مهمونی تموم شده. فامیل های جمع شده، حالا پخش شدن؛ خداحافظ! خویشان و اقوامی با این همه اختلاف سلیقه و عقیدۀ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی؛ هر وخ که جمع می شیم، هر کدوم یه ساز می زنیم؛ هر کسی ساز خودش! کنسرتی از سازهای بی ربط؛ به وضوح فالش. خیلی بده تو هیچ زمینه ای هم هیشکی کوتاه نمی آد؛ همه می خوان همو قانع کنن. مهمونی نگو! کارگاه سوهان کشی! انگار سوهان به دست می گیرنو می رن تو کار ارواح هم دیگه!

 

گاهی (مث امروز) حرفا فوتبالی می شه؛ درسته که تو فوتبال هم اختلاف سلیقه هست؛ آبی و قرمز، بحثای داغ لیگ، تیم ملی، لیگ های اروپایی و…؛  اما خودمم نمی دونم چه جوریاس که تو این زمینه همه تن به قواعد بازی (بحث و گفت و گو) می دن. حیرت انگیزه. عجیب حرفه ای می شنو رعایت همو می کنن. حتا اجازه می دن طرف شون با فراغ بال کری هاشو بخونه. بعدش با حوصله می شینن کری های همو جواب می دنو می خندن. همه حال می کنیم با این بحثای فوتبالی.

 

مهمونی امروز، یه کنسرت خوب بود از سازهای کوک. خدا رو شکر. احساس خوبی دارم. درسته که استقلال باخت، ضد حال بود؛ اما مهمونی خوبی بود.

 

خدا این فوتبال رو ازمون نگیـره الهی!