در کودکی بازی، در جوانی مستی، در پیری سستی، پس خدا را کی پرستی؟
رسالۀ مقولات / خواجه عبدلله انصاری
در کودکی بازی، در جوانی مستی، در پیری سستی، پس خدا را کی پرستی؟
رسالۀ مقولات / خواجه عبدلله انصاری
تجربهی سینما رفتن با دخترکم برای من تجربهی تازه و نویییه. پیشتر وسطهای هفته و توی خلوتی رفته بودیم سینما. اینبار که وارد لابیِ سینما شدیمو جمعیت رو دیدم، با خودم فکر کردم ضدحال میشه و با اینهمه خانواده و بچه، لابد نمیشه درست فیلم دید؛ اما تجربهی معرکهای بود.
در شرایطِ پمپاژِ یأس و نفرت، جنگِ بیامانِ خصم، و عملکردِ انتقادبرانگیزِ مدیرانِ کشور، من حالا با دخترکم در یه سالن سینما به فیلمدیدن نشستیمو هر چند دقیقه صدای خندهی معصومانهی قریب به صد کودک فضا رو پر میکنه.
در تاریکروشنِ سینما هر از گاهی به چهرهی دخترکم سیر نگاه میکنم که محوِ فیلمه و از سِحرِ سینما مسحور.
تجربهی فیلمدیدن با بچهها تجربهی ناب و روحبخشییه. اصن همنشینی و همبازی شدن با کودکان، نشاطآور و حیاتبخشه.
اخیراً با دوستی که هر دو سخت درگیرِ کاریم و با مدیریتهای بیعمل و بدعمل، چالشی مستمر و فرسودهکننده داریم، صحبت میکردم؛ که ای رفیق! بیشتر با بچهت وقت بگذرون و بذار فطرتِ زلالشون این سرخوردهگیهای ناشی از سر و کله زدن با بیشعوریِ مسؤولین رو بشوره ببره…





















24 آوریل ، 2009 در ساعت 13:11
دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم امروز او ما را و فردا…
احتمالن بازی تمام شده وما با دستهای خالی برگشته ایم نزد خدایی که به جای او خودمان را پرستیدیم
25 آوریل ، 2009 در ساعت 14:05
میان بازی های کودکانه و لابه لای بد مستی جوانی ام،بارها پرستیدمت. یادت هست ؟
خوب یادم هست.گاه و بی گاه، هروقت نگاهم به اسمان افتاد، دستم پر شد.
نکند تو می پرستی و من هنوز غرق بازی و مستی ام؟
25 آوریل ، 2009 در ساعت 16:51
چسبید در این وانفسای فراموشی ..
26 آوریل ، 2009 در ساعت 12:21
سلام


خوبین شما؟
سلامتین؟
ازتون بی خبر بودم چند روزی،گفتم عرض ادبی کنم و احوالی جویا شم ازتون.
حالا که دارم براتون کامنت می ذارم می بینم چقدر لحن نوشتنم شبیه کامنت های شما شده
راستی خوش حال می شیم دوباره تو کامنت دونی مون اسم شما و نظر شما باشه،ثواب داره ها
قبلنا هم انگار گفته بودم که کامنت هاتون خیلی برام خوندنی هستند،گاهی می شه برای پستی که خوندنی نیست کامنت خوندنی گذاشت، نه؟
26 آوریل ، 2009 در ساعت 16:35
اين وسطا، نصفش هم به خود پرستي و چيزاي ديگه ميره…
.
كاش كه از باده او مست شويم…
26 آوریل ، 2009 در ساعت 23:46
:: به محبوبه ::
هرقدر هم که بابت توشۀ نیندوختۀ خود ناامید باشیم، به مهر و بزرگواری حضرتش امیـدواریم؛ که حضرتش کریم است.
:: به مسیر ::
…عجب!
:: به رها ::
نوش باد!
:: به عطش شکن ::
سلام! پارسال دوست، امسال آشنا! چه عجب از این طرفا!؟
خوب میدونین که نوشتههاتونو باحوصله و دقت دنبال میکنم؛ هرچند کمتر کامنت گذاشته باشم.
این مدت البته شاید یه جورهایی معذور بوده باشم…
توضیح و تفصیلش بماند!
…ولی چشم.
:: به نجوا ::
الهی!