من آدم و تو حوا، و عشق، شکل سیب است

که از هبوط آدم، در این زمین غریب است

من آدم و تو حوا، دو نیمۀ جنون، ما

هبوط ما دو عاشق، همیشه عنقریب است

من آدم و تو حوا، چرا هبوط؟ زیرا:

همیشه آدم، آدم -همیشه سیب، سیب است

تو سیب سرخ عشقی، دو دست خواهشم من

دلم برای لمست، همیشه بی‌شکیب است

تو را دویده‌ام من، هزار سال نوری

ولی همیشه دوری، حکایتی عجیب است!

«ابوسعید» و «بابا»، ز شرم سر به زیرند

دوبیتی دو چشمت، ز بس که دلفریب است

من و جنون ز عشقت، عقب نمی‌نشینیم

سر جنون سلامت، که با دلم رقیب است

من آدم و تو حوا، خدا نشسته با ما

نشان عصمت ما، همین دل نجیب است

من آدم و تو حوا، ز عشق، توبه هرگز

فقط وجود شیطان، ز عشق، بی‌نصیب است

بیا به خواهش عشق، تب جنون بگیریم

در این زمان که مجنون، حکایتی غریب است 

 

                                                                رضا اسماعیلی