تجربهی سینما رفتن با دخترکم برای من تجربهی تازه و نویییه. پیشتر وسطهای هفته و توی خلوتی رفته بودیم سینما. اینبار که وارد لابیِ سینما شدیمو جمعیت رو دیدم، با خودم فکر کردم ضدحال میشه و با اینهمه خانواده و بچه، لابد نمیشه درست فیلم دید؛ اما تجربهی معرکهای بود.
در شرایطِ پمپاژِ یأس و نفرت، جنگِ بیامانِ خصم، و عملکردِ انتقادبرانگیزِ مدیرانِ کشور، من حالا با دخترکم در یه سالن سینما به فیلمدیدن نشستیمو هر چند دقیقه صدای خندهی معصومانهی قریب به صد کودک فضا رو پر میکنه.
در تاریکروشنِ سینما هر از گاهی به چهرهی دخترکم سیر نگاه میکنم که محوِ فیلمه و از سِحرِ سینما مسحور.
تجربهی فیلمدیدن با بچهها تجربهی ناب و روحبخشییه. اصن همنشینی و همبازی شدن با کودکان، نشاطآور و حیاتبخشه.
اخیراً با دوستی که هر دو سخت درگیرِ کاریم و با مدیریتهای بیعمل و بدعمل، چالشی مستمر و فرسودهکننده داریم، صحبت میکردم؛ که ای رفیق! بیشتر با بچهت وقت بگذرون و بذار فطرتِ زلالشون این سرخوردهگیهای ناشی از سر و کله زدن با بیشعوریِ مسؤولین رو بشوره ببره…
8 دسامبر ، 2008 در ساعت 01:37
آلبوم موسیقی این فیلم جدا شاهکاریه به لحاظ فضاسازی، اونم توسط کسی که خودش تو متن اسلامی نبوده، عظمتی که تو این تراک هست خیلی خوب حس و درک میشه. آشکارا یه جاهایی احساس تقدس میکنی از شنیدن تم های مختلف این آلبوم.
من خیلی موریس ژار رو دوست دارم، افسوس میخورم که چرا اسمش ذیل اسم پسرش کمرنگ شده. موسیقیش واسه لورنس عربستان هم زیباست.
آهان الان رسید به اونجایی که اول فیلم اون سه تا سوار از هم جدا شدن به سمت کشورای ایران و مصر و روم. بچگی سعی میکردم با یه ارگ در پیت تمشو دربیارم، اما هرگز خوب نشد

…
آقا حسابی منو به جو بردی
مرسی از این انتخاب قشنگت
9 دسامبر ، 2008 در ساعت 19:50
من هم مانی هستم! اما نه اون قبلی!
—
این قطعه فوقالعادهست! ممنون
10 دسامبر ، 2008 در ساعت 15:20
10 دسامبر ، 2008 در ساعت 23:44
:: به اولین مانی
::

بابا اطلاعات، معلومات، خورۀ موسیقی، این کاره، کار درست…
::به دومین مانی
::
…
راس ش ما که هر جور چپ و راست کردیم سر در نیاوردیم شما چه جوری پات به این بلاگ باز شده
::به من و متعه ام ::
