“… یک عده‌ای اسلام را فقط مسئلۀ فردی دانستند و سیاست را از اسلام گرفتند ..در حالی که نبی مکرم اسلام در آغاز هجرت، در اوّلی که توانست خود را از دشواری‌های مکه نجات دهد، اولین کاری که کرد، سیاست بود. بنای جامعۀ اسلامی، تشکیل حکومت اسلامی، تشکیل نظام اسلامی، تشکیل قشون اسلامی، نامۀ به سیاست‌مداران بزرگ عالم، ورود در عرصۀ سیاسی عظیم ِ بشریِ آن روز، سیاست است.

چطور می‌شود اسلام را از سیاست جدا کرد؟! چطور می‌شود سیاست را با دست هدایتی غیر از دست هدایت اسلام، معنا و تفسیر کرد و شکل داد؟! «الّذینَ جَعَلُوا القرآنَ عِضین»(حجر، ۹۱)؛ بعضی قرآن را تکه‌پاره می‌کنند. «یُؤمِنُ بِبَعض ِ الکتابِ وَ یَکفُرُ بِبَعض»(تحف‌العقول، ص۴۸۵)؛ به عبادت قرآن ایمان می‌آورند؛ اما به سیاست قرآن ایمان نمی‌آورند.

«لَقَد أرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَ أنزلنا مَعَهُمُ الکتابَ وَ المیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط»(حدید، ۲۵). قسط چیست؟ قسط یعنی استقرار عدالت اجتماعی در جامعه. چه کسی می‌تواند این کار را انجام دهد؟ تشکیل یک جامعۀ همراه با عدالت و قسط، یک کار سیاسی است؛ کار مدیران یک کشور است. این، هدف انبیاست. نه فقط پیغمبر ما، بلکه عیسی و موسی و ابراهیم و همۀ پیغمبران الهی برای سیاست و برای تشکیل نظام اسلامی آمدند.”



 

[انسان ۲۵۰ ساله؛ بیانات مقام معظم رهبری دربارۀ زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمۀ معصومین(علیهم‌السلام)، مؤسسۀ جهادی، مرکز صهبا، صص۳۱-۳۲]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) انسانِ ۲۵۰ ساله؛ مقدمه؛ ائمه(سلام‌الله علیهم) داعیۀ حکومت داشتند

(+) انسانِ ۲۵۰ ساله؛ فصل شانزده‌م؛ امام هادی(سلام‌الله علیه)

انسانِ ۲۵۰ ساله؛ فصل پنج‌م؛ امام حسن(سلام‌الله علیه) (۳)، (۲)، (۱)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، ۱ خرداد ، ۱۳۹۲

 

 

دلِ بیدار،

            نشاط و تپش از غم دارد

 

 

 

غلام‌رضا قدسی میرزاجانی (قدسی‌نژاد)

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، ۱ خرداد ، ۱۳۹۲

 

“… لحظات اول صبح صدای درگیری شدیدی از پشت سر ما بلند شد. درگیری عجیبی بود! گیج شده بودم.

– این دیگه چیه!

سریع نصف بچه‌ها را فرستادم عقب [کانال] و بقیه باز هم به طرف عراقی‌ها رو کردند تا از هر دو طرف نگهبانی بدهند. می‌ترسیدم عراقی‌هایی که در منطقه مانده بودند برگشته و درگیر شوند. اول صبح چند عراقی را که توی آب کز کرده بودند، گرفته بودیم و حالا این درگیری غیرمنتظره فکرمان را مشغول کرده بود.

درگیری چنان شدتی داشت که گاهی یک طرف درگیر روی کپه‌های خاک پیش می‌رفت و دقایقی بعد با فشار طرف مقابل عقب می‌نشست. آر.پی.جی‌زن‌های دو طرف با جسارت برمی‌خاستند و مواضع طرف مقابل را هدف می‌گرفتند. به کسی که بغل دستم بود گفتم: «باور کن اینا هر دو طرف خودی‌ان!»

– از کجا می‌دونی؟!

– به جز بچه‌های خودمون کسی نمی‌تونه این‌جا این طوری بجنگه!

 

بالاخره دقایقی بعد، آن آتش هم فروکش کرد و بعد فهمیدیم یکی از طرفین دستۀ فرج قلی‌زاده از گروهان‌های ما بود و دیگری از لشکر ۲۵ کربلا! آن‌ها در حین درگیری و پیشروی و پسروی‌ها از همدیگر اسیر می‌گیرند و متوجه ماوقع می‌شوند.

 

در آن آتش بچه‌ها تلفات هم داده بودند و گویا مسئول مخابرات لشکر ۲۵ کربلا همان‌جا شهید شده بود. از این ناهماهنگی‌ها در عملیات زیاد پیش می‌آمد. شب قبل هم وقتی بچه‌ها عراقی‌ها را در دشت دنبال می‌کردند، رحیم غفاری و چند نفر دیگر با رگبار بچه‌های لشکر ۲۵ کربلا به شهادت رسیده بودند. شهادت مظلومانۀ رحیم در آن مرحله دلم را سوزاند. برای پیشگیری از چنین مواردی اقداماتی هم انجام شد، اغلب اسم رمز داده می‌شد؛ کلماتی مثل «چاقو» که شامل حروفی می‌شد که عرب‌ها در زبان‌شان ندارند و نمی‌توانند تلفظ کنند اما این هم زیاد مؤثر نبود. وقتی در هر ثانیه، هشت گلوله خارج می‌شود چه جای این کلمات است؟!”

 


[نورالدین پسر ایران؛ خاطرات سیدنورالدین عافی، انتشارات سورۀ مهر، صص۴۶۴-۴۶۵]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

نورالدین پسر ایران (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، ۱ خرداد ، ۱۳۹۲

 

آیت‌الله سیدعباس خاتم یزدی:

 

“… و بعد خبر رسید که امام به بغداد رفته‌اند و سپس به پاریس هجرت کردند. وقتی به پاریس رفتیم… حدود دوازده روز در خدمت امام بودیم. سه نفر بودیم که به پاریس رفتیم. من بودم و ابوالزوجه‌ام آمیرزا حبیب‌الله که از علما و بزرگان نجف بود… و آقای محمد یزدی.

… رفتیم خدمت امام. سلام و علیک کردیم و امام تبسم می‌کردند. از نجف و از طلبه‌ها و رفقا هیچ سؤال نکردند، فقط پرسیدند: قضیۀ ملاقات فرح با آقای خویی چه بوده است و چرا آقای خویی او را پذیرفت؟ تا مرحوم آقامیرزا حبیب‌الله خواست بگوید که آقای خویی از قضیه خبر نداشت، امام فرمودند: من خبر دارم که از یک ماه قبل مقدمات این ملاقات را فراهم کرده بودند و خود آقای خویی هم خوب خبر داشته است.

بعد، امام فرمودند سابق بر این، روشنفکرها فکر می‌کردند که روحانیت طرفدار سلطنت و سلطنت هم طرفدار روحانیت است و هر دو به آسیاب یکدیگر آب می‌ریزند. لکن اخیراً روشنفکران به این مطلب رسیده‌اند که روحانیت و سلطنت با هم هستند. لکن من از روش خودم دست برنمی‌دارم، و به وظیفه عمل می‌کنم و ان‌شائالله تا آخر هم می‌روم، پیروزی قطعی است و عاقبت هم روشن است.

 

 

قبل از این‌که ما به پاریس برویم، جوانی از قم به نجف آمده بود و می‌گفت که برادرش در دانشگاه کشته شده است. دانشجوها را کشته‌اند و او هم یکی از آن‌ها بوده است. برادران انصاری او را نزد آقای خویی برده بودند. آقای انصاری تعریف می‌کرد که وقتی این شخص قضیه را برای آقای خویی تعریف کرد، آقای خویی گفته بود که آن جوان اشتباه کرده است و توپ و تانک با گوشت بدن هیچ مناسبتی ندارد و او نباید می‌رفته است.

بعد، این جوان به پاریس رفته بود و ماجرا را برای امام هم نقل کرده بود. وقتی به نزد امام رفتیم، امام پس از طرح قضیۀ فرح، این مطلب را عنوان کردند و گفتند: این چه حرفی بوده که آقای خویی به آن جوان قمی گفته است. این جوان اگر رفته و کشته شده، برای اسلام و برای مقابله با ظلم رفته است و تعبیر ایشان خیلی زننده است و نباید ایشان چنین حرف بزند…”


 


 

[خاطرات سال‌های نجف، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نشر عروج، ج۱، صص۱۱۶-۱۱۷]

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) امام صحبت کردن دربارۀ ملاقات آیت‌الله خویی با فرح را در آن شرایط، حرام اعلام کردند

(+) این حرف‌ها خطاب به کی‌ست؟

(+) به دیدار آیت‌الله خویی رفتیم

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) «شورای استفتاء» بین مراجع معظّم تقلید مرسوم بوده است

(+) تراشیدنِ ریش

(+) گوشه‌ای از سعۀ صدر امام خمینی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱ خرداد ، ۱۳۹۲

 

علت سفر مک‌فارلین به ایران چه بود؟


محسن رضایی: ایران در حقیقت علائمی را از امریکا دریافت کرده بود که آن‌ها می‌خواهند راهی را برای مذاکره با ایران باز کنند. این مسئله را محسن کنگرلو که در دفتر آقای میرحسین موسوی کار می‌کرد، به آقای هاشمی رفسنجانی گزارش داد و ایشان نیز وی را تشویق به ادامۀ کار کرد.


این اقدامات دور از چشم فرماندهان صورت گرفت اما در میانۀ راه زمانی که متوجه شدیم جریانی در پشت صحنه وجود دارد، کل پروژه را از دست آن‌ها گرفتیم و دو نفر از برادران سپاه(۱) را مأمور کردیم تا به مسئله رسیدگی کنند. چون بیم تبدیل این جریان به بحث‌های سیاسی را داشتیم لذا آن را به سمت مسائل نظامی کشانیدیم و به امریکا پیغام دادیم که شما ابتدا اطلاعات و همچنین ادوات نظامی و توپ ۱۵۵م.م به ما بدهید تا به مذاکرات ادامه دهیم ولی آن‌ها گفتند که ما نمی‌توانیم توپ ۱۵۵م.م بدهیم اما می‌توانیم قطعات موشک هاگ بدهیم و چون موشک هاگ نیز برای ما سلاح پیشرفتۀ ضد هوایی بود، پذیرفتیم.

در حقیقت آن‌ها به دنبال تمام کردن ماجرای فروش اسلحه و شروع بحث‌های سیاسی با ایران بودند و در نهایت تعدادی نقشه‌های اطلاعاتی و قطعات هاگ به ما دادند و به این وسیله می‌خواستند مسائل سیاسی را با ایران مطرح کنند.


در همین حین بود که ناگهان متوجه شدیم مک‌فارلین وارد ایران شده است و کانال دوم که قبلاً در پشت صحنه در حال مذاکره با امریکا بود، وارد مسائل سیاسی شده است لذا هنگامی که حضرت اما(ره) این فریب را دریافتند، فرمودند که سریع این ماجرا را افشا کنید.

البته اگر امریکایی‌ها تجهیزات خوبی تحویل می‌دادند و صداقت آن‌ها معلوم می‌شد، در تصمیم‌گیری دچار مشکل می‌شدیم. اما چون مهدی هاشمی(۲) این ماجرا را در لبنان لو داده بود و همچنین آن‌ها می‌خواستند با ما بازی کنند، لذا بهترین راه افشای ماجرا بود.(۳)



آیا ایران با افشای ماجرای مک‌فارلین موقعیت و امتیازهای تسلیحاتی برای تغییر موازنۀ جنگ به سود خود را از دست نداد و از طرفی، امریکا را برای رویارویی مستقیم با خود تحریک نکرد؟


ما در رابطه با ماجرای مک‌فارلین بهتر می‌توانستیم عمل کنیم و به جای افشاگری می‌توانستیم از آن‌ها فیلم‌برداری کنیم که اگر خواستند کاری کنند ما سند و مدرک داشته باشیم و یا حتی می‌توانستیم از همان فیلم استفاده کنیم و پشت صحنۀ جنگ با تهدید به افشای خبر از آن‌ها امکانات و امتیازات بیشتری بگیریم و این ارتباطات هرگاه هم توسط خودمان افشا می‌شد، زلزله‌ای در حامیان صدام به وجود می‌آورد.

از سویی می‌توانستیم به نحوی آن را ادامه دهیم که تأثیری در موضع‌گیری‌های انقلابی ما نداشته باشد، اما آن موقع سیستم دیپلماسی کشور آن قدر پیچیده نبوده که اکنون است. از طرفی چون مجلۀ «الشراع» در لبنان این خبر را فاش کرد، ایران نگران شد که نکند این جریان از کانال صهیونیست‌ها و امریکا لو برود لذا به ابتکار عمل دست زد و ماجرا را افشا کرد.


اصل ماجرا از محسن کنگرلو که مشاور آقای میرحسین موسوی در نخست‌وزیری بود شروع شده بود. این فرد کارهای خود را با آقای هاشمی رفسنجانی پیش می‌برد و هنگامی که ما متوجه شدیم در تهران اتفاقاتی در جریان است، وارد ماجرا شدیم و محسن کنگرلو را به عنوان رابط دوم قرار دادیم و آقای وردی‌نژاد را که معاون اطلاعات سپاه بود و بعدها مسئول خبرگزاری جمهوری اسلامی شد، به عنوان رابط اصلی قرار دادیم.

در واقع ابتکار عمل را به دست گرفتیم تا ببینیم پشت صحنه چه می‌گذرد. اما تشکیلات مهدی هاشمی در دفتر آقای منتظری آن را به مجلۀ «الشراع» کشاندند، چرا که در آن موقع آقای منتظری قائم‌مقام رهبری بودند و نفوذ زیادی داشتند.

در رابطه با این مطلب هم حضرت امام(ره) اطلاع داشتند و خود ایشان به آقای هاشمی رفسنجانی گفتند که آن را طرح کنند اما ایشان آن جزئیاتی که آقای هاشمی در جریان بودند را مطلع نبودند.”

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص۱۷۰-۱۷۱ و ۱۸۹-۱۹۰]




پی‌نوشت‌ها:

۱- احمد وحیدی (مسئول وقت اطلاعات سپاه و وزیر کنونی دفاع) و فریدون وردی‌نژاد (معاون وقت اطلاعات سپاه و سفیر سابق ایران در چین)

۲- برادر داماد مرحوم آیت‌الله منتظری

۳- امریکا متعاقب بروز بحران ناشی از تجاوز رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان و مواجهه با پدیدۀ گروگانگیری، به‌رغم تمهیداتی که برای مهار بحران و آزادی گروگان‌ها انجام داد، به نتیجۀ روشنی نرسیدند. در همین شرایط در ۱۳۶۴/۳/۲۴ هواپیمای TWE امریکا نیز ربوده شد و این ماجرا تا ۸ تیر همان سال ادامه یافت. برخورداری ایران از امکان بالقوه در حل معضل هواپیماربایی، سرآغاز شکل‌گیری تمایل جدید امریکا به برقراری روابط پنهان با ایران بود تا با یافتن کانال‌های ارتباطی مطمئن، علاوه بر حل مسئلۀ گروگان‌ها در لبنان، آیندۀ روابط خود با ایران را نیز مشخص کند لذا بهای اولیه‌ای که امریکا مجبور به پرداخت آن شد، ارسال اسلحه به ایران بود.





هم‌چون‌این:

ماجرای مک‌فارلین (۲)، (۱)


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، ۱ خرداد ، ۱۳۹۲

 

معصومه ابتکار:

 

“از این دست ماجراها زیاد بود. مثلاً فرمانده نیروی هوایی قطر از آقای محمدعلی ابطحی رئیس دفتر وقت رئیس جمهور تقاضا کرد که بتواند ۱۸ باز شکاری را از منطقۀ خجیر پرواز دهد و بعد با هواپیما آنها را تا قطر رهگیری کند و ببیند نتیجه چه می‌شود.

اما با توجه به حساسیت منطقۀ خجیر و ضرورت کسب مجوز از نیروهای نظامی، به نظر می‌رسید کار آسانی نباشد. اقدامی هم صورت گرفت ولی به نتیجه نرسید. از طرف دیگر با تکرار تقاضای شخصیت قطری مواجه بودیم. بالاخره با تمهیدات آقای تهرانی [مدیرکل نظارت و بازرسی سازمان محیط زیست] بازهای شکاری از منطقه‌ای در استان سمنان به عنوان اینکه منطقۀ خجیر است، به پرواز درآمدند!”

 


 

[خوشه‌های شهریور؛ خاطرات اولین زن عضو دولت جمهوری اسلامی ایران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، ص۸۵، پاورقی]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱ خرداد ، ۱۳۹۲

 

“امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) هرگز از عمق ِ خِرَدِ خود با مردم سخن نگفت.

و فرمود که رسول خدا فرموده است: ما گروه پیامبران دستور داریم که با مردم در خور ِ عقل‌شان سخن بگوییم.

 

 

 

جَماعَهٌ مِنْ أَصْحابِنا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عیسى، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ بْنِ فَضّالٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحابِنا، عَنْ أَبِی‌عَبْدِاللّهِ (علیه‌السلام) قَالَ:

مَا کَلّمَ رَسُولُ‌اللّهِ (صلی‌الله علیه و آله) الْعِبَادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ.

وَ قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ (صلی‌الله علیه و آله): إنّا مَعاشِرَ الْأَنْبیاءِ أُمِرْنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.”

 

 

[اصول کافی، ج۱، کتاب العقل و الجهل، روایت ۱۵]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

ژنرال رابرت هایزر:

 

“جمعه ۵ ژانویه‌ی ۱۹۷۹ [۱۵ دی ماه ۱۳۵۷]

 

… سولیوان [سفیر امریکا در تهران] معتقد بود ارتش ایران به جایی رسیده است که توان انجام هیچ کاری را ندارد. به اعتقاد سولیوان، کار شاه تمام بود و باید هر چه زودتر ایران را ترک می‌کرد. به اعتقاد او بختیار هم نمی‌توانست دولت تشکیل دهد.

سولیوان در شرایط ایران زندگی کرده بود، اما برای من هم دشوار بود پیش‌بینی او را بپذیرم که بختیار شکست خواهد خورد. آن هم در شرایطی که هنوز سر کار نیامده بود.

 

من با اطلاع از تجارب و اراده‌ی قاطع سولیوان و اعتقادات شخصی او، به اختلاف نظر خود با او در جهت انجام وظیفه، پی بردم. برای من عجیب بود که با دستور رئیس‌جمهوری وارد ایران شدم که همه را وادار به حمایت از بختیار کنم، اما از نماینده‌ی رئیس‌جمهوری شنیدم که بختیار قبل از آغاز بازی، شکست خورده است. در حقیقت، سفیر معتقد بود که باید بختیار را حذف کنیم و مستقیماً به سراغ بازرگان برویم…”

 


 

[مأموریت در تهران؛ خاطرات ژنرال هایزر، ترجمۀ علی‌اکبر عبدالرشیدی، انتشارات اطلاعات، ص۲۰]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

“… بالاخره موعد عمل رسید و رفتم اتاق عمل. همیشه در اتاق عمل سردم می‌شد، اما اولین بار بود که احساس کردم اتاق گرم است. سرپایی رفته بودم اتاق عمل و دیدم صورت یک نفر را داشتند بخیه می‌زدند. با این‌که رفتن به اتاق عمل برایم عادی شده بود اما دلهره داشتم. می‌دانستم برای ترمیم بینی و صورتم عمل خیلی سختی در پیش دارم.

 

واقعاً هم آن طور شد و من زجری در آن عمل کشیدم که نگو و نپرس. بدنم به داروهای بیهوشی حساس بود و سخت بیهوش می‌شدم. متأسفانه وسط عمل به هوش آمدم، و هر چه کردند دوباره بیهوش نشدم که نشدم!

دستمالی روی چشم‌هایم گذاشتند و به اجبار کارشان را ادامه دادند، صدای وسایل جراحی، صدای دکتر و کادر اتاق عمل در گوشم می‌پیچید. به من گفتند: خیلی آدم مقاومی هستی… من اصلاً تکان نمی‌خوردم. فقط ثانیه‌ها را می‌شمردم که تمام شود این عمل عذاب‌آور! فکر می‌کردم آدم صد بار ترکش و گلوله بخورد یک ذره از این عذاب را نمی‌فهمد.

آن شرایط حدود نیم ساعت طول کشید. از درد و اضطراب دیگر جانم به لب رسید، چنان زجری کشیدم انگار کفارۀ تمام گناهان کرده و نکرده را پس دادم… گوشتم را می‌بریدند و می‌دوختند… بالاخره تمام شد و مرا گذاشتند روی تخت دیگر. معلوم شد سه ساعت در اتاق عمل بوده‌ام. برعکس همۀ بیماران که وقتی از اتاق عمل می‌ایند درد و ناله‌شان شروع می‌شود من احساس می‌کردم راحت شده‌ام!

 

… در آن عمل قسمتی از پوست و گوشت بازو و پای مرا بریده و به صورتم چسبانده بودند. پایم بدجوری درد می‌کرد گاهی بیشتر از جراحت صورتم. می‌گفتند: «آدم خوش شانسی هستم که عملم خوب شده.» خیلی‌هاشان نمی‌دانستند تا آن روز چه مصیبت‌ها کشیده‌ام وگرنه نمی‌گفتند خوش شانسم!”

 


[نورالدین پسر ایران؛ خاطرات سیدنورالدین عافی، انتشارات سورۀ مهر، صص۳۳۵-۳۳۶ و ۹۳۳]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

نورالدین پسر ایران (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

دکتر غفاری: … قرآن و روایات یک وقت فقط دربارۀ امور محسوس و یا حداکثر احکام عملی سخن می‌گفتند، در اینجا نیاز به تعمق و تفکر نبود، سطح مورد نیاز تفکر و تعقل حداکثر در حد فهم تفسیری عبارات و ظواهر کلمات بود، ولی از ابتدای بحث متذکر شدیم که بنا بر اینست که نظام هستی یک نظام پیچیده و تو در توی عقلانی (به معنای وجودی عقل نه قوۀ مدرکه) است در این‌صورت ادراک این نظام نیازمند قوای ادراکی پیچیده و عقلانی و تدبر و تفکر عمیق است، این نظام عمیق معرفتی البته در قرآن کریم و فرمایشات ائمۀ معصومین خصوصاً در مضامین ادعیۀ مأثوره کاملاً به چشم می‌خورد و لکن فهم درست آن مانند فهم هر نظام دقیق علمی نیازمند تدبر و تعقل است.

این‌گونه تعقل‌ها و تدبرها در نظام هستی هرگاه به‌طور مستقل و سیستماتیک توسط بشر صورت بگیرد نام آن را اصطلاحاً فلسفه می‌گویند، و به‌طور طبیعی و بدیهی آشنایی انسان با هر نظام معرفتی به وی در ادراک مضامین آن سنخ دانش در هر جا که باشد کمک می‌کند و این اختصاص به دانش تعقلی راجع به وجود (که اصطلاحاً فلسفه نامیده می‌شود) ندارد.

 

شما اگر دانش زیست‌شناسی یا فیزیک یا نجوم یا ریاضی را هم در نظر بگیرید، همین‌طور است. مسلماً درقرآن کریم آیاتی هست که اشاره به بعضی دانش‌های طبیعی و تجربی دارد، اگرچه که تعداد آنها زیاد نباشد، ولی اگر کسی بخواهد مضامین این‌گونه آیات را به‌خوبی بفهمد هرچه بیشتر به علوم طبیعی مربوطه آشنایی داشته باشد به ظرائف این‌گونه آیات و یا روایات (مانند مضامینی که مثلاً در ابتدای دعای عرفۀ حضرت اباعبدالله علیه‌السلام راجع به آناتومی بدن انسان اشاره می‌فرمایند) بهتر پی می‌برد، به‌طوری که اگر قرآن کریم به‌طور جدی و در حد وسیع به این موضوعات پرداخته بود فهم درست این آیات در گرو تحصیل این قبیل علوم تجربی بود ولی چون حجم آنها کم است، این احساس نیاز چندان به نظر نمی‌آید، ولی در مورد دانش فلسفه، از آنجا که عمدۀ مقصود دین در حصول معرفت انسان به حقیقت هستی، خدا، حقیقت انسان، رابطۀ انسان و خدا، ارادۀ آزاد و تکلیف اخلاقی و مسائلی از این قبیل است که اینها همان موضوعات مورد بحث فلسفه در همۀ شعب آنست، لهذا آشنایی با نظام‌های فلسفی و تعقلی مستقل به انسان کمک قابل توجهی در فهم عمیق مطالب مطروحۀ توسط وحی الهی و ائمۀ اطهار می‌کند، و نداشتن همین دقت‌ها و ممارست‌های فکری است که از صدر اسلام تا کنون در عموم علمای اسلام از سنّی و شیعه موجب انحرافات فکری از روش‌های ظاهرگرایی اهل حدیث در اهل سنت گرفته تا اخباری‌گری در شیعه تا ظهور انواع و اقسام مکاتب فکری تفسیری و کلامی دیگر شده است. همۀ آنها نیز همین آیات و روایات یکسان را در اختیار دارند.

 

بنابراین توصیه‌ها و ارشاد حکم عقل بدیهی و اوّلی، به اینست که انسان مسلمان برای فهم عمیق‌تر و بهتر مضامین عقلی و عمیق موجود در کتاب الهی، با مضامین این مباحث در نظام‌های تعقلی بشر آشنایی داشته باشد و نظام فلسفی خاصی را پیشنهاد نمی‌کنیم؛ کدام فیلسوف مسلمان است که بگوید برای فهم قرآن و احادیث باید به سراغ «فیلسوفان یونان» برویم؟ فلسفه، ایرانی و رومی و غربی و شرقی نمی‌شناسد.

ملاک در فلسفه، عقل و منطق است. فلسفه، مانند هر علم دیگری، ناگهانی پدید نمی‌آید که کسی بتواند بگوید خودم فکر کردم و یک فلسفه ساختم. دانش فلسفه هم نتیجۀ تلاش ابناء آدم در سراسر جهان، از جمله یونان است. مگر می‌شود فیلسوفی ادعای تحقیق فلسفی کند و آثار بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان را نبیند. مهم این است که در تحقیق فلسفی خود، بنا بر استدلال فلسفی، آراء دیگران را بپذیرد یا رد کند، کاری که امثال فارابی، ابن‌سینا و ملاصدرا کرده‌اند…”

 


 

[جدال با مدعی، دکتر حسین غفاری، انتشارات حکمت، صص۱۸۴-۱۸۶]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

جدال با مدعی (۳)، (۲(۱)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 
 

۲۰ دی ۹۶

 

دو سال و اندی پیش، رییسِ اورند توی دفتر کارمون برای ما که کارفرماش بودیم تعیین‌تکلیف می‌کردو با تحکم و تکبری ناشی از سال‌ها انحصار، شرط و شروط می‌گذاشت. استیصالِ مسؤولینِ اون جلسه در خاطرم به‌تلخی باقی مونده.

امروز هم‌اون عالی‌جناب، باهام تماس گرفت و مث پیرزن‌ها غرغر زد؛ لعن و نفرین کرد؛ و گوشی رو قطع کرد.

نمی‌دونم پیرمرد از سکوت و آرامش‌م متوجه شد چه لب‌خندِ عمیقی بر چهره دارم یا نه.

 

 
 

مهدی پیچک؛ پیچک سر به هوا's bookshelf: read

جهان هولوگرافیک
did not like it
https://www.instagram.com/p/BjqO7apnIl-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b24p51z3g6jq
tagged: never
کابوس تهمت و جنایت
اگر به هر دلیلی خواستید کتابی از #چخوف بخوانید" بیخیال کتاب کابوس، تهمت و جنایت بشوید. برای درک داستان های این کتاب، آشنایی با سبک زندگی، فرهنگ و روابط کلیسای ارتدکس و اسقف ها در زمان روسیه ی تزاری واجب است." https://www.instagram.co...
tagged: never
خاطرات سفیر
liked it
کتاب «خاطرات سفیر» نوشتهٔ خانم نیلوفر شادمهری رو که خوندم، غرق در خاطرات جوونی‌ها‌م شدم. قریب به اتفاق مطالب‌شو توی هم‌اون وبلاگ‌شون خونده بودم. از پایان‌ش خوش‌م نیومد. زیادی غلیظ بود. نگارشِ متن‌شم گه‌گاه توی ذوق می‌زد. مدتی نیست که ق...
پستچی
it was ok
زرد. آبکی؛ ولی طعم‌دار.
قصه ها و تصاویر
really liked it
این ازجمله کادوهایی بود که برای تولد خواهرزاده‌م خریدم. http://www.30book.ir/Book/56900/مجموعه-قصه-های-سوته-یف-16جلدی%20نخستین نسخه‌ای که خریدم چاپ نشر نخستین بود. ساده و بامزه بود. مفاهیمی چون صبر، کمک، ایثار و فداکاری، هم‌کاری، قناعت و...

goodreads.com