
کتاب باید هلو باشد؛ توصیههایی دربارهی کتابخوانی و کتابنخوانی / گردآوری محسن حدادی / کتاب دانشجویی / چاپ شانزدهم / ١٣٨٨ / ٧٢صفحه / ٩٠٠تومان
این کتاب جیبی، گزیدهای از سخنان رهبر انقلاب دربارۀ کتابه. خلاصه و مفید. با این که پیشتر از فرمایشاتشون در اینباره خونده بودم، اما برام تازهگی داشت.
***
این عادت هنوز در بین مردم جا نیفتاده که بروند کتابی را بخرند، بعد آن را بخوانند، بعد به دوستشان یا به فرزندشان بدهند، تا آنها هم بخوانند؛ این طوری نیست. ای بسا کتابی را میخرند، بعد آن را کناری میگذارند؛ یا مثلاً کتابی را دوستی به دوستی هدیه میدهد، او هم کناری میگذارد. واقعاً کتاب خواندن در مملکت ما جا نیفتاده است؛ و این «درد بزرگی» است. ما از اهمیت و عظمت این درد غافلیم…
***
یکی از کارهایی که از قرائن فهمیده میشود که در بین اروپاییها معمول است و متأسفانه اینجا هیچ معمول نیست، این است که مثلاً مادران یا بزرگتران برای بچههایشان در فرصتهایی کتاب میخوانند؛ یا دو نفر، سه نفر آدم مینشینند، یک نفر برایشان کتاب میخواند؛ که اینجا این کارها هیچ معمول نیست.
***
من جوانان بسیاری را دیدهام -حالا افراد مسن که جای خود دارد- که حتی مطالعهی کتاب رمان را هم میل ندارند! کتاب رمان را یک هفت، هشت، ده صفحه میخوانند و میگویند حوصله نداریم؛ در حالی که حاضرند بیست دقیقه، یا نیم ساعت بنشینند و تبلیغات تلویزیون را -که قبل از شروع برنامه پخش میشود- تماشا کنند! حاضر نیستند در این بیست دقیقه، حتی همان کتاب رمان را بخوانند؛ حالا نمیگوییم کتاب اجتماعی، کتاب سیاسی، یا کتاب علمی. این ناشی از چیست؟ ناشی از عدم اعتیاد به کتاب است. مردم میل به کتابخوانی ندارند؛ برای این باید فکری کرد.
***
برای من زیاد کتاب میآید. برخی ناشران و مؤلفان، بعضی کتابها را برای من میفرستند. ما یکی از اقبالهایی که داریم، این است که الحمدلله کتاب برای ما زیاد میفرستند؛ من هم این کتابهایی که میفرستند، حتماً آنها را مروری میکنم؛ ولو اینکه تورّق سطحی بکنم و فقط سر دربیاورم که این کتاب چیست. بعضی از کتابهایی را که میآورند، میبینم اصلاً مشتری ندارد. خودم را جای هر کس میگذارم، میبینم که این کتاب جاذبه ندارد؛ اصلاً کتاب بیهودهای است. اگر دینی است، بیهوده است؛ سیاسی است، بیهوده است؛ اجتماعی است، بیهوده است، تاریخی است، بیهوده و تکراری است؛ ده بار گفتهاند، این هم باز یک بار دیگر آمده و گفته است!
***
رمانی دستم بود که همین چند روزه آن را نگاه میکردم و میخواندم. یک کتاب قطور ششصد صفحهای و بسیار هم سرگرمکننده و گیرا، و از لحاظ هنری، بسیار هم در سطح بالا؛ اما صد در صد ضد آن چیزی که ما در معارف خودمان با آن سر و کار داریم! بنده آن کتاب را قطعاً تجویز نمیکنم که جوانی بخواند؛ اما دارد چاپ میشود و با تیراژهای بالا فروش میرود! چه اشکالی دارد که ما در مقابل، یک رمان خوب پیدا کنیم، ترجمه کنیم و چاپ کنیم؟ چیزی باشد که هم جاذبه داشته باشد، و هم از نظر ما ایرادی نداشته باشد که جوان ما آن را بخواند.
***
آدمهای وارد، بصیر و بینا را بر کارها بگمارید؛ کتابها را ارزیابی کنند تا خوب از آب دربیاید و از این جهت خاطرتان جمع باشد. ممکن است آن کتاب را اول هزار نسخه چاپ کنند؛ ولی در چاپهای دیگر به دهها هزار نسخه برسد؛ اما اگر کتاب، کتاب خوبی نبود، اول با بودجهی بیتالمال ده هزار نسخه چاپ میشود؛ ولی بعد همهاش در انبار میماند. آن وقت مجبورید مرتب به این دستگاه و آن دستگاه، کتاب هدیه بدهید!




































