پیشتر بعضی فیلمهایی که تو یوتیوبم فیوریت میکردمو از طریق گوگلریدرم به اشتراک میذاشتم؛ اما حالا (با توجه به رشد روزافزون ADSL تو بین بروبچـز) به نظرم میرسه میتونم برخی پستهامو هم به ویدیوهای یوتیوب اختصاص بدم. برای شروع، دیدن ِ این ویدیوها رو پیشنهاد میکنم:
١) تو Extreme Sheep LED Art خواهید دید که با استفاده از یه گله گوسفند و لامپهای LED چه طور میشه هنرنمایی کرد. هم جالبه و هم خندهدار. البته به نظرم این یه کار تبلیغاتی برای چراغهای LED سامسونگه که دیدنی از آب در اومده.
٢) ?What is that یه فیلم کوتاه چند دقیقهاییه؛ به زبان روسی و زیرنویس انگلیسی. راستشو بخواین، بعد از دیدنش به زحمت تونستم بغضمو فرو بخورم.
٣) The Slap هم فیلم کوتاهییه که اگه پایۀ نت بوده باشین، لابد تا حالا دیدینش؛ اما چون احتمال میدادم بعضی از رفقا ندیده باشن، از نقلش نمیگذرم. یه فیلم سه دقیقهای ایرانی که تو یه کوپۀ قطار اتفاق میافته و کارگردانش خوب از پس ِ تعلیق و غافلگیریش بر اومده.





































11 می ، 2009 در ساعت 15:44
جالب بود… تشکر…
اومدم گفتم حتمی نمایشگاه کتاب هست ی پست داری مربوط به معرفی کتاب ولی نبود!
12 می ، 2009 در ساعت 23:10
:: به سایه ::
…دوست میداشتم پستی در این باره بنویسم؛ اما ذهنم این روزها بسی گرفتاره؛ چند مشغله که یکیشون خیلی جدی و وقتگیره، زمان و حوصله و توانمو صرف خودش کرده و جمیعن دست به دست هم دادن تا حتا نرسم بلاگمو آپ کنم.
با این وجود چند عنوانی رو براتون کامنت میذارم.

13 می ، 2009 در ساعت 01:32
کامنت ایشون رو عمومی بذارین لطفن، شاید به کار ما هم اومد.
13 می ، 2009 در ساعت 22:27
:: به یه رهگذر ::
ای بابااااااااااااااااااااااااااااااااااا! …خوبه ما عرض کردیم مشغولیمو معذورهااااااااا!
هرچند چنانچه حضرتعالی ایمیلتونو بذارین، کی میدونه!؟ شاید قضا برگشت!!

ناگفته نماند کامنت اوشونو همون موقوع گذاشتم.
13 می ، 2009 در ساعت 23:48
خب بابااااا! ببخشید.




مگه چی گفتیم؟؟!؟!؟!؟!
برین به معذوریت و مشغولیتتون برسین. چرا دیگه میزنین؟؟!!
بچه گیر آوردین؟
آدم با یه رهگذر خسته همچین میکنه؟؟! خدا رو خوش میاد؟!؟!
شاید میخواست بره کتاب بگیره یه کم علمش بالا بره مثل شماها با کلاس شه ببینه این ایمیلو چی چی هستش که اگه بذارتش قضا بر میگرده
14 می ، 2009 در ساعت 00:47
:: به یه رهگذر ::



…
والا ما چه میدونستیم که جناب «یه رهگذر» خسته خوسته هم هستن!؟
خسته نباشید!
در ضمن، ما هم خسته هستیم! …ما هم خسته نباشیم!
راسش من قدری پرهیز دارم تو معرفی ِ عنوان کتاب. خیلی پیش اومده و میآد که با توجه به شناختی که از سلیقۀ طرف دارم، عنوانی رو پیشنهاد کردم؛ اما اگه نشناسم طرفو، سکوت اختیار میکنم.
حالا به هرحال -با اینهمه- ما سر حرفمون هستیمو چنانچه اصرار داشته باشین، آدرس(کامنتدونی یا ایمیل)تونو برام کامنت بذارین تا همون عناوینی رو که واسه سایه کامنت گذاشتمو واسه شما هم کپی کنم. (اسمایلی هیچم معلوم نیس که از فضولی دارم میترکم!
)
16 می ، 2009 در ساعت 23:26
خب اصولن هر کی از راه میاد یه مقادیری خستگی هم با خودش داره دیگه..

) خواست خدا بوده که ما نریم نمایشگاه

ما هم که یه رهگذر! اساسی هم خسته!
ممنون که باز خسته نباشید رو چاشنی کردید.
ضمنن شما هم خسته نبید، خوشحالیم که لااقل ما خنده ای به لب آن خسته (شما) در این انبوه مشغولیات و معذوریات تون نشوندیم
دلیل پرهیزتان مقبول افتاد. پس اصرار مان هم بر باد شد. درست هم همینه. دست شما مرسی. ما میل هم میدادیم توفیری نداشت. نمیشناختیدمان که! باز باید یه توضیح دیگه میدادیم. اصلن این رهگذرها این بی نام و نشانی شان است که اجازه میدهد راحت سفر کنند.
چه رهگذری شدم ها…نشستم یه گوش پیدا کردم که تازه خیلی هم وقت نداره و باید چیزای دیگه بشنوه، اون وقت من… شرمنده.
به هرحال این نمایشگاه هم بالاخره تمومید! انشاالله یکی پیدا میشه هرچی کتاب خوب هست هدیه میده بهم یا اینکه حداقل قرض میده! (آخه یه رگ ما یزدی میشه یکی ش اصفهانی
شاید این رهگذر بازم ازین جا رد شه، اما اگه نشد دعایی بدرقه راهش کن و حلالش کن!
16 می ، 2009 در ساعت 23:44
:: به یه رهگذر ::
ای بابااااااااااا!
…
……
………
………………
………………………………………………..
…………………………………………………………..دعاگوییمو سخت محتاج دعا!
خداوند خودش دعاگوی همهمون باشه الهی!