با وجود همۀ حرفهایی که در ادامه خواهم زد، «ملک سلیمان١» رو باید به دیدِ یه شروع نگریست. شروعی که باید با قوّت و جدیت، نواقصشو رفع کرد و پیشو گرفت. سینمای ایران باید پرچمدار ِ چنین فیلمها و سریالهایی باشه.
به نظرم واضحترین ضعف «ملک سلیمان١» فیلمنامه و قصۀ فیلمه؛ زیادی ساده و تکخطییه؛ و از لحاظ خردهروایتها فقیـره. شاید همتی که صرف سختافزار و کار بر روی جلوههای ویژه شده، داستانِ فیلم رو مورد غفلت قرار داده. چرا خبری از تعلیق و گره و پیچیدهگیهای جانانه نیست؟
وقت مفصلی از فیلم به اسبدوانی اختصاص داده شده. به قول بانـو: «امین زندگانی اینجا؛ امین زندگانی اونجا؛ امین زندگانی همه جا!».
سکانسهای اول، دلپذیر و تأثیرگذار بود. جادوگری و احضار جن (شیطان؟) در ابتدای فیلم، و سپس نمایشی از مهربانی و عطوفت پیامبر با کودکان، شروع خیلی خوبی بود.
عبور ِ سلیمان (علی نبینا و آله و علیه السلام) و سربازانش از جنگل که از نمای بالا فیلمبرداری شده بود، نماهایی از ارباب حلقهها رو تداعی میکرد. نمونههای دیگهای هم از این دست میشه سراغ گرفت که فکر میکنم به خودیِ خود، نه عیب محسوب میشه و نه حُسن.
فیلمبرداری و افکتهای صوتیش تحسینبرانگیزه و موسیقی متنشم به روایت فیلم خیلی کمک کرده و خوب از آب در اومده.
اونجا که سردستۀ دشمنانِ سلیمان (یازار) به ترفندی شبیه قرآن به نیزه کردنِ صفین متوسل میشه، خوب در نیومده؛ به نظرم یا نباید چنین سکانسی تو فیلم میذاشت؛ و یا اگه لزومی هم داشته، سکانس قبلش با جادوگر، توقعی رو برانگیخته که این سکانس اقناعش نمیکنه.
وسطای فیلم بود که یاد مصاحبهای از «مهدی فخیمزاده» افتادم که صادقانه تعریف میکرد استفاده از سیاهی لشگر رو بلد نبوده و تو سریال امام حسن(علیهالسلام) تجربه کرده و آموخته تا تونسته تو سریال امام رضا(علیهالسلام) از عهدۀ لانگشاتهایی با انبوه جمعیت بر بیـاد. فیلم از لحاظ سیاهی لشگر هم لطمه خورده.

تأکید میکنم که چشم به راه «ملک سلیمان٢» هستم.




































