۱) اول ش می خواستم چن تا مثال و مصداق بیارم،اما بعد،دیدم چه کاری یه؟! حتماً تو دور و بر تون این قدر نمونه های متفاوتی دیدین که اصلاً نیازی نیس یکی مث من بیاد و مثال بزنه واسه تون. آدمایی که از محبت و ارادت و ابراز علاقه به امام عصر دم می زنن اما تو زندگی و رفتار شون آن کار دیگر می کنند!
یه وقتایی ممکنه «آن کار دیگر» یه خطای شخصی باشه،اما نا حق کردن حقی،بازی کردن با آب رویی،تهمت زدن،غیبت کردن،قضاوت نا به جا کردن،و نمونه هایی ازین دست کجا؟ محبت و سر سپردگی به اون امام کجا؟
با این وجود کسایی رو پیدا می کنیم به وفور،که هم به اون خاندان ابراز محبت می کنن و هم آن کار دیگر! و عمیقاً باور دارن که علاقه شون به امام عصر ناب و خالصه…
۲) سکانسی از سریال امام رضا بود که مأمون اظهار عجز می کرد از فهم این که چرا حقّۀ ولی عهدی امام رضا نگرفته و باز محبوبیت علی بن موسی الرضا روز افزونه؛ جان کلام این پست من،ناشی از دیالوگی یه که وزیر مأمون تو اون سکانس جواب می ده؛ دیالوگی قریب به این مضمون:
” …ولی عهدی که عزل نکند،خطا کار را توبیخ نکند،مجازات ننماید… محبوب می شود… «مقام بی مسؤولیت» محبوبیت می آورد… “
حالا یه سؤال،آیا محبت ما نسبت به امام عصر م ناشی از این مقام بی مسؤولیت شه؟
۳) درسته که «بقیة الله خیرٌ لکم»،اما با اگر ش چه می کنید؟ هیچ به «اِن» ش فکر کردین؟ …یه «اِن» داره که پیر می کنه آدمو! …«ان کنتم مؤمنین»
…ذخیرۀ خدا برای تان نیکوست،چنان چه مؤمن باشید / سورۀ هود، آیۀ ۸۶ 
۴) چه انتظار عجیبی…نه کوششی نه وفایی…فقط نشستن و گفتن…خدا کند که بیایی!
ته نوشت ۱: بی تاب و تبی های این کورش رو دوست دارم. اصن با آدمایی که یه تخته شون کمه یا این که تخته زیادی دارن خیلی راحت تر ارتباط بر قرار می کنم. کورش رو از اون زمانی که ماه نامۀ «سروش جوان» هفته نامه شد می شناسم ش (زمستان۸۱).
ته نوشت ۲: پدیدۀ اس ام اس،تب خال فرهنگی است!
ته نوشت ۳: پدیدۀ جدید اینترنت:«تلویزیون شخصی در وبلاگ خودتان»؛ البته ناگفته نمونه که این جا ایرانه و کمی(!) طول می کشه تا این چیزا برسه این طرفا،بعد م که رسید همون اول فیلتر ش می کنن تا خیال همه مونو راحت کنن!
یاد آوینی می افتمو اون حرفی که (به نقل از نیچه) می گفت:«خانه را باید در دامنۀ آتشفشان بنا کرد…». هنوز م مهجوری آوینی،حتا اگه سید شده باشی بر شهیدان اهل قلم!
ته نوشت ۴: این مطلب م بی مناسبت نیس با نیمۀ شعبان: ۹۹تکلیف عوامانه در زمان غیبت!
ته نوشت ۵: چندی پیش یه گرد هم آیی برگزار شده بود به یاد «سید احمد فردید»؛ …اما عجب دل پری داشت استاد رضا داوری!
ته نوشت ۶: مدتی بود که تو حال و هوای موسیقی نبودم. آخرین رپ جدی ای که شنیده بودم بر می گشت به آخرای سال پیش؛ یه فلش رپ قابل تأمل از یه گروه ضد جنگ تو ایالات متحده. می دونین که رپ یه موسیقی معترضه.
یه چن وقتی یه که این ور و اون ور زیاد رپ می شنوم،رپ فارسی! تو صف،تو تاکسی،پیاده رو،قاطی جوونا… فکر نمی کردم جدی باشه،ولی به هر حال الان که مده. اگه حس ش بود این فایل رپ (اختلاف MB1.34) رو بشنوین(راست کلیک و Save Target Asنمایید)،متن ترانه شم این جا س.
ته نوشت ۷: همون موقع که برزیل رو (۳-۱) زدیم گفتم این تیم رفت واسه قهرمانی؛ طلای جهانی و قهرمانی والیبالیستای نوجوون عجب نفس گیر بود… وه که شیرین… نوش جان!
ته نوشت ۸: این روزا زیاد می شنویم دربارۀ فیلمی که قراره الیور استون از احمدی نژاد بسازه. یادتونه چه تصویری از ایران و ایرونیا تو فیلم اسکندرش نشون داده بود؟ راستی عصبانیت فیدل کاسترو از فیلمی که استون درباره ش ساخته بودو که نگوووووووو!





































29 آگوست ، 2007 در ساعت 22:48
چه جالب ! … “مقام بی مسئولیت” !
آدمو میبره تو فکر ! برای من غصه ام به همراه داشت ، دستامم یخ کرده … احساس بدی دارم ! چرا ؟…
تو دلم یک عالم دعا دارم … یک عالم دلتنگی ، دوست دارم بشینم گریه کنم …
اینم از ما ! ببخشید … اومدم مثلا عیدو تبریک بگم ! تقصیر شما ! تقصیر نوشته هاتون !! …
عیدتون مبارک
29 آگوست ، 2007 در ساعت 22:55
آخه بچه تو تو همه جا باید اینجور تافتۀ جدا بافته باشی؟؟!
اینم در مورد امام زمان(عجل الله فرجه الشریف) نوشتنته؟!!!
مثل آدم بنویس دیگه
29 آگوست ، 2007 در ساعت 23:24
راستش دوست ندارم درباره آدما و عهد ها و علایقشون نظر بدم شاید اونایی که ازشون یاد کردی و صفات بدشون رو گفتی تو علاقه شون به امام عصر خالص تر از من باشن.شنیدی که امام صادق(ع) حدیثی داره درباره اینکه مومن ترین آدمها کی اند؟؟ حضرت اینطور میگه(دقیق یادم نیست که بخوام به همون جمله بندی بگم ولی کلیش اینه) :به رکوع و سجود طولانی اش نگاه نکن (شاید از روی عادت باشه)به اینکه ظاهرش مثل آدمهای با خداست نگاه نکن به صفات ظاهری که مومنین دارند توجه نکن ببین چقدر در امانت صادقه. متاسفانه فقط خدا میتونه از صافی خودش خوب و بد رو جدا کنه.
30 آگوست ، 2007 در ساعت 00:55
نظری ندارم ولی اینطور حرف زدن جسارت می خواد شایدم یقین. من که دلم رو هواست و هنوز درکم اندازه بچه کوچولوها و گاهی بایست برم پیشه مامانم بپرسم که خدا کیه چند تا بچه داره درکم به این حرفا نمی رسه ولی دلم می ترسه از اینکه این حرفا رو بزنم
30 آگوست ، 2007 در ساعت 02:09
بابا اون شب تو اون مجلس فردیدیه که غوغایی بود! بیچاره استاد داوری کلی حرص می خورد.
تو این مملکت معلوم نیست چه خبره،دست به تخریب بعضیا واقعا که شورش رو در آوردن
30 آگوست ، 2007 در ساعت 13:07
بعد از اینکه نظرم رو دادم دوباره متنت رو خوندم و تازه فهمیدم که عجولانه قضاوت کردم و باز هم اشتباه فهمیدم
روم نشد همون موقع بیام و بگم که نظرم و میخوام پس بگیرم
30 آگوست ، 2007 در ساعت 14:24
هرچند که یه روز از عید گذشته اما عید نیمه شعبانو بهتون تبریک میگم..

30 آگوست ، 2007 در ساعت 20:34
كاش زودتر مي اومد … خيلي زودتر … خدا به داد ِ هممون برسه كه ظاهر و باطن و اعمال و رفتارمون همه با هم فرق داره … خدا به دادمون برسه كه هيچ كدوم نمي دونيم چي مي خوايم و چي كار داريم انجام مي ديم …
چقدر ته نوشت پست قبليت در مورد « تاس ها» و « بازي مهره ها» جالب بود … چقدر ما انسانها دوريم از فلسفه زندگي …
……………………………………….
سر خود را مزن اينگونه به سنگ …
يك مدتي بود كه سنگ شده بودم … اما بغض سنگ هم يك روز مي تركه … و چه خوبه كه بعد از اين گريه ها آدم به اون آرامش قبلي دست پيدا كنه … و چشمهاش اون در ِ باز رو ببينه …
و چقدر اين نشونه ها … اين ديالوگ هاي كوتاه … اين آدمهايي كه يك لحظه مي آن تو زندگي آدم و يك حرفي مي زنن و مي ذارن مي رن كمياب و دوست داشتني هستند … و چقدر خدا دوستمون داره كه تو مسيرمون اين اتفاقها رو قرار ميده …
كاش چشمهامون هميشه ي هميشه ي هميشه مي ديد نشونه ها رو … اون وقت اين همه از بيراهه ها سر در نمي آورديم.
30 آگوست ، 2007 در ساعت 21:58
سلام پیچک جان!
مثل همیشه زیبا نوشتی.. حیف که من وقت ندارم به لینک هایی که می دی رجوع کنم…
راستی چرا فکر کردی دلم مشغوله؟! اگرم دلم مشغول باشه از حرف مردم نیست… بماند…
راستی به نظرت من هم یه تختم کمه یا زیاد؟ یا تخته هام به اندازه اس؟!
عیدت هم مبارک!
یا علی
31 آگوست ، 2007 در ساعت 02:04
سلام برادر
برای اینکه دلت رو نشکنم یه کامنت برات میزارم
در خصوص این مقام بی مسولیت که گفتی من فکر میکنم دچار یه اشتباه ظریف شدی
شرایط امام عصر_ارواحنا فداه_ با سایر معصومین متفاوته .ایشون در حال حاضر عملا مسئول بی مقام هستند.مقامی که متعلق به ایشونه در حال حاضر توسط خیلی ها غصب شده.ایشون به مسئولیتشون عمل میکنن.(بیمنه رزق الورا)اگرمنظورت این باشه که ما ممکنه تحمل حکومت ایشون رو نداشته باشیم آره .باید رو خودمون خیلی کار کنیم .چرا که(عدمه منا)
یا علی مدد
31 آگوست ، 2007 در ساعت 08:48
1- انصافا زیاد میبینیم 2-چقدر این بخش واسه من آشناس… 3- ما که مومن نیستیم خدا به دادمون برسه 4- افسوس
خدا رو شکر که بعضی از آدما بزرگ میشن و به خوندن نوشته های بعضیهای دیگه بی نیاز… یا حق!
31 آگوست ، 2007 در ساعت 13:58
سلام
ما منتظر کی هستیم؟ یکی که بیاد چی کار کنه ؟ این سوال رو هر کی جرات داره جواب بده!
31 آگوست ، 2007 در ساعت 15:11
عید شما مبارک.
به مطلب فوق العاده ای اشاره کردی. در روایاته خیلی از مسلمونها بعد از ظهور از دین بر میگردند (در کنار خیل عظیمی که به اسلام روی میارن). خدا کنه ما از اونها نباشیم. خدا کنه اگر امام اومدند و به ما دستور دادند همه مال و اموال رو تحویل بدیم و به همسایه ما دستور دادند همه رو از ما تحویل بگیره علت وجوب اطاعت رو بفهمیم…خدا کنه اگر دستور قطع دست ما رو دادند عشق و محبت امام رو نسبت به ماموم در این فرمان ببینیم…خدا کنه بفهمیم امام کی اند و برای چی ظهور می کنند…
1 سپتامبر ، 2007 در ساعت 02:21
سلام… نیاز هست آدم بعضی اوقات در برابر همنوع و هموطن خودش هم اظهار “کمآوردگی” کند. خیلی اتفاقی با وبلاگتان آشنا شدم و وقتی دیدم که تنها 16 پست از عمر وبلاگتان گذشته، اصلاً باور نکردم… کسی که نداند، فکر میکند چندین سال است سابقهی وبلاگنویسی دارید. واقعاً پخته، با تجربه، و حرفهیی مینویسید و کلاً سبک کار وبلاگتان از طراحی و نوشته و ادبیاتتان، شدیداً به دلم نشست. همه چیز خیلی عالی و ایدهآل بود… در ضمن، خدا خیرتان دهد از اینکه لینک ترانهی شکوه عطر نرگس غلامرضا صنعتگر را گذاشتید… خیلی مدت بود دنبالش بودم. راستی شما احتمالاً ژورنالیست هستید… درست گفتم؟
1 سپتامبر ، 2007 در ساعت 12:58
کلبه ما بهانه ایست برای دیدن عزیزترین ها

ممنون
1 سپتامبر ، 2007 در ساعت 16:15
سلام

استفاده کردیم
از مطالب
عکس خوشگل و لینکها
.
.
.
ضمنا من ترسناک نیستم! میاین تو وبلاگم نظر بدید نقد کنید….
درسته یه بار بحثمون شد سر علم اسلامی و..الخ
اما آدم انتقاد پذیری ام!
و خوشحال می شم از نظرات فنی تون در مورد نوشته هام استفاده کنم.
بخصوص که می بینم شما به وبلاگ ها و سایت های مختلفی سر می زنید و نوشته های مختلفی را می بینید و…
1 سپتامبر ، 2007 در ساعت 16:29
سلام
آقا ما هر وقت میایم اینجا دست پر بر میگردیم.
گفتم بیام ببینم این دفعه چه خبره.
همون چند خط اول نگه ام داشت.
تا اون جا که “ان کنتم مؤمنین” مثل همیشه به آدم تلنگر می زنه که «کی می خوای به خودت بیای؟ این واسه بقیه نیستا، واسه خود ِ خودته. واسه نوشتن تو تفسیر و توضیح آدمها و به به و چه چه و عجب و فلان نیست، این واسه خودته که ای که پنجاه رفت و در خوابی… »
تا اینجاشو یه بار خوندم
رفتم و امروز برگشتم بقیه حرفهاتو بخونم
ته نوشت!
بذار این ام-ام-اس هم فعال شه، ملت عکس یانگومه که برای هم بفرستن!!
1 سپتامبر ، 2007 در ساعت 16:43
خوب بود عزیزم
مثل همیشه بکر
حالا دو کلوم حرف حساب بشنو و خلاص!
این وبگردی ها رو نمی خوای رفرش کنی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اون چلوکتاب رو نمی خوای آپ کنی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حرف های حسابیم گوتوردی،

ناحسابی سوزلری دا آنجاخ دیاجیام
2 سپتامبر ، 2007 در ساعت 10:23
سلام
بخونشون: مدتی نیستم حلال کن منو ودعا!!
شما که نیستیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
میلاد امام زمان رو تبریک میگم
جشنه: تشریف بیار خوشحال میشم
“دو” پست با هم زدم
یا حق
2 سپتامبر ، 2007 در ساعت 15:11
ممنون .
2 سپتامبر ، 2007 در ساعت 15:25
سلام
آقا ما مطالب شما رو خوندیم.به دلیل پراکندگی موضوع از دادن نظر صرف نظر می کنم ولی مجموعا استفاده کردم. یک سری هم به ما بزن لوطی.
2 سپتامبر ، 2007 در ساعت 19:00
اومدم کلی واست نظر دادم اما از دست این بلاگفا.فکر کنم همش پرید.فرصت شد میام دوباره مینویسم اونارو.
یا حق.
2 سپتامبر ، 2007 در ساعت 19:33
چند رو پیش داشتم برای یک نشریه کوچولو یک مطلب می نوشتم که تعبیر ” پیچک سر به هوا” اومد توی ذهنم. یک دفعه دیدم که نوشتمش دیگه . البته دوستان معتقد بودن که یکم سوسولیه ولی به نظر من قشنگ ترین تعبیر برای ارزوی هر انشان است که می خواهد برسد بالا …
در مورد وب لاگت امروز که دقیق می خوندم به این نتیجه رسیدم که خیلی براش زحمت می کشی و من از این ار خیلی خوشحال می شم
در مورد منتظر بودن هم هیچی نمی تونم بگم
اگه چیزی بگی فکر می کنن که ریاکاری و از این جور حرفها
اگه چیزی هم بگم فردا یک کار خطا می کنم و خجالت می کشم
2 سپتامبر ، 2007 در ساعت 20:07
سلام
ممنون از احوال پرسيتان. اين يادداشت را مطالعه كردم. خوب نوشتيد. به آن لينك دادم.
به اميد ديدار
خدانگهدار
3 سپتامبر ، 2007 در ساعت 10:13
یا حق برادر. جالب بود ولی خیلی شلوغه . هم قالبت هم مطالبت
حلاکن برادر
یا حق
3 سپتامبر ، 2007 در ساعت 10:35
1-ازاینکه وبمو انقد بادقت خوندی ممنون2-من اصلا قصد شعار دادن ندارم فقط این موضوعو از دید یه روانشناس مطرح کردم.از نظر من حتی یک بار تجربه کردن این رابطه لطمات جبران ناپذیر روحی به دو طرف ومخصوصا به دختر وارد میکنه3-واسه همه دعاهاتون آمین4-منم قبول دارم که این روزا ازدواج خیلی سخت شده اما باور کنید که آدمی که تجربه این کارو نداره راحت تر میتونه تحمل کنه تا کسی که تجربه اش کرده باشه.5-بازم سر بزنید وموفق باشید.
3 سپتامبر ، 2007 در ساعت 22:43
از وبلاگت خیلی خوشم اومد… پستای این صفحه رو خوندم… ساده و صمیمی…
راستش دنبال اهنگ مجید انتظامی می گشتم که روی کارتون بچه های کوه های آلپ گذاشته بودن تا به اینجا رسیدم… و چه اتفاق زیبایی…
اگه سر بزنی خوشحال می شم…
4 سپتامبر ، 2007 در ساعت 13:20
سلام




خیلی جالب بود “مقام بی مسئولیت”من تا به حال بهش فکر نکرده بودم.
التماس دعا
4 سپتامبر ، 2007 در ساعت 16:34
139..
سلام به شما همیشه دوست
اعیاد شعبانیه مبارک باشه
انشالله که در پناه حضرت صاحب شاد و برقرار باشین
التماس دعا…
ارادت…
5 سپتامبر ، 2007 در ساعت 18:15
احساس بد من نسبت به این عکس از کجا آمده است ؟
6 سپتامبر ، 2007 در ساعت 20:26
ان شا الله خداوند هر کسی را که “به روز” کند سعادت دنیا و آخرت عنایت کند.
6 سپتامبر ، 2007 در ساعت 22:36
سلامنلیکم
ما برگشتیم
به نظر من ما خیلی کارای دیگه داریم که اول باید انجام بدیم .. بد تازه برسیم به انتظار
7 سپتامبر ، 2007 در ساعت 10:06
سلام خوشگل من
خوبی عزیزم
این مطلب مقام بی مسئولیت باحال بود
فکر نکنم از تراوشات مخ خودت باشه اگه باشه که بهت امیدوار شدم
اون فریده رو هم بی خیال فعلا مشکل داره زیر گلوش گیر کرده !!!!!
ای دی چت ات رو برام میل یا اس ام اس کن
8 سپتامبر ، 2007 در ساعت 10:17
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی………
8 سپتامبر ، 2007 در ساعت 16:24
به نظر من یکی از معدود جاهایی که احمدی نژاد هوشمندی نشون داد در واکنشش به در خواست ساخت فیلم زندگیش بود(البته بزنم به تخته تا حالا!)
لینکا جالب بود…
8 سپتامبر ، 2007 در ساعت 20:50
موفق باشید سلام
8 سپتامبر ، 2007 در ساعت 21:12
سلام
تعبیر جالبی بود …مقام بی مسئولیت …ولی راستش فعلا که ما مسئولیت خودمان را فراموش کرده ایم .
موفق باشید
8 سپتامبر ، 2007 در ساعت 22:41
سلام چه با مزه پی نوشت هاتون از مطلبتون طولانی تره به نظرمن اون ها رو اول بنویسید بعد مطلب رو
8 سپتامبر ، 2007 در ساعت 22:43
سلام ممنون از حضور صمیمی تون تو وبلاگم ببخشید این مدت سر نزده بودم فکر کنم علت این عمل نکردن ها حس نکردن حضوره
10 سپتامبر ، 2007 در ساعت 00:44
چرا؟
11 سپتامبر ، 2007 در ساعت 14:22
بسم رب المهدی عج
سلام
مقام بی مسئولیت …نکته ی خوب و به جایی بود که اشاره کردید . تعداد چنین افرادی کم نیست …
اما متنوع بودن مطالب پست باعث میشه موقع نظر دادن امکان متمرکز کردن فکر کم بشه ….
ماه رمضون هم اومد …کسی که از رجب و شعبان چیزی نفهمیده چقدر به این ماه میتونه امید داشته باشه؟
.
موفق باشید و التماس دعا
11 سپتامبر ، 2007 در ساعت 14:43
قسمت یا حکم بی ابطال سرنوشت ، این بار و برای بار اخر ، موجب بروز رسانی هردو وبلاگ نجوای قلم به طور همزمان شد .
نجوای قلم 1 : … بهترین شکل گفتن ، نگفتن است . متنی در مورد پدر .
نجوای قلم 2 : رمضان . خاطره ی ایام کودکی در ماه مبارک رمضان .
نظرات شما ، جویای احوال ماست .
12 سپتامبر ، 2007 در ساعت 14:00
سلام…..دیگه باید آمدن ماه مبارک رو تبریک گفت.اما عید حضور آقا و حس بودنشون گذشتنی هم نیست…..پس تبریک …..تبریک که جزو گروهی هستید که درک می کنید مسوول باید بود در قبال آنچه می گوییم..یاعلی.ع.
12 سپتامبر ، 2007 در ساعت 17:58
این دیر به دیر نوشتنت، حکمت داره
مام که خاطر خواتیم ! (داشتی این آخری رو؟)
اولش خواستم بگم ای بابا بازم که همون قبلیه س!
دیدم چه کاریه حالا !
13 سپتامبر ، 2007 در ساعت 00:38
بار پروردگارا
این برج مراقبت را بر سر مهندسینش ویران بگردان
الهی آمین
13 سپتامبر ، 2007 در ساعت 10:49
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمممممممممممممممممیییییییییییییییییییییییییییییییییین
13 سپتامبر ، 2007 در ساعت 11:24
جدیدا بهائی ها آمدند سراغ وب لاگ نویسها
سری به من بزن