حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“… بر اساس همین اصل [عمل به قدر مقدور] است که می‌توانیم بگوییم از نظر حضرت امام نظام سیاسی مشروع در عصر غیبت، نظامی مبتنی بر ولایت مطلقۀ فقیه است. در صورتی که تأسیس و اجرای آن مقدور نباشد، نظام ولایت فقیه، اگر آن هم مقدور نبود، نظام مبتنی بر نظارت فقیه، اگر آن هم مقدور نبود، نظام سیاسی سلطنتی مشروطه و…

 

به هر حال، به تعبیر امام علی(علیه‌السلام) که «لابدّ للنّاس من امیر برّ او فاجر»، نمی‌توان اصل ضرورت حکومت را انکار کرد. منتهی باید به «قدر مقدور» برای نزدیک کردن آن به آرمان‌های اسلامی کوشش کنیم. اقدامات امام در چارچوب گفتمان اصلاح و گذر از این گفتمان به گفتمان انقلاب، با توجه به اصل عمل به قدر مقدور به خوبی قابل توضیح و فهم است.

 

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، ص۱۴۱]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) (۱)، (۲)، (۳)، (۴)، (۵)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، ۷ شهریور ، ۱۳۹۴

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“… اساسی‌ترین امر اهم، که حضرت امام(قدس‌سره) تقدیم آن را بر سایر امور پیوسته یادآوری می‌فرمودند، حفظ نظام اسلامی در پرتو حفظ وحدت تمامی اقشار جامعه بوده است:

 

«دعوت به وحدت از اهم اموری است که امروز در جامعۀ ما لازم است و تا قشرهای این ملت وحدت نداشته باشند، همفکر نباشند، هم‌عقیده نباشند، و با هم آن راهی که صراط مستقیم است اتخاذ نکنند، با هم آن راه را [طی نکنند] به مقصد نخواهند رسید.»(۱)

«امروز ما از روزهای قبل بیش‌تر احتیاج به همبستگی داریم […] و این یک تکلیف الاهی است برای همه که اهم تکلیف‌هایی است که خداوند دارد؛ یعنی، حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر -ولو امام عصر باشد- اهمیتش بیش‌تر است؛ برای این‌که امام عصر هم خودش را فدا می‌کند برای اسلام»(۲)

«مسألۀ حفظ جمهوری اسلامی در این عصر و با وضعی که در دنیا مشاهده می‌شود و با این نشانه‌گیری‌هایی که از چپ و راست و دور و نزدیک نسبت به این مولود شریف می‌شود، از اهم واجبات عقلی و شرعی است که هیچ چیز با آن مزاحمت نمی‌کند»(۳)

«از اهم فرایض است حفظ اسلام، یعنی حفظ اسلام از حفظ احکام اسلام بالاتر است.»(۴)

 

حضرت امام در پاسخ به نامۀ آیت‌الله گلپایگانی، که از انجام برخی امور خلاف شرع در قوۀ قضائیه شکایت داشته است، وی را به اصل تقدیم امور اهم بر مهم توجه داده‌اند:

«عین مرقوم محترم را برای جناب حجت‌الاسلام آقای اردبیلی فرستادم. لابد ایشان مطالبی را که از سراسر کشور مربوط به این نحو امور است عرض می‌کنند. لکن اینحانب به جنابعالی اطمینان می‌دهم […] امثال ایشان هیچ‌گاه میل ندارند برخلاف احکام عمل کنند، لکن مسائلی را در جامعه اطلاع دارند که اینجانب و جنابعالی اطلاع نداریم و در ترجیح فساد بر فساد دیگر و اهم بر مهم، ولو با برداشت خودشان از مشکلات جامعه [عمل می‌کنند].»(۵)

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص۱۳۸-۱۳۹]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- صحیفۀ نور، ج۱۳، ص۳۹۹

۲- همان، ج۱۵، ص۳۶۵

۳- همان، ج۱۹، ص۱۵۳

۴- همان، ج۲۰، ص۸۰

۵- همان، ج۱۷، ص۵۰۸


 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) (۱)، (۲)، (۳)، (۴)


 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، ۲۴ فروردین ، ۱۳۹۴

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“… همان‌طور که پیش از این گفته شد بخش‌هایی از آرا، افکار و اندیشه‌های امام بر حسب مقتضیات زمان و مکان و شرایط و امکانات و… دچار تغییراتی شده‌اند، اما نکتۀ حائز اهمیت این است که این تغییرات در دایرۀ اصول ثابتی اتفاق افتاده‌اند که این فصل عهده‌دار تبیین آن‌ها است.

 

با بررسی و تفحص نگارنده، اصول زیر قابل ارائه است:

۱- اصل تکلیف

۲- اصل مصلحت اسلام

۳- اصل مصلحت مسلمانان

۵- اصل نفی سبیل

۶- اصل تقدم اهم بر مهم

۷- اصل عمل به قدر مقدور

۸- اصل عدالت

۹- اصل ضرورت حکومت

۱۰- اصل ولایت الاهی

۱۱- اصل تدریج

۱۲- اصل در نظر گرفتن مقتضیات زمان و مکان

۱۳- و از همه مهم‌تر، اصل «اجتهاد» که در واقع اصل مادر و حاکم و جهت‌دهنده به تمامی اصول فوق می‌باشد.

 

نیز اصول دیگری که ممکن است وجود داشته باشند ولی نگارنده از آن‌ها غفلت کرده است…”

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص۱۲۵-۱۲۶]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) (۱)، (۲)، (۳)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: جمعه، ۲۱ فروردین ، ۱۳۹۴

 

 

“هفته‌نامۀ مثلث: آقای هاشمی در گفت‌وگوی اخیر خودشان با روزنامۀ جمهوری اسلامی مسالۀ رهبری شورایی را مطرح کرده‌اند؛ گفته‌اند که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرد بسیار جامعی هستند اما ما دیگر چنین فرد جامعی را در جامعه‌مان نداریم. آقای هاشمی گفته‌اند که ما بعد از رهبری، فردی به جامعیت ایشان نداریم و بهتر است از هم‌اکنون به رهبری شورایی فکر کنیم. در این رابطه چه نظری دارید؟

 

محمدحسین صفار هرندی: منطقی پشت بازنگری قانون اساسی وجود داشت و عمدتا همین مسائل در آن مطرح بود که در برخی موارد مانند شورای رهبری، شورای عالی قضایی و برخی موارد دیگر، نظام شورایی در دهۀ نخست انقلاب نشان داد که نمی‌تواند کارکرد مناسبی داشته باشد.

البته ما شورای رهبری را تجربه نکردیم اما شاید آنچه که اتفاق افتاد و چندان هم سنجیده و حساب‌شده نبود، انتخاب قائم‌مقام برای رهبری در زمان حیات رهبری بود. البته ظاهرا منظور خبرگان، قائم‌مقام نبود بلکه منظورشان انتخاب یک فرد محتمل برای جایگزینی پس از بنیانگذار جمهوری اسلامی بود. نشانه‌هایی را می‌دیدند که ممکن است چنین مصیبتی دامن این کشور را بگیرد و چنین اقدامی را انجام دادند.

تفسیر نادرستی که از این اقدام صورت گرفت و انعکاس یافت، باعث شد که در عمل عنوان شود که فرد مورد نظر به‌عنوان قائم‌مقام انتخاب شده است. ما به‌نوعی طعم تلخ تجربۀ غیر رسمی شورایی شدن رهبری را چشیده‌ایم؛ یعنی در حالی که امام جامعه نگاه خاصی نسبت به مسائل داشتند، فرد دیگری از جایگاه مشابه، نگاه متفاوتی نسبت به همان مسائل داشت. این دیدگاه را هم در حوزه‌های اجرایی مطرح می‌کرد و موجب آشفتگی، تشتت و ایجاد مشکل می‌شد. به این نتیجه رسیدند که در چنین جاهایی، شورایی شدن خوب نیست و آن را حذف کردند.

 

تا پیش از بازنگری، علاوه بر رهبری، شورای رهبری هم در قانون اساسی مطرح بود اما در سال ۶۸ آن را حذف کردند. حرف بنده این است که آیا زمانی که این کار را انجام می‌دادند، توجه نبود که نسلی که بعد از امام(ره) این مسئولیت را به عهده می‌گیرند، بقای همیشگی ندارند؟ من هم آرزو می‌کنم که حداقل ما آن روز را نبینیم اما به هر حال سن و سال همۀ این افراد به گونه‌ای است که باید افراد دیگری بعد از این سلسلۀ بزرگان به میدان بیایند تا روزی که کار به دست صاحب اصلی‌اش برسد.

در آن زمان فحول قم، خبرگان ملت و عصارۀ عقل جمعی به این نتیجه رسیدند که ما باید یک رهبر داشته باشیم و نه شورای رهبری. در این فاصله چه اتفاقی رخ داده است که ما باید به یک نتیجۀ جدید برسیم؟ همۀ چیزهایی که امروز برای ما مکشوف است، در آن روز هم مکشوف بود اما به این تصمیم رسیدند.

 

این مساله بیشتر به همان صحبت آقای هاشمی برمی‌گردد که می‌گویند از همان ابتدا موافق شورای رهبری بودند و آن روز هم زیر بار نرفته‌اند اما امروز فرصتی پیدا کرده‌اند و می‌گویند ما چگونه می‌توانیم شخصیتی در تراز آقا برای آینده داشته باشیم؟ اینها نسلی هستند که از ابتدا در جریان حوادث انقلاب بوده‌اند و دیگر مشابه‌شان پیدا نمی‌شود. این حرف به لحاظ ظاهری چندان هم حرف نادرستی به نظر نمی‌رسد اما واقعیت این است که روزی که برای این خط تدارک می‌دیدند، آن را فارغ از اشخاص دیدند؛ خط امامت و زعامت، فارغ از اشخاص است. ما معتقد به نگاه کاریزماتیک نیستیم که برخی می‌گویند رهبری باید کاریزماتیک باشد؛ چرا که رهبر کاریزماتیک به منویات شخصی خود دعوت می‌کند و خصوصیات فردی است که او متکی به خود به دست آورده است در حالی که ما از رهبری مبتنی بر نگاه امامت و ولایت فقیه صحبت می‌کنیم که همان چیزی است که از عنایت مکتب و نگاه الهی بوده و همیشه و میسر و ممکن است.

رهبری مبتنی بر ولایت فقیه، مبتنی بر آموزه‌هایی حکم می‌راند که مردم از آنها خبر دارند؛ بنابراین کار او چندان دشوار نخواهد بود و لازم نیست که سیطرۀ شخصی و نفوذ فردی برای متقاعد کردن نیروهای مردمی داشته باشد. البته انصافا این جایگاه و نفوذ معنوی کسی مثل امام و حضرت آقا در پیشبرد مسائل غیر قابل کتمان است؛ یعنی بخش اعظمی از فتوحاتی که در دورۀ زعامت حضرت آقا در جهان پیرامون ما اتفاق می‌افتد، مدیون درایت‌ها، حکمت و شجاعت ایشان است اما چه کسی گفته است که ما خارج از این شخص، چنین حکمت، درایت، شجاعت، تدبیر و فهم را نمی‌توانیم جست‌وجو کنیم؟ من یک برداشتی هم دارم و آن این است که وقتی فردی در جایگاه رفیع رهبری قرار می‌گیرد، ظرفیت‌های پنهان او آشکار می‌شود؛ یعنی بخشی از اقتضای نشستن در این جایگاه، ویژگی‌های بالفعل و بخشی دیگر، به‌واسطۀ ظرفیت‌های بالقوۀ اوست. ممکن است در ابتدا ظرفیت‌های کشف‌شدۀ چنین فردی به‌قدری نباشد که فکر کنیم می‌تواند چنین راه خطیری را ادامه دهد اما به‌تدریج دیده می‌شود که این ظرفیت‌ها در او به‌وجود آمد و خداوند این ظرفیت‌ها را در او متعین می‌کند.

 

فاصلۀ میان امام و حضرت آقا در بدو عهده‌دار شدن این مسئولیت در ذهن همۀ ما روشن بود و فاصلۀ زیادی را در ذهن خود می‌دیدیم اما امروز می‌بینیم که گویا هرگز چنین فاصله‌ای نبوده است. البته شخص حضرت آقا همواره این حق‌شناسی را داشته‌اند که بگویند ما هر چه به دست آورده‌ایم، مدیون آن بزرگ و سرسلسلۀ این مسیر انقلابی بوده است اما حقیقتا هدایت‌هایی که ایشان داشته‌اند، هیچ کم و کاستی نسبت به حضرت امام نداشته است. اینها همان ظرفیت‌های پدیدار شدۀ بعدی است؛ نه آن چیزی که انتخاب‌کنندگان در ابتدا می‌دیدند. بنابراین می‌توان امیدوار بود که اگر در آینده اتفاقی رخ دهد و ضرورتی ایجاب کند، همین روند پیش بیاید.

 

البته باید این را اضافه کنم که می‌توان از درون حرفی که آقای هاشمی می‌زنند، یک نگاه خیرخواهانه فرض کرد و آن این است که لازمۀ حضور یافتن در جایگاه رفیع رهبری، برخورداری از مشورت‌های فراوانی است که باید از اطراف به این جایگاه داده شود؛ این حرف درستی است. این مشورت‌ها هم در حوزۀ مباحث دینی و فقهی است و هم در حوزه‌های دیگری چون مسائل سیاسی، نظامی، مدیریتی و اجتماعی. آقا این سبک اداره را در دورۀ خودشان به اجرا درآورده‌اند. یک مثال روشن، ادارۀ مجمع تشخیص مصلحت نظام با نگرش تازه و با روش فعلی است؛ مجموعه‌ای که برآمده از نیروهای سیاسی، اجتماعی، فقیهان و… است اما در عین حال متعلق به خرده‌گفتمان‌های مختلف است. همۀ اینها به‌عنوان مشورت‌دهندگان به رهبری عمل می‌کنند. شخص آقای هاشمی هم با وجود اختلاف سلیقه‌هایی که با رهبری دارند، به‌عنوان رئیس مجمع، جایگاه مرکزی مشورت‌دهنده را عهده‌دار هستند. بنابراین آن نگرانی را که ممکن است افرادی از موضع دلسوزی داشته باشند و معتقدند این جایگاه ایجاب می‌کند که از مشورت‌های لایه‌لایه در اطراف مطلع باشد، به طرق مختلف حاصل شده است.”

 

 

 


[هفته‌نامۀ مثلث، ش۲۵۶، ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، گفت‌وگو با محمدحسین صفار هرندی، ص۹۳]

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، ۱۹ فروردین ، ۱۳۹۴

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“…به نظر می‌رسد به دو روش می‌توان چرایی تحول اندیشۀ سیاسی حضرت امام را توضیح داد؛ یکی به طریق طبقه‌بندی محتوای اندیشۀ سیاسی اسلام؛ به بیان دیگر، استفاده از روش «گفتمان سازی» در حوزۀ اندیشۀ سیاسی و دوم، از طریق فهم مکانیزم «اجتهاد» در مکتب شیعه و فضای حاکم بر استنباط احکام اسلامی.

 

طبق روش «گفتمان سازی» تمامی محتوای اندیشۀ سیاسی اسلام را که توسط متفکران مسلمان ارائه شده است، می‌توان در سه گفتمان قرار داد: گفتمان تغلّب، گفتمان اصلاح و گفتمان انقلاب.

تمامی اندیشه‌هایی که درصدد توجیه نظام‌های سیاسی استبدادی بوده‌اند و برای آن‌ها مشروعیت‌سازی می‌کرده‌اند، تحت عنوان گفتمان تغلّب قرار می‌گیرند. آن دسته اندیشه‌ها که درصدد بهبود بخشیدن به اوضاع سیاسی و اجتماعی از طریق مسالمت‌آمیز و تدریجی بوده‌اند، ذیل عنوان گفتمان اصلاح قرار می‌گیرند. اما اندیشه‌هایی که سودای تعویض نظام سیاسی داشته‌اند، سازندۀ گفتمان انقلاب می‌باشند.

 

طبق این روش، اندیشۀ سیاسی امام مرکب از گفتمان اصلاح و انقلاب است. به عبارت دیگر، در اندیشۀ سیاسی ایشان دو دستۀ متفاوت قابل شناسایی است: بخشی که ذیل گفتمان اصلاح قرار می‌گیرد؛ مانند نظریۀ اول و دومی که در کشف‌الاسرار آمده و مبتنی بر تقاضای اجرای احکام اسلامی و بیانگر مصالحه با سلطنت است، مشابه آنچه «آیت‌الله نائینی» در باب مشروطه پذیرفته بود و با اصل «قدر مقدور» و «دفع افسد به فاسد» قابل توجیه و توضیح است. اما بخش‌های دیگری نیز از قبیل نظریۀ سومی که در همان کشف‌الاسرار آمده و نیز آنچه بعداً با عنوان «ولایت فقیه» در کتاب‌البیع مطرح شد، در ردیف اندیشه‌های انقلابی امام قرار می‌گیرد.

در واقع، اندیشۀ اصلاحی، گفتمانی است که پیش از این نیز در میان متفکران شیعی رواج داشته، مانند آنچه در اندیشۀ «محقق سبزواری» و «آیت‌الله نائینی» می‌توان دید.(۱) اما باید اذعان داشت که بخش انقلابی، پایۀ اندیشۀ امام خمینی بوده است. در حقیقت، تحول اندیشۀ امام، حرکت اندیشۀ وی در میان این دو گفتمان است. گفتمان انقلاب زمانی که خلأ قدرت و بحران مشروعیت توسط حضرت امام احساس شد، به طور جدی مطرح گشت. در واقع، نظریۀ ولایت فقیه برای برطرف کردن بحران مشروعیت و خلأ قدرتی که پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و به دنبال آن، قضیۀ کاپیتولاسیون و تبعید امام در سال ۱۳۴۳ ایجاد شده بود، مطرح گشت.

 

 

روش دوم توضیح تحول در اندیشۀ سیاسی امام، توضیح فضایی است که فقها در آن فضا به ارائۀ نظریات و فتاوای خویش می‌پردازند. قبل از توضیح این روش، توجه به این نکته لازم است که محتوای اسلام از دو دسته مسائل تشکیل شده است. دسته‌ای که ثابت است و از آن با عنوان اصول ثابت یاد می‌کنیم و مسائلی که متغیرند و در پناه آن اصول ثابت، متناسب با شرایط زمانی و مکانی مختلف جعل می‌شوند. مثلاً قاعده و اصل «لا ضرر و ضرار فی الاسلام» به فقیه اجازه می‌دهد بگوید روزه درصورتی که برای شخص ضرر داشته باشد، نه تنها از حالت وجوب می‌افتد، بلکه حرام هم می‌شود و یا اصل «قدر مقدور» به فقیه اجازه می‌دهد مثلاً دربارۀ نماز بگوید ایستاده بخوانید؛ اگر نمی‌توانید تکیه بدهید و بخوانید و اگر این کار را هم نمی‌توانید بکنید، نشسته بخوانید و خلاصه به هر طریقی که برای شما مقدور است، این عبادت را انجام دهید.

در بحث نظام سیاسی نیز اصول خاصی حاکم است. بر طبق این اصول هرقدر که بتوانیم در جهت کاهش ظلم و افزایش عدالت قدم برداریم، به همان میزان مکلفیم. بنابراین، تمامی آنچه در اندیشۀ حضرت امام آمده است، همچون پذیرش سلطنت مشروطه، نظارت فقها و ولایت فقیه، موجه و قابل توضیح است. سلطنت مشروطه و حتی سلطنت عادله که حداقلی از ضرورت نظام سیاسی است در یک سو قرار می‌گیرد و در طرف دیگر، نظام سیاسی الاهی‌ای که معصوم یا نایب عام معصوم، یعنی فقیه جامع‌الشرایط در رأس آن باشد و این حداکثر چیزی است که از نظر آرمانی می‌توان برقرار کرد. نمی‌توان گفت بخشی از این طیف در آغاز فعالیت امام مطرح شده بود و بخش دیگر، در پایان یا اواخر عمر حضرت امام، بلکه تمامی آن در کشف‌الاسرار، مطابق آنچه پیش از این آمد، بیان شده است.

 

اندیشۀ سیاسی موفق، اندیشه‌ای است که ضمن انعطاف، دارای اصول ثابتی نیز باشد. همان‌گونه که در ابتدا گفته شد، اندیشۀ سیاسی دارای سه رکن تعیین اهداف معقول، تعیین و انتخاب ابزارهای لازم برای رسیدن به اهداف و منطقی بودن این ابزارهاست. در شرایطی که امکان ساقط کردن نظام سیاسی وجود ندارد، اندیشمند عاقل برای سقوط آن اتلاف وقت نمی‌کند، بلکه در اصلاح آن می‌کوشد. اگر فضا و شرایط برای سقوط حکومت مناسب باشد نیز برای اصلاح آن وقت تلف نمی‌کند، بلکه در سرنگونی آن می‌کوشد. این دقیقاً همان چیزی است که حضرت امام(قدس‌سره) در سیرۀ عملی خویش آن را به نمایش گذاشت…”

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص۸۷-۹۰]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- برای مطالعۀ اندیشۀ «محقق سبزواری» ر.ک. به: اندیشۀ سیاسی محقق سبزواری، نجف لک‌زایی، بوستان کتاب قم، و برای مطالعۀ اندیشۀ سیاسی آیت‌الله نائینی ر.ک. به: تنبیه الامه و تنزیه المله، با مقدمه و پاورقی آیت‌الله سیدمحمود طالقانی.

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) (۱)، (۲)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۳

 

 

مسعود سفیری: آیا در طی سال‌هایی که جنابعالی در ریاست جمهوری کشور بودید تماس‌های دیپلماتیک بین مقامات دو کشور [ایران و امریکا] برقرار بود یا این پیغام‌ها را یک کشور ثالثی می‌آورد؟ مثلاً در مورد گروگان‌های امریکایی در لبنان.

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی: ما مواضع خود را در مصاحبه‌ها می‌گفتیم. احتیاجی به پیغام و روابط دیپلماتیک نبود، اما در مورد گروگان‌های آمریکایی در لبنان، تورگوت اوزال از ترکیه، دبیر کل سازمان ملل متحد آقای خاویر پرز دکوئیار و نخست‌وزیر ژاپن با ما صحبت کردند که شما از نفوذ خودتان در لبنان استفاده کنید و مشکل گروگان‌های آمریکا را حل کنید، و وعده هم دادند که اگر این کار انجام شود آمریکا اقدامات بزرگی به نفع ایران خواهد کرد.

ما خیلی زحمت کشیدیم تا توانستیم گروگانگیرها را قانع و این مسئله را حل کنیم. این کار آسانی نبود. پیدا کردن گروگانگیرها و یافتن راهی برای مذاکره با آنان طولانی و سخت بود. حزب‌الله لبنان در این راه به ما کمک کرد. ولی به محض اینکه قضیه تمام شد آمریکا به جای اینکه به آن وعده‌هایی که داده بود عمل کند طلبکار هم شد. پیام‌های آمریکا معمولاً از طریق سفارت سوییس، که حافظ منافع آمریکا در ایران است، می‌رسید.

 

مسعود سفیری: در قضیۀ مک فارلین، جنابعالی به یک چهرۀ بین‌المللی تبدیل شده بودید، طرف مقابل مک فارلین بود، طرف ایرانی هاشمی رفسنجانی، که در خبرها به‌عنوان مرد شمارۀ ۲ ایران یاد می‌شد و آن حادثه را ایران‌گیت نامگذاری کردند. مک فارلین چگونه به ایران آمد و چه کسانی در این چند ساعتی که مک فارلین در تهران بود، با او مذاکره کردند؟ چگونه این حادثه به اطلاع رهبر انقلاب رسید؟ چگونه به این صورت، یک کشور یا یک دولت ممکن است تصمیم‌گیری کند و پاسخ بدهد و بعد هنوز سایۀ این اتفاق نه به‌عنوان یک نوع رابطۀ همکاری یا آغاز بازنگری در روابط کشور، بلکه به‌عنوان سایۀ منفی در روابط دو کشور وجود داشته باشد؟

 

هاشمی رفسنجانی: من آن موقع مصاحبه کردم و جزییات را گفتم.

 

مسعود سفیری: شما در مورد مک فارلین با ایرانی‌ها مصاحبه نکردید.

 

هاشمی رفسنجانی: چرا مصاحبه کردم.

 

مسعود سفیری: من اگر اشتباه نکنم شما یکبار با مایک والاس مصاحبه کردید.

 

هاشمی رفسنجانی: یک مصاحبۀ عمومی انجام دادم و در آن مصاحبه، انجیل ارسالی آقای ریگان را به خبرنگاران نشان دادم. حتماً آن مصاحبه را ببینید. الان جزییات سفر مک فارلین دقیقاً یادم نیست. به دستور امام یک سخنرانی هم در مقابل مجلس انجام دادم، در همان روزی که قضیۀ مک فارلین در مجلۀ الشراع لبنان منتشر شد.

 

مسعود سفیری: معمولاً لبنانی‌ها در قضایای ایران پیشتاز بودند.

 

هاشمی رفسنجانی: این خبر را از ایران داده بودند.

 

مسعود سفیری: بعدها گفته شد که این خبر توسط گروه سیدمهدی هاشمی در اختیار لبنانی‌ها گذاشته شد.

 

هاشمی رفسنجانی: حالا من نمی‌خواهم آن بحث را باز کنم. قضیۀ مک فارلین به این صورت پیش آمد که ما گاهی بعضی از سلاح‌های مورد نیاز را از بازار سیاه و به قیمت گران‌‎تری می‌خریدیم. دلال‌هایی مدعی شدند که آمریکایی‌ها حاضرند اینها را به مقدار زیاد و به قیمت کارخانه به ایران بفروشند.

 

مسعود سفیری: شما در آن زمان فرمانده جنگ بودید؟

 

هاشمی رفسنجانی: بله، من فرماندۀ جنگ بودم. این وسایل توسط مأموران ما خریداری می‌شد. وزارت دفاع و وزارت سپاه مسئول خریدها بودند. چند محموله هم خریده بودند. در مقابلش هم ما برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان تلاش می‌کردیم. پیغام دادند چرا خرده خرده، بیایید یکجا و انبوه عمل کنیم. گویا یکی از رابط‌های آنها یک ایرانی به نام قربانی‌فر بود. رابطین آمریکا مدعی بودند که شخص رئیس جمهور و رئیس مجلس آمریکا پشتیبان این معامله هستند. اما در ایران عده‌ای از مأموران ما طبق روال طبیعی با آنها معامله می‌کردند.

 

مسعود سفیری: ولی زیر نظر شما کار می‌کردند؟

 

هاشمی رفسنجانی: من هم مطلع بودم. در مواردی که معاملات این‌گونه حساسیت سیاسی داشت با امام مطرح می‌کردیم و در جلسۀ سران قوه تصمیم‌گیری‌های لازم را می‌گرفتیم.

وقتی صحبت خرید کلی مطرح شد، قضیۀ مک فارلین پیش آمد. البته به ما نگفتند که مک فارلین می‌آید، گفته بودند دو سه نفر می‌آیند که اختیارات دارند، اسم دیگری هم داده بودند و گذرنامه‌های عوضی گرفته بودند.

 

مسعود سفیری: گذرنامۀ ایرلندی.

 

هاشمی رفسنجانی: بله. به فرودگاه که رسیدند ما فهمیدیم که مک فارلین هم در میان آنان است. یک نظر این بود که آنان را به کشور راه ندهیم و از فرودگاه برگردند. نظر دیگر این بود که چون برخلاف قانون وارد کشور شده‌اند، بازداشت شوند. چند ساعتی در فرودگاه معطل شدند. سرانجام با مشورت‌هایی که انجام شد در یکی از هتل‌ها مستقر شدند و دو سه نفر از مدیران ما با آنان صحبت کردند. جزییات را می‌توانید در سخنرانی و مصاحبۀ من که در همان تاریخ انجام شده، ببینید.

 

مسعود سفیری: نمی‌خواهید اسم ببرید؟

 

هاشمی رفسنجانی: شاید خودشان راضی نباشند.

 

مسعود سفیری: فکر نمی‌کنم بالاتر از تشخیص شما، تشخیصی وجود داشته باشد.

 

هاشمی رفسنجانی: اگر آنان راضی نباشند اخلاقاً درست نیست که من اسم ببرم. اگر علاقمند بودند خودشان می‌گویند.

آمریکایی‌ها در همین مورد نیز خلاف قرار عمل کرده بودند، یعنی موشک‌ها و لامپ‌های رادار که آورده بودند کمتر از مقدار توافق شده با طرف‌های ایرانی بود. علاوه بر این، مقداری موشک هاگ آورده بودند که آرم اسرائیل داشت، که نپذیرفتیم و قیمت محموله‌ها را هم گران‌تر حساب کرده بودند. البته ما محاسبه کردیم و مبالغ اضافی را نپرداختیم. مذاکراتشان در اینجا شکست خورد. آنان اصرار داشتند که اول همۀ گروگان‌ها آزاد شوند و پس از آن کارشان را ادامه بدهند. پذیرفتن این تقاضا برای ما مشکل بود، چون گروگان‌ها دست ما نبودند و ما قدرتی نداشتیم. باید می‌رفتیم تلاش می‌کردیم. باید یک موردی را پیدا می‌کردیم و پس از مذاکرات طولانی و اقدامات زیاد، آزاد می‌شدند. به هر حال مذاکرات به نتیجه نرسید و آنان رفتند. ضمناً معلوم شد یک اسرائیلی هم همراهشان است که این هم تخلف محسوب می‌شد. بعد که قضیه در مجلۀ الشراع لبنان منتشر شد امام فرمودند: همه چیز را به مردم بگویید تا به حال محرمانه بود ولی حالا باید مردم حقیقت را بدانند و دنیا هم بداند قضیه چه بوده است. همان روز در مقابل مجلس سخنرانی کردم، آن سخنرانی را ببینید.

 

مسعود سفیری: بله، حتماً.

 

هاشمی رفسنجانی: من در آن سخنرانی جزییات و حقایق را همانگونه که بود گفتم و بعد هم یک مصاحبۀ مطبوعاتی گذاشتم. آمریکایی‌ها در مخمصه افتادند و برای رئیس جمهوری آمریکا مسئلۀ افتضاحی شد، چون می‌گفتند به ایران سلاح نمی‌فرشند، که فروختند، در مورد گروگان‌ها می‌گفتند مذاکره نمی‌کنند، که کردند. این مسئله بعضی از سیاست‌های آنان را به هم زده بود، به‌علاوه از این پول به مخالفان دولت نیکاراگوا داده بودند که تخلف دیگری بود و این موضوع در آمریکا تبدیل به اصطلاح «ایران‌گیت» شد. حزب مخالف هم از این مسئله برای فشار به رئیس جمهوری استفاده کرد. آنان برای پیگیری موضوع کمیسیون تشکیل دادند، کمیسیون گزارش خود را ارائه داد اما هدف اصلی کمیسیون این بود که مسئله را به نحوی ختم کند.

وقتی کمیسیون گزارش خود را منتشر کرد، در گزارش آنها مواردی نادرست دیده می‌شد لذا یادداشت‌هایی در ایران تهیه شد و حقایق موضوع در آن مطرح کردید، که در حال حاضر به صورت یک کتاب بزرگ چاپ شده موجود است. منظورم این است که آنجا هم آمریکا حسن نیت نشان نداد. یک جریانی شروع شده بود که گروگان‌های آمریکایی آزاد می‌شدند و ما هم مقداری اسلحه گرفتیم، و در دفاع از ملت، کشور و انقلاب از آنها استفاده کردیم. به نظر من این مقطع تاریخی با تمام جزییاتش یک دورۀ افتخارآمیزی است، منتها ما نخواستیم بهره‌برداری سیاسی کنیم، یا از این موضوع استفاده‌های داخلی کنیم، فقط در آن حدی که لازم بود مردم مطلع شوند گفتیم.

 

 

 

 


[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص۶۱-۶۵]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

(+) تقابل ِ اعضای روحانی ِ شورای انقلاب و نهضت آزادی دربارۀ بنی‌صدر

(+) امام خمینی که فرمود استعفای آقایانِ نهضتی و ملی را می‌پذیرد، جا خوردند

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۳

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… در پیش‌نویس قانون اساسی که ما در شورای انقلاب تصویب کردیم، موضوع ولایت فقیه نبود. مجلس خبرگان میانۀ کار به موضوع ولایت فقیه رسید. وقتی این بحث را مطرح کردند، آقایان نهضتی‌ها و جبهۀ ملی (آن موقع افرادی از جبهۀ ملی هم در شورای انقلاب و دولت بودند) مخالفت کردند، گفتند ما استعفا می‌دهیم. رفتند قم (امام در آن مقطع قم بودند) که استعفا بدهند، امام گفتند استعفا را می‌پذیریم، شلوغ نکنید.

آنان شاید فکر می‌کردند که امام نمی‌توانند دولتی تشکیل بدهند. وقتی امام محکم گفتند استعفا را می‌پذیریم، آنان جا خوردند و طرحشان به هم خورد.”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص ۴۸-۴۹]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

(+) تقابل ِ اعضای روحانی ِ شورای انقلاب و نهضت آزادی دربارۀ بنی‌صدر


 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۳

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!