مسعود سفیری: آیا در طی سال‌هایی که جنابعالی در ریاست جمهوری کشور بودید تماس‌های دیپلماتیک بین مقامات دو کشور [ایران و امریکا] برقرار بود یا این پیغام‌ها را یک کشور ثالثی می‌آورد؟ مثلاً در مورد گروگان‌های امریکایی در لبنان.

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی: ما مواضع خود را در مصاحبه‌ها می‌گفتیم. احتیاجی به پیغام و روابط دیپلماتیک نبود، اما در مورد گروگان‌های آمریکایی در لبنان، تورگوت اوزال از ترکیه، دبیر کل سازمان ملل متحد آقای خاویر پرز دکوئیار و نخست‌وزیر ژاپن با ما صحبت کردند که شما از نفوذ خودتان در لبنان استفاده کنید و مشکل گروگان‌های آمریکا را حل کنید، و وعده هم دادند که اگر این کار انجام شود آمریکا اقدامات بزرگی به نفع ایران خواهد کرد.

ما خیلی زحمت کشیدیم تا توانستیم گروگانگیرها را قانع و این مسئله را حل کنیم. این کار آسانی نبود. پیدا کردن گروگانگیرها و یافتن راهی برای مذاکره با آنان طولانی و سخت بود. حزب‌الله لبنان در این راه به ما کمک کرد. ولی به محض اینکه قضیه تمام شد آمریکا به جای اینکه به آن وعده‌هایی که داده بود عمل کند طلبکار هم شد. پیام‌های آمریکا معمولاً از طریق سفارت سوییس، که حافظ منافع آمریکا در ایران است، می‌رسید.

 

مسعود سفیری: در قضیۀ مک فارلین، جنابعالی به یک چهرۀ بین‌المللی تبدیل شده بودید، طرف مقابل مک فارلین بود، طرف ایرانی هاشمی رفسنجانی، که در خبرها به‌عنوان مرد شمارۀ 2 ایران یاد می‌شد و آن حادثه را ایران‌گیت نامگذاری کردند. مک فارلین چگونه به ایران آمد و چه کسانی در این چند ساعتی که مک فارلین در تهران بود، با او مذاکره کردند؟ چگونه این حادثه به اطلاع رهبر انقلاب رسید؟ چگونه به این صورت، یک کشور یا یک دولت ممکن است تصمیم‌گیری کند و پاسخ بدهد و بعد هنوز سایۀ این اتفاق نه به‌عنوان یک نوع رابطۀ همکاری یا آغاز بازنگری در روابط کشور، بلکه به‌عنوان سایۀ منفی در روابط دو کشور وجود داشته باشد؟

 

هاشمی رفسنجانی: من آن موقع مصاحبه کردم و جزییات را گفتم.

 

مسعود سفیری: شما در مورد مک فارلین با ایرانی‌ها مصاحبه نکردید.

 

هاشمی رفسنجانی: چرا مصاحبه کردم.

 

مسعود سفیری: من اگر اشتباه نکنم شما یکبار با مایک والاس مصاحبه کردید.

 

هاشمی رفسنجانی: یک مصاحبۀ عمومی انجام دادم و در آن مصاحبه، انجیل ارسالی آقای ریگان را به خبرنگاران نشان دادم. حتماً آن مصاحبه را ببینید. الان جزییات سفر مک فارلین دقیقاً یادم نیست. به دستور امام یک سخنرانی هم در مقابل مجلس انجام دادم، در همان روزی که قضیۀ مک فارلین در مجلۀ الشراع لبنان منتشر شد.

 

مسعود سفیری: معمولاً لبنانی‌ها در قضایای ایران پیشتاز بودند.

 

هاشمی رفسنجانی: این خبر را از ایران داده بودند.

 

مسعود سفیری: بعدها گفته شد که این خبر توسط گروه سیدمهدی هاشمی در اختیار لبنانی‌ها گذاشته شد.

 

هاشمی رفسنجانی: حالا من نمی‌خواهم آن بحث را باز کنم. قضیۀ مک فارلین به این صورت پیش آمد که ما گاهی بعضی از سلاح‌های مورد نیاز را از بازار سیاه و به قیمت گران‌‎تری می‌خریدیم. دلال‌هایی مدعی شدند که آمریکایی‌ها حاضرند اینها را به مقدار زیاد و به قیمت کارخانه به ایران بفروشند.

 

مسعود سفیری: شما در آن زمان فرمانده جنگ بودید؟

 

هاشمی رفسنجانی: بله، من فرماندۀ جنگ بودم. این وسایل توسط مأموران ما خریداری می‌شد. وزارت دفاع و وزارت سپاه مسئول خریدها بودند. چند محموله هم خریده بودند. در مقابلش هم ما برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان تلاش می‌کردیم. پیغام دادند چرا خرده خرده، بیایید یکجا و انبوه عمل کنیم. گویا یکی از رابط‌های آنها یک ایرانی به نام قربانی‌فر بود. رابطین آمریکا مدعی بودند که شخص رئیس جمهور و رئیس مجلس آمریکا پشتیبان این معامله هستند. اما در ایران عده‌ای از مأموران ما طبق روال طبیعی با آنها معامله می‌کردند.

 

مسعود سفیری: ولی زیر نظر شما کار می‌کردند؟

 

هاشمی رفسنجانی: من هم مطلع بودم. در مواردی که معاملات این‌گونه حساسیت سیاسی داشت با امام مطرح می‌کردیم و در جلسۀ سران قوه تصمیم‌گیری‌های لازم را می‌گرفتیم.

وقتی صحبت خرید کلی مطرح شد، قضیۀ مک فارلین پیش آمد. البته به ما نگفتند که مک فارلین می‌آید، گفته بودند دو سه نفر می‌آیند که اختیارات دارند، اسم دیگری هم داده بودند و گذرنامه‌های عوضی گرفته بودند.

 

مسعود سفیری: گذرنامۀ ایرلندی.

 

هاشمی رفسنجانی: بله. به فرودگاه که رسیدند ما فهمیدیم که مک فارلین هم در میان آنان است. یک نظر این بود که آنان را به کشور راه ندهیم و از فرودگاه برگردند. نظر دیگر این بود که چون برخلاف قانون وارد کشور شده‌اند، بازداشت شوند. چند ساعتی در فرودگاه معطل شدند. سرانجام با مشورت‌هایی که انجام شد در یکی از هتل‌ها مستقر شدند و دو سه نفر از مدیران ما با آنان صحبت کردند. جزییات را می‌توانید در سخنرانی و مصاحبۀ من که در همان تاریخ انجام شده، ببینید.

 

مسعود سفیری: نمی‌خواهید اسم ببرید؟

 

هاشمی رفسنجانی: شاید خودشان راضی نباشند.

 

مسعود سفیری: فکر نمی‌کنم بالاتر از تشخیص شما، تشخیصی وجود داشته باشد.

 

هاشمی رفسنجانی: اگر آنان راضی نباشند اخلاقاً درست نیست که من اسم ببرم. اگر علاقمند بودند خودشان می‌گویند.

آمریکایی‌ها در همین مورد نیز خلاف قرار عمل کرده بودند، یعنی موشک‌ها و لامپ‌های رادار که آورده بودند کمتر از مقدار توافق شده با طرف‌های ایرانی بود. علاوه بر این، مقداری موشک هاگ آورده بودند که آرم اسرائیل داشت، که نپذیرفتیم و قیمت محموله‌ها را هم گران‌تر حساب کرده بودند. البته ما محاسبه کردیم و مبالغ اضافی را نپرداختیم. مذاکراتشان در اینجا شکست خورد. آنان اصرار داشتند که اول همۀ گروگان‌ها آزاد شوند و پس از آن کارشان را ادامه بدهند. پذیرفتن این تقاضا برای ما مشکل بود، چون گروگان‌ها دست ما نبودند و ما قدرتی نداشتیم. باید می‌رفتیم تلاش می‌کردیم. باید یک موردی را پیدا می‌کردیم و پس از مذاکرات طولانی و اقدامات زیاد، آزاد می‌شدند. به هر حال مذاکرات به نتیجه نرسید و آنان رفتند. ضمناً معلوم شد یک اسرائیلی هم همراهشان است که این هم تخلف محسوب می‌شد. بعد که قضیه در مجلۀ الشراع لبنان منتشر شد امام فرمودند: همه چیز را به مردم بگویید تا به حال محرمانه بود ولی حالا باید مردم حقیقت را بدانند و دنیا هم بداند قضیه چه بوده است. همان روز در مقابل مجلس سخنرانی کردم، آن سخنرانی را ببینید.

 

مسعود سفیری: بله، حتماً.

 

هاشمی رفسنجانی: من در آن سخنرانی جزییات و حقایق را همانگونه که بود گفتم و بعد هم یک مصاحبۀ مطبوعاتی گذاشتم. آمریکایی‌ها در مخمصه افتادند و برای رئیس جمهوری آمریکا مسئلۀ افتضاحی شد، چون می‌گفتند به ایران سلاح نمی‌فرشند، که فروختند، در مورد گروگان‌ها می‌گفتند مذاکره نمی‌کنند، که کردند. این مسئله بعضی از سیاست‌های آنان را به هم زده بود، به‌علاوه از این پول به مخالفان دولت نیکاراگوا داده بودند که تخلف دیگری بود و این موضوع در آمریکا تبدیل به اصطلاح «ایران‌گیت» شد. حزب مخالف هم از این مسئله برای فشار به رئیس جمهوری استفاده کرد. آنان برای پیگیری موضوع کمیسیون تشکیل دادند، کمیسیون گزارش خود را ارائه داد اما هدف اصلی کمیسیون این بود که مسئله را به نحوی ختم کند.

وقتی کمیسیون گزارش خود را منتشر کرد، در گزارش آنها مواردی نادرست دیده می‌شد لذا یادداشت‌هایی در ایران تهیه شد و حقایق موضوع در آن مطرح کردید، که در حال حاضر به صورت یک کتاب بزرگ چاپ شده موجود است. منظورم این است که آنجا هم آمریکا حسن نیت نشان نداد. یک جریانی شروع شده بود که گروگان‌های آمریکایی آزاد می‌شدند و ما هم مقداری اسلحه گرفتیم، و در دفاع از ملت، کشور و انقلاب از آنها استفاده کردیم. به نظر من این مقطع تاریخی با تمام جزییاتش یک دورۀ افتخارآمیزی است، منتها ما نخواستیم بهره‌برداری سیاسی کنیم، یا از این موضوع استفاده‌های داخلی کنیم، فقط در آن حدی که لازم بود مردم مطلع شوند گفتیم.

 

 

 

 


[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص61-65]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

(+) تقابل ِ اعضای روحانی ِ شورای انقلاب و نهضت آزادی دربارۀ بنی‌صدر

(+) امام خمینی که فرمود استعفای آقایانِ نهضتی و ملی را می‌پذیرد، جا خوردند

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393

 

دکتر محمدصادق کوشکی:

 

“یکی از نکات جالبی که در فضای جنگ قابل توجه بود، طیف و تنوعی بود که رزمندگان داشتند. برای مثال، اکثریت غالب در یگانی که من مدتی در آن حضور داشتم، نیروهای بسیجی بودند. در آنجا فردی را داشتیم از اهالی شهرستان نورآباد، که از هموطنان لُر زبان ما بود. ایشان کشاورز بود و سوادی هم نداشت، اما در سن بیشتر از 50 سال، به‌عنوان آرپی‌جی‌زن به جبهه آمده بود و البته جزو ماهرترین تیراندازان یگان ما بود.

 

فرد دیگری داشتیم که تحصیلاتش را در کانادا نیمه‌تمام گذاشته و بدون اطلاع خانواده‌اش به ایران بازگشته بود. او مستقیما به جبهه آمده بود و وقتی می‌پرسیدیم چرا به خانواده‌ات خبر نمی‌دهی، می‌گفت اگر مادرم بفهمد تحصیلم را نیمه‌کاره گذاشته و به جبهه آمده‌ام ، مرا می‌کُشد. گرچه این جمله را به شوخی می‌گفت ولی واقعیت پشت آن را نشان می‌داد که خانواده‌اش راضی به انجام چنین کاری نبودند و وی بر اساس اعتقادات و باورهای شخصی‌اش به منطقه آمده و می‌جنگد. نکتۀ جالب این بود که علی‌رغم دلتنگی، از ترس این‌که دیگر اجازۀ بازگشت به جبهه را به او ندهند، از منطقه خارج نمی‌شد و حتی به خانواده‌اش هم سر نمی‌زد.

 

یک افسر ستادی نیروی هوایی هم در یگان ما بود. او به دلیل شرایط کاری‌اش، اجازۀ حضور در جبهه و منطقۀ عملیاتی را نداشت. بنابراین مرخصی‌های خود را جمع کرده بود و در دوران مرخصی، به‌عنوان نیروی بسیجی و داوطلب به منطقه آمده بود و در آنجا خدمت می‌کرد.

یک ارتشی بازنشسته هم داشتیم که بعد از دوران خدمتش و در حالی که بازنشسته شده بود و می‌توانست در کنار خانوادۀ خود بماند، به‌عنوان یک بسیجی به منطقه آمده بود. او رانندگی آمبولانس را بر عهده گرفته بود.

 

ما در یگان‌مان فردی را داشتیم که از ارادتمندان دکتر شریعتی بود و کتاب کویر را همیشه به‌همراه خود داشت. این کتاب همچون خشاب و قمقمه، جزء لاینفک وسایل این رزمنده بود. جالب این‌که این شخص، طلبه هم بود. از آن‌طرف، رزمندۀ دیگری را داشتیم که تصویر مطلوبی از دکتر شریعتی در ذهن نداشت و صددرصد موضع انتقادی نسبت به ایشان داشت. زمانی که منطقه آرام بود و در شرایط عملیاتی قرار نداشتیم، این دو فرد پیرامون عقاید و مباحث فکری، بحث و جدل می‌کردند، اما به‌محض شروع عملیات، علی‌رغم اختلاف عقیده، همچون دو برادر، وظایف خود را در قبال یکدیگر انجام می‌دادند.

 

 

زمانی که ما این طیف‌بندی‌ها را نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که دفاع را انسان‌های متنوعی که نقطۀ مشترکشان احساس تکلیف بود، مقدس کردند. زیبایی دفاع مقدس همین برادری‌ها و وحدت عمل‌ها در عین اختلاف سلیقه‌ها بود و اگر دلتنگی و نوستالژی‌ای نسبت به دفاع مقدس در بین رزمندگان و بچه‌های جنگ وجود دارد، علتش رفتار‌های انسانی بود که در عین اختلاف نظر، در میان افراد جاری و ساری بود”

 

 

 


 

[ماه‌نامۀ نسیم بیداری، شمارۀ 52، مهر 93، ص 73]

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393

 

حسین شیخ‌الاسلام:

 

“… اینهایی که فکر می‌کنند می‌شد جلوی جنگ را گرفت، اشتباه می‌کنند. اینها نه صدام و نه ساختار بین‌الملل قدرت را می‌شناسند. ساختار بین‌الملل قدرت برای حمله به ایران آماده و صدام هم که از انقلاب لطمه خورد، عنصر مناسبی بود. این است که صدام، امریکا و همۀ کسانی که رشد انقلاب را خطر علیه خودشان می‌دیدند همه با هم، همداستان شدند و بعداً هم اعتراف کردند. مثلاً عربستان گفت که من 50 میلیارد دادم و کویت هم اعتراف کرد که 20 میلیارد داد و الی آخر. رسماً گفتند از صدام پشتیبانی کردند. پس جلوگیری از جنگ اصلاً مقدور نبود…

 

وقتی جنگ می‌شود و صلح و امنیت به هم می‌خورد، اولین نقش را سازمان ملل باید ایفا کند. منشور سازمان ملل می‌گوید که باید شورای امنیت در این مسأله دخالت می‌کرد. خب شورای امنیت اصلش امریکاست و این جنگ را به نفع خود می‌دانست. «کارتر» فردای آغاز جنگ به تلویزیون آمد و گفت: «حالا امیدوارم ایران بفهمد که باید با چه زبانی با دنیا صحبت کند.»

 

 

[رمز عبور، شمارۀ 6، مهر و آبان 1393، ص55]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 6 دی ، 1393

 

 

زمان: ۲ مرداد ۱۳۶۷ / ۹ ذی الحجه ۱۴۰۸

مکان: تهران، جماران

موضوع: تشکیل دادگاه ویژه تخلفات جنگ

مخاطب: رازینی، علی (رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح)

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جناب حجت الاسلام آقای علی رازینی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح.

جنابعالی موظف می‌باشید:

۱- دادگاه ویژه تخلفات جنگ را در کلیه مناطق جنگی تشکیل و طبق موازین شرع بدون رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر به جرایم متخلفان رسیدگی نمایید.

۲- هر عملی که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبهه اسلام و یا موجب خسارت جانی بوده و یا می‌باشد مجازات آن اعدام است. والسلام.

 

۲ / ۵ / ۶۷

روح الله الموسوی الخمینی

 

 

[صحیفۀ امام خمینی(رضوان‌الله‌علیه)، ج21، ص102]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 6 دی ، 1393

 


دکتر محمدجواد ظریف:

 

“… آنچه مسلم است آن‌ها با وجود اطلاع از تمام جنایات عراق، حتی یک عکس‌العمل کوچک نیز از خود نشان نمی‌دادند. شدیدترین لحنی که در دوران جنگ در مورد استفادۀ عراق از سلاح شیمیایی توسط شورای امنیت به کار گرفته شد «محکومیت استفاده از سلاح شیمیائی علیه سربازان ایرانی» بود، بدون آن‌که ذکر شود چه کسی آن‌ها را مورد استفاده قرار داده است. گویی ما علیه سربازان خودمان از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرده‌ایم…”

 

 

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، ص77]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۵): سیاست رژیم بعث دربارۀ اسرا

آقای سفیر(۴): شورای امنیت تا پایان جنگ حاضر نشد دربارۀ استفادۀ عراق از سلاح شیمیایی حرفی بزند

آقای سفیر(۳): فضای تنفس در شورای امنیت وجود نداشت

آقای سفیر(۲): رئیس شورای امنیت گفت اجازه ندارم با شما صحبت کنم!

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 5 شهریور ، 1393

 


دکتر محمدجواد ظریف:

 

“… در این مقطع، ما و عراقی‌ها هر دو ماه یا سه ماه یک بار به‌صورت رسمی و با حضور دبیرکل سازمان ملل متحد مذاکره می‌کردیم. اگر اشتباه نکنم دور دوم مذاکرات هم که هم‌زمان با مجمع عمومی شده بود، در نیویورک صورت گرفت.

مواضع و درخواست ایران عقب‌نشینی و بازگشتن عراق به مرزهای معاهدۀ 1975 و مواضع آن‌ها لایروبی اروندرود و آزادکردن اسرا بود. موضوع اسرا از این قرار بود که عراقی‌ها تعداد زیادی از اسرای ایرانی را ثبت‌نام نکرده بودند. درحالی‌که ما به نسبت بیش‌تر از تعداد اسرای عراقی، ثبت‌نام کرده بودیم.. نتیجه این‌که عراقی‌ها می‌گفتند باید اسرای ثبت‌نام‌شده آزاد شوند. از طرف دیگر ما نیز می‌خواستیم که ابتدا، اسرایمان ثبت‌نام شوند. این موضوع در آن زمان تبدیل به یکی از جنجال‌های بین‌المللی شده بود. ما با این‌که می‌دانستیم تعداد اسرای ایرانی بیش‌تر است، اما دست پایین را داشتیم، زیرا موضوع انسانی بود.

 

پس از حملۀ عراق به کویت، معلوم شد که ما درست می‌گفتیم. در واقع ما به‌خاطر تبلیغات، تعداد زیادی اسیر اعلام کرده بودیم. درحالی‌که عراقی‌ها اسیر می‌گرفتند اما با سیاستی که داشتند، اعلام نمی‌کردند. به‌عنوان مثال عراق وزیر ما، آقای تندگویان را، به اسارت گرفته بود اما اعلام نکرد. ما 49000 اسیر ثبت‌نام‌شده داشتیم، اما عراق 19000 اسیر ثبت‌نام‌شدۀ ایرانی داشت. درصورتی‌که نهایتاً تعداد اسرایی که تبادل شد به یک اندازه بود؛ یعنی عراق 30000 اسیر ثبت‌نام‌نشدۀ ایرانی داشت.”

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص97-98]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۴): شورای امنیت تا پایان جنگ حاضر نشد دربارۀ استفادۀ عراق از سلاح شیمیایی حرفی بزند

آقای سفیر(۳): فضای تنفس در شورای امنیت وجود نداشت

آقای سفیر(۲): رئیس شورای امنیت گفت اجازه ندارم با شما صحبت کنم!

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: سه شنبه، 31 تیر ، 1393

 

حمید داودآبادی:

 

“… انفجار خمپاره و کاتیوشا خاکریز را به لرزه درآورده بود و جاده را شخم می‌زد. در چاله‌ای که نامش سنگر بود، کز کرده بودیم و منتظر بودیم که آتش کم شود. مطمئن بودیم با وجود سنگینی آتش، نیروهای پیاده‌ی دشمن دست به هجوم نمی‌زنند. آتش که سبک‌تر شد، بالای خاکریز رفتیم.

تعداد زیادی از نفرات دشمن از غرب جاده‌ی اهواز-خرمشهر شروع به دویدن به طرف ما کردند. گیج شده بودیم، فرمانده گردان هم بدتر از ما. در آن روشنایی روز، راحت می‌شد حرکت سوسکی را در ده‌ها متر آن طرف‌تر دید، ولی آن نفرات که کم هم نبودند، داشتند در بیابان صاف می‌دویدند طرف ما و جلو می‌آمدند. شاید فکر می‌کردند ما آنها را نمی‌بینیم. قاسم محمدی با تصور این‌که می‌خواهند تسلیم شوند، دستور داد به هیچ وجه تیراندازی نکنیم. آنها به نزدیک جاده‌ی آسفالت که رسیدند، اولین گلوله‌ی آرپی‌جی را شلیک کردند که خورد زیر سنگر ما. فرمانده گردان با عصبانیت فریاد زد: بزنید همه‌شون رو داغون کنید.

هنوز هفده سالم هم نمی‌شد. آزارم به مورچه هم نرسیده بود. خشن‌ترین کاری که تا آن زمان کرده بودم، سگی را که در کوچه‌مان دنبالم کرده بود، با سنگ زده بودم تا فرار کند.

من نخواستم، خودش خواست. اصلا خودش آمد؛ وحشی و مغرور، متکبر و متجاوز. کرور کرور آدم بود که به طرف جاده حمله می‌کردند. دشت پر بود از عراقی. دیگر نمی‌شد صبر کرد. خیلی داشتند نزدیک می‌دند. یک کماندوی عراقی که لباس پلنگی تنش بود، به صورت زیگزاگ می‌دوید طرف من. تا آن روز فقط توی فیلم‌های سینمایی چنین چیزهایی را دیده بودم، ولی این دیگر فیلم نبود. می‌ترسیدم. دستم می‌لرزید؛ نه از ترس، از این اولین تجربه‌ی مهم زندگی‌ام. صورتش به سیاهی می‌زد. سبیلو بود. سبیل‌کلفت. چشمانی خشن داشت و نگاهی ترسناک. همین‌طور می‌دوید طرف من.

درنگ جایز نبود… بسم الله را گفتم و… انگشت سبابه را آرام روی ماشه‌ی کلاشینکوف قرار دادم… شکاف روبه‌رو.. میزان با مگسک… زیر هدف مقابل… تق… تق…

دو تا بیشتر نزدم؛ یکی توی صورتش، یکی توی سینه‌اش. با همان سرعت که به طرفم می‌دوید، با صورت نقش بر زمین شد.

خوشحال شدم. نه! خوشحال نشدم؛ دلم خنک شد که یکی از دشمنان وحشی را کشته‌ام، ولی از مرگ او خوشحال نشدم.

همان جا افتاد زمین. دیگر زیگزاگ نمی‌دوید. هیچ تکانی نخورد. نگاهی به بدن بی‌حرکتش انداختم. یادم آمد عادت داشتم اگر در خیابان یا تصادفی، مرده می‌دیدم، همین کار را می‌کردم. نفس عمیقی کشیدم و…

این اولین کسی بود که مستقیم با گلوله زدم و کارش را تمام کردم. با وجودی که اصلا از کاری که انجام دادم، ناراحت نبودم و اگر نمی‌زدم، بدون شک او مرا می‌زد، ولی دلم برایش سوخت. این‌که با چه حماقتی به خاک ما تجاوز کرده‌اند، باعث شد تا زبان بگشایم: بسم الله الرحمن الرحیم – الحمد لله رب العالمین – الرحمن الرحیم – …

فاتحه‌ای برایش خواندم. در دلم به خداوند رحمان گفتم: خدایا… من وظیفه‌ام رو انجام دادم… تو لطف و کرمت خیلی زیاده… تو ارحم الراحمینی… شاید اون بیچاره جاهل بوده و نفهم… تو به بزرگیت اون رو ببخش.

این اولیش بود. آن روز تا غروب، کلی فاتحه خواندم! گله‌ی سربازان عراقی به طرف ما هجوم می‌آوردند. مثل این‌که ول‌کن نبودند و به‌سادگی نمی‌خواستند خانه‌ی اشغال‌ شده‌ی ما را ترک کنند. شروع کردیم به شلیک. بارانی از گلوله بر سرشان باریدن گرفت. هیچ جان‌پناهی نداشتند. در بیابان صاف و برهوت، ویلان مانده بودند و هدف گلوله‌های مرگبار ما قرار می‌گرفتند. با خونسردی و آرامش، بی‎‌هیچ عجله‌ای نشانه می‌گرفتیم و تک‌تک‌شان را خلاص می‌کردیم.

 

کپه‌ی خاک کوتاهی روبه‌روی سنگر ما بود که نیروهای دشمن، وحشت‌زده و هراسان به پشت آن پناه بردند. شاید اگر چهار نفر هم پشت آن دراز می‌کشیدند، به‌خوبی می‌شد اندام‌شان را دید. حالا که ده بیست نفر پشت آن قایم شده بودند. من و رضا با ذکر صلوات، تک‌تک شلیک می‌کردیم. رگبار نمی‌زدیم، چرا که لزومی نداشت. با تک‌تیر خیلی بهتر می‌شد زدشان. با هر شلیک، فقط تکانی در آن کوه آدم‌ها به چشم می‌خورد. ناگهان دو نفر که سالم بودند، از آن جمع مفلوک جدا شدند و شروع کردند به دویدن. هنوز چند قدمی نرفته بودند که فریادی، دوباره به کپه‌ی خاک برشان گرداند. کسی را که معلوم بود فرمانده‌شان است و پایش تیر خورده، بلند کردند. زیر بغل‌هایش را گرفته بودند و سعی می‌کردند او را به عقب ببرند. هیچ چاره‌ای ندیدم جز شلیک.

سرانجام نیروهای بدبخت و ذلیل دشمن، مجبور به عقب‌نشینی شدند. ناگهان دوشکاهای عراقی از پشت خاکریزهای آن طرف، شروع کردند به شلیک و آنهایی را که عقب‌نشینی می‌کردند، بستند به رگبار. شدت رگبار به حدی بود که ما از خاکریز پایین آمدیم. در دل به حال آن فلک‌زده‌ها تأسف خوردم؛ از این سو زیر آتش ما بودند و از آن شو زیر آتش دوشکاهای خودشان. نه راه پس داشتند و نه راه پیش. از آن معرکه‌ی جهنمی شاید ده نفرشان هم نتوانستند جان سالم به‌در ببرند…”

 

 

[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، صص173-175]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

از معراج برگشتگان(۴): بچه‌های رزمنده

از معراج برگشتگان(۳): از این اتفاق‌ها هم پیش می‌آمد

از معراج برگشتگان(۲): طرف‌دارهای شاه شعار می‌دادند: خدا قرآن محمد!

از معراج برگشتگان(۱): خود امام رضا اومده به خواب شاه!

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، 4 خرداد ، 1393

 

 

 

… امروز در نقدهای سیاست خارجی گفته می‌شود که ایران در آن مقطع مناسبات خوب یا واقع‌بینانه‌ای با سازمان ملل متحد نداشت، یا این‌که اساساً جمهوری اسلامی یک دهه را در قهر با سازمان ملل متحد گذراند. نظر شما چیست؟


دکتر محمدجواد ظریف: واقعیت این است که سازمان ملل متحد نیز به‌خصوص در قضیۀ جنگ، روابط خوبی با ایران نداشت. شما فرمودید که ایران نگرش واقع‌بینانه‌ای به شورای امنیت نداشته است. در شرایطی که با یکی از اعضای دائم شورای امنیت در تخاصم به‌سر می‌برید و به دلیل همین کدورت و سوءظن، دیپلمات‌هایش را به گروگان گرفته‌اید، همچنین یکی دیگر از اعضای دائم، خاک کشور همسایۀ شما (افغانستان) را اشغال کرده است، می‌توان گفت توقع همین رفتار از جمهوری اسلامی می‌رفت. از طرفی انگلیس و ایران روابط خوبی با یکدیگر نداشتند و فرانسه نیز با عراق رابطۀ استراتژیک برقرار کرده بود.

اما در هر صورت حتی از موضع حیثیت و حفظ ظاهر نیز شورای امنیت با ما بسیار بد برخورد کرد. برخورد این شورا با جنگ ایران و عراق، به‌ویژه در ابتدای آن، یکی از تاریک‌ترین صفحات حیاتش به‌شمار می‌رود. حتی تا پایان جنگ نیز حاضر نشدند نام عراق را در مورد استفاده از سلاح شیمیایی به زبان بیاورند.

اولین قطعنامه‌ای که عراق را در این مسئله محکوم کرده است، مربوط به بعد از پایان جنگ می‌شود. در واقع این امر نشان‌دهندۀ شناخت کاملاً نادرست شورای امنیت نسبت به ایران است…”

 

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص62-63]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۳): فضای تنفس در شورای امنیت وجود نداشت

آقای سفیر(۲): رئیس شورای امنیت گفت اجازه ندارم با شما صحبت کنم!

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، 4 خرداد ، 1393

 

محسن رضایی:

 

“… اولین دلیلی که برای ورود به عراق وجود داشت، این بود که ایران در جنوب به مرز رسیده بود اما در خیلی از مناطق دیگر به مرز نرسیده بود و 2500 کیلومتر مربع از سرزمین‌های ما هنوز در اختیار دشمن بود.(۱)

خیلی‌ها آزادی خرمشهر را به معنای این تصور کردند که ما بعد از آزادی خرمشهر در همه‌جا به مرز رسیدیم، در حالی که هزاران کیلومتر مربع و بعضی از شهرهای ما مثل نفت شهر -که یک نقطۀ نفتی مهم بود- در اختیار دشمن بود و آزاد نشده بود. ما باید می‌جنگیدیم، باید ادامه می‌دادیم تا بتوانیم سرزمین‌های اشغالی را آزاد کنیم.

 

 

از طرفی نیز رسیدن به مرز در خرمشهر، به معنای موازنۀ دفاعی بین ما و عراق نبود. دلیل آن هم سیاست‌های استعماری بعد از جنگ جهانی اول و دوم بود که مرز را در خوزستان به نحوی تعیین کرده بودند که همیشه عراقی‌ها فاصله‌شان با خرمشهر 500 متر است، اما فاصلۀ ما با بصره، مهم‌ترین شهر جنوبی عراق که معادل خرمشهر و آبادان است، بیش از 20 کیلومتر است.

بنابراین وقتی ما و عراق در مرزهای خود باشیم، آن‌ها با یک خمپارۀ 60 هم می‌توانستند از آن سوی اروندرود خرمشهر را نا امن کنند اما ما با توپ‌های برد بلند هم نمی‌توانستیم بصره را هدف قرار دهیم.

این موازنۀ پدافندی، درست نبود. مَثَل ما، مانند کسی است که پای دامنۀ کوه، با خود قله فاصلۀ کمی دارد، اما آن کسی که روی قله است با یک سنگ کوچک هم می‌تواند مرتب او را اذیت کند و اصلاً لازم نیست سلاح خاصی به کار گیرد؛ لذا ما در خرمشهر به مرز رسیده بودیم اما دشمن در برخی مناطق روی ارتفاعات بود و ما پای این دامنه بودیم.

 

 

مسئلۀ دیگر که از همه مهم‌تر است، این بود که اصلاً پیشنهاد صلحی به ایران داده نشد. همۀ کسانی که ادعا می‌کنند بعد از آزادی خرمشهر، ایران پیشنهاد صلح را رد کرده، آگاهانه یا ناآگاهانه دروغ می‌گویند. تا پنج سال بعد -یعنی قطعنامۀ 598- هیچ پیشنهاد صلحی به ایران داده نشد. قطعنامۀ 598 اولین [و آخرین] قطعنامه‌ای است که رنگ و بوی صلح دارد. چرا؟ زیرا تا آن موقع تنها چیزی که به ایران پیشنهاد می‌دادند آتش‌بس بود.

 

آتش‌بس و صلح در حقوق بین‌الملل کاملاً تعریف مشخصی دارد و با هم متفاوت است. آنچه تا پیش از قطعنامۀ 598 به ایران پیشنهاد شده بود، آتش‌بس بود، نه صلح؛ و آتش‌بس ممکن است یگ جنگ را بیست سال طولانی کند. مثل آتش‌بسی که بین سوریه و رژیم صهیونیستی برقرار شد. الآن پنجاه سال است که این دو با هم آتش‌بس دارند، ولی در این مدت سه بار بین آن‌ها جنگ در گرفته است. آخرین جنگی که بین اسرائیل و سوریه واقع شد، آن‌چنان بود که همۀ دمشق توسط هواپیماهای رژیم صهیونیستی کوبیده شد.

 

این‌ها می‌خواستند بعد از آزادی خرمشهر، جنگ چهل سال دیگر بین ما و عراق طول بکشد و دست ما را بین سنگ آتش‌بس نگه دارند. پس این به نفع ما نبود و جنگ باید زودتر تمام می‌شد. بنابراین جنگ بعد از آزادی خرمشهر برای برقراری صلح ادامه یافت. جنگ بعد از خرمشهر جنگ برای صلح بود. البته این در حداقل مطالبات قرار داشت. امام(ره) و فرماندهان و رزمندگان به بیش از این فکر می‌کردند، اما در حداقل و کف پیروزی ما، رسیدن به صلح شرافتمندانه قرار گرفته بود و سیاسیون هم همین را از ما می‌خواستند و ما همیشه در همین چارچوب عمل می‌کردیم.

هر چند آرزوی ما سقوط صدام بود اما هیچ‌گاه دولت و مسئولان برای سقوط صدام برنامه‌ریزی نکرده بودند. چرا؟ چون ما نمی‌توانستیم بدون ارادۀ ملی در این خصوص برنامه‌ریزی کنیم. ما فرماندهان جنگ بودیم و بر اساس طرح‌هایی که تصویب می‌شد، عملیات‌ها را سازماندهی می‌کردیم.”

 

 

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص213-215]

 

 

 

 

پی‌نوشت:

1- دشمن در ابتدای جنگ حدود 15000 کیلومتر مربع از سرزمین ایران را به اشغال درآورد اما طی هشت ماه حدود دو سوم آن آزاد شد و از 5000 کیلومتر مربع باقی مانده، دشمن از 2500 کیلومتر مربع آن عقب‌نشینی کرد و درنتیجه 2500 کیلومتر مربع دیگر از جمله مناطق فکه، ارتفاعات حمرین، نفت شهر، خسروی و ارتفاعات آق‌داغ و چاه‌های نفتی سمیده و بیات همچنان در اشغال دشمن ماند.

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) اشاره‌ای به نامه‌هایی که نوشته شد

(+) پس از شکست در این دو حمله بود که صدام قطعنامۀ ۵۹۸ را پذیرفت

(+) مساحتی که اشغال شد، مساحتی که اشغال ماند

(+) انتقادهای محسن رضایی به مسؤولین ِ سیاسی ِ جنگ

(+) هزینه‌های ارزی جنگ تحمیلی

(+) عنایت خداوند در عملیات مرصاد

(+) محسن رضایی: قطعنامۀ ۵۹۸ در اثر مذاکرات دیپلماتیک بدست نیامد بلکه ما به زور سلاح در عملیات کربلای ۴ و ۵ آن را از شورای امنیت گرفتیم

عملیات کربلای۴؛ (۲) و (۱)

ماجرای مک‌فارلین (۲) و (۱)

(+) برخی اختلافات سپاه و ارتش

(+) جنگ جنگ تا؟

(+) قریب به ۲۵۲ بار از سلاح شیمیایی علیه رزمندگان و مردم غیر نظامی استفاده کرد

(+) دورانِ عدم‌الفتح

(+) فرمان‌ده‌های سپاه

(+) پیش‌روی در خاک عراق، جزو اهداف عملیات بیت‌المقدس بود

مسألۀ پایان جنگ(۲): نظریۀ ۶+۲

(+) اولین عملیات‌های ایران به ره‌بری بنی‌صدر

(+) ما همۀ سرزمین‌هایی را که ایران با زور تصرف کرده بود، دوباره پس گرفتیم!

مسألۀ پایان جنگ(۱): این طور نیست که پایان جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر مطرح شده باشد

جمهوری اسلامی و حزب دموکرات کردستان (۲) و (۱)

(+) بی‌کفایتی دولتِ موقت دربارۀ قراردادهای تسلیحاتی ایران

(+) تجاوزهای ثبت‌شدۀ عراق، پیش از جنگ تحمیلی

(+) ستاد جنگ‌های نامنظم

(+) بسیج ِ بنی‌صدر!

(+) توده‌ای‌ها می‌خواستند به سفارت امریکا حمله کنند

(+) پیش‌روی با استفاده از قاچاق‌چی‌های عرب

(+) پیش‌روی با استفاده از مُقَنی‌های یزدی

کودتای شبکۀ نقاب (۲) و (۱)

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، 28 اردیبهشت ، 1393

 

 

حمید داودآبادی:

 

“… شب قبل، به هر صورت که بود، در مصرف آب صرفه‌جویی کرده بودم و تنها اندازه‌ی سه در قمقمه آب خورده بودم. بقیه را گذاشته بودم برای صبح. عقلم آن‌قدر قد می‌داد که در گرمای جان‌سوز روز و گرماگرم نبرد، ممکن است آبی برای خوردن پیدا نشود.

در آن میان چشمم به یکی از بچه‌ها افتاد که از تشنگی نقش بر زمین شده بود، با لبان خشک له‌له می‌زد و درخواست آب می‌کرد. صورتش سرخ شده بود. چشمانش گود افتاده بود و لب‌هایش ترک‌ترک و سفید شده بود. سریع قمقمه را به او دادم و گفتم: بالاغیرتا تا اون‌جا که می‌تونی کم‌تر بخور.

ولی او فرصت را مغتنم شمرد و تا ته قمقمه را سر کشید. خیلی حالم گرفته شد. برای آن یک قمقمه آب، چه نقشه‌ها که نکشیده بودم. ساعتی بعد، از فرط تشنگی به سوی بچه‌ها دست دراز کردم، اما هیچ‌کدام آبی در بساط نداشتند. گرمای اول صبح باعث شده بود همه‎ی قمقمه‌ها خالی شود.

 

مدتی به همان حال گذراندم تا این‌که وارد یکی از سنگرهای دشمن شدم. قوطی‌ای فلزی برداشتم که هیچ مارک و برچسبی نداشت تا نشان بدهد که کمپوت باشد یا چیز دیگر. به‌سرعت با سرنیزه دو سوراخ روی آن درست کردم و شروع کردم به سر کشیدن مایع داخلش. کمی که سر کشیدم، شوری و تندی مایع متوجهم کرد که کمپوت نیست، بلکه کنسرو آبگوشت است با نمک و فلفل زیاد.

با خوردن آن مایع شور و تند، عطشم بیشتر شد. کلافه شده بودم. از سنگر بیرون آمدم و به طرف ظرف‌های ماستی رفتم که آن طرف‌تر بود. سعی کردم با خوردن ماست‌های گرم و جوشیده از تشنگی‌ام بکاهم. ولی عطش و سوزش دهانم همچنان بود.

 

 

بعد از ساعتی که به خاطر تشنگی، بسیار طولانی گذشت و قبل از رسیدن تانک‌های خودی، ماشینی را دیدم که از دور به طرف‌مان می‌آمد. نزدیک که شد، دیدم تویوتایی است که عقبش یک تانکر آب دارد. جلوی‌مان که رسید، متوجه شدم تانکر آب یخ است. انگار دنیا را به‌مان داده باشند. واقعا که عجب راننده‌ی دلیری بود. در جایی که حتی تانک‌ها از جلو آمدن خودداری می‌کردند، او بدون ترس از هلی‌کوپترها یا گلوله‌های مستقیم تانک، تا آخرین قطرات آب را به نزدیک‌ترین نقطه‌ی خط نیروهای خودی با دشمن آورده بود.

وقتی رفت جلوی عراقی‌ها و آب یخ را بین بچه‌ها تقسیم کرد و برگشت، جلوی پایم ایستاد و در جواب من که به‌ش گفته بودم: «اگه بری جلو، با تیربار آبکشت می‌کنن.» خندید و در حالی که به بدنه‌ی ماشین اشاره می‌کرد، گفت: «بفرما آقا پسر گل، اگه یه سوراخ روش پیدا کردی، جایزه داری» و من مات و مبهوت به او و تانکر آب نگاه می‌کردم.

 

 

هواپیماها و هلی‌کوپترهای عراقی از ارتفاع بسیار کم، بچه‌ها را زیر آتش کالیبرهای خود می‌گرفتند. هنگام حمله‌ی آن‌ها چون جان‌پناهی نداشتیم، به چاله‌هایی پناه می‌بردیم که بر اثر انفجار خمپاره‌ها و راکت‌ها روی زمین ایجاد شده بود. اولین جنازه‌ی عراقی را آن‌جا دیدم. راننده‌ی تانکی که کنار تانکش روی زمین افتاده بود. یکی از بچه‌ها گفت: ببینیم توی جیبش چی داره… به خودم جرأت دادم، جلو رفتم و دکمه‌ی جیب پیراهنش را باز کردم. ناگهان دسته‌ای اسکناس عراقی ریخت بیرون. آنها را برداشتم. اسکناس‌های 50 دیناری نو را بین بچه‌ها به عنوان یادگاری پخش کردم. به هر نفر دو تا رسید. دو تا هم خودم گذاشتم توی جیبم.

بچه‌ها سوار بر تانک او، سرمستانه گاز می‌دادند و به جلو می‌رفتند. عده‌ی زیادی روی آن نشسته بودند. همان‌طور که می‌رفتند، از خوشی متوجه نشدند که اشتباه رفته‌اند و به مواضع دشمن نزدیک شده‌اند. آن‌قدر جلو رفتند که گلوله‌های دشمن باعث شد تانک را جا بگذارند و فرار کنند. تانک دوباره به دست دشمن افتاد، ولی بچه‌ها همچنان می‌خندیدند…”

 

 

 

[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، صص163-165]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

از معراج برگشتگان(۳):  از این اتفاق‌ها هم پیش می‌آمد

از معراج برگشتگان(۲): طرف‌دارهای شاه شعار می‌دادند: خدا قرآن محمد!

از معراج برگشتگان(۱): خود امام رضا اومده به خواب شاه!

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 13 اردیبهشت ، 1393

 

 

مطرح می‌شود که در پایان چنگ چندین نامه خدمت حضرت امام(ره) رسیده که در پایان بخشیدن به جنگ مؤثر بوده است. اگر ممکن است در این مورد کمی توضیح دهید؟ همچنین گفتید بعد از کربلای 5 به این نتیجه رشیدید که عملیات در جنوب جواب نمی‌دهد و ظاهراً مضمون یکی از نامه‌ها همین بوده است. پس چه اتفاقی می‌افتد که بعد از قطعنامه دوباره می‌خواستیم تا بصره برویم؟

 

 

محسن رضایی: چندین نامه خدمت حضرت امام(ره) نوشته شد. یک نامه توسط آقای سیدمحمد خاتمی که وزیر ارشاد بودند و به وضعیت بسیج نیروها اشاره داشت. یک نامه هم توسط سازمان برنامه و بودجه به امضاء آقای روغنی زنجانی نوشته شد و در آن وضعیت اقتصادی کشور را مطرح کرده بودند و یک نامه هم توسط بنده به آقای هاشمی رفسنجانی نوشته شد که در مورد وضعیت عملیاتی و میزان امکانات و تجهیزاتی بود که برای پایان جنگ می‌خواهیم.

در این نامه، برنامۀ بلند مدت پنج‌ساله‌ای را طراحی کرده بودیم که در هر سالی چه اتفاقای باید رخ دهد تا در نهایت در جنگ پیروز شویم. البته من در پایان این نامه نوشته بودم که اگر این امکانات نیز به دست ما نرسد، ما می‌توانیم بجنگیم و موفق نیز خواهیم شد اما با تأخیر و پرداخت هزینه‌های بیشتر. چون ما به وضعیتی رسیده بودیم که اگر می‌خواستیم جنگ سریع حل شود، باید همۀ کشور بسیج می‌شد و گر نه یک جنگ فرسیشی طولانی مدت را می‌بایست در پیش می‌گرفتیم.

 

اما اینکه بعد از پذیرش قطعنامه گفتیم می‌توانیم بصره را آزاد کنیم، دلیلی اصلی آن این است که:

الف) همۀ خطوط مرزی و استحکامات در اثر رفت و آمد به هم ریخته بود و حداقل عراق دو سه سال وقت نیاز داشت تا این استحکامات را دوباره درست کند.

ب) نیرو نیز به اندازۀ کافی برای عملیات آماده بود و جبهه از رزمندگان پر شده بود؛ یعنی بعد از پیام امام موج عظیمی از مردم به جبهه آمدند که بی‌سابقه بود.

ج) همۀ یگان‌های سپاه آماده و آزاد بودند و ما در هیچ جای دیگر مشغول پدافند نبودیم و می‌توانستیم همه را در منطقۀ مقابل بصره متمرکز کنیم و آن را آزاد سازیم.

د) در این مدت چندین تاکتیک نیز به دست آورده بودیم که می‌توانستیم از آن‌ها استفاده کنیم؛ مثل عبور از پنج ضلعی، کانال زوجی و استحکامات شرق بصره.

بنابراین آمادگی عملیات وجود داشت اما حضرت امام(ره) فرمودند که ما زیر قولمان نمی‌زنیم.”

 


 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص231-232]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) پس از شکست در این دو حمله بود که صدام قطعنامۀ ۵۹۸ را پذیرفت

(+) مساحتی که اشغال شد، مساحتی که اشغال ماند

(+) انتقادهای محسن رضایی به مسؤولین ِ سیاسی ِ جنگ

(+) هزینه‌های ارزی جنگ تحمیلی

(+) عنایت خداوند در عملیات مرصاد

(+) محسن رضایی: قطعنامۀ ۵۹۸ در اثر مذاکرات دیپلماتیک بدست نیامد بلکه ما به زور سلاح در عملیات کربلای ۴ و ۵ آن را از شورای امنیت گرفتیم

عملیات کربلای۴؛ (۲) و (۱)

ماجرای مک‌فارلین (۲) و (۱)

(+) برخی اختلافات سپاه و ارتش

(+) جنگ جنگ تا؟

(+) قریب به ۲۵۲ بار از سلاح شیمیایی علیه رزمندگان و مردم غیر نظامی استفاده کرد

(+) دورانِ عدم‌الفتح

(+) فرمان‌ده‌های سپاه

(+) پیش‌روی در خاک عراق، جزو اهداف عملیات بیت‌المقدس بود

مسألۀ پایان جنگ(۲): نظریۀ ۶+۲

(+) اولین عملیات‌های ایران به ره‌بری بنی‌صدر

(+) ما همۀ سرزمین‌هایی را که ایران با زور تصرف کرده بود، دوباره پس گرفتیم!

مسألۀ پایان جنگ(۱): این طور نیست که پایان جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر مطرح شده باشد

جمهوری اسلامی و حزب دموکرات کردستان (۲) و (۱)

(+) بی‌کفایتی دولتِ موقت دربارۀ قراردادهای تسلیحاتی ایران

(+) تجاوزهای ثبت‌شدۀ عراق، پیش از جنگ تحمیلی

(+) ستاد جنگ‌های نامنظم

(+) بسیج ِ بنی‌صدر!

(+) توده‌ای‌ها می‌خواستند به سفارت امریکا حمله کنند

(+) پیش‌روی با استفاده از قاچاق‌چی‌های عرب

(+) پیش‌روی با استفاده از مُقَنی‌های یزدی

کودتای شبکۀ نقاب (۲) و (۱)

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 13 اردیبهشت ، 1393

 

 

حمید داودآبادی:

 

“… چون یگان‌های استان تهران، به‌ویژه تیپ 27 محمد رسول‌الله (ص) از نظر نیرو تکمیل بودند، ما را به تیپ 8 نجف اشرف اعزام کردند که کمبود نیرو داشت. پس از سازماندهی، چادرها را وسط زمین آسفالتی که مخصوص والیبال بود، بر پا کردیم.

گردان یک از بچه‌های آذربایجان بودند. گردان دو ثامن‌الائمه و گردان چهار فتح از بچه‌های تهران بودند. بقیه‌ی گردان‌ها هم از بچه‌های اصفهان و به‌ویژه شهر نجف‌آباد.

… روز دوم به همه سلاح و تجهیزات دادند، اما به هیچ‌کس مهمات ندادند. برادرم علی، آرپی‌جی‌زن شد و من هم کمکش.

… چون بچه‌های اصفهانی تیپ نجف اشرف را دربست متعلق به خود می‌دانستند، گاهی جر و بحث‌هایی بین بچه‌های تهران یا آذربایجان با اصفهانی‌ها درمی‌گرفت. بعضی وقت‌ها با ما برخوردهایی می‌کردند که انگار ما خارجی هستیم! مثلا وقتی برای گرفتن غذا، قابلمه را به تدارکات می‌بردیم، مسئول آن‌جا به کسی که با بیل غذا را پخش می‌کرد، می‌گفت: اصفهونی نیستن، کم‌تر براشون بریز…

 

همین مسئله در تحویل سلاح و مهمات هم اتفاق افتاد. وقتی همه در یک صف می‌ایستادیم تا اسلحه و مهمات بگیریم، نوبت اصفهانی‌ها که می‌شد، کلاشینکوف‌های نو، تر و تمیز و قنداق‌تاشو که وزن کم‌تری داشت، تحویل‌شان می‌دادند. ولی وقتی نوبت تهرانی‌ها یا آذربایجانی‌ها می‌رسید، قیافه در هم می‌کردند و به انتهای انبار اشاره می‌کردند و می‌گفتند: یه دونه از اون تفنگا به‌شون بده…

از لای تفنگ‌های لت و پار که مثل جنازه روی هم تلنبار بودند، یکی را بیرون می‌کشید و می‌داد. این سلاح‌ها غنیمتی عملیات فتح‌المبین و غالبا زنگ‌زده و داغان بودند. بند هم نداشتند که به شانه بیندازیم. وقتی اعتراض می‌کردیم، مسئول انبار با آن لهجه‌ی غلیظش می‌گفت: اخوی، من که کارخونه‌ی تفنگ‌سازی ندارم… اینام مال بیت‌المالس، حیفس… وقتی می‌گفتیم که این اسلحه بند ندارد، با نیش‌خندی می‌گفت: وقتی من داشتم این رو از عراقیا غنیمت می‌گرفتم، یادم رفت به‌شون بگم بندشم بدن. خب مرد مؤمن، کمربندت رو واکن بندازش به‌ش دیگه…

… سر همین حرف‌ها و بازی‌ها، چندین درگیری لفظی شدید و نزدیک به عوا بین نیروها پیش آمد. اگر پادرمیانی حاج «احمد کاظمی» فرمانده تیپ نبود، معلوم نبود کار به کجا می‌کشید.

 

 

متأسفانه گاهی انپتفاقات ناگواری هم در اردوگاه پیش می‌آمد. ظهر یکی از روزها که همه در چادرها خوابیده بودیم، از چادر بغلی صدای شلیک گلوله بلند شد. چون کسی مهمات نداشت، جا خوردیم و به آن‌جا دویدیم. در کمال تعجب دیدیم یکی از نیروها تیر به پیشانی‌اش اصابت کرده و نقش بر زمین شده است. قضیه را که پی‌گیر شدیم، فهمیدیم صبح همان روز، مسئول تدارکات هنگام رفتن به تدارکات برای گرفتن صبحانه، یک عدد فشنگ روی زمین پیدا می‌کند. وقتی به چادرشان می‌رود، آن را می‌گذارد توی خشاب اسلحه‌اش. بر حسب اتفاق، وقتی او رفته بوده ناهار بگیرد، دو نفر از بچه‌ها بازی‌شان می‌گیرد. هر کدام اسلحه‌ای برمی‌دارند. یکی از آنها دست می‌اندازد و اتفاقی اسلحه‌ای را برمی‌دارد که فشنگ داشته. بی‌خبر از همه‌چیز می‌گوید: «من تک‌تیرانداز عراقی هستم و الان می‌زنم توی پیشونیت…» گلنکدن را می‌کشد و از فاصله‌ی دو متری، پیشانی او را نشانه می‌گیرد. لحظه‌ای بعد، مغز رفیقش می‌پاشد به صورتش.”

 

 

[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، صص156-158]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

از معراج برگشتگان(۲): طرف‌دارهای شاه شعار می‌دادند: خدا قرآن محمد!

از معراج برگشتگان(۱): خود امام رضا اومده به خواب شاه!

 


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، 24 فروردین ، 1393

 

محسن رضایی:

 

“… به محض پذیرفتن قطعنامه از طرف ایران و اعلام قبول آن به صورت مکتوب به سازمان ملل، صدام از پذیرفتن این قطعنامه طفره رفت و پیام مکتوبی به سازمان ملل در مورد پذیرش آن ارائه نداد و در عین حال دو حملۀ سنگین نیز به ایران انجام داد.

در منطقۀ جنوب به سمت خرمشهر آمد، در منطقۀ غرب به 30 کیلومتری کرمانشاه رسید؛ یعنی قصرشیرین و سرپل ذهاب و اسلام آباد را پشت سر گذاشت و در منطقۀ شمال غرب نیز 100 کیلومتر به داخل عمق ایران آمد.

 

اگر عراق می‌توانست خرمشهر و کرمانشاه را بگیرد، در آن صورت می‌توانست با دست پر با ایران مذاکره کند و می‌گفت قطعنامۀ 598 را قبول ندارم و مثلاً باید قطعنامۀ 599 نوشته شود که در آن عراق می‌توانست خواسته‌های خودش را بر ما تحمیل کند. مثلاً اروندرود را تصاحب کند، قرارداد 1975 را ملغی اعلام کند و سرزمین‌های اشغالی را ضمیمۀ خاک خود نماید و در این شرایط اگر ایران می‌خواست جنگ را ادامه دهد نمی‌توانست، چرا که قطعنامۀ 598 را پذیرفته بود.

 

اما صدام در هر دو عملیات شکست سنگینی خورد. نیروهای ایرانی بلافاصله جادۀ خرمشهر-اهواز را از دست ارتش عراق خارج کردند و تا مرز جنوب، ارتش عراق را عقب زدند و در کرمانشاه نیز توانستند منافقان را محاصره و منهدم کنند و آن‌ها را تا قصرشیرین عقب زدند و مرز را تثبیت کردند. بعد از شکست صدام در این حملات بود که اعلام کرد من هم قطعنامۀ 598 را می‌پذیرم و نامۀ کتبی به سازمان ملل داد…”

 

 

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص229-230]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) مساحتی که اشغال شد، مساحتی که اشغال ماند

(+) انتقادهای محسن رضایی به مسؤولین ِ سیاسی ِ جنگ

(+) هزینه‌های ارزی جنگ تحمیلی

(+) عنایت خداوند در عملیات مرصاد

(+) محسن رضایی: قطعنامۀ ۵۹۸ در اثر مذاکرات دیپلماتیک بدست نیامد بلکه ما به زور سلاح در عملیات کربلای ۴ و ۵ آن را از شورای امنیت گرفتیم

عملیات کربلای۴؛ (۲) و (۱)

ماجرای مک‌فارلین (۲) و (۱)

(+) برخی اختلافات سپاه و ارتش

(+) جنگ جنگ تا؟

(+) قریب به ۲۵۲ بار از سلاح شیمیایی علیه رزمندگان و مردم غیر نظامی استفاده کرد

(+) دورانِ عدم‌الفتح

(+) فرمان‌ده‌های سپاه

(+) پیش‌روی در خاک عراق، جزو اهداف عملیات بیت‌المقدس بود

مسألۀ پایان جنگ(۲): نظریۀ ۶+۲

(+) اولین عملیات‌های ایران به ره‌بری بنی‌صدر

(+) ما همۀ سرزمین‌هایی را که ایران با زور تصرف کرده بود، دوباره پس گرفتیم!

مسألۀ پایان جنگ(۱): این طور نیست که پایان جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر مطرح شده باشد

جمهوری اسلامی و حزب دموکرات کردستان (۲) و (۱)

(+) بی‌کفایتی دولتِ موقت دربارۀ قراردادهای تسلیحاتی ایران

(+) تجاوزهای ثبت‌شدۀ عراق، پیش از جنگ تحمیلی

(+) ستاد جنگ‌های نامنظم

(+) بسیج ِ بنی‌صدر!

(+) توده‌ای‌ها می‌خواستند به سفارت امریکا حمله کنند

(+) پیش‌روی با استفاده از قاچاق‌چی‌های عرب

(+) پیش‌روی با استفاده از مُقَنی‌های یزدی

کودتای شبکۀ نقاب (۲) و (۱)

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 16 فروردین ، 1393

 

 

آقای دکتر شما سعی کردید در زمان جنگ تحمیلی صدای مظلومیت جمهوری اسلامی ایران را به گوش دنیا برسانید. در این ایام بهترین و بدترین رفتار کشورها از جهت دفاع از منافع ایران را چطور دسته‌بندی می‌کنید؟

 

 

دکتر محمدجواد ظریف: بهترین و بدترین وجود نداشت. می‌توانم بگویم که تمام کشورها بد برخورد کردند. ما شورای امنیت را به دلیل فضای کاملاً ضد ایرانی‌اش بعد از فتح خرمشهر تحریم کردیم. قبل از فتح خرمشهر تمام کشورها امیدوار بودند که جمهوری اسلامی سقوط کند و به همین دلیل شورای امنیت دو سال سکوت کرد. فقط شش روز بعد از شروع جنگ، یعنی در 6 مهر 1359 قطعنامۀ 479 را مطرح کرد که در آن حتی درخواست عقب‌نشینی و خروج نیروهای عراق از ایران را هم نکرده بودند.

 

 

چرا این‌طور بود؟

 

 

به‌خاطر شرایط آن دوره. هم گروگان‌گیری اتفاق افتاده بود و هم وضعیت ایران در سطح بین‌المللی بسیار نامعلوم بود. من در مطالعاتی که انجام دادم متوجه شدم که آقای مک‌هنری، سفیر امریکا در سازمان ملل متحد، در مذاکرات غیر رسمی در زمان تصویب قطعنامۀ 479 گفته بود که منطقۀ اشغال‌شده توسط عراق، منطقۀ مورد منازعه است و باید صبر کنیم تا تکلیف آن در مذاکره معلوم شود. بنابراین حتی یک درخواست کلیشه‌ای مبنی بر آتش‌بس طرفین و عقب‌نشینی آن‌ها به مرزهای بین‌المللی در قطعنامۀ 479 وجود نداشت.

 

بعد از فتح خرمشهر، به‌خاطر احتمال ورود ایران به خاک عراق، در قطعنامۀ جدید تقاضای عقب‌نشینی طرفین به مرزهای شناخته‌شدۀ بین‌المللی مطرح شد.

جمهوری اسلامی ایران شورای امنیت را تحریم کرد، نه به این خاطر که کشور جنگ‌طلبی بود، بلکه حقیقتاً به این دلیل که فضای تنفس در شورای امنیت وجود نداشت. البته ما تلاش می‌کردیم تا حدودی حضورمان را در شورای امنیت حفظ کنیم. متأسفانه رفتار عراق موجب می‌شد که حضور ما بیش‌تر مربوط به بحث سلاح‌های شیمیایی، جنگ شهرها و بحث حمله به نفتکش‌ها شود.

 

در آن مقطع هیئت‌های متعددی را از طریق دبیرخانۀ سازمان ملل متحد به ایران اعزام کردیم. اولین هیئت بعد از آزادسازی خرمشهر اعزام شد. ما به سازمان ملل متحد اعلام کردیم که عراقی‌ها هنگام خروج از خرمشهر، شهر را ویران کرده‌اند. این ادعای بزرگی بود. پس از آن سازمان ملل متحد هیئتی را برای بررسی به خرمشهر اعزام کرد. در گزارش آن‌ها آمده بود که شهر با وسایل مهندسی تخریب شده است؛ یعنی تخریب شهر ناشی از جنگ نبوده، بلکه آن را با برنامه‌ریزی قبلی به این صورت درآورده‌اند. در واقع این اولین گزارش مثبت دبیرخانه دربارۀ ایران بود…”

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص59-61]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۲): رئیس شورای امنیت گفت اجازه ندارم با شما صحبت کنم!

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 10 اسفند ، 1392

 

“دشمن در ابتدای جنگ حدود 15000 کیلومتر مربع از سرزمین ایران را به اشغال درآورد اما طی هشت ماه حدود دو سوم آن آزاد شد و از 5000 کیلومتر مربع باقی مانده، دشمن از 2500 کیلومتر مربع آن عقب‌نشینی کرد و در نتیجه 2500 کیلومتر مربع دیگر از جمله مناطق فکه، ارتفاعات حمرین، نفت شهر، خسروی و ارتفاعات آق‌داغ و چاه‌ها نفتی سمیده و بیات همچنان در اشغال دشمن ماند.”

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، ص213، پاورقی1]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) چه مساحتی از ایران توسط ارتش عراق اشغال شد؟

(+) مسألۀ پایان جنگ(۲): نظریۀ ۶+۲

(+) جنگ جنگ تا؟

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، 29 دی ، 1392

 

دکتر محمدجواد ظریف:

 

“…مشکل دیگر ما، انزوای بین‌المللی ایران بود. در دوران جنگ، ایران در سازمان ملل متحد به‌شدت منزوی شده بود. البته برخی افراد به‌طور خصوصی می‌گفتند ما دلمان با شماست. اما همان افراد حاضر نبودند در یکی از سالن‌ها یا راهروها به همراه ما چایی بنوشند.

ما در طول مذاکرات جنگ، تنها با چند نفر می‌توانستیم صحبت کنیم. دیگران یا علاقه‌ای نداشتند و یا می‌ترسیدند که با ما صحبت کنند. گروهی از آن‌ها دیپلمات‌های کشورهای عربی و گروهی دیگر دیپلمات‌های کشورهای غربی بودند.

 

خاطرم هست زمانی که راجع به قطعنامه‌ها مذاکره می‌شد، می‌خواستم در مورد بحث بمب شیمیایی با رئیس شورای امنیت ملاقات کنم. ایشان سفیر فرانسه بودند و به بنده گفتند که اجازه ندارم با شما صحبت کنم. به همین سادگی.

البته او سفیر کاردان و دیپلمات خوبی نبود، وگرنه این‌گونه عمل نمی‌کرد. در واقع می‌خواهم بگویم که انزوای ما تا این حد شدید بود. البته در مذاکرات مربوط به قطعنامۀ 598، جوّ شورا کمی عوض شده بود. اما هنوز در طول این مذاکرات، مخصوصاً بعد از تصویب قطعنامه تا پذیرش آن توسط ایران، واقعاً تعداد بسیار محدودی با ما صحبت می‌کردند. آن‌طور که من به یاد دارم تنها یک دیپلمات روسی به نام آقای اسمیرنوف، یک دیپلمات چینی به نام آقای وانگ و یک خبرنگار عرب به نام آقای خلیلی مطر حاضر بودند با ما در سازمان ملل متحد صحبت کنند. اما دیگران ممکن بود فقط با ما احوالپرسی کنند…”

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص57-58]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392

 

دکتر محمدجواد ظریف:

 

“… اولین قطعنامۀ شورای امنیت، یک هفته پس از جنگ ایران و عراق صادر شد. قطعنامه را در 28 یا 29 سپتامبر سال 1980 صادر کردند. نکتۀ جالب این بود که در آن حرفی از تجاوز و حمله به میان نیامده و حتی درخواست عقب‌نشینی نیز نشده بود.

این شورا تا زمان فتح خرمشهر سکوت اختیار کرد. پس از فتح این شهر، تصمیم گرفتند ایران را به‌عنوان یکی از طرفین جنگ به جلسه‌ای دعوت کنند. آقای رجایی خراسانی [سفیر وقت ایران در سازمان ملل] برای شرکت در این جلسه با من مشورت کردند. به این نتیجه رسیدیم که شورای امنیت را بایکوت کنیم و از آن‌ها بپرسیم که چرا بعد از آزادی سرزمینمان به این قضیه توجه کردند در حالی که قبل از آن در سکوت به‌سر می‌بردند.

 

البته دلیل دیگر ما برای بایکوت کردن شورای امنیت این بود که هنوز تصمیم مشخصی در داخل کشور گرفته نشده بود و ما نمی‌دانستیم چه جوابی باید به شورای امنیت بدهیم. در نهایت تصمیمی تاکتیکی گرفتیم و مسئولان داخل کشور نیز آن را پذیرفتند.

 

جالب این‌جاست که تا 6 سال بعد این تصمیم تاکتیکی به‌عنوان استراتژی جمهوری اسلامی باقی ماند. ما شورای امنیت را تا زمان حملۀ امریکا به هواپیمای ایرباس، در تمام مسائل مربوط به ایران تحریم کرده بودیم. به‌طوری که آقای رجایی فقط برای بحث‌های مربوط به فلسطین یا افغانستان به شورای امنیت می‌رفتند

 

 

اندیشۀ تحریم شورای امنیت از کجا آمد؟ امروز در نقدهای سیاست خارجی گفته می‌شود که ایران در آن مقطع مناسبات خوب یا واقع‌بینانه‌ای با سازمان ملل متحد نداشت، یا این‌که اساساً جمهوری اسلامی یک دهه را در قهر با سازمان ملل متحد گذراند، نظر شما چیست؟

 

واقعیت این است که سازمان ملل متحد نیز به‌خصوص در قضیۀ جنگ، روابط خوبی با ایران نداشت. شما فرمودید که ایران نگرش واقع‌بینانه‌ای به شورای امنیت نداشته است. در شرایطی که با یکی از اعضای دائم شورای امنیت در تخاصم به‌سر می‌برید و به دلیل همین کدورت و سوءظن، دیپلمات‌هایش را به گروگان گرفته‌اید، همچنین یکی دیگر از اعضای دائم، خاک کشور همسایۀ شما (افغانستان) را اشغال کرده است، می‌توان گفت توقع همین رفتار از جمهوری اسلامی می‌رفت. از طرفی انگلیس و ایران روابط خوبی با یکدیگر نداشتند و فرانسه نیز با عراق رابطۀ استراتژیک برقرار کرده بود.

اما در هر صورت حتی از موضع حیثیت و حفظ ظاهر نیز شورای امنیت با ما بسیار بد برخورد کرد. برخورد این شورا با جنگ ایران و عراق، به‌ویژه درابتدای آن، یکی از تاریک‌ترین صفحات حیاتش به‌شمار می‌رود. حتی تا پایان جنگ نیز حاضر نشدند نام عراق را در مورد استفاده از سلاح شیمیایی به زبان بیاورند. اولین قطعنامه‌ای که عراق را در این مسئله محکوم کرده است، مربوط به بعد از پایان جنگ می‌شود. در واقع این امر نشان‌دهندۀ شناخت کاملاً نادرست شورای امنیت نسبت به ایران است.

از طرف دیگر باید این واقعیت را بپذیریم که در صحنۀ دیپلماسی چندجانبه، باید درست و عالمانه رفتار کرد. بعد از انقلاب، ما در این صحنه خوب عمل نکردیم. بعضی مواقع که فکر می‌کردیم فعال هستیم، در واقع کارها را به ضرر خودمان انجام می‌دادیم، مانند قضیۀ حق جواب‌ها که پیش‌تر به آن اشاره کردم. نکتۀ قابل توجه این است که ما چارۀ دیگری نداشتیم جز این‌که از طریق آزمون و خطا همه چیز را فرا بگیریم. آنچه که بنده و امثال بنده یاد گرفتیم، با هزینۀ بسیار زیادی به‌دست آمده است…

 

 

اندیشۀ تحریم سازمان ملل متحد از کجا به‌وجود آمد؟ وزارت خارجه یا دفتر نمایندگی ایران در نیویورک؟

 

دفتر نمایندگی ایران. چند روز پس از ورود بنده به نمایندگی، خبر فتح خرمشهر رسید. پس از آن خبردار شدیم که شورای امنیت می‌خواهد جلسه‌ای برگزار کند. جمهوری اسلامی موضعی اصولی داشت، این‌که چرا شورای امنیت پس از آزادسازی خرمشهر واکنش نشان داده است. از طرفی رفتن ما به شورای امنیت، مستلزم پاسخگویی ما بود، اما در آن زمان تهران تصمیم نداشت که آتش‌بس را بپذیرد. این تصمیم تنها یک موضع تاکتیکی بود، بنابراین الزاماً نمی‌بایست راهبرد کشور می‌شد.

مجموع این شرایط موجب شد تا ما در بحث شورای امنیت شرکت نکنیم. در آن زمان تصمیم انقلابی و تند به‌راحتی پذیرفته می‌شد. این موضع، از یک حرکت تاکتیکی به استراتژی نظام تبدیل شد تا روزی که ما رسماً قطعنامۀ 598 را پذیرفتیم. در واقع نطفۀ اصلی این تصمیم، به‌وسیلۀ بنده و آقای رجایی در روزهای اول و ورودم به نمایندگی بسته شد.”

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص 36 و 63-65]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392

 

ویژه‌نامۀ ایران: این آرزوها و شعار فتح بغداد و کربلا و حرکت به سوی قدس «راه قدس از کربلا می‌گذرد» آیا مبتنی بر واقعیت بود یا آنکه تنها آرمان‌طلبی بیش نبود؟

 

جواد منصوری: البته خیلی از افراد از سال 62 قاطعانه می‌‌گفتند جهان اجازه نخواهد داد حکومت صدام به دست ایران ساقط شود؛ قذافی در ملاقات خود با مسئولین کشور ما صراحتاً با بیان مطلب فوق گفت: می‌دانید که من با صدام روابط خوبی ندارم اما امکان ندارد که عرب‌ها بگذارند یک عرب توسط غیرعرب ساقط شود.

 

 

ویژه‌نامۀ ایران: آیا مسئولین ما به این کدها توجه نداشتند؟

 

جواد منصوری: باید این موارد را از خودشان بپرسید اما اینها این حرف‌ها را شوخی یا مبالغه‌آمیز می‌دانستند. احساسات عرب‌ها در حمایت از هم‌نژادهای خود بسیار جدی است و ما در سال 63 تلاش کردیم با تهیۀ پیش‌نویس قطعنامه‌ای موجب اخراج اسرائیل از سازمان ملل شویم و جالب آن که دولت‌های عربی تأکید کردند ما به این قطعنامه رأی نخواهیم داد چرا که این مسئله‌ای عربی است و نباید با نام ایران گره بخورد.”

 

 


[ویژنامۀ سال‌روز پذیرش قطعنامۀ 598 روزنامۀ ایران، 27 تیر 1389، ص22]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392

 

دلیل همکاری محدود برخی مسئولان کشوری با جنگ چه بوده است؟ چرا در نامه‌ای که از طرف شما به حضرت امام(ره) نوشته شده، این مسائل مطرح نشده است؟

 

محسن رضایی: آن نامه را من برای آقای هاشمی نوشتم و عنوان آن نامه برای حضرت امام(ره) نیست و من در هیچ نامه‌ای تقاضای امکاناتی از ایشان نکرده‌ام. از سال 1362 به بعد، سپاه مسئلۀ امکانات را خیلی مطرح می‌کرد اما متأسفانه دوستان سیاسی مدام می‌گفتند سپاه می‌تواند بجنگد اما فقط به دنبال گرفتن امکانات از کشور است و می‌خواهند سپاه را گسترش بدهند و یک چنین فضایی ایجاد کرده بودند. به نحوی که ما آقای هاشمی رفسنجانی را برای اولین بار با فرماندهان روبه‌رو کردیم و تصمیم‌گیری را به ایشان سپردیم تا ایشان و سایرین کاملاً متوجه شوند که بحث کمبود امکانات و نیرو یک واقعیت در صحنۀ جنگ است.

 

اینکه فرماندهان مرتب مسئلۀ کمبود امکانات را مطرح می‌کنند نشان می‌دهد که برای جنگیدن امکانات می‌خواستیم اما آقایان می‌گفتند روز اول که شما خرمشهر را گرفتید این مقدار امکانات نداشتید اما اکنون می‌گویید برای گرفتن بصره امکانات چند برابر آزادی خرمشهر را می‌خواهیم. این مسئله نکتۀ مهمی را بیان می‌کند و آن اینکه برخی مسئولان اعتقادی به بسیج امکاناتی که به سقوط صدام منجر نداشتند.

 

یک‌بار هم آقای هاشمی رفسنجانی به صراحت گفت که شما می‌روید و بغداد را می‌گیرید ولی اگر امریکا بمب اتم زد، شما چه خواهید کرد؟ اگرچه این سؤال مهمی بود ولی طرح آن برای توجیه تصویب نکردن تقاضای فرماندهان سپاه در بسیج کشور در جنگ بود. پس معلوم می‌شود که برخی دولت‌مردان به شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و «سقوط صدام» اعتقادی نداشتند، بلکه بر این عقیده بودند که این جنگ را نمی‌توانیم تا سقوط صدام ادامه دهیم و باید آن را با یک عملیات موفق تمام کنیم. اما مشکل این بود که ما هر عملیات موفقی که انجام می‌دادیم، باز هم جنگ تمام نمی‌شد. مثلاً فاو انجام شد اما جنگ تمام نشد. لذا راهبرد مسئولان سیاسی که ما بر اساس آن، برنامه‌ریزی و عملیات می‌کردیم موفق نبود.

 

بنابراین مسئولان سیاسی معتقد بودند که به نفع کشور و انقلاب است که با یک عملیات، جنگ تمام شود و اگر قرار است که جنگ با یک عملیات تمام شود، پس چرا همۀ کشور را بسیج کنیم. بلکه کمی امکانات از این طرف و آن طرف جمع می‌کنیم و به سپاه می‌دهیم تا آن یک عملیات را انجام دهد و جنگ با حداقل هزینه تمام شود.

بنابراین، منطق و هدفی در ذهن دولت‌مردان بود که موجب می‌شد منابع، بودجه و نیرو در حد معینی وارد جنگ شود که آن هم به منظور دلسوزی برای کشور بود اما واقعیت نشان داد که آن نوع دلسوزی، جنگ را شش سال به طول کشانید، در حالی که قرار بود حداکثر سه، چهار ماه بعد از فتح خرمشهر با یک عملیات جنگ تمام شود.

 

سؤال ما از برخی مسئولان سیاسی این است که اگر بعد از فتح خرمشهر کل کشور را وارد جنگ می‌کردید، آیا جنگ زودتر تمام نمی‌شد؟ ما اگر برای سقوط صدام برنامه‌ریزی می‌کردیم، شاید جنگ زودتر تمام می‌شد و پیروزی‌های آن نیز وسیع‌تر و گسترده‌تر بود. چون ما قوای بیشتری روی صحنه می‌آوردیم و موازنۀ قوا و برتری همواره به نفع ما بود؛ زیرا ما برای یک عملیات موفق می‌جنگیدیم اما صدام برای «جنگ جنگ تا پیروزی» می‌جنگید.

بنابراین استراتژی مسئولین نظام پس از فتح خرمشهر یک استراتژی نظامی تمام عیار نبود بلکه ماهیت آن استراتژی سیاسی بود و قائل به هزینه کردن کامل برای ادامۀ مقتدرانۀ جنگ نبودند و می‌خواستند نیروهای مسلح با حداقل امکانات و هزینه، منطقۀ مهمی از خاک عراق را برای پیش‌برد استراتژی سیاسی تصرف کنند؛ که حتی این هدف هم تناسبی با نیرو و امکانات به‌کارگیری شده توسط مسئولین نداشت.”

 


 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص206-208]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) هزینه‌های ارزی جنگ تحمیلی

(+) سهم هزینه‌های نظامی از کل هزینه‌های دولت در دوران جنگ

(+) محسن رضایی: قطعنامۀ ۵۹۸ در اثر مذاکرات دیپلماتیک بدست نیامد بلکه ما به زور سلاح در عملیات کربلای ۴ و ۵ آن را از شورای امنیت گرفتیم

(+) جنگ جنگ تا؟

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: دوشنبه، 25 شهریور ، 1392

 

گلعلی بابایی:

 

“… در آن جلسه، اولین سؤال ما این بود که گفتیم: آقای محسن رضایی شما در فیلم «فاتح گمنام» که بنياد حفظ آثار استان همدان در مورد زندگی شهید شهبازی، درست کرده بود، گفتید من وقتی می‌خواستم تیپ 27 را تشکیل دهم، بین متوسلیان،  همت و شهبازی، دیدم بهترین فرد محمود شهبازی است برای فرماندهی تیپ.

بعد از آن، در مصاحبه‌ای که با سازنده‌ی سریال مستند سردار خیبر داشتید، گفته‌اید که بله، من بین این سه نفر دیدم که همت بهترین و لایق‌ترین فرد است برای فرماندهی تیپ 27.

در اردیبهشت 1376، ضمن سخنرانی در دانشگاه امام حسین(ع) هم گفتید: بله من دیدم بین این سه نفر، حاج‌احمد بهترین است و حاج‌احمد را گذاشتم فرمانده تیپ.

حالا لطفاً بفرمایید بین آن سه بزرگوار، شخص مدنظر شما برای فرماندهی تیپ 27، چه کسی بود؟

 

آقامحسن در جواب گفت: راستش من هر سه‌ی این برادران را آدم‌های توانایی دیدم. به همین خاطر تصمیم‌گیری برایم مشکل شد. به این‌ها گفتم خودتان بروید و تصمیم بگیرید. یکی بشود فرمانده تیپ، یکی بشود معاون تیپ، یکی هم رئیس ستاد.”

 

 

 

[گفت‌وگوی مشرق‌نیوز با گلعلی بابایی: «می‌گفتند نبايد بگوییم فرماندهان با هم دعوا داشتند»؛ 18 تیر 1392، کد خبر: 230586]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: سه شنبه، 8 مرداد ، 1392

 

محسن رضایی:

 

“… ما چون فقط با توان سپاه می‌جنگیدیم و ارتش هم پدافند می‌کرد، توانایی نظامی ایران از رشد فزایندۀ سال‌های اول جنگ بازماند و در ایران مردم زندگی عادی خود را داشتند.

اما در عراق این گونه نبود، بلکه همه اول می‌جنگیدند، بعد زندگی می‌کردند اما در ایران همه زندگی می‌کردند و بعد می‌جنگیدند؛ لذا اینکه می‌گوییم کل هزینه‌های ارزی جنگ 22میلیارد دلار بیشتر نبوده است، کسی غیر از این نکته نمی‌تواند جوابی دهد.

 

ایران در سال 1362 فقط 25میلیارد دلار درآمد نفتی داشته است در حالی که هر یک سال از جنگ، فقط کمتر از سه میلیارد دلار از کل هزینه‌های ارزی کشور را مصرف می‌کرده است؛ یعنی از حدود صد میلیارد دلار درآمد ارزی هشت سالۀ کشور، فقط 22میلیارد دلار خرج جنگ شده است و این یعنی حداکثر حدود 20درصد و با 80درصد دیگر کشور به طور عادی اداره می‌شده است.

 

درست است که جنگ بعد از آزادی خرمشهر ادامه پیدا کرد، اما نه جنگی که مثل قبل از خرمشهر باشد. جنگ بعد از آزادی خرمشهر ادامه یافت اما نه با هدف و برنامه‌ریزی برای سقوط صدام و گرفتن عراق و آن اهدافی که در شعارها می‌دادیم و هیچ‌گاه کشور برای تحقق آن برنامه‌ریزی نکرد و لذا مسئولان برای آن امکانات لازم را به صحنۀ جنگ نیاوردند و این ادعا با اعداد و ارقام قابل دفاع است.

 

در پژوهشی که توسط سازمان برنامه و بودجه صورت گرفته نشان می‌دهد که سهم بودجۀ دفاعی از بودجۀ عمومی کشور در طول جنگ هیچ‌گاه از 15درصد فراتر نرفته است و همواره بین 12 تا 15درصد نوسان داشته است و تخصیص بودجۀ 15درصدی نیز تنها در سال فتح خرمشهر یعنی در سال 1361 محقق شده است.”

 

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، ص206]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: سه شنبه، 18 تیر ، 1392

 

محسن رضایی:

 

“… متوجه شدیم که منافقین، اسلام‌آباد را هم پشت سر گذاشته‌اند و در 30 کیلومتری کرمانشاه و در پشت ارتفاعات چهارزبر هستند.

در واقع اگر منافقین از آنجا عبور می‌کردند، کرمانشاه حتماً سقوط می‌کرد و تصرف کرمانشاه وضعیت غیرقابل کنترلی را به وجود می‌آورد؛ چرا که در آنجا علاوه بر چند پادگان نظامی با امکانات کامل، انبارهای مهمات زیادی قرار داشت.

 

از جمله عنایات خداوند این بود که تیپ 22 قائم(عج) از استان سمنان که به آن‌ها دستور داده بودند به سمت خرمشهر بروند، درست در پایین همین ارتفاعات چهارزبر مستقر بودند و به طور تصادفی با منافقین روبه‌رو و موجب توقف اولیۀ منافقین در آنجا می‌شوند. بلافاصله تیپ 32 انصار که به منطقۀ درگیری نزدیک بود وارد عملیات شد و حتی واحدهایی از مجاهدین عراقی لشکر بدر که پشت ارتفاعات چهارزبر پادگان استقراری داشتند، با منافقین درگیر شدند.

البته آن‌ها نیز تلاش زیادی می‌کردند که از این تنگه عبور کنند و وارد شهر بشوند ولی سریع نیروهای اطراف را بسیج کرده و برای کمک فرستادیم و به این صورت ابتدای ستون منافقین در تنگه بسته شد. از آن طرف از پشت سر هم لشکرهای 10 سیدالشهدا(ع) و 27 حضرت رسول(ص) هم رسیدند و چون دو طرف منافقین ارتفاعات بود، محاصره شدند…”

 

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص199-200]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: سه شنبه، 18 تیر ، 1392

 

“… روز سوم عملیات [والفجر 8، بهمن 1364] منطقه نسبتاً آرام بود. عراق تا آن روز نتوانسته بود گرای درست و حسابی بگیرد اما هواپیماهایش از اولین روز عملیات در آسمان منطقه حضور داشتند و می‌خواستند قایق‌های ما را روی اروند بزنند. اما مهلت پیدا نمی‌کردند؛ چون شلیکا و دولول‌های خودشان کنار اروند روی تپه‌ها سالم به دست ما افتاده بودند و بهترین موقعیت را برای پدافند هوایی داشتند. هر هواپیمایی که به طرف اروند شیرجه می‌رفت هدف قرار می‌گرفت.

خوشبختانه این شلیکاها و دولول‌ها در شب اول حمله سالم مانده بودند. این سلاح‌ها که در ارتفاع حدود 20 متری از سطح آب قرار داشتند و سنگر مانندی برای‌شان درست شده بود، جان می‌دادند برای هدف گرفتن هواپیماها.

بچه‌ها هم به شایستگی از این غنایم استفاده می‌کردند. ما هر بار که سرمان را بلند می‌کردیم خلبانی را می‌دیدیم که از هواپیمای آتش‌گرفته‌اش بیرون پریده است! یادم هست در عملیات والفجر هشت حدود 65 تا 70 فروند هواپیما در منطقه سقوط کرد و همان سلاح‌هایی که دشمن علیه ما تعبیه کرده بود، مهم‌ترین نقش را در این موفقیت بزرگ داشتند.

در خط اول عراق به جز حدود ده نفربر، بقیۀ تجهیزات سالم به دست ما افتاده بودند. با این‌که چرخ‌های نفربرها پنچر شده بود اما بچه‌ها توجهی به وضع آن‌ها نداشتند و استفاده می‌کردند.

 

در آن منطقه تنها نقطه‌ای که مایۀ نگرانی شده بود جای «نوک»مانندی بود که نیروهای ما از جناحین آن پیش رفته بودند اما آن قسمت دست عراقی‌ها مانده بود. دشمن از فرصت استفاده کرده و در شب بیست و دوم از نیروهای زبدۀ گارد ریاست جمهوری عراق آن‌جا پیاده کرده بود. این نیروها با عقب ارتباط داشتند و تغذیه می‌شدند. نیروهایی که به شجاعت و قدرت شهره بودند و در مورد آن‌ها هر چه می‌شنیدیم، واقعیت داشت…

 

… با سیّد در مورد منطقه صحبت کردیم. او می‌گفت: «امشب به عملیات می‌ریم.» به حساب این‌که شب‌های قبل ما هر چهار طرف را پاکسازی کرده و در جاده مستقر شده بودیم، گفتم: «محور که کاملاً گرفته شده، کجا عملیات می‌کنیم؟!»

– نه! نوک هنوز مونده. امروز عصر حرکت می‌کنید. اون‌جا خاکریزی هست که سه متر ارتفاع داره. از روی اون خاکریز نیروها رو می‌کشید جلو و با دشمن که در نوک جمع شدن، درگیر می‌شید.

 

سیّد حرف دیگری نگفت. همه فکر می‌کردیم شب از خاکریزی که ذکرش شد به نیروهای دشمن در نوک حمله می‌کنیم در حالی‌که واقعیت غیر از این بود! نقشۀ کلی این بود که دو لشکر ما از دو طرف نیروهای گارد عراق را در نوک قیچی کنند و ما فقط می‌بایست حواس دشمن را به خودمان جلب می‌کردیم؛ چیزی شبیه یک طعمه!”

 


[نورالدین پسر ایران؛ خاطرات سیدنورالدین عافی، انتشارات سورۀ مهر، صص395-397]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

نورالدین پسر ایران (۸)، (۷)، (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، 16 تیر ، 1392

 

“در طول جنگ یکی از مشکلات ما این بود که شهدا در راه بازگشت به شهرشان گم می‌شدند. گاهی جسد یکی از شهدای تبریز به مشهد فرستاده می‌شد و برعکس… روزها طول می‌کشید تا دوباره پیکرها شناسایی و جابه‌جا شوند. هر قدر هم سازماندهی می‌شد تا این قبیل مشکلات کمتر شود باز هم تا آخر جنگ موارد این چنینی پیش می‌آمد چون گاهی نیرویی نزد نیروهای دیگر رفته و در سنگر آن‌ها شهید می‌شد. در عملیات هم که اجتناب‌ناپذیر بود و این قبیل مسائل خیلی زیادتر پیش می‌آمد.”

 


[نورالدین پسر ایران؛ خاطرات سیدنورالدین عافی، انتشارات سورۀ مهر، ص362، پاورقی]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

نورالدین پسر ایران (۷)، (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 8 تیر ، 1392

 

چرا قطعنامۀ 598 بعد از کربلای 5 صادر شد و پس از سایر عملیات‌های پیروز صادر نشد؟

 

محسن رضایی: اصولاً دیپلماسی ما، دیپلماسی کم‌تجربه‌ای بود و نتوانست از موقعیت حاصل شده در سایر عملیات‌ها به خوبی استفاده بکند. گاهی اوقات یک کشور با یک تهدید که حتی به عمل هم نمی‌انجامد به اهداف خودش می‌رسد، چرا که دیپلماسی فعالی دارد.

 

عملیات فاو، عملیات تکان‌دهنده‌ای بود، به گونه‌ای که آقای حافظ اسد به آقای ولایتی گفته بود که نقشه‌های فاو را برای من توضیح بدهید که چطور توانسته‌اید آنجا را بگیرید. خود آقای حافظ اسد یک فرد نظامی است و این سؤال ایشان که شما چطور توانسته‌اید از رودخانۀ اروند عبور کنید، یک سؤال بسیار مهم است. البته کشورهای سوریه و لیبی خوشحال بودند از اینکه ایران در عملیات‌های نظامی موفق شده است ولی این خوشحالی تا عملیات کربلای 5 بود و بعد از آن اظهار نگرانی کردند که اگر ایران بخواهد بصره را بگیرد، ما ساکت نخواهیم نشست چون یک مسئلۀ مهمی برای اعراب است و به طور رسمی اعلامیه داده بودند.

بعد از عملیات فاو چنان وحشتی دنیا را فرا گرفته بود که به نظر من اگر دیپلماسی ایران قوی بود می‌توانست از همین موقعیت و فضا استفاده کند و یک قطعنامه شبیه 598 را به عراق تحمیل بکند. اما به علت ضعف نظام سیاسی ایران و کم‌تجربگی بعد از انقلاب اسلامی نتوانستیم از دیپلماسی به خوبی استفاده کنیم…

 

 

شما معتقدید دیپلماسی کشور نتوانست از فتح فاو برای پایان جنگ استفادۀ بهینه کند. پس چرا  در عملیات کربلای 4 و 5 به این دیپلماسی اعتماد کردید؟ آیا این احتمال را نمی‌دادید که ممکن است بصره را هم بگیرید اما سیاسیون نتوانند از آن استفاده کنند؟

 

این حرف درستی است اما ما راهی غیر از این نداشتیم زیرا جنگ طوری را طروی برنامه‌ریزی کرده بودیم که نظر سیاسیون و حضرت امام(ره) در یک راستا قرار گیرند. بنابراین ما عملیات را طوری طراحی می‌کردیم که در آن صلح شرافتمندانه باشد و هم سقوط صدام. تصمیم ما این بود که اگر آقایان در بین راه این صلح شرافتمندانه را به دست آوردند که هیچ، وگرنه ما جنگ را تا سقوط صدام ادامه می‌دهیم.

بنابراین طراحی به این صورت بود که ما جنگ را از نقاطی عبور دهیم که امکان صلح قبل از سقوط صدام وجود داشته باشد و مجبور نباشیم یک جنگ تمام عیار را تا پایان ادامه دهیم؛ و اگر امکانی برای صلح هست، به وجود آید؛ لذا عملیات فاو برای همین انجام شد اما دیپلماسی کشور از آن استفاده نکرد.

 

در واقع ما با زور سلاح در عملیات کربلای 4 و 5، قطعنامۀ 598 را از شورای امنیت گرفتیم و این قطعنامه در اثر مذاکرات معمول دیپلماتیک به دست نیامد. ایران بعد از صدور این قطعنامه برای اولین بار یک بیانیه پیشنهاد کرد که قطعنامۀ 598 را تکمیل می‌کرد و دبیر کل سازمان ملل نیز آن را پذیرفت، اما صدام مخالفت کرد. آن بیانیه مکمل قطعنامۀ 598 شد که در آن شناخت متجاوز بر عقب‌نشینی از مرزهای بین‌المللی مقدم شده بود و کمی هم جابه‌جایی در عبارات قطعنامۀ 598 صورت گرفته بود. بنابراین ما راهی غیر از آن نداشتیم. جنگ یا باید از طریق صلح تمام می‌شد یا از طریق سقوط صدام که ما هر دو را در یک مسیر قرار داده بودیم.”


 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص187-189]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 18 خرداد ، 1392

 

محسن رضایی:


“بعد از عملیات کربلای 5 همۀ زمین‌های جنوب را بررسی کردیم و متوجه شدیم هیچ زمینی وجود ندارد که بتوانیم به صورت تک احاطه‌ای در آن عمل کنیم و این یعنی یک بن‌بست.

به همین دلیل برخی می‌گفتند ممکن است تا سه سال دیگر نتوانیم در اینجا بجنگیم و برخی دیگر می‌گفتند حداقل یک سال وقت می‌خواهد تا ما بتوانیم خودمان را برای جنگ آماده کنیم که باز هم احتمال داشت بعد از آن هم به این نتیجه برسند که نمی‌توانیم بجنگیم.


از ویژگی‌های سپاه پاسداران این بود که وقتی می‌دید در جایی به بن‌بست رسیده است، زمان را از دست نمی‌داد و راهکار دیگری را پیشنهاد می‌کرد؛ لذا پس از بن‌بست در جنوب به همراه گروهی از فرماندهان از جمله غلامعلی رشید، محتاج، ذوالقدر و شهید شوشتری به طرف شمال غرب یعنی شهرهای حلبچه، سلیمانیه و حاج‌عمران رفتیم(1) و سه قرارگاه اطلاعاتی و عملیاتی بر همین اساس تشکیل دادیم که شروع به فعالیت کردند. در حقیقت باید گفت که کل عملیات‌هایی که در آخر جنگ صورت گرفت از عملیات ماووت(2) تا والفجر 10  ثمرۀ این قرارگاه‌ها بود.(3)



[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص181-182 ]




پی‌نوشت‌ها:


1- در ابتدای مهر ماه 1366 هفده تن از فرماندهان نیروی زمینی، قرارگاه‌ها و یگان‌ها وارد جبهۀ شمالی جنگ شدند و به شناسایی مناطق پرداختند.


2- در شمال عراق، شهر و روستاهای زیادی وجود دارد که در میان آنها شهر ماووت از قدمت بیشتری برخوردار است. این شهر که از شهرهای قدیمی و مشهور کردستان به شمار می‌رود، پس از عملیات کربلای 10 به یک شهر نظامی تبدیل شد. قبل از این، سازمان مجاهدین (منافقین) از این شهر به عنوان یکی از پایگاه‌های خود در داخل خاک عراق استفاده می‌کرد. (گزارش عملیات نصر 4، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه)


3- از جمله تحولات راهبردی دوران پیروزی نهایی، آغاز جنگ نامنظم با تأسیس قرارگاه رمضان و برقراری ارتباط با اکراد معارض در جبهۀ شمالی بود. در این راستا سپاه در سال 1366 با همۀ توان برای کسب فرصت تلاش کرد بار دیگر در جبهه‌ای جدید شکست دیگری را به ارتش عراق وارد کند تا ماشین دیپلماسی کشور قدرت بیشتری برای حل مسئلۀ جنگ از طریق سیاسی به دست آورد. از این رو بلافاصله پس از عملیات کربلای 5، سپاه با انجام عملیات کربلای 10 در شمال سلیمانیه وارد جبهۀ شمال‌غرب شد. (تبیه متجاوز، ص315)


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 18 خرداد ، 1392

 

با وجود اینکه احتمال لو رفتن عملیات کربلای 4 وجود داشت، چرا این عملیات اجرا شد؟

 

محسن رضایی: انجام این عملیات خود نوعی تصمیم‌گیری در شرایط عدم اطمینان بود و با این شرط تصمیم به انجام عملیات کربلای 4 گرفتیم که اگر در عمل متوجه شدیم که عملیات قابل ادامه تا حصول نتیجه نیست آن را متوقف می‌کنیم  تا راهی برای ادامۀ عملیات پیدا کنیم. در نهایت به این جمع‌بندی رسیدیم که تنها راه تدام عملیات، تأخیر چند روزۀ آن است؛ لذا کربلای 4 را به عملیات گشتی-رزمی مبدل کردیم و نیروها را از خط تماس خارج کردیم.

 

عملیات گشتی-رزمی یک عملیات شناسایی با رزم عملیاتی است که برای کشف میزان آسیب‌پذیری و سنجش میزان غافل‌گیری دشمن صورت می‌گیرد. در این نوع عملیات هدف این است که درگیری ختصری با دشمن صورت گیرد تا اطلاعات به دست آمده از دشمن برای بررسی سریع به عقب مخابره شود.

اگر این درگیری نشان دهد که دشمن غافل‌گیر شده است، بلافاصله یگان‌های دیگر وارد عملیات می‌شوند ولی اگر این عملیات نشان دهد که عملیات لو رفته و یا نقطۀ آسیب‌پذیری فراوانی برای نیروهای خودی وجود دارد، نیروهای اصلی دیگر حمله نمی‌کنند و اگر معابری برای نفوذی در خطوط دشمن پدید آمد از همان جا عملیات ادامه می‌یابد؛ لذا عملیات کربلای 4 در عمل تبدیل به عملیات شناسایی با رزم شد.”

 

 

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص186-187]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- احمد وحیدی (مسئول وقت اطلاعات سپاه و وزیر کنونی دفاع) و فریدون وردی‌نژاد (معاون وقت اطلاعات سپاه و سفیر سابق ایران در چین)

2- برادر داماد مرحوم آیت‌الله منتظری

3- امریکا متعاقب بروز بحران ناشی از تجاوز رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان و مواجهه با پدیدۀ گروگانگیری، به‌رغم تمهیداتی که برای مهار بحران و آزادی گروگان‌ها انجام داد، به نتیجۀ روشنی نرسیدند. در همین شرایط در 1364/3/24 هواپیمای TWE امریکا نیز ربوده شد و این ماجرا تا 8 تیر همان سال ادامه یافت. برخورداری ایران از امکان بالقوه در حل معضل هواپیماربایی، سرآغاز شکل‌گیری تمایل جدید امریکا به برقراری روابط پنهان با ایران بود تا با یافتن کانال‌های ارتباطی مطمئن، علاوه بر حل مسئلۀ گروگان‌ها در لبنان، آیندۀ روابط خود با ایران را نیز مشخص کند لذا بهای اولیه‌ای که امریکا مجبور به پرداخت آن شد، ارسال اسلحه به ایران بود.

 

 

 

هم‌چون‌این:

عملیات کربلای۴؛ (۱)

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 15 خرداد ، 1392

 

محسن رضایی:

 

“پس از ده ماه بسیج امکانات و مقدورات کشور و استفاده از تبلیغات گسترده و وسیع مبنی بر تعیین سرنوشت جنگ در شرایطی که منابع صنعتی و اقتصادی کشور هدف بمباران شدید و گستردۀ دشمن قرار داشت، اجرای عملیات کربلای 4 با چهار قرارگاه نجف، قدس، کربلا و نوح در دستور کار قرار گرفت و چهار منطقۀ شلمچه، ابوالخصیب، مقابل ام‌الرصاص و جزیرۀ مینو برای تصرف شهر بصره و تهدید جادۀ صفوان-بصره انتخاب شد، به گونه‌ای که منتهی‌الیه جنوب این عملیات جزیرۀ مینو در آبادان و منتهی‌الیه شمالی این عملیات نیز منطقۀ آب گرفتۀ پنج ضلعی در شمال شلمچه بود.(1)

 

 

این عملیات از طرفی عملیات فاو را تکمیل می‌کرد و از طرفی بصره را نیز در دسترس ما قرار می‌داد. درنتیجه می‌توانستیم در فاصلۀ نزدیکی با بصره قرار بگیریم که حدس می‌زدیم آثار بزرگی به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل توان عظیمی را فراهم کردیم و شاید به اندازۀ 1/5 برابر عملیات فاو، نیرو و تجهیزات آماده کردیم و همۀ مقدمات کار، از جمله احداث جاده تا تجهیز منطقه، استقرار توپخانه، شناسایی‌ها، طراحی و توجیه فرماندهان و غیره صورت گرفت.

 

نیروها باید با هماهنگی قرارگاه‌های مستقر در آبادان، خرمشهر و شلمچه حمله و از اروندرود عبور می‌کردند و به منطقۀ ابوالخصیب در 12کیلومتری جنوب بصره می‌رسیدند و عده‌ای نیز از منطقۀ شمالی عبور کرده و خود را به کانال ماهی و کانال زوجی که آب اروند را به کانال ماهی می‌برد، می‌رساندند.

 

تا یک هفته قبل از عملیات بر اساس ارزیابی فرماندهان، غافل‌گیری در حدود 80درصد بود اما از یک هفته به عملیات هر چه به شب عملیات نزدیک می‌شدیم، این رقم کاهش می‌یافت تا حدی که شب عملیات به حدود 50درصد رسیده بود.(2)

 

 

بنابراین تصمیم گرفتیم طوری عمل کنیم که اگر تا قبل از روشن شدن هوا متوجه لو رفتن عملیات شدیم، عملیات را متوقف کنیم اما هیچ فرمانده‌ای را از این برنامه‌ریزی آگاه نکردیم، چرا که باید با قاطعیت می‌جنگیدند و نباید تزلزلی در آن‌ها به وجود می‌آمد؛ لذا به جز برادر علی شمخانی که قائم‌مقام من بود، کسی خبردار نشد.

 

هنگامی که عملیات شروع شد، بعد از گذشت چند ساعت یقین پیدا کردیم که عملیات لو رفته است(3) و با این شرایط دیگر غافل‌گیری معنا نداشت. بنابراین از نزدیکی‌های صبح به نیروها دستور داده شد که برای بازگشت خودشان را آماده سازند و نیروها تقریباً تا قبل‌ازظهر به عقب برگشتند اما بلافاصله متوجه شدیم که می‌توانیم همان جا عملیات موفقی را انجام دهیم مشروط به این که ارتش عراق از حالت آماده‌باش و هوشیاری خارج شود.

 

 

بر همین اساس، این عملیات را به یک عملیات فریب تبدیل کردیم و طوری وانمود کردیم که عملیات بزرگ سالانۀ ایران به پایان رسیده است. برای اینکه دشمن باور کند که این حرف درست است اولاً تبلیغات گسترده‌ای انجام دادیم که عملیات کربلای 4 با موفقیت کامل همراه بوده است و ما تعدادی از دشمنان را اسیر گرفته‌ایم و این حمله برای ایران بسیار تعیین‌کننده و مهم بوده است و دوم اینکه نیروهایمان را به سمت اهواز عقب‌نشینی دادیم؛ یعنی حدود 150کیلومتر از خط فاصله گرفتیم و در عین حال بلافاصله برای عملیات کربلای 5 آماده شدیم.

 

در واقع، عملیات کربلای 5 چیزی جز عملیات کربلای 4 نیست؛ یعنی 50درصد از منطقه‌ای را که در کربلای 4 انتخاب کرده بودیم مورد نظر قرار دادیم و 50درصد دیگر از منطقه را حذف کردیم و دوازده شبانه‌روز بعد از آن، عملیات کربلای 5 را آغاز کردیم.

عملیات کربلای 5 در واقع مرحلۀ دوم از یک عملیات بزرگ شد. و اگر نمی‌خواستیم دشمن را فریب دهیم، باید مثل عملیات‌های بیت‌المقدس، خیبر، بدر و والفجر مقدماتی اعلام می‌کردیم که عملیات دوم در واقع مرحلۀ دوم از عملیات قبل است؛ یعنی مرحلۀ اول، کربلای 4 بوده و مرحلۀ دوم هم کربلای 5 که هر کدام چندین مرحله داشت.

چون کربلای 5 در هدف و مکان با کربلای 4 مشترک است و پس از یک وقفۀ زمانی کوتاه با تغییراتی در مانور در نقاط آسیب‌پذیر به اجرا درآمد، در واقع با کمی تساهل می‌توانست مرحلۀ دوم کربلای 4 عنوان شود. اما این مطلب را به هیچ عنوان بیان نکردیم و اعلام کردیم که عملیات به پایان رسیده است و بلافاصله عملیات کربلای 5 طرح‌ریزی شد.”

 

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص174-177 ]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

1- منطقۀ عملیاتی کربلای 4 دارای ارزش و ویژگی‌های مهم سیاسی و نظامی است و می‌توان آن را مهم‌ترین منطقۀ عملیاتی در جبهۀ جنوب دانست. مرکز این منطقه، نخلستان‌های اطراف اروندرود حدفاصل جزیرۀ بلجانیه تا بصره است که عرض آن 4 تا 5 کیلومتر است. زمین منطقۀ عملیاتی نیز با نهرها و کانال‌های کشاورزی برای پدافند موقعیت مناسبی دارد و جناحین منطقه نیز از شمال به آب‌گرفتگی شلمچه و کانال پرورش ماهی و از جنوب به خور زبیر و زمین‌های باتلاقی اطراف آن منتهی می‌شود و دشمن در آن قدرت پاتک ندارد.

 

2- منطقۀ عملیاتی شلمچه و ابوالخصیب تحت حفاظت و ادارۀ عملیاتی دو تن از مجرب‌ترین و وفادارترین فرماندهان عراق یعنی ژنرال هشام فخری (فرمانده سپاه هفتم) و ژنرال ماهر عبدالرشید (فرمانده سپاه سوم) بود. در آستانۀ عملیات شواهد و قراین حاکی از آن بود که شرایط و واکنش‌های عراق در منطقه غیرعادی است. طی چند روز که به عملیات باقی مانده بود، بمباران و آتش توپخانۀ عراق افزایش می‌یافت. صبح روز سوم نیز اطراف پل فجر، نهر عرایض، سواحل کارون، اوایل جادۀ خرمشهر، حوالی آبادان و برخی نقاط دیگر بمباران شد.

 

3- نیم ساعت پس از آنکه غواص‌ها به درون رودخانه رها شدند، برادر عزیز [محمدعلی] جعفری اطلاع داد دشمن نیروها را زیر آتش گرفته است اما این تحرک دشمن نیز مانند شب‌های گذشته عادی فرض شده؛ لذا دستور داده شد همه در ساعت 22:30 دقیقه آماده باشند. اما ساعت 21:38 دقیقه لشکر 14 امام حسین(ع) خبر داد که دشمن روی خط، منور زیادی انداخته و داخل رودخانه نیز به نیروها حمله کرده است. در ساعت 22 فرمانده قرارگاه قدس اعلام کرد که لشکر 31 عاشورا متوقف شده است و امکان استفاده از لشکر 41 ثارالله نیز وجود ندارد… با این همه فرمانده سپاه اظهار می‌داشت شرایط حاد نیست، چرا که تحرک نداشتن دشمن در محورهای قرارگاه نوح، کربلا و نجف و نیز عادی بودن شرایط در آن محورها موجب تقویت این برداشت شده بود… به هر صورت حدود ساعت 22:08 دقیقه با خبرهای گوناگونی که رسید، فرماندهی پی برد که دشمن تک را کشف کرده است اما اوضاع به سختی قابل اداره بود… با این حال در ساعت 22:30 دقیقۀ سوم دی‌ماه 1365 رمز عملیات اعلام شد و یگان‌ها در همۀ محورها عملیات را آغاز کردند و این در شرایطی بود که این بار دشمن عملیات را آغاز کرده بود… در ساعت 01:00 بامداد رادیو عراق خبر حملۀ ایران را همراه با نقطه و محورهای آن اعلام کرد، موضوعی که در گذشته سابقه نداشت. این خبر احتمال هوشیاری و آگاهی دشمن را از حمله در ذهن فرماندهان بیشتر تقویت کرد.

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 15 خرداد ، 1392

 

“… لحظات اول صبح صدای درگیری شدیدی از پشت سر ما بلند شد. درگیری عجیبی بود! گیج شده بودم.

– این دیگه چیه!

سریع نصف بچه‌ها را فرستادم عقب [کانال] و بقیه باز هم به طرف عراقی‌ها رو کردند تا از هر دو طرف نگهبانی بدهند. می‌ترسیدم عراقی‌هایی که در منطقه مانده بودند برگشته و درگیر شوند. اول صبح چند عراقی را که توی آب کز کرده بودند، گرفته بودیم و حالا این درگیری غیرمنتظره فکرمان را مشغول کرده بود.

درگیری چنان شدتی داشت که گاهی یک طرف درگیر روی کپه‌های خاک پیش می‌رفت و دقایقی بعد با فشار طرف مقابل عقب می‌نشست. آر.پی.جی‌زن‌های دو طرف با جسارت برمی‌خاستند و مواضع طرف مقابل را هدف می‌گرفتند. به کسی که بغل دستم بود گفتم: «باور کن اینا هر دو طرف خودی‌ان!»

– از کجا می‌دونی؟!

– به جز بچه‌های خودمون کسی نمی‌تونه این‌جا این طوری بجنگه!

 

بالاخره دقایقی بعد، آن آتش هم فروکش کرد و بعد فهمیدیم یکی از طرفین دستۀ فرج قلی‌زاده از گروهان‌های ما بود و دیگری از لشکر 25 کربلا! آن‌ها در حین درگیری و پیشروی و پسروی‌ها از همدیگر اسیر می‌گیرند و متوجه ماوقع می‌شوند.

 

در آن آتش بچه‌ها تلفات هم داده بودند و گویا مسئول مخابرات لشکر 25 کربلا همان‌جا شهید شده بود. از این ناهماهنگی‌ها در عملیات زیاد پیش می‌آمد. شب قبل هم وقتی بچه‌ها عراقی‌ها را در دشت دنبال می‌کردند، رحیم غفاری و چند نفر دیگر با رگبار بچه‌های لشکر 25 کربلا به شهادت رسیده بودند. شهادت مظلومانۀ رحیم در آن مرحله دلم را سوزاند. برای پیشگیری از چنین مواردی اقداماتی هم انجام شد، اغلب اسم رمز داده می‌شد؛ کلماتی مثل «چاقو» که شامل حروفی می‌شد که عرب‌ها در زبان‌شان ندارند و نمی‌توانند تلفظ کنند اما این هم زیاد مؤثر نبود. وقتی در هر ثانیه، هشت گلوله خارج می‌شود چه جای این کلمات است؟!”

 


[نورالدین پسر ایران؛ خاطرات سیدنورالدین عافی، انتشارات سورۀ مهر، صص464-465]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

نورالدین پسر ایران (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 1 خرداد ، 1392

 

علت سفر مک‌فارلین به ایران چه بود؟


محسن رضایی: ایران در حقیقت علائمی را از امریکا دریافت کرده بود که آن‌ها می‌خواهند راهی را برای مذاکره با ایران باز کنند. این مسئله را محسن کنگرلو که در دفتر آقای میرحسین موسوی کار می‌کرد، به آقای هاشمی رفسنجانی گزارش داد و ایشان نیز وی را تشویق به ادامۀ کار کرد.


این اقدامات دور از چشم فرماندهان صورت گرفت اما در میانۀ راه زمانی که متوجه شدیم جریانی در پشت صحنه وجود دارد، کل پروژه را از دست آن‌ها گرفتیم و دو نفر از برادران سپاه(1) را مأمور کردیم تا به مسئله رسیدگی کنند. چون بیم تبدیل این جریان به بحث‌های سیاسی را داشتیم لذا آن را به سمت مسائل نظامی کشانیدیم و به امریکا پیغام دادیم که شما ابتدا اطلاعات و همچنین ادوات نظامی و توپ 155م.م به ما بدهید تا به مذاکرات ادامه دهیم ولی آن‌ها گفتند که ما نمی‌توانیم توپ 155م.م بدهیم اما می‌توانیم قطعات موشک هاگ بدهیم و چون موشک هاگ نیز برای ما سلاح پیشرفتۀ ضد هوایی بود، پذیرفتیم.

در حقیقت آن‌ها به دنبال تمام کردن ماجرای فروش اسلحه و شروع بحث‌های سیاسی با ایران بودند و در نهایت تعدادی نقشه‌های اطلاعاتی و قطعات هاگ به ما دادند و به این وسیله می‌خواستند مسائل سیاسی را با ایران مطرح کنند.


در همین حین بود که ناگهان متوجه شدیم مک‌فارلین وارد ایران شده است و کانال دوم که قبلاً در پشت صحنه در حال مذاکره با امریکا بود، وارد مسائل سیاسی شده است لذا هنگامی که حضرت اما(ره) این فریب را دریافتند، فرمودند که سریع این ماجرا را افشا کنید.

البته اگر امریکایی‌ها تجهیزات خوبی تحویل می‌دادند و صداقت آن‌ها معلوم می‌شد، در تصمیم‌گیری دچار مشکل می‌شدیم. اما چون مهدی هاشمی(2) این ماجرا را در لبنان لو داده بود و همچنین آن‌ها می‌خواستند با ما بازی کنند، لذا بهترین راه افشای ماجرا بود.(3)



آیا ایران با افشای ماجرای مک‌فارلین موقعیت و امتیازهای تسلیحاتی برای تغییر موازنۀ جنگ به سود خود را از دست نداد و از طرفی، امریکا را برای رویارویی مستقیم با خود تحریک نکرد؟


ما در رابطه با ماجرای مک‌فارلین بهتر می‌توانستیم عمل کنیم و به جای افشاگری می‌توانستیم از آن‌ها فیلم‌برداری کنیم که اگر خواستند کاری کنند ما سند و مدرک داشته باشیم و یا حتی می‌توانستیم از همان فیلم استفاده کنیم و پشت صحنۀ جنگ با تهدید به افشای خبر از آن‌ها امکانات و امتیازات بیشتری بگیریم و این ارتباطات هرگاه هم توسط خودمان افشا می‌شد، زلزله‌ای در حامیان صدام به وجود می‌آورد.

از سویی می‌توانستیم به نحوی آن را ادامه دهیم که تأثیری در موضع‌گیری‌های انقلابی ما نداشته باشد، اما آن موقع سیستم دیپلماسی کشور آن قدر پیچیده نبوده که اکنون است. از طرفی چون مجلۀ «الشراع» در لبنان این خبر را فاش کرد، ایران نگران شد که نکند این جریان از کانال صهیونیست‌ها و امریکا لو برود لذا به ابتکار عمل دست زد و ماجرا را افشا کرد.


اصل ماجرا از محسن کنگرلو که مشاور آقای میرحسین موسوی در نخست‌وزیری بود شروع شده بود. این فرد کارهای خود را با آقای هاشمی رفسنجانی پیش می‌برد و هنگامی که ما متوجه شدیم در تهران اتفاقاتی در جریان است، وارد ماجرا شدیم و محسن کنگرلو را به عنوان رابط دوم قرار دادیم و آقای وردی‌نژاد را که معاون اطلاعات سپاه بود و بعدها مسئول خبرگزاری جمهوری اسلامی شد، به عنوان رابط اصلی قرار دادیم.

در واقع ابتکار عمل را به دست گرفتیم تا ببینیم پشت صحنه چه می‌گذرد. اما تشکیلات مهدی هاشمی در دفتر آقای منتظری آن را به مجلۀ «الشراع» کشاندند، چرا که در آن موقع آقای منتظری قائم‌مقام رهبری بودند و نفوذ زیادی داشتند.

در رابطه با این مطلب هم حضرت امام(ره) اطلاع داشتند و خود ایشان به آقای هاشمی رفسنجانی گفتند که آن را طرح کنند اما ایشان آن جزئیاتی که آقای هاشمی در جریان بودند را مطلع نبودند.”

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص170-171 و 189-190]




پی‌نوشت‌ها:

1- احمد وحیدی (مسئول وقت اطلاعات سپاه و وزیر کنونی دفاع) و فریدون وردی‌نژاد (معاون وقت اطلاعات سپاه و سفیر سابق ایران در چین)

2- برادر داماد مرحوم آیت‌الله منتظری

3- امریکا متعاقب بروز بحران ناشی از تجاوز رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان و مواجهه با پدیدۀ گروگانگیری، به‌رغم تمهیداتی که برای مهار بحران و آزادی گروگان‌ها انجام داد، به نتیجۀ روشنی نرسیدند. در همین شرایط در 1364/3/24 هواپیمای TWE امریکا نیز ربوده شد و این ماجرا تا 8 تیر همان سال ادامه یافت. برخورداری ایران از امکان بالقوه در حل معضل هواپیماربایی، سرآغاز شکل‌گیری تمایل جدید امریکا به برقراری روابط پنهان با ایران بود تا با یافتن کانال‌های ارتباطی مطمئن، علاوه بر حل مسئلۀ گروگان‌ها در لبنان، آیندۀ روابط خود با ایران را نیز مشخص کند لذا بهای اولیه‌ای که امریکا مجبور به پرداخت آن شد، ارسال اسلحه به ایران بود.





هم‌چون‌این:

ماجرای مک‌فارلین (۲)، (۱)


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 1 خرداد ، 1392