مهمونی تموم شده. فامیل های جمع شده، حالا پخش شدن؛ خداحافظ! خویشان و اقوامی با این همه اختلاف سلیقه و عقیدۀ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی؛ هر وخ که جمع می شیم، هر کدوم یه ساز می زنیم؛ هر کسی ساز خودش! کنسرتی از سازهای بی ربط؛ به وضوح فالش. خیلی بده تو هیچ زمینه ای هم هیشکی کوتاه نمی آد؛ همه می خوان همو قانع کنن. مهمونی نگو! کارگاه سوهان کشی! انگار سوهان به دست می گیرنو می رن تو کار ارواح هم دیگه!
گاهی (مث امروز) حرفا فوتبالی می شه؛ درسته که تو فوتبال هم اختلاف سلیقه هست؛ آبی و قرمز، بحثای داغ لیگ، تیم ملی، لیگ های اروپایی و…؛ اما خودمم نمی دونم چه جوریاس که تو این زمینه همه تن به قواعد بازی (بحث و گفت و گو) می دن. حیرت انگیزه. عجیب حرفه ای می شنو رعایت همو می کنن. حتا اجازه می دن طرف شون با فراغ بال کری هاشو بخونه. بعدش با حوصله می شینن کری های همو جواب می دنو می خندن. همه حال می کنیم با این بحثای فوتبالی.
مهمونی امروز، یه کنسرت خوب بود از سازهای کوک. خدا رو شکر. احساس خوبی دارم. درسته که استقلال باخت، ضد حال بود؛ اما مهمونی خوبی بود.
خدا این فوتبال رو ازمون نگیـره الهی!





































22 نوامبر ، 2008 در ساعت 17:09
سلام
با مزه نوشتي. يك نوع طنز تلخ اجتماعي. الان داشتم براي يكي ديگه ميگفتم كه چقدر تحمل مردم در شنيدن حرفاي مخالف كم شده و چقدر سريع و سخيف پاسخ ميدن.
بابت اين لينك “تنها نامه بدون «بسم الله» از امام خمینی” تشكر ميكنم. نميدونستم.
23 نوامبر ، 2008 در ساعت 01:27
لایک برای بحث های خوبی که همه تن به قواعدشون می دهند، این تن دادن به قواعد بحث بین ماها کم است، فقط می خواهیم حرف خودمان را بزنیم، نمی خواهیم حرف بشنویم اصلا!
23 نوامبر ، 2008 در ساعت 14:41
سلام
)
من تازه كشف كردم كه اين جا هم مي شه كامنت گذاشت!!
(ضريب هوشي م معلوم شد كلن!
دوباره اومدن شما مبارك،
علاوه بر قالب سبك نوشتن تون هم قدري عوض شده ها،نه؟
مي شه يه كم از اون سبك قبليه هم قاطيش كنيد؟
23 نوامبر ، 2008 در ساعت 14:43
راستي چلوكتاب هم اومده اينجا ديگه؟
23 نوامبر ، 2008 در ساعت 20:42
یادداشت های قبلی به نظرم کمی گرم تر و باحوصله تر بودن.البته می دونم چون بعد از مدتی وقفه شروع کردین این طوریه و دوباره کم کم می رسه به همون گرمی و باحوصلگی.

گاهی هم ته نوشت بیاین بد نیست برا نمکش!(نگین پس اون مطالب اشتراکی چیه کنار صفحه!دارم می بینم خودم.)
چلوکتاب هم حیفه که دیگه به روز نشه،پیشنهادی:بذارین چلوکتاب ،تو همون چلوکتاب باشه.
این برچسب ها رو خیلی خوب اومده بودین،کلی به این “حرف های اندرونی “خندیدم.
دیگه فعلن همین.
نکته اخلاقی:دیگه به ملت نگید نظر بده ،چون اون وقت مثل الان یه جوری نظر می دن که انگار وبلاگ مردم خونه خاله شونه!
23 نوامبر ، 2008 در ساعت 23:11
سلام
قالب و طرح نو مبارک
البته بنده متوجه شده بودم که یکی دو هفته است که اینجا دوباره شکوفه داده ولی خب شرمندگیش باقیه که نتونستم یا درواقع فرصت نشده کامنت بگذارم
خوشحالم که دوباره اینجا راه افتاده
….
23 نوامبر ، 2008 در ساعت 23:18
در مورد این پست هم نمیدونم چی باید گفت
فقط میدونم هر کسی خودش رو عالم محض میدونه… بعضی وقتها آدم فکر می کنه طرفش هیچ جور انعطاف فکری نداره با اینکه شاید منطق کاملی هم نداشته باشه در ضمن کسایی که حرفاشون صرفا کپی ذهنیات بقیه باشه که دیگه جای خود داره و سوهان حسابی سرش شلوغه!
شاد باشید و پیروز….همیشه
25 نوامبر ، 2008 در ساعت 21:10
:: به راهنما ::


سلام
درس پس می دهیم استاد
:: به سید علی ::
ارادت مندیم جناب خیزران
:: به عطش شکن ::
بله، قدری تغییر کرده… ولی به نظرم بهتر شده… قدری زمان بدهید تا پست هام تمام موضوعات دسته بندی شده مو پوشش بدن… به نظرم اون موقع بهتر می شه نظر داد و قضاوت کرد… کنج کاوانه منتظرم ببینم اون موقع مخاطب چه دیدی نسبت به م پیدا می کنه…
چلوکتاب رو هم همین جا ادامه می دم؛ این طور متمرکز باشم به نظرم بهتره؛ گرچه حیف م اومد اون جا رو رها کردم، ولی به نظرم این جا حرفه ای تر می تونم بپردازم…
به هر حال، این جا عرصۀ تمرینه. تا ببینیم چی پیش آید…
در ضمن این جا خانۀ خاله هم هست، اگر قابل بدانند
…
:: به خیس باران ::

متوجه سرک کشیدن های شما شده بودم…
ممنون محبت تونم…
25 نوامبر ، 2008 در ساعت 21:56
ان شاء الله بحث های داغ و شیرین و شوخی ها و خنده هایتان در جمیع حالات – و نه فقط فوتبالی – برقرار باشد.
ولی کلاً حق با شماست. الان که دارم فکرشو می کنم می بینم واقعا همینجوره. فوتبال و ورزش که می شه قواعد بحث و گفتگو جاری هست.
جالبه.
کاش بشه تعمیمش داد
28 نوامبر ، 2008 در ساعت 13:51
:: به کلبه دنج ::
…کاش