وبلاگی نظرتو جلب می کنه. پست هاشو دنبال می کنی. یه وبلاگ، می شه چن تا وبلاگ. هر بار که می خوای مطالب شونو بخونی، کلیک می کنی و وارد بلاگ شون می شی؛ می خونی… کامنت می ذاری…
فید و نرم افزارهای فیدخوان مطرح می شه. گوگل ریدر پا به عرصۀ نت می ذاره. تو هم مث بقیۀ بینندگان ِ جان(!) مشتری گوگل ریدر می شی. حالا چن ده تا (شایدم چن صد تا) وبلاگ و سایت رو به راحتی دنبال می کنی…
مدتی می گذره؛ با خودت فکر می کنی چه خوب می شد اگه جایی می بود که با وبلاگ نویس های مورد علاقه ت گعده می گرفتینو دربارۀ مسائل مختلف تبادل نظر می کردین…
وب دو مطرح می شه؛ فرندفید به دنیا می آد؛ این جا فرندفید است… صدای ما را از وبلاگستان ایران می شنوید!
بله… چشم باز می کنی و می بینی حدود هزار و اندی وبلاگ نویس ایرانی به عضویت فرندفید در اومدن. یه جامعۀ پرنشاط، اکتیو و به روز از جوونای ایرانی.
فرندفید جذابه چون همه جور آدمی از هر سلیقۀ فکری، از هر طبقۀ اجتماعی پیدا می شه این جا. همه یا تحصیل کرده ن یا در حال تحصیل به سر می برن. همه جدید ترین اخبار و اطلاعات نت رو دنبال می کنن. به جرأت می تونم بگم نبض وبلاگستان ایران تو فرندفید می زنه.
اگه ازم بپرسن چرا فرندفید جذابه، می گم چون روابط انسانی (اجتماعی) جذابیت داره. فرندفید بستر مناسبی رو فراهم کرده تا انواع لینک های صوتی و تصویری مورد علاقه تو با دیگران به اشتراک بذاری و درباره شون تو سر و کلۀ هم بزنین.
فرندفید جذابه چون (تقریباً) هیشکی خودشو سانسور نمی کنه. هم وطن های هم سن و سال ت، تو زمینه های مختلف با هم حرف می زنن، با هم شوخی می کننو سر به سر هم می ذارن، حتا گاهی بحثا خیلی جدی می شه طوری که به قرار مدارای وبلاگی کشیده می شه و موضوع پست های وبلاگی می شه و موشک جواب موشک! و تو می تونی تو بحثاشون شرکت کنی یا این که ناظر بحث و جدل شون باشی.
فرندفید رو دوست دارم چون کمک می کنه تحمل مو بالا ببرم. نوع نگاه و طرز فکرم در معرض دید دیگرانه؛ در معرض نقادی هاشون، از موافقت و مخالفت گرفته تا لجن پراکنی و لگدمال کردن.
فرندفید رو دوست دارم چون امید دارم با وجود همۀ اختلاف سلیقه ها و عقیده ها، این جا در کنار هم زندگی کردنو تمرین کنیم؛ چون این جا آقا بالاسر نداریم؛ چون این جا خودمونیم؛ ماهایی که کودکی مون تو این مملکت صرف شده؛ ماهایی که جوون های این مملکتیم؛ و اختلاف سلیقه ها و عقیده هامون مانع نمی شه که سال ها بعد پیـرهای این مملکت نباشیم.
فرندفید رو دوست دارم چون بروبچه هاش از دیوار راست بالا می رن، نمایش گاه مطبوعات رو با شلوغ کاری هاشون رو سرشون می ذارن، و دوری و فاصله های جغرافیایی نتونسته مانع صمیمیت شون بشه.
همۀ اینا رو گفتم، یه چیز دیگه هم بگم؛ فرندفید رو دوست دارم چون احساس می کنم تک تک ماها هستیم که داریم سرنوشت فرندفید(ایرانی) رو رقم می زنیم؛ و این جذابه.





































25 نوامبر ، 2008 در ساعت 21:53
سلام
جناب اینجا خیلی باکلاس شده.
من ِ از وسط جنگل آمده را هم راه می دهند؟!
انگشت نمای خاص و عام نشویم ناگه؟
(این ناگه را جوری گفتم که بدانید از این حرف های قلمبه یاد گرفته ام می توانم هروقت لازم شد بگویم ها! یک جوری زیر سبیلی بگذارید یک گوشه بنشینیم)
25 نوامبر ، 2008 در ساعت 22:01
دو سه پست اخیرت که مثل همیشه جذاب بود. برایشان کامنتکی نوشتم.
خوب کردی برگشتی.
دست پر هم آمده ای.
زندگی ات با برکت
26 نوامبر ، 2008 در ساعت 09:48
سلام دوست من
اومدم بگم قالب خیلی حرفه ای و قشنگی داری،
مشتری قدیمی هستیم در لباس جدید
موفق باشی
26 نوامبر ، 2008 در ساعت 10:52
چند گرفتی حالا واسه این تبلیغ! :پی
سلام
خوبه که دوباره می نویسی…
حافظه ی پیش از خودکشی مجازیت هنوزم کارمکنه دیگه؟!
26 نوامبر ، 2008 در ساعت 11:10
anghadr tarif kardin ke ma ham moshtagh shodim be in armaan shahr sari bezanim…!!!1
26 نوامبر ، 2008 در ساعت 11:35
سلام دوست عزیز، مرسی که سر زدید
خواهش میشه، شما لطف دارید. خجالتمان دادید
«کلیلک رنجه» خیلی باحال بود، مرسی، شما باید عضو فرهنگستان زبان بشید

لینک دادم به وبلاگتون
موفق باشید
26 نوامبر ، 2008 در ساعت 11:39
:: به کلبه دنج ::
بـه بـه! بـه بـه! خوش تشریف آوردین! کلیک رنجه فرمودین
راس ش ما که اون جنگل و آبادی شما رو با هیچ شهری عوض نمی کنیم؛ صفای کلیک تان

:: به مانی ::

به جا آوردم
دنیای کوچیکی یه، نـه؟ …حتا وقتی به بزرگی عرصۀ نت و مَجاز هم که می رسه باز هم کوچیکه… آدم به آدم می رسه…
در ضمن! وقتی یه اوستای قالب ساز، این جور تعریف می کنه از قالب مون، دل مون غنج می ره ناجووووووور
دربارۀ فرهنگستان هم وقتی به پیـری رسیدیم شاید راه مون دادن اون طرفا…
لطف تون سرشار، الهی
:: به یگانه ::

گفتن نگیــد!
علیک سلام… خوش اومدین… صفا آوردین… پارسال دوست… امسال آشنا…
خودکشی؟!!!
!
عجبـا!
هی می گم به این رادیوهای بی گانه و بوق های استکبار گوش ندین، گوش ش بده کار نیس دیگه
::به yas ::
«آرمان شهر» سیـخـی چند؟؟!!!
من فقط از قابلیت ها و امکانات فرندفید که انصافن منحصر به فرده تعریف کردم؛ فرندفید یه جور ظرفه؛ بقیه ش بستگی به این داره که تو ش چی می ریزی(می ریزن!)؛ ولی خوبه که دوستان تو، خودت می تونی انتخاب کنی و مشترک مطالب به اشتراک گذاشته شون باشی؛
به نظرم فضای مغتنمی یه؛
…
حیفه که خودمونو از چنین امکانی برای هم نشینی و هم صحبتی با آشناهای وبلاگی محروم کنیم؛ شخصن خیلی دوس دارم بعضی دوستای وبلاگ نویسمو معتاد فرندفید کنم… زورمو هم می زنم… ذغال خوب و اینــا…
26 نوامبر ، 2008 در ساعت 11:43
سلام
خیلی خوشحال شدم در این باره نوشتید .
باید بیایم یک بار دیگر با دقت بخوانم
فعلا آمدم شما را هم دعوت کنم تا شاید نخودی هم شما در این دیگ بیندازید.

ایام به کام
26 نوامبر ، 2008 در ساعت 16:33
یک نکته بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است…
ممنون از لطفتون
27 نوامبر ، 2008 در ساعت 00:02
.
.
که اینطور!!!
28 نوامبر ، 2008 در ساعت 13:50
:: به تقی دژاکام ::
دعوت تان اجابت شد
:: به احسان ::
آیات غمزۀ شما خیلی خواستنی یه؛ بلاگ تون پر برکت باشه الهی
:: به خیس باران ::
کم کم دارم وسوسه می شم اینایی که بی آدرس کامنت می ذارنو ادیت کنمو آدرس بلاگ شونو خودم به کامنت هاشون اضافه کنم؛ جهت اطلاع!
30 نوامبر ، 2008 در ساعت 06:44
خوبه….اصلا عالیه
یه کمک زمانی بزرگه!!!!