یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبّد١ بودمی و شب‌خیز٢ و مولع ِ زهد و پرهیز٣. شبی در خدمت پدر رحمة‌الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف٤ عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینـان یکی سر برنمی‌دارد که دوگانیی٥ بگزارد. چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند. گفت: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی بـه از آن که در پوستین خلق افتی٦.

 

نبیند مدعی جز خویشتن را

که دارد پردۀ پندار در پیش

گرت چشم خدابینی ببخشند

نبینی هیچ‌کس عاجز تر ار خویش

 

گلستان / شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی

 

 

برخی واژه‌های این متن:

١) متعبّد: اهل عبادت

٢) شب‌خیز: شب زنده‌دار

٣) مولع ِ زهد و پرهیز: مشتاق پارسایی و پرهیزگاری

٤) مصحف: قرآن

٥) دوگانیی: دوگانه‌ای؛ دو رکعتی نماز.

٦) در پوستین خلق افتادن: عیب‌جویی کردن