«سیف‌الدین ابوالمحامد محمد فرغانی» از شاعران قرن هفتم و هشتم هجری است که در سال ۷۴۹ هجری قمری در یکی از خانقاه‌های آقسرا از دنیا رفت. او صوفی‌مسلک و حنفی‌مذهب بود.

 

ای قوم! درین عزا بگریید

بر كشتهٔ كربلا بگریید

با این دلِ مرده، خنده تا كی؟

امروز درین عزا بگریید

فرزند رسول را بكشتند

از بهر خدای را بگریید

از خون جگر، سرشک سازید

بهر دل مصطفی بگریید

وَز معدنِ دل به اشکِ چون دُر

بر گوهر مرتضی بگریید

با نعمت عافیت به صد چشم

بر اهل چنین بلا بگریید

دلخستهٔ ماتم حسینید

ای خسته‌دلان! هلا بگریید

در ماتم او خَمُش مباشید

یا نعره زنید یا بگریید

تا روح  كه متصل به جسم است

از تن نشود جدا  بگریید

در گریه، سخن نكو نیاید

من می‌گویم، شما بگریید

بر جور و جفای آن جماعت

یک دم ز سر صفا بگریید

اشک از پی چیست؟ تا بریزید

چشم از پی چیست؟ تا بگریید

در گریه به صد زبان بنالید

در پرده به صد نوا بگریید

نسیان گنه صواب نبوَد

کردید بسی خطا بگریید

تا شسته شود كدورت دل

یكدم نرسد صفا، بگریید

وز بهر نزول غیث رحمت

چون ابر، گَهِ دعا بگریید

 

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: شنبه، 1 مهر ، 1396

 

 

“زمانی اروپا فرمانروای جهان بود. بازرگانان، سربازها و میسیونرهایش را به همه‌ی قاره‌ها می‌فرستاد و علایق و فرهنگ خودش را به دیگران تحمیل می‌کرد (معمولاً هم در قالب روایت‌هایی جعلی). حتی در پرت‌ترین گوشه‌های دنیا هم دانستن زبانی اروپایی نشان تمایز بود، گواه تربیتی بلندپروازانه، و اغلب هم شرطی ضروری برای زندگی، کار و ارتقای مقام و گاه حتی شرط این‌که داخل آدم حساب شوی. این زبان‌ها را توی مدارس افریقایی آموزش می‌دادند، در داد و ستد به کار می‌رفت و در پارلمان‌های بیگانه به آن صحبت می‌شد، در دربارهای آسیایی و قهوه‌خانه‌های عربی.

اروپایی‌ها کمابیش به هر جای جهان که سفر می‌کردند، می‌توانستند احساس کنند در خانه‌اند. می‌توانستند حرفشان را بزنند و بفهمند دیگران درباره‌شان چه می‌گویند…”

 

 

[شاهنشاه، ریشارد کاپوشچینسکی، ترجمۀ بهرنگ رجبی، نشر ماهی، ص14]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 1 مهر ، 1396

 

 

“فقط معدودی از فیلسوفان چیزی بیش از حداقل شعور لازم برای شروع زندگی اندیشمندانه داشته‌اند…”

 

 

[تسلی‌بخشی‌های فلسفه، آلن دوباتن، ترجمهٔ عرفان ثابتی، انتشارات ققنوس، چاپ سوم، زمستان ۱۳۸۵، ص ۳۰]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۹): «آه کامیون» و «وصله‌ پینۀ آسفالت»

از آن وصف‌ها(۲۸): رابطۀ ما این‌گونه بود

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، 9 شهریور ، 1396

 

“هیچ‌کس هست از برادرانِ من که چندانی سَمع عاریَت دهد که طَرفی از اندوهِ خویش با او بگویم، مگر بعضی از این اندوهانِ من تحمّل کند به شرکتی و برادری؟ _که دوستیِ هیچ‌کس صافی نگردد تا دوستی از مَشوبِ کدورت نگاه ندارد. و این‌چنین دوستِ خالص کجا یابم؟_ که دوستی‌های این روزگار چون بازرگانی شده است: آن‌وقت برِ دوستی شوند که حاجتی پدید آید و مُراعاتِ این دوست فرو گذارند چون بی‌نیازی پدید آید. مگر برادریِ دوستانی که پیوندِ ایشان از قَرابَتِ الاهی بُوَد و اِلفِ ایشان از مُجاورتِ عُلوی. و دلهای یکدیگر را به چشمِ حقیقت نگرند و زَنگارِ شک و پندار از سَرِ خود بزدایند. و این جماعت را جز مُنادای حق جمع نیارد…”


 

 

 


[قصه‌های شیخ اشراق، شهاب‌الدین یحیای سهروردی، ویرایش متن: جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز، ص۳]

 

 

 

برخی واژه‌های متن:

سمع: گوش.

طرفی: گوشه‌ای.

مشوب: آمیختگی.

قرابت: خویشاوندی، نزدیکی.

اِلف: الفت، دوستی.

عُلوی: بالایین، آسمانی.

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) داستان سه برادر: حُسن، عشق و حزن

 

 

 

و دربارۀ نویسنده:

(+) شیخ شهاب‌الدین سهروردی

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، 12 تیر ، 1396

 

“… کسانی که در آن سال‌ها روزنامه‌خوان بودند می‌دانستند که ده‌ها سال بود روزنامه در ایران عملاً در دو روزنامهٔ کیهان و اطّلاعات خلاصه می‌شد. اطّلاعات از کیهان قدیمی‌تر بود و اوّلین شمارهٔ آن در نوزدهم تیر ماه ۱۳۰۵ به صاحب‌امتیازی و مدیرمسئولی «عبّاس مسعودی» منتشر شده بود. روزنامهٔ اطّلاعات، در پنجاه‌ودو سال انتشار خود تا سال ۱۳۵۷، به‌حسب واقع، روزنامهٔ رسمی دربار و دولت بود و عبّاس مسعودی نوکر حلقه‌به‌گوش شاه. مسعودی آنچنان گوش‌به‌فرمان بود که از نوشتن مطالب و سرمقاله‌های ضدّ و نقیض دربارهٔ یک موضوع واحد، به دستور دربار و دولت، در روزنامهٔ خود هیچ ابایی نداشت. به‌عنوان مثال، می‌توان به توجیهات و توضیحات مربوط به بحرین در این روزنامه اشاره کرد که چگونه مسعودی به تبع دربار شاه یکصدوهشتاد درجه نظر خودش را عوض کرد. مسعودی با همین خوش‌خدمتی‌ها به درجهٔ سناتوری رسیده بود و روزنامهٔ او، بر خلاف روزنامهٔ کیهان که گهگاه طعم و چاشنی مختصری از روشنفکری به آن زده می‌شد، به هیچ وجه روزنامه‌ای مستقل و آزاد تلقّی نمی‌شد.”

 

 

[محض اطّلاع: تحلیل محتوای جلد هفتم یادداشت‌های عَلَم، غلامعلی حدّاد عادل، مؤسسهٔ فرهنگی هنری فرهنگ ایران و اسلام (فراوا)، چاپ اول، ۱۳۹۳، ص ۸۴]

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) هر انتقاد را با اظهار چاپلوسی جبران می‌کند

 

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 6 تیر ، 1396

 

 

“شیرازی بود، موهای نقره‌ای رنگ داشت و پیش از انقلاب، برای شاه خلبانی کرده بود. در یکی از گفت‌وگوهایمان در راه شیراز به اصفهان، به من گفت که پیش‌تر، روزه می‌گرفته و تقریباً به‌طور مرتب نمازش را می‌خوانده است. برای پیشگیری از قضاوت من دربارهٔ خودش و بعد از دانستن دیدگاهش، سعی کرد منطقش را توضیح دهد. شاید چون من یک آمریکایی سنّی‌ام و به‌همین سبب هم پیش‌بینی ناپذیرم. گفت لازم نیست روزه بگیرد: «روزه برای این است که گرسنه‌ها را فراموش نکنی و من از راه‌های دیگری به مردم بینوا کمک می‌کنم.» پرسیدم: «پس بینواها برا چی روزه می‌گیرن؟» روزهٔ رمضان بر همهٔ مسلمانان واجب است، نه فقط بر اغنیا. از گوشهٔ چشم نگاهم کرد. حالا من یک سنّی آمریکایی بودم که داشتم بحث الهیاتی می‌کردم. در ایران و در میان طبقهٔ متوسط، بحث الهیاتی از مد افتاده بود. ولی من از مصر می‌آمدم، جایی که وضعیت کاملاً برعکس بود. سؤالم روی هوا ماند…”

 

 

[مسجد پروانه: سفر دختری آمریکایی به عشق و مسلمانی، جی.ویلو ویلسون، ترجمهٔ محسن بدره، نشر آرما، چاپ دوم، ۱۳۹۴، صص ۱۲-۱۳]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) رزق

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: شنبه، 3 تیر ، 1396

 

“درد دل‌های علم از رفتار شاه نسبت به خود نیز خواندنی است. کسی که هر هفت جلد یادداشت‌های علم را خوانده باشد، تا حدّی با روان‌شناسی علم آشنا می‌شود. او هر جا انتقادی می‌کند، ناخودآگاه یا از سر ترس و احتیاط، بلافاصله شروع به تعریف کردن از شاه می‌کند و به قول معروف هر جا سخنش بوی کافرنعمتی نسبت به ولی‌نعمتش می‌دهد، بلافاصله، با عباراتی مبالغه‌آمیز، «شهادتین» خود را به زبان می‌آورد…”

 

 

[محض اطّلاع: تحلیل محتوای جلد هفتم یادداشت‌های عَلَم، غلامعلی حدّاد عادل، مؤسسهٔ فرهنگی هنری فرهنگ ایران و اسلام (فراوا)، چاپ اول، ۱۳۹۳، ص ۷۸]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنجشنبه، 1 تیر ، 1396

 

“تا آن موقع، فقط یک آیه از قرآن را دربارهٔ «رزق» خوانده بودم. رزق به معنی معاش است؛ ولی رگه‌هایی از تقدیر و بخت را هم درون خود دارد…”

 

 

 

[مسجد پروانه: سفر دختری آمریکایی به عشق و مسلمانی، جی.ویلو ویلسون، ترجمهٔ محسن بدره، نشر آرما، چاپ دوم، ۱۳۹۴، ص۲۵]

 
 
موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: سه شنبه، 23 خرداد ، 1396

 

 

آیت‌الله محمدابراهیم جناتی:

“خدا امام را رحمت کند، ما ۱۵ سال با هم در نجف بودیم، من به‌معنایی که امروز می‌گویند انقلابی نبودم؛ البته کسی که به امام انتقاد نکند، انقلابی نجف شناخته می‌شود. البته من به امام انتقاد نمی‌کردم، اما هم با امام و هم با کسانی که به‌معنایی که امروز می‌گویند دیدگاه‌های مخالفی داشتند، رابطه داشتم. آقای حکیم، آقای خویی و …  عقیده‌شان این بود اگر در ایران انقلاب شود، کشور کمونیستی می‌شود و واقعاً مخالفت می‌کردند. به نظرم آن بزرگان حسن نیت داشتند، چون عقیده‌شان این بود. یک روز گفتم این‌ها مأجورند و آن‌ها هم مأجورند…”

 

 

[مجلۀ عصر اندیشه، ش ۱۳، دی ۱۳۹۵، ص ۱۶]

 

 

 

 

در هم‌این باره:

(+) آیت‌الله مرتضی حائری مبارزه را تا حدی پیگیری می‌کردند که به کشتار نینجامد

(+) گزارشی از دیدار علمای نجف با امام در تبعید

(+) امام در مبارزه متمایز از سایر مراجع بودند

(+) آقای بروجردی می‌گفت من قدرتی ندارم

(+) آیت‌الله بروجردی از فرجام دخالت استادان‌شان در نهضت مشروطه متأثر بودند

(+) به آیت‌الله گلپایگانی پاسخ دادند بله دلگرمی دارم

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 20 خرداد ، 1396

 

“استل: در این‌صورت همه چیز پیش‌بینی شده است؟

اینس: همه چیز. و ما با هم جور درمی‌آییم.

استل: یعنی امری تصادفی نیست که شما در برابر من هستید؟ [مکث] منتظر چه هستند؟

اینس: نمی‌دانم. ولی منتظرند.

استل: من نمی‌توانم تحمل کنم که از من انتظار چیزی را داشته باشند. چنین چیزی بلافاصله در من این میل را ایجاد می‌کند که عکس انتظار آنها عمل کنم.

اینس: بسیار خب، بکنید! این کار را بکنید! شما حتی نمی‌دانید از شما چه می‌خواهند.

استل: [پا به زمین می‌کوبد] این تحمل‌ناپذیر است، و از طرف شما دو نفر باید اتفاقی برای من بیفتد؟ [آن دو به هم نگاه می‌کنند] از طرف شما دو نفر…

گارسَن: [ناگهان رو به اینس] خب، چرا همه‌مان با هم هستیم؟

اینس: کاش فقط هر کدام از ما شهامتش را داشت که بگوید…

گارسَن: چه چیز را؟

اینس: استل!

استل: فرمایش؟

اینس: شما چه‌کار کرده‌اید؟ چرا شما را به این‌جا فرستاده‌اند؟

استل: [به‌تندی] نمی‌دانم، مطلقاً نمی‌دانم. حتی پیش خودم فکر می‌کنم شاید اشتباهی صورت گرفته باشد. [به اینس] لبخند نزنید. فکرش را بکنید که هر روز چقدر آدم… چقدر آدم غایب می‌شوند. هزار هزار به این‌جا می‌آیند و فقط با زیردست‌ها، فقط با کارمندان آموزش‌ندیده سر و کار دارند. چطور می‌خواهید که اشتباهی صورت نگیرد. ولی لبخند نزنید. [به گارسَن] اما شما چیزی بگویید. اگر در مورد من اشتباه نکرده باشند، شاید در مورد شما این‌طور شده باشد. [به اینس] و در مورد شما هم. آیا بهتر نیست فکر کنیم که بر اثر اشتباه این‌جاییم؟

اینس: کوچولوی من! ما در جهنم هستیم. هرگز اشتباهی در کار نیست و هرگز مردم را برای هیچ‌وپوچ محکوم به دوزخ نمی‌کنند.

استل: ساکت شوید.

اینس: [به استل] محکوم به دوزخ، قدیس کوچولو. [به گارسَن] محکوم به دوزخ، قهرمان عاری از خطا. ما زمان لازم برای لذت بردن را داشته‌ایم، مگر نه؟ کسانی بودند که تا زمان مرگ به‌خاطر ما رنج می‌بردند و این امر ما را خیلی سرگرم می‌کرد. حالا باید تاوانش را پس داد.

گارسَن: [دست بالا می‌برد] ساکت می‌شوید یا نه؟

اینس: [بدون ترس به او نگاه می‌کند، ولی با حیرت شدید] ها! [مکث] صبر کنید! متوجه شدم، می‌دانم چرا ما را با هم جمع کرده‌اند.

گارسَن: مراقب چیزی که می‌خواهید بگویید باشید.

اینس: الان خواهید دید چقدر احمقانه است. احمقانه در حد بچگانه! شکنجهٔ جسمانی در کار نیست، درست؟ ولی ما در جهنم هستیم. و هیچ‌کس نباید بیاید. هیچ‌کس. تا پایان با هم تنها خواهیم بود. درست؟ در مجموع یک نفر هست که این‌جا حضور ندارد: او هم جلاد است.

گارسَن: [آهسته] این را به‌خوبی می‌دانم.

اینس: خب، آن‌ها از لحاظ پرسنل صرفه‌جویی کرده‌اند. فقط همین. خود مشتری‌ها هستند که خدمت می‌کنند، مثل رستوران‌های تعاونی.

استل: منظورتان چیست؟

اینس: جلاد؛ هر یک از ما جلاد دیگران است.”

 

 

 

[نمایش‌نامهٔ خلوتکده، ژان پل سارتر، ترجمهٔ قاسم صنعوی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، چاپ دوم، ۱۳۹۳، صص۳۴-۳۸]

 

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: یکشنبه، 31 اردیبهشت ، 1396