ابروش را کشیده، کمان کرده ماه را
بر صورتش دوباره جوان کرده ماه را
تردید کرده ماه به زیبایی ِ خودش
یک زن دچار وهم و گمان کرده ماه را
این زن که امشب آمده البته ماه نیست
زیباییاش ولی نگران کرده ماه را
بر بام شهر آمده، از بند رخت شب
با ابرهاش در چمدان کرده ماه را
یک شب گرفته دوخته بین ستارههاش
قاطیّ دکمههای جهان کرده ماه را





































25 سپتامبر ، 2010 در ساعت 13:58
:)