«ارمیا و آرمیتا دو نفری واردِ کاندو می‌شوند. ارمیا اگر چه هنوز مثلِ خواب‌گردهاست، به سرعت کت‌ش را در می‌آورد و می‌اندازد روی کاناپه. آرمیتا کت را برمی‌دارد و به آرامی تکان می‌دهد تا صاف بایستد و بعد به جالباسی ِ پشتِ در ِ کاندو آویزان می‌کند. چیزی نمی‌گوید. اما ارمیا صدای “باید از این به بعد مرتب باشی” را در گوش‌ ِ جان‌ش می‌شنود…»


(بیوتن، رضا امیرخانی، نشر علم، ص 357)