورانِ عدم‌الفتح

(+) فرمان‌ده‌های سپاه

(+) پیش‌روی در خاک عراق، جزو اهداف عملیات بیت‌المقدس بود

مسألۀ پایان جنگ(۲): نظریۀ ۶+۲

(+) اولین عملیات‌های ایران به ره‌بری بنی‌صدر

(+) ما همۀ سرزمین‌هایی را که ایران با زور تصرف کرده بود، دوباره پس گرفتیم!

مسألۀ پایان جنگ(۱): این طور نیست که پایان جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر مطرح شده باشد

جمهوری اسلامی و حزب دموکرات کردستان (۲) و (۱)

(+) بی‌کفایتی دولتِ موقت دربارۀ قراردادهای تسلیحاتی ایران

(+) تجاوزهای ثبت‌شدۀ عراق، پیش از جنگ تحمیلی

(+) ستاد جنگ‌های نامنظم

(+) بسیج ِ بنی‌صدر!

(+) توده‌ای‌ها می‌خواستند به سفارت امریکا حمله کنند

(+) پیش‌روی با استفاده از قاچاق‌چی‌های عرب

(+) پیش‌روی با استفاده از مُقَنی‌های یزدی

کودتای شبکۀ نقاب (۲) و (۱)

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

دکتر سیدمحمد تیجانی تونسی:

 

“… و اما در میان شیعیان اختلاف است که در عصر غیبت امام مهدی (عجل‌ الله‌ فرجه) آیا نماز جمعه واجب است یا خیر. فقها منقسم شدند بین کسی که قائل به وجوبش در هر زمان است و بین کسی که معتقد است واجب نمی‌شود جز با شرایطش و از شرایطش این است که حاکمی عادل آن را برگزار نماید.

لازم به گفتن است که قبل از تشیّعم از آقای خالصی که در حرم امام موسی کاظم (علیه‌السلام) در بغداد (کاظمین) نماز جمعه را برگزار می‌کرد، خوشم می‌آمد و گاهی از نجف یا کربلا به بغداد می‌رفتم که در نماز جمعه شرکت کنم. و تعجب می‌کردم از شجاعت آقای خالصی که هیچ اعتنایی نمی‌کرد به انتقاد برخی علما که نماز جمعه را واجب نمی‌دانستند، و با بهترین وجهی آن را برگزار می‌نمود. من در آن دوران که سال ۱۹۶۸ میلادی بود، مردم زیادی را میدیدم که با او اقامۀ نماز جمعه می‌کردند.(۱) …”

 


[اهل‌بیت(علیهم‌السلام) کلید مشکلها، دکتر سیدمحمد تیجانی تونسی، ترجمۀ سیدمحمدجواد مُهری، بنیاد معارف اسلامی، قم، ص۲۰۰]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- لازم به تذکر است که برخی علمای گذشته و معاصر نماز جمعه را واجب دانسته و برگزار می‌کردند، از جمله مرحوم آیه‌الله العظمی اراکی بود که بیش از پنجاه سال پیش در شهر قم اقامۀ نماز جمعه می‌کردند. و در همان زمان‌ها در گوشه و کنار ایران برخی مجتهدین، نماز جمعه را برگزار می‌نمودند. (مترجم)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 
 

۲۰ دی ۹۶

 

دو سال و اندی پیش، رییسِ اورند توی دفتر کارمون برای ما که کارفرماش بودیم تعیین‌تکلیف می‌کردو با تحکم و تکبری ناشی از سال‌ها انحصار، شرط و شروط می‌گذاشت. استیصالِ مسؤولینِ اون جلسه در خاطرم به‌تلخی باقی مونده.

امروز هم‌اون عالی‌جناب، باهام تماس گرفت و مث پیرزن‌ها غرغر زد؛ لعن و نفرین کرد؛ و گوشی رو قطع کرد.

نمی‌دونم پیرمرد از سکوت و آرامش‌م متوجه شد چه لب‌خندِ عمیقی بر چهره دارم یا نه.

 

 
 

مهدی پیچک؛ پیچک سر به هوا's bookshelf: read

جهان هولوگرافیک
did not like it
https://www.instagram.com/p/BjqO7apnIl-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b24p51z3g6jq
tagged: never
کابوس تهمت و جنایت
اگر به هر دلیلی خواستید کتابی از #چخوف بخوانید" بیخیال کتاب کابوس، تهمت و جنایت بشوید. برای درک داستان های این کتاب، آشنایی با سبک زندگی، فرهنگ و روابط کلیسای ارتدکس و اسقف ها در زمان روسیه ی تزاری واجب است." https://www.instagram.co...
tagged: never
خاطرات سفیر
liked it
کتاب «خاطرات سفیر» نوشتهٔ خانم نیلوفر شادمهری رو که خوندم، غرق در خاطرات جوونی‌ها‌م شدم. قریب به اتفاق مطالب‌شو توی هم‌اون وبلاگ‌شون خونده بودم. از پایان‌ش خوش‌م نیومد. زیادی غلیظ بود. نگارشِ متن‌شم گه‌گاه توی ذوق می‌زد. مدتی نیست که ق...
پستچی
it was ok
زرد. آبکی؛ ولی طعم‌دار.
قصه ها و تصاویر
really liked it
این ازجمله کادوهایی بود که برای تولد خواهرزاده‌م خریدم. http://www.30book.ir/Book/56900/مجموعه-قصه-های-سوته-یف-16جلدی%20نخستین نسخه‌ای که خریدم چاپ نشر نخستین بود. ساده و بامزه بود. مفاهیمی چون صبر، کمک، ایثار و فداکاری، هم‌کاری، قناعت و...

goodreads.com