«در روز سیزدهم آبان ١٣۵٧ که مصادف با سالروز تبعید امام خمینی(ره) بود، ملت مسلمان ایران، به ویژه دانش‌آموزان و دانشجویان ضمن تجمع در دانشگاه تهران، تظاهراتی برپا کرده و همچون روزهای قبل از آن، علیه حکومت شاه به شعار دادن پرداخته و خواهان بازگشت امام خمینی(ره) به میهن اسلامی شدند.

اما ناگهان رگبار گلوله از هر طرف باریدن گرفت و تعداد زیادی از مردم به خصوص دانش‌آموزان و دانشجویان به خاک و خون کشیده شدند. صدای گلوله تا ساعت‌‌ها ادامه یافت و به وضوح مشخص بود که وضع با روزهای قبل تفاوت دارد.



فردای آن روز، یعنی چهاردهم آبان نیز مردم به ناگاه با چهره‌ی متفاوتی در شهر مواجه شدند. تعداد کثیری فروشگاه و بانک و… به آتش کشیده شده یا شیشه‌های آنها خرد شده بود. در عین حال، سربازان در خیابان‌ها بدون هیچ‌گونه عکس‌العملی به نظاره ایستاده بودند. سرانجام روز بعد اعلام شد که دولت شریف‌امامی استعفا داده و دولت نظامی ازهاری به روی کار آمده است.



شاید برای بعضی، این سؤال پیش آمده باشد که چرا رژیم شاه که در اوج دوران انقلاب اسلامی ملت ایران در سال‌های ١٣۵۶ و ١٣۵٧ سعی می‌کرد با روی کار آوردن دولت‌های به اصطلاح آشتی ملی، مردم را از هدف سرنگون ساختن حکومت پهلوی، به سوی راه‌حل‌های سازشکارانه بکشاند، به یک‌باره چهره عوض کرد و با کشتار وحشیانه سیزدهم آبان ١٣۵٧، و سپس با بلوای ساختگی چهاردهم آبان(١)، سرانجام دولت نظامی ازهاری را در پانزدهم آبان‌ماه به روی کار آورد؟

برای یافتن پاسخ این پرسش و درک چهره‌ی واقعی زمامداران آمریکا، باید به اسناد بدست آمده از سفارت آمریکا رجوع کنیم تا دریابیم که شیوه‌های گوناگونی که شاه خائن در برخورد با انقلاب ملت مسلمان ایران در پیش می‌گرفت، از ناحیه‌ی اربابان آمریکایی‌اش طراحی، و به او جهت اجرا ابلاغ می‌شد.



در یک سند «خیلی محرمانه» که در تاریخ ششم آبان‌ماه ١٣۵٧، از وزارت امور خارجه‌ی آمریکا، به سفارت آمریکا در تهران ارسال شده بود، «سایروس ونس» وزیر خارجه‌ی آمریکا، چنین می‌گوید:

«وقت آن رسیده و بسیار مفید و لازم خواهد  بود که شما بهترین تجزیه و تحلیل خود را در مورد عواقب و نتایج کوتاه‌مدت و دراز مدت «کاربرد یک سیاست مبتنی بر زور» برای بازگرداندن اعتصابیون به سر کارهایشان و تظاهرکنندگان از خیابان‌ها، برای ما بفرستید. می‌توان گفت در کنار چنین سیاستی، در بند کشیدن (کنترل) مطبوعات و دانشگاه‌ها و دستگیری تعداد زیادی از روحانیون و مخالفین مذهبی لازم است. (سازمان‌های امنیتی اعتقاد دارند که با دستگیری چهار درصد مخالف اصلی، مخالفت‌ها فروکش می‌کند) لطفاً در تجزیه و تحلیل خود، تخمینی از وفاداری ارتش و سایر نیروهای مسلح، در تحت شرایط سخت و کنترل در مدت زمان طولانی، و واکنش احتمالی گروه‌های سیاسی داخلی ایران، ارایه دهید. شما باید هم‌چنین واکنش عمومی در اثر به تعویق انداختن احتمالی انتخابات را نیز در نظر داشته باشید.»(٢)




همان‌طور که ملاحظه می‌شود، نامه‌ی فوق مربوط به یک هفته پیش از اعلام روی کار آمدن دولت نظامی ازهاری است و به خوبی مشخص می‌کند که طرح تغییر کابینه‌ها و تغییر شیوه‌های برخورد با روند انقلاب، از سوی مقامات آمریکایی طراحی می‌شده است.




بر طبق مطالبی که «برژینسکی» در کتاب خود ذکر کرده، در روز دهم آبان، سفیر آمریکا در ایران به اتفاق سفیر انگلیس، با شاه ملاقات کردند و این دیدار موجب مخابره‌ی پیامی از جانب سفیر آمریکا شد که به تشکیل جلسه‌ی مهم «اتاق وضعیت اضطراری» کاخ سفید در تاریخ یازدهم آبان انجامید. برژینسکی در ادامه می‌نویسد:

«من همان روز رییس جمهور را از تلگرام سفیر مطلع کردم و به او [کارتر] گفتم که به عقیده‌ی من درصورتی که شاه نتواند اعطای امتیازات سازنده را با قدرت‌نمایی توأم کند، نابود خواهد شد…

[در جلسه‌ی فردای آن روز یعنی یازدهم آبان] پیشنهاد کردم پیامی برای سفیر فرستاده شود که منعکس کننده‌ی نظر رییس جمهور بر این اساس باشد که ایالات متحده بدون قید و شرط از شاه پشتیبانی می‌کند و ما نمی‌خواهیم او را در اخذ تصمیمات خاصی که برای انتخاب شکل ظاهری دولت لازم دارد به تردید بیاندازیم، اما حس می‌کنیم که شرایط، اقدام قاطع شخص او را برای اعاده‌ی نظم و اقتدار ایجاب می‌کند.»(٣)




در سند «سرّی» دیگری که از اداره‌ی اطلاعات و تحقیقات وزارت خارجه‌ی آمریکا خطاب به وزیر خارجه‌ی آمریکا، به تاریخ یازدهم آبان ١٣۵٧، چنین آمده:

«بدون توجه به این که روند انتقال [دولت] چگونه صورت می‌گیرد. مطمئناً سرکوب‌های کوتاه‌مدت برای پایان بخشیدن به ناآرامی‌ها ضروری است…»(۴)



و در سند «سرّ» دیگری که از جانب سفیر آمریکا در ایران، برای وزارت امور خارجه‌ی آمریکا به تاریخ یازدهم آبان‌ماه ١٣۵٧، یعنی سه روز پیش از اعلام دولت نظامی و روی کار آمدن ژنرال ازهاری ارسال شده، چنین آمده:

«هر راه‌حل نظامی بایستی لزوماً یک درگیری سخت با تظاهرکنندگان در خیابان‌ها و استادان که در دانشگاه‌ها تظاهرات می‌کنند، دانش‌آموزان و معلمان در مدرسه، رهبران مذهبی و پشتیبانان بازاری آنها، چپی‌ها از همه نوع، و تعداد قابل ملاحظه‌ای از کارگران اعتصابی داشته باشد تا بتواند همه‌ی اعتصابیون را به سر کار بازگرداند. محدود کردن مطبوعات هم غیر قابل اجتناب است. انجام این عملیات به طور حتم هزاران دستگیری به دنبال خواهد داشت که در میان آنها احتمالاً بسیاری از زندانیان سیاسی خواهند بود که در یکی دو سال اخیر آزاد شده‌اند. از آنجا که مخالفین آشکار کرده‌اند که آماده‌ی مقاومت به شیوه‌ی چریکی هستند، ارتش مجبور خواهد بود با خشونت‌های گسترده‌ی شهری و تروریسم مخفی خارج شهری، مقابله کند… ارتش باید قادر باشد ناآرامی‌ها را خارج از شهرهای بزرگ نیز کنترل کند.

برای جریانات شهری، پلیس و ساواک باید اختیارات بیشتری نسبت به آنچه در ماه‌های اخیر داشته‌اند، به دست آورند و شاید لازم شود که توسط دایره‌ی اطلاعات ارتش که مورد وثوق فرماندهی عالی ارتش است، یاری داده شوند.

برای مؤثر واقع شدن راه‌حل نظامی، بایستی ایران را به کشور شدیداً کنترل‌شده‌ای، مانند ایران قبل از شروع برنامه‌ی اعطای آزادی‌های سیاسی در اواسط سال ١٩٧۶ تبدیل نمود… در این شرایط خونریزی افزایش خواهد یافت و بر جمعیت بیشتری از آنچه تا کنون در تاریخ پهلوی اثر گذاشته، تأثیر خواهد گذاشت. زخم‌های روانی این عملیات تا زمانی طولانی بعد از پایان اقدام نظامی ادامه خواهد داشت.»(۵)




همانطور که ملاحظه می‌کنید، داعیه‌داران «حقوق بشر» همان نسخه‌ای را که برای سرکوب آزادی‌خواهان شیلی و برقراری دیکتاتوری «پینوشه» پیچیده بودند، برای «محمدرضا پهلوی» هم همان را تجویز کردند. و حکومت دست‌نشانده‌ی پهلوی نیز دستورات دیکته شده‌ را در روز سیزدهم آبان و روزهای پس از آن مو به مو به اجرا گذاشت.




در پاسخ با این پیشنهادات، «برژینسکی» همان روز پیامی برای «سولیوان» می‌فرستد تا آن را برای شاه ارسال کند. این پیام از سه جزء اساسی تشکیل یافته بود:

اول، حمایت بی‌قید و شرط ایالات متحده را از شاه اعلام می‌کرد. دوم، لزوم اتخاذ یک «اقدام قاطعانه» جهت برقراری نظم و حاکمیت شاه را خاطرنشان می‌ساخت و حمایت همه‌جانبه‌ی ایالات متحده از تصمیم شاه را نیز بیان می‌داشت، خواه شاه یک حکومت ائتلافی انتخاب کند و یا یک حکومت نظامی. سوم، ابراز امیدواری شده بود هنگامی که نظم و حاکمیت برقرار شد، شاه تلاش‌های محتاطانه‌ای جهت گسترش آزادی و (از میان برداشتن) فساد انجام دهد!(۶)


«سولیوان» نیز در کتاب خود ماجرا را این‌گونه شرح می‌دهد:

«شاه گفت که برای او چاره‌ای جز استقرار یک دولت نظامی باقی نمانده است. بعد از این مقدمه، از من پرسید که آیا می‌توانم فوراً با واشینگتن تماس گرفته، از حمایت آمریکا و از تصمیم آنها اطمینان حاصل کنم؟ پاسخ دادم چون پیش‌بینی این موضوع را می‌کردم، قبلاً نظر واشینگتن را در این مورد جویا شده‌ام. رییس جمهور و دولت آمریکا از این اقدام پشتیبانی خواهند کرد.»(٧)




«برژینسکی» می‌گوید:

«من روز بعد (یعنی دوازدهم آبان) با اجازه‌ی رییس جمهور مستقیماً با شاه مکالمه کردم. من به شاه گفتم که ایالات متحده بدون هیچ قید و شرطی به نحو تام و تمام در بحران کنونی از شما حمایت می‌کند. شما از حمایت کامل ما برخوردارید…

مقصود من از تلفن زدن به شاه این بود که برای او روشن کنم که رییس جمهور و ایالات متحده پشت سرش ایستاده‌اند و او را تشویق کنم قبل از آن که زمام امور از دست اختیار خارج شود، اقدام قهرآمیزی انجام دهد.»(٨)



شاه بار دیگر در روز سیزدهم آبان با سفرای آمریکا و انگلیس ملاقات کرد و به آن‌ها گفت که برژینسکی خیلی راحت می‌گوید که ایالات متحده از یک دولت نظامی به منزله‌ی آخرین وسیله، پشتیبانی خواهد کرد.(٩)



دو روز بعد، شاه تشکیل دولت نظامی را اعلام داشت. ضمناً خطاب به ملت سخن گفت و قول داد که دولت به محض اعاده‌ی نظم، به طرف اعطای آزادی بیشتر گام برخواهد داشت. (به واقع همان رهنمودهای دولت آمریکا را اعلام کرد.)



«برژینسکی» که از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شده بود، می‌گوید:

«من این اقدام را نشانه‌ی مژده‌بخشی تلقی کردم دال بر این‌که شاه بالاخره برای مقابله با بحران و اعمال رهبری مؤثر آماده شده است. احساس می‌کردم با ارتش عظیمی که تحت فرماندهی دارد، اگر نبردی رو در رو صورت پذیرد، می‌تواند پیروز شود.»(١٠)




…پس از گذشت حدود پانزده روز از روی کار آمدن دولت ازهاری، هنگامی که دلتمردان آمریکا مشاهده می‌کنند «ازهاری» نیز نتوانسته اعتراضات مردم را سرکوب کند و به اعتصابات پایان دهد، در تاریخ ٣٠ آبان، کارتر ضمن دیداری با «اردشیر زاهدی» از او می‌خواهد که در بازگشت به ایران، حمایت مؤکد آمریکا از شاه را به وی ابلاغ و ضمناً ضرورت نشان دادن قاطعیت از سوی شاه را اعلام کند.(١١)

با این پیام، در واقع کارتر از شاه می‌خواهد تا همچنان به کشتار مردم مسلمان ایران ادامه دهد تا بلکه صدای اعتراض آنان را خاموش سازد.







پی‌نوشت‌ها:


١- تیمسار اویسی (فرماندار نظامی تهران) بعدها اعتراف کرده بود که شاه به طور محرمانه او را احضار کرده و از او خواسته بود ترتیبی بدهد تا در روز چهاردهم آبان، سربازان به طرف مأمورین ساواک که قصد داشتند در سطح تهران آتش‌سوزی به راه انداخته و فروشگاه‌ها و بانک‌ها را مورد هجوم قرار دهند، تیراندازی نکنند.

رک. به: «شاهد؛ از شاه تا دخالت‌های آشکار آمریکا در ایران»، منصور رفیع‌زاده، ترجمه‌ی وحید ایمن، انتشارات زریاب، ١٣٧٧، ص ۴٢٢.

٢- «ایران در انقلاب»، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، مرکز نشر اسناد لانه‌ی جاسوسی آمریکا، ١٣٧٠، ص ٢٢۶.

٣- «سقوط شاه، جان گروگان‌ها و منافع ملی»، زبیگنیو برژینسکی، ترجمه‌ی منوچهر یزدانیار، انتشارات کاوش، ١٣۶٢، صص ١۵ و ١۶.

۴- «ایران در انقلاب»، پیشین، ص ١۴۵.

۵- همان، ص ٢۵١.

۶- Gary sick. op.cit, p68

٧- «مأموریت در ایران»، ویلیام سولیوان، ترجمه‌ی محمود مشرقی، انتشارات هفته، ١٣۶١، ص ١٢٧.

٨- «سقوط شاه، جان گروگان‌ها و منافع ملی»، پیشین، صص ١٩ و ٢٠.

٩- همان، ص ٢٠.

خود شاه نیز در کتاب «پاسخ به تاریخ» با اشاره به حوادث آن ایام می‌گوید: «سفرای دولتین آمریکا و انگلیس در ملاقات‌های خود تکرار می‌کردند: ما همچنان از شما پشتیبانی می‌کنیم.» وی سپس چنین ادامه می‌دهد که: «غالباً شخصیت‌ها یا فرستادگانی از آمریکا به دیدار من می‌آمدند و سیاست مقاومت و اعمال قدرت را توصیه می‌کردند.»

رک. به: «پاسخ به تاریخ»، محمدرضا پهلوی، انتشارات شهرآشوب، ١٣٧١، ص ۴١۶.

١٠- «سقوط شاه، جان گروگان‌ها و منافع ملی»، پیشین، ص ٢١.

١١- همان، ص ٢٧.




(+ خلاصه‌ای از آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران، کامران غضنفری، انتشارات مقداد، ١٣٨١، صص ٣٠-٣۵ / البته قدری ویرایش کردمش)