ای مردم غزه!
اطمینان دارم اگر گوسفند بودید، رسانه ها و سازمان
های بین المللی به وظایف خود عمل می کردند و بی اعتنا نمی گذشتنـد!
پی نوشت: این پست به دعوت آقای دژاکام نوشته شده.
ای مردم غزه!
اطمینان دارم اگر گوسفند بودید، رسانه ها و سازمان
های بین المللی به وظایف خود عمل می کردند و بی اعتنا نمی گذشتنـد!
پی نوشت: این پست به دعوت آقای دژاکام نوشته شده.
تجربهی سینما رفتن با دخترکم برای من تجربهی تازه و نویییه. پیشتر وسطهای هفته و توی خلوتی رفته بودیم سینما. اینبار که وارد لابیِ سینما شدیمو جمعیت رو دیدم، با خودم فکر کردم ضدحال میشه و با اینهمه خانواده و بچه، لابد نمیشه درست فیلم دید؛ اما تجربهی معرکهای بود.
در شرایطِ پمپاژِ یأس و نفرت، جنگِ بیامانِ خصم، و عملکردِ انتقادبرانگیزِ مدیرانِ کشور، من حالا با دخترکم در یه سالن سینما به فیلمدیدن نشستیمو هر چند دقیقه صدای خندهی معصومانهی قریب به صد کودک فضا رو پر میکنه.
در تاریکروشنِ سینما هر از گاهی به چهرهی دخترکم سیر نگاه میکنم که محوِ فیلمه و از سِحرِ سینما مسحور.
تجربهی فیلمدیدن با بچهها تجربهی ناب و روحبخشییه. اصن همنشینی و همبازی شدن با کودکان، نشاطآور و حیاتبخشه.
اخیراً با دوستی که هر دو سخت درگیرِ کاریم و با مدیریتهای بیعمل و بدعمل، چالشی مستمر و فرسودهکننده داریم، صحبت میکردم؛ که ای رفیق! بیشتر با بچهت وقت بگذرون و بذار فطرتِ زلالشون این سرخوردهگیهای ناشی از سر و کله زدن با بیشعوریِ مسؤولین رو بشوره ببره…




















کاریکاتور از: کارلوس لاتوف / برزیل 
28 نوامبر ، 2008 در ساعت 11:54
مثل عراق كه مردم آمريكا براي حمايت از حقوق حيوانات كلي سر و صدا راه انداختند ولي همين كار رو براي انسانها انجام ندادند!
29 نوامبر ، 2008 در ساعت 14:16
دنیا واقعا شده ی جنگل… ی جنگل که صدای نعره شیر و پلنگش نمیذاره صدای بره و آهوی زخمی به گوش کسی برسه… جداً چه خبره؟!
29 نوامبر ، 2008 در ساعت 17:56
خوب این بهترین پست حمایت از غزه بود که این روزها دیدم
خلاق هستید شما هم برای خودتان ها…
راستی ما پیچک سر به هوای این مدلی را خیلی دوست داریم….
30 نوامبر ، 2008 در ساعت 11:24
ماهی…
30 نوامبر ، 2008 در ساعت 18:58
:: به افسانه ::
خب دنیا این قدر جای آرمانی ای نیس که هر کی هر چی می گه همونو عمل کنه…
راستی!
ما مشتری کتاب نویسی های بلاگ تون هستیما!
هر چند کم تر کامنت گذاشتم، اما همواره دیدم مطالب تونو…
:: به سایه ::
من که کشته مردۀ اون «ی» نوشتن شما به جای «یه» نوشتن،شده م
:: به نقطه سر خط ::
والا ما بی تقصیریم خانوم!
…رفیق ناباب و ذغال خوب و اینــا دیگه!
…لطفن بقیه شو شطرنجی کنین!
:: به نشانه ::
نداریم!
یعنی راس ش داشتیم؛ ولی ماهی فروشی صرف نداشت، تعطیل ش کردیم؛ الان زدیم تو خط مسافرکشی و اینا!