…چون سیّد١ از کار خَیبـَر فارغ شده بود و با اهل ِ آن جایگاه مُصالَحَت٢ نموده بود، دخترِ حارث -زن ِ سلّام ‌ابن ‌مِشکَم که حکایت ِ مَقتَل ِ پدر و شوهر وی از پیش رفت- بزغاله‌ای زهرآلود بکرد و به خدمت سیّد آورد و پرسید که «پیغامبر از عضوها کدام عضو دوستتر می‌دارد از گوسفند؟» و آن عضو بیشتر زهرآلود بکرده بود.

پس آن بزغاله پیش ِ سیّد بنهاد و سیّد دست ِ مبارک دراز کرد و لقمه‌ای از آن بگرفت و به دهان نهاد و بخایید٣، لیکن فرو نبُرد و بیرون آورد و بینداخت و گفت «این استخوان ِ بزغاله مرا خبر می‌دهد که این بزغاله زهرآلود است.»

 

و چون سیّد لقمه‌ای از آن برداشت و باز دهان نهاد و آن وقت بشـر ابن بَرا ابن مَعرور حاضر بود و وی نیز از آن لقمه‌ای برگرفت و باز دهان نهاد و تا آن وقت که سیّد خبر باز داده بود، وی آن لقمه فرو برده بود.

 

و بعد از آن، سیّد بفرمود تا آن زن را حاضر کردند و او را گفت «چرا چنین کردی؟» پس آن زن اعتراف کرد و گفت «یا محمّد، تو را معلوم است که اصحاب ِ تو پدر و شوهرم به قتل آوردند و نیز می‌دانی که چه بلاها بر قوم ِ ما رسید از شما. و با خود گفتم که این بزغاله زهرآلود کنم و به پیش محمّد فرستم. اگر وی پیغامبر خدای است، حق تعالا خود وی را نگاه دارد و او را بیاگاهاند تا از وی نخورَد. و اگر نه پیغامبر خدای است و این دعوی که می‌کند باطل است، نداند و بخورَد و هلاک شود و مردم از دست وی باز رهنـد.»

پس آن زن چون این‌چنین بگفت، سیّد او را معاف فرمود و هیچ به وی نگفت. و بشـر ابن بَرا، در حال، چون آن لقمه خورده بود، در افتاد و جان بداد و شهید گشت. و سیّد از آن لقمه هیچ رنجی نرسید، لیکن هر سال، هم در آن مدّت، رنجی از آن لقمه بر تن ِ مبارکِ وی پیدا شدی، تا هم در آن رنجوری از دنیا مُفارقت کرد.

 

و خواهر ِ بشـر ابن بَرا به عیادت سیّد رفته بود -و بشـر از کِبار  صحابه بود. پس سیّد چون او را بدید، گفت «ای خواهر ِ بشـر، این ساعت وقت ِ آن رسید که رگ ِ پشت ِ من گسیخته گردد از آن لقمه‌ی زهرآلود که با برادر ِ تو خوردم در خَیبـَر.»

و چون سیّد این سخن بگفته بود، اثر ِ آن لقمه‌ی زهرآلود که در آن وقت خورده بود بر وی ظاهر شد و از رنج ِ آن هلاک شد و درجه‌ی شهادت با درجه‌ی نبوّت جمع شد وی را.

 

 

                                    سیرت رسول‌الله / رفیع‌الدین اسحاق ابن محمّد همدانی 

 

 

 

 

 برخی واژه‌های این متن: 

١) سیّد: پیام‌بر ِ اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلّم)

٢) مُصالَحَت: پیمان صلح

٣) خاییدن: جویدن