گفت:

«خدا گفته با ازدواج نیمی از دین‌تو محفوظ و در امان قرار می‌دی؛ حالا نیم دیگه‌شو خودت عرضه به خرج بده و به نـزد من بیـا.»

 

…تازه از سفرۀ عقد بلند شده بودم که اینـا رو گفت؛ البته رو به جمع گفت. همه رو مورد خطاب قرار داد و گفت. اما به هر حال مراسم عقد من بود. به دل‌م نشست. دل‌م لرزید. به گوش جان شنیدمش.

 

پروردگارا! رهامان نکنی!