“فقط معدودی از فیلسوفان چیزی بیش از حداقل شعور لازم برای شروع زندگی اندیشمندانه داشته‌اند…”

 

 

[تسلی‌بخشی‌های فلسفه، آلن دوباتن، ترجمهٔ عرفان ثابتی، انتشارات ققنوس، چاپ سوم، زمستان ۱۳۸۵، ص ۳۰]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۹): «آه کامیون» و «وصله‌ پینۀ آسفالت»

از آن وصف‌ها(۲۸): رابطۀ ما این‌گونه بود

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، 9 شهریور ، 1396

 

 “خیلی خوب است که آدم در زمان حال زندگی بکند ولی بهتر این است که بداند آینده‌ای هم هست. یک خرده وسیع‌تر ببینیم، بهتر است.”

 

 

 

[نشریۀ راه، ش61، فروردین94، «آوینی؛ بنیان‌گذار جریان فکری»، نوشتۀ مینو فرشچی، ص93]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۵): اسمش را اتفاق می‌گذاریم اما…

از آن استدلال‌ها(۴): از اقتضائاتِ زندگی ِ زمینی‌ست

از آن استدلال‌ها(۳): بدان که باید تابع دلیل بود

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، 28 فروردین ، 1394

 

 “به نظر من هر چیز ِ «غیر طبیعی» هم طبیعی است.”

 

 

 

[قصری در پیرنه، یاستین گوردر، ترجمۀ مهرداد بازیاری، انتشارات هرمس، ص31]

 

 

 


هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۴): از اقتضائاتِ زندگی ِ زمینی‌ست

از آن استدلال‌ها(۳): بدان که باید تابع دلیل بود

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، 24 فروردین ، 1394

 

“… روی زمین هیچ چیز خوبی نیست که سرچشمۀ اولیه‌اش کثافت نباشد.”

 

 


 

[اتاق شمارۀ 6، آنتوان چخوف، ترجمۀ آبتین گلکار، انتشارات هرمس، ص19]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۳): بدان که باید تابع دلیل بود

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 2 اسفند ، 1393

 

 

“… بزرگی بزرگان و سنت دیرین گذشتگان تو را از متابعت برهان بازندارد.”

 

 


[نهاد ناآرام جهان، عبدالکریم سروش، مؤسسۀ فرهنگی صراط، ص24]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، 5 شهریور ، 1393

 

 

“… راننده دندۀ معکوس کشید، آه کامیون بلند شد… آسفالت جاده صاف و یک‌دست نبود. وصله پینه داشت. با چاله‌هایی که یخبندان‌های زمستان آن را ترکانده بود. کامیون با صدای یکنواختی تاریکی را می‌شکافت و پیش می‌رفت…”

 

 

 

[گرگ‌سالی، امیرحسین فردی، سورۀ مهر، صص42-43]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۸): رابطۀ ما این‌گونه بود

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، 31 تیر ، 1393

 

 

“… او تبدیل به دختری شد که غنچه‌اش را من شکفتم و من با او پسرکی شدم که به بلوغ رسید…”

 

 

 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص26]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، 31 تیر ، 1393

 

 

“… برای بستن این دکان‌های زرق و فریب، هیچ عمل کارگرتر از آن نیست که ما نیز متاع اصیل را عرضه کنیم و برای تیزشامگان و جست‌و‌جوگران که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند، کالای مشکین و عطرآگین فرهنگ خود را به عرصۀ نمایش نهیم…”

 

 


[نهاد ناآرام جهان، عبدالکریم سروش، مؤسسۀ فرهنگی صراط، ص2]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 17 خرداد ، 1393

 

 

“«فقط می‌رفتم. شاید می‌گریختم. از خبری که شنیده بودم و باور نداشتم. تاوان روح آزرده‌ام را پاهای خسته‌ام می‌داد. از صبح تا نزدیک نیمه‌شب تمام تهران را زیر پا گذراندم.»”

 

 


[دیلماج،حمیدرضا شاه‌آبادی، نشر افق، ص49]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، 28 اردیبهشت ، 1393

 

 

“… و اگر جای پدر، مادر بود، حتماً بغضم را به صدای بلند می‌شکستم که احتیاج داشتم. این تنها راه خروج بغض است و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود. نباید جلو گریۀ خود را بگیریم. گریه هم مثل عطسه است که خروجش از بدن اهمیت دارد و کافی است با یک ببخشید مشکل عطسه را در حضور دیگری حل کنیم و این مشکل را در مورد گریه هم می‌توانیم به همان صورت حل کنیم و مطمئن باشیم که اگر عطسه همدلی برنمی‌انگیزد، اما گریه برمی‌انگیزد…”

 

 

 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص102]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، 28 اردیبهشت ، 1393

 

 

“… و من چه قدر دلم صدای دو تار می‌خواست سنتور تار دلم کمانچه می‌خواست، چرا که به دلتنگی معنا می‌بخشیدند و به آن رنگ و بو می‌دادند…”

 


 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص102]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

از آن وصف‌ها(۱۹): بنا بر خواسته‌ای که به زبان نیامد

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، 18 اردیبهشت ، 1393

 

“… به کجا نگاه می‌کنی؟ توی چه فکری هستی؟ خیره به جایی، دور دور، که به چشم نمی‌آید. ذهن هم در جایی همان حوالی پرسه می‌زند. باز سیر می‌کنی در گذشته‌ات…”

 

 


[هات، محمدعلی قاسمی، سورۀ مهر، ص139]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

از آن وصف‌ها(۱۹): بنا بر خواسته‌ای که به زبان نیامد

از آن وصف‌ها(۱۸): لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 13 اردیبهشت ، 1393

 

“… و او راضی بود. که انگار با این سخنرانی ِ حتماً مهم توانسته بوی غذا را تبدیل به طعم آن کند و مرا با فلفل استدلال خود بسوزاند…”

 

 


[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص102]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

از آن وصف‌ها(۱۹): بنا بر خواسته‌ای که به زبان نیامد

از آن وصف‌ها(۱۸): لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 13 اردیبهشت ، 1393

 

“… نعوذبالله خود خدا هم که همه مخلوقات را از خودش درآورده(۱) …”

 


[دموکراسی یا دموقراضه، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ص173]

 

 

 

پی‌نوشت:

1- تفسیر غیر ادبی آیه: و نفخته فیه من روحی.

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن اصطلاح‌ها(۴): تجددمالی

از آن اصطلاح‌ها (۳): ابدی کردن

از آن اصطلاح‌ها(۲): خستگی از تن و روح تکاندن

از آن اصطلاح‌ها(۱): سگ به دهان بستن

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 10 اسفند ، 1392

 

 

“… و این حکایت نسلی است که [انقلاب کرد] مانند سلمان در یک روز بیدار شد… نسلی که از خود بزرگی به یادگار گذاشت و خود افسانه‌ای شد که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود.”

 

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص326]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

از آن وصف‌ها(۱۹): بنا بر خواسته‌ای که به زبان نیامد

از آن وصف‌ها(۱۸): لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: جمعه، 25 بهمن ، 1392

 

 

“… مهندس راست نشست… سرش را به چپ و راست تکان داد…

– بعد از اون نه من و نه زلیخا، که همه‌ی بچه‌ها، جوون‌ها و فامیل شیخ‌خانی و کل ابراهیم‌آباد فکر می‌کردند من و زلیخا مال همیم. تو شونزده‌سالگی من واقعاً عاشق و شیفته‌ی زلیخای هفده‌ساله شدم. از همون سال مخالف‌خونی‌ها شروع شد. خونواده‌ی زلیخا می‌گفتند به پسربچه‌ها زن نمی‌دن، خونواده‌ی من می‌گفتن این پیردختره رو می‌خوای بگیری. با هر مخالفتی آتش من تیزتر می‌شد، تا این‌که اون اتفاق افتاد.

 

مهندس بلند شد، پرسش «کدام اتفاق» در ذهن رودابه چرخید و چرخید تا روی زبانش افتاد.

– کدوم اتفاق؟

 

مهندس از آشپزخانه داد زد: «ولش کن، هیچی، هر چه بود گذشت، گذشت.»”

 

 

[به هادس خوش آمدید، بلقیس سلیمانی، نشر چشمه، ص16]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۹): بنا بر خواسته‌ای که به زبان نیامد

از آن وصف‌ها(۱۸): لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، 23 بهمن ، 1392

 

“… رودابه قیافه‌ی آدم‌های مشتاق شنیدن را گرفت، نه که دلش می‌خواست داستان را بشنود، به این‌خاطر که متوجه تغییر حالت مهندس شد. او به زبان بی‌زبانی از رودابه خواست بنشیند و گوش بدهد…”

 

[به هادس خوش آمدید، بلقیس سلیمانی، نشر چشمه، ص15]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۸): لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 19 بهمن ، 1392

 

“… عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص هر کدام یک جایشان است که با زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد…”

 


[دموکراسی یا دموقراضه، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ص134]

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 19 بهمن ، 1392

 

“می‌گویم «ماشین من»… چیزی که مالک اول و آخرش بودی… اولین سفر زمینی طولانی‌ات تا شیراز را با او راندی، سینه‌کش تپه‌ها را با او بالا رفتی، تا لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل با تو آمده، از خریدهای هفتگی و رساندن دوست و آشنا بعد از هر مهمانی بگذری، در کاروان عروسی رفیقت بوق زده و باعث رونق عصرهای دلگیر جمعه‌ات شده است…”

 

 

[همشهری داستان، ش29، آبان 92، ص74-75، روایت (3): جامپ‌کات، نوشتۀ سپینود ناجیان]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

 

 

“حتی عبادت‌ها مادام که عبودیت نباشند اثری ندارند.”




[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیلة‌القدر، ص77]




هم‌چون‌این:

از آن تلنگرها(۲): هم‌چون درختی بر سطح خاک

از آن تلنگرها (۱)


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392

 

“آنها که خود را نکاشته‌اند و ریشه‌ها را از خاک بیرون برده‌اند، قراری نخواهند داشت.”

 

 


[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیلة‌القدر، ص33]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن تلنگرها (۱)

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392

 

“… در انتظار خبری که نمی‌آمد به تلفن چسبیده بودم.”

 


[بحران، همیلتون جوردن، اتشارات کتاب‌سرا، ص3]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، 25 شهریور ، 1392

 

“آنها که از درون نجوشیده‌اند، از بیرون پر خواهند شد.”

 

 


[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیلة‌القدر، ص24]

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، 9 مرداد ، 1392

 

 

“شب‌ها همه چیز روشن‌تر به ذهن آدم می‌رسد.”

 


 

[مأموریت در تهران؛ خاطرات ژنرال هایزر، ترجمۀ علی‌اکبر عبدالرشیدی، انتشارات اطلاعات، ص138]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، 9 تیر ، 1392

 

“برلين كاملاً خاكستری بود؛ سفيد و سياه. و رنگ‌های ديگر از پس آن سرما برنمی‌آمد كه خودی نشان دهد… در سكوت می‌راندم و می‌راندم. به كپه‌های برف كه نگاه می‌كردم، تنم مورمور می‌شد. فكر می‌كردم سرما رفته توی استخوانم و ديگر با هيچ آتشی گرم نمی‌شود…”

 


[تماماً مخصوص، عباس معروفی، نشر گردون، برلین، صص6-7]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، 29 اردیبهشت ، 1392

 

” … لبخند زد اما دوباره آن خستگی كشنده ماسيد به چهره‌اش.”

 


[تماماً مخصوص، عباس معروفی، نشر گردون، برلین، ص53]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

از آن وصف‌ها‌(۸): سردیِ هوا

از آن وصف‌ها‌(۷): وصفِ عاشق

از آن وصف‌ها(۶): وصفِ یک اُسقف

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 21 اردیبهشت ، 1392

 

“… اعضای کمیتۀ مدیریت ماسولیت که روی صندلیها و میزها و حتی لبۀ پنجره‌ها نشسته بودند از گرما و گرفتگی هوا به سختی رنج می‌بردند. حتی یک نسیم تازه هم از پنجره‌های باز به اتاق نمی‌وزید. مسکو گرمایی را پس می‌داد که در طی روز در آسفالت خیابانها جمع شده بود و بی‌شک در فرا رسیدن شب هم فرجی نبود.”

 


[مرشد و مارگریتا، میخائیل بولگاکف، ترجمۀ عباس میلانی، فرهنگ نشر نو، ص60]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

از آن وصف‌ها‌(۸): سردیِ هوا

از آن وصف‌ها‌(۷): وصفِ عاشق

از آن وصف‌ها(۶): وصفِ یک اُسقف

از آن وصف‌ها(۵): حرف‌زدنِ آن مرد

از آن وصف‌ها(۴): بارانی که آسفالت را خال می‌زد

از آن وصف‌ها(۳): خطِ اشک

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، 28 دی ، 1391

 

“… به وسط پارک دوید، جایی که زمانی وزنه‌برداران، فالگیرها و کولیها کار می‌کردند. چانه‌اش را پایین آورد و دستهایش را مثل هواپیما باز کرد و چند قدم یک بار به هوا می‌پرید، همان‌طور که بچه‌ها می‌کنند. برای هر کسی که این را می‌دید صحنۀ مضحکی بود. کارگر مو سفیدی که تنهایی اَدای هواپیما در می‌آورد. اما پسربچه‌ای که می‌دود، درون هر مردی زندگی می‌کند، اهمیتی ندارد که آن مرد چند ساله است.”

 


[پنج نفری که در بهشت به ملاقاتت می‌آیند، میچ آلبوم، ترجمۀ مریم زوینی، نشر آسیم، ص27]

 

 

 

هم‌چون‌این:

واز آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

از آن وصف‌ها‌(۸): سردیِ هوا

از آن وصف‌ها‌(۷): وصفِ عاشق

از آن وصف‌ها(۶): وصفِ یک اُسقف

از آن وصف‌ها(۵): حرف‌زدنِ آن مرد

از آن وصف‌ها(۴): بارانی که آسفالت را خال می‌زد

از آن وصف‌ها(۳): خطِ اشک

از آن وصف‌ها(۲): حرفِ نگفته را شنیدن


 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، 17 دی ، 1391

 

“… و قشون دولتی می‌آمد -پشت سر خبرش- و همه ترسیده بودند…”

 


[مردگان باغ سبز، محمدرضا بایرامی، سورۀ مهر، ص108]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

از آن وصف‌ها‌(۸): سردیِ هوا

از آن وصف‌ها‌(۷): وصفِ عاشق

از آن وصف‌ها(۶): وصفِ یک اُسقف

از آن وصف‌ها(۵): حرف‌زدنِ آن مرد

از آن وصف‌ها(۴): بارانی که آسفالت را خال می‌زد

از آن وصف‌ها(۳): خطِ اشک

از آن وصف‌ها(۲): حرفِ نگفته را شنیدن

از آن وصف‌ها(۱): به صدای تلفن نگاه کرد

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، 5 دی ، 1391

 

“… یا باز سروکله‌ی “هدیش” پیدا بشود که گاوها و گاومیش را می‌چراند و معمولاً تو دشت بود و به ارتفاعات نمی‌آمد، چرا که آن‌جا علف دندان‌گیری برای گاوها ندارد و لازم نیست که گاو باشی تا این را بفهمی.”


[مردگان باغ سبز، محمدرضا بایرامی، سورۀ مهر، ص47]

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، 26 آذر ، 1391