“خیلی خوب است که آدم در زمان حال زندگی بکند ولی بهتر این است که بداند آینده‌ای هم هست. یک خرده وسیع‌تر ببینیم، بهتر است.”

 

 

 

[نشریۀ راه، ش۶۱، فروردین۹۴، «آوینی؛ بنیان‌گذار جریان فکری»، نوشتۀ مینو فرشچی، ص۹۳]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۵): اسمش را اتفاق می‌گذاریم اما…

از آن استدلال‌ها(۴): از اقتضائاتِ زندگی ِ زمینی‌ست

از آن استدلال‌ها(۳): بدان که باید تابع دلیل بود

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنج شنبه، ۲۷ فروردین ، ۱۳۹۴

 

 “به نظر من هر چیز ِ «غیر طبیعی» هم طبیعی است.”

 

 

 

[قصری در پیرنه، یاستین گوردر، ترجمۀ مهرداد بازیاری، انتشارات هرمس، ص۳۱]

 

 

 


هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۴): از اقتضائاتِ زندگی ِ زمینی‌ست

از آن استدلال‌ها(۳): بدان که باید تابع دلیل بود

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۳ فروردین ، ۱۳۹۴

 

“… روی زمین هیچ چیز خوبی نیست که سرچشمۀ اولیه‌اش کثافت نباشد.”

 

 


 

[اتاق شمارۀ ۶، آنتوان چخوف، ترجمۀ آبتین گلکار، انتشارات هرمس، ص۱۹]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۳): بدان که باید تابع دلیل بود

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۲ اسفند ، ۱۳۹۳

 

 

“… بزرگی بزرگان و سنت دیرین گذشتگان تو را از متابعت برهان بازندارد.”

 

 


[نهاد ناآرام جهان، عبدالکریم سروش، مؤسسۀ فرهنگی صراط، ص۲۴]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۵ شهریور ، ۱۳۹۳

 

 

“… راننده دندۀ معکوس کشید، آه کامیون بلند شد… آسفالت جاده صاف و یک‌دست نبود. وصله پینه داشت. با چاله‌هایی که یخبندان‌های زمستان آن را ترکانده بود. کامیون با صدای یکنواختی تاریکی را می‌شکافت و پیش می‌رفت…”

 

 

 

[گرگ‌سالی، امیرحسین فردی، سورۀ مهر، صص۴۲-۴۳]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۸): رابطۀ ما این‌گونه بود

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۳

 

 

“… او تبدیل به دختری شد که غنچه‌اش را من شکفتم و من با او پسرکی شدم که به بلوغ رسید…”

 

 

 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص۲۶]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۳

 

 

“… برای بستن این دکان‌های زرق و فریب، هیچ عمل کارگرتر از آن نیست که ما نیز متاع اصیل را عرضه کنیم و برای تیزشامگان و جست‌و‌جوگران که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند، کالای مشکین و عطرآگین فرهنگ خود را به عرصۀ نمایش نهیم…”

 

 


[نهاد ناآرام جهان، عبدالکریم سروش، مؤسسۀ فرهنگی صراط، ص۲]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۱۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

“«فقط می‌رفتم. شاید می‌گریختم. از خبری که شنیده بودم و باور نداشتم. تاوان روح آزرده‌ام را پاهای خسته‌ام می‌داد. از صبح تا نزدیک نیمه‌شب تمام تهران را زیر پا گذراندم.»”

 

 


[دیلماج،حمیدرضا شاه‌آبادی، نشر افق، ص۴۹]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

“… و اگر جای پدر، مادر بود، حتماً بغضم را به صدای بلند می‌شکستم که احتیاج داشتم. این تنها راه خروج بغض است و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود. نباید جلو گریۀ خود را بگیریم. گریه هم مثل عطسه است که خروجش از بدن اهمیت دارد و کافی است با یک ببخشید مشکل عطسه را در حضور دیگری حل کنیم و این مشکل را در مورد گریه هم می‌توانیم به همان صورت حل کنیم و مطمئن باشیم که اگر عطسه همدلی برنمی‌انگیزد، اما گریه برمی‌انگیزد…”

 

 

 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص۱۰۲]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

“… و من چه قدر دلم صدای دو تار می‌خواست سنتور تار دلم کمانچه می‌خواست، چرا که به دلتنگی معنا می‌بخشیدند و به آن رنگ و بو می‌دادند…”

 


 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص۱۰۲]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

از آن وصف‌ها(۱۹): بنا بر خواسته‌ای که به زبان نیامد

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنج شنبه، ۱۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.