مجرمی رو می برن جهنم؛ ازش می پرسن:جهنم ایرونیا ببریم ت یا جهنم اروپاییا؟ می گه:مگه چه فرقی داره؟! توضیح می دن که جهنم ایرونیا هر روز عذاب قیر مذاب داره،اما جهنم اروپاییا هفته ای یه روز عذاب قیر مذاب داره.
یارو هم می گه: البتّه که جهنم اروپاییا!
یه چن وقتی همین جوری می گذره… یه روز تو تعطیلات آخر هفته(!) یارو گذرش می افته حوالی جهنم ایرونیا… می بینه اینا هرّ و کرّ شون بلنده و سور و سات شون به راه؛ پاک حیرت می کنه… می پرسه:این جا چرا این جوری یه؟! مگه شماها هر روز عذاب قیر ندارین؟؟!
ایرونیا می گن: عذاب قیر؟!… آهااااااااا… آآآآآآآآآآآآآره!… باید داشته باشیم!… اما یه روز آب نیس،یه روز آب هست برق نیس،یه روز آب و برق هست گاز نیست،یه روز آب و برق و گاز هست کارگرش نیس،یه روز همه چی ش هست اما رییس ش نیس…!
پی نوشت: گرچه این یه جوک قدیمی یه… ولی این شده حکایت ما تو این پاس کاریای اداری… آقا من همین جا اعلام می کنم اگه کاسۀ صبرم لب ریز شه،به اولین مدیری که برسم سر و صورت شو آسفالت می کنما… حضرات(!) لطفاً این ماه رمضونی یه، قدری حیا کننو کار ملتو راه بندازن!
ته نوشت ۱: بالاخره رسیدم چلوکتابو کمی تا قسمتی آپ کنم!
ته نوشت ۲: این چن وقت،هی اومدم پستی هوا کنمو نشد… (تو گویی «عطش شکن» دغدغۀ منو واگویه کرده… به مهارت قلم ش غبطه می خورم.)
ته نوشت ۳: با فرمایشات این پست کلاشینکف دیجیتال موافق م اساسی؛ به عبارت مناسب تر باید اعلام کنم: زیر عَلَم این پست شون سینه می زنیم اونم از نوع هلالی ش!!!
ته نوشت ۴: خیلی پیش اومده تو مجلس روضه ای نشسته باشمو،به جای اون که اشک م در اومده باشه،حرص م در اومده! (البت بعضی محفلای مولودی م به شرح ایضاً.)
ته نوشت ۵: (به مناسبت ماه رمضون)
این چن تا فایل صوتی هم،به امید یه هوای تازه تر:
«ربنا» با صدای استاد شجریان (994KB)
قطعه هایی با صدای مرحوم آغاسی(خبری آمد خبری در راه است…) (895KB)
اگرم بی تاب شنیدن اذانید،این و این سایت های خوبی ن.
ته نوشت ۶: (به مناسبت ماه رمضون)
می گن ماه رمضونی یه،شیطونو بندی می کنن. اما لازم نیس زیاد به خودمون زحمت بدیم تا ببینیم بعضی وقتا بعضی جاها آش همون آشه و کاسه همون کاسه؛ …حالا پیدا کنید پرتقال فروش را!
ته نوشت ۷: «کُلّما قُلتُ قَد صَلَحَت سَریرَتی وَ قَرُبَ مِن مَجالِس ِ التّوّابینَ مَجلِسی، عَرَضَت لی بَلیّة ٌ اَزالَت قَدَمی وَ حالَت بَینی وَ بَینَ خِدمَتِک…»






































13 سپتامبر ، 2007 در ساعت 13:57
دستهايم برايت شعر مي نويسد اما تو هرگز نخواهي خواند آتش عشق در چشمانم غوطه ور مي زند ولي تو هرگز نخواهي ديد نه تو هرگز مرا نخواهي فهميد و من با اين همه اندوه از کنارت خواهم گذشت و باز تو درک نخواهي کرد
*********************************************************************************************************
لحظه هاي کاغذي خسته ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري شوق پرواز مجازي، بالهاي استعاري لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بايگاني، زندگي هاي اداري آفتاب زرد و غمگين، پله هاي رو به پايين سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري با نگاهي سرشکسته، چشمهاي پينه بسته خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري صندلي هاي خميده، ميزهاي صف کشيده خنده هاي لب پريده، گريه هاي اختياري عصر جدول هاي خالي، پارکهاي اين حوالي پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
سلام دوست عزيز. آماده ي تبادل لينك هستم. در صورت تمايل من رو با اين اسم لينك كنيد:همه ي آرزوهام…مردن(پرنيان)
*********************************************************************************************************
13 سپتامبر ، 2007 در ساعت 23:57
سلام اول اینکه التماس دعا
دقیقا این پاس کاری های اداری رو میفهمم چی میگی…
شاید ته نوشت چهار در مورد من هم باعث شده که حتی شبهای احیا رو هم خودم تو خونه برگزار کنم
میشه ترجمه ته نوشت 7 رو بگید(من عربی ام واقعا ضعیفه)
14 سپتامبر ، 2007 در ساعت 00:54
:ی :ی
فک میکنم ما همشهری بودیما..قرار نبود بیای پست ما رو بخونی و مچ بگیری..ما و این حرف ها؟وا ..
راستی سر سفره افطار ما رو هم دعا کنید در عوض ما هم وقتی شما رفتی سر و صورت اون حضراتو اسفالت کردید میایم تشویق میکنیم شما رو..:ی
14 سپتامبر ، 2007 در ساعت 10:55
لحظه لحظه های رمضان براتون پر خیر و برکت باشه الهی
«ته نوشت 7» عبارت هایی از دعای پر تلاطم «ابوحمزۀ ثمالی»یه،این دعا رو می تونین تو «مفاتیح» تو «اعمال سحرهای ماه رمضان» پیداش کنین…
مضمون اون بخش م چیزی شبیه این جملاته:
” …ای خدا چی شد که هر وقت با خودم عهد کردم دیگه رفتارمو نیکو می کنمو خودمو به مقام اهل توبه ت می رسونم،یه بلیه و اتفاقی پیش اومد که نتونستم سر حرف م بمونمو میان منو اطاعت امر تو فاصله افتاد…؟ “
تو این روزا و شبا،همه رو یاد کنیم،همۀ بی چاره ها رو،فارغ از رنگ و نژاد و قومیت و دین و مذهب و خرد و کلان… همۀ همۀ رو…
14 سپتامبر ، 2007 در ساعت 14:44
واقعا من چرا انقدر تو وبلاگ شما سوتی میدم؟؟؟؟
14 سپتامبر ، 2007 در ساعت 18:27
موفق باشید سلام
14 سپتامبر ، 2007 در ساعت 23:05
وااااااای !!!! یکی به این مدیرایی که قراره سر راه این آقا پیچک قرار بگیرن هشدار بده !! تو رو خدا خودتونو کنترل کنین ! ماه رمضونه ها !!
…
رمضان شما هم مبارک الهی … به قول خودتون محتاج دعاییم فجییییییییییییییییع
التماس دعا
15 سپتامبر ، 2007 در ساعت 10:32
سلام
بعضي از سايتهايي كه سمت راست گذاشتيد فيلترشدن. فيلترشكن سراغ نداريد؟
15 سپتامبر ، 2007 در ساعت 13:58
سلام
شما دومين وبلاگنويسي هستي كه در اين دو روز شاكي از ادارههاست. مگه ماه رمضان تهران چه خبرست كه اينجور مردم ناراضيند!؟ ساعت كاريشان را كه كم كردند. پس مشكل چيست؟
تيكه دعايي كه از ابوحمزه انتخاب كرديد زيباست.
به اميد ديدار
خدانگهدار
15 سپتامبر ، 2007 در ساعت 14:02
برای چلوکتاب :
امیرخانی انگار از بچگی به قطعه شهدا و دفن شدن اشتباهی و غیر اشتباهی در آن حساس بوده است !!
15 سپتامبر ، 2007 در ساعت 14:27
سلام….چرا اینقدر دغدغه؟؟؟آرااااااااام باشید لطفا.سکوت بین دو نماز برای این کار عالیه…حتما امتحانش کردید اما باز هم تکرارش کنید!!
15 سپتامبر ، 2007 در ساعت 14:32
با اجازت لینک ربنای استاد رو در وبلاگی ثبت کردم.
15 سپتامبر ، 2007 در ساعت 15:02
محضر دوستانی که لطف می کننو کامنت می ذارن
تقاضا دارد(!)
آدرس وبلاگ یا ای میل تونو قید بفرمایید
(من که آدرسای شوماها رو بلتم،خودتون آدرساتونو بذارید دیگه،…این جوری نمی شه ها … به گمون م خودم باید کامنتا رو ادیت کنمو آدرس وبلاگاتونو پاش ثبت کنم
)
15 سپتامبر ، 2007 در ساعت 21:13
موفق باشی والتماس دعا.
یاحق.
15 سپتامبر ، 2007 در ساعت 21:19
راجع به ته نوشت 4:من این مطلبو واسه نویسنده اون وبلاگ هم نوشته بودم به شما هم میگم.اون مطلبی که حاج محمود گفتن سند روایی داره.ضمنا خیلی زشته که آدم اینجوری راجع به یه دلسوخته اهل بیت حرف بزنه.
موفق باشید والتماس دعا.
یا حق.
16 سپتامبر ، 2007 در ساعت 22:29
ممنون از راهنمایی تون
همونطور که گفته بودین تووی قالب دست بردم و
اونجا و هم قسمت کامنتش رو دات آی آر کردم…مرسی
الان باز می شه


17 سپتامبر ، 2007 در ساعت 07:50
ما با همان دات کام تان می آییم دیگر و می بینید که می بینیم !باز هم باید تغییر دهیم به دات آی آر ؟
17 سپتامبر ، 2007 در ساعت 13:01
مقایسه بین آب جوشانده در مایکروویو واب جوشانده روی گازمعمولی خیلی جالب بود
من هر چی به این حاج خانومهای دور و برم میگم بابا ماکرو فر نخرید گوش نمیدن میگن خوب شد تو این دو کلمه درسو خوندی هی از ما ایراد بگیری!
18 سپتامبر ، 2007 در ساعت 09:55
سلام بر پیچک سر به هوا
ممنون از اینکه به من سرزدی و خوشحالم از اینکه پستم بهت حال داد رفیق
رمضان بر شما مبارک امیدوارم حداکثر استفاده رو از این ماه بکنیم جمیعا
پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: بدبخت ترین انسانها کسی است که این ماه بگذرد و گناهانش بخشوده نشده باشد.
به امید اسکان در بهشت برین در جوار حق
18 سپتامبر ، 2007 در ساعت 15:51
سلام .
خیلی پر باره بابا ما که کم آوردیم.
تبریک می گم.
تو این شبها من حقیر رو از دعای خیرتون محروم نفرمایید.
من آپ کردم اگه دوست داشتید سر بزنید
پاینده باشید.
18 سپتامبر ، 2007 در ساعت 20:22
التماس دعا!
از آقایان مدیر برای شما(!!!) و از شما برای آقایان مدیر!!
19 سپتامبر ، 2007 در ساعت 00:28
سلام دوستم
نماز روزه هات قبول حق
سر افطار و سحر ما رو دعا کن
یا علی
19 سپتامبر ، 2007 در ساعت 06:37
به نام خدا
خداوندا ما را از اين خواب طولانى بيدار كن ، و از مستى و بى خودى هشيار فرما، و دل ما را به نور ايمان صفا بده ، و به حال ما ترحّم فرما. ما مرد اين ميدان نيستيم . تو خود ما را دستگيرى نما و از چنگال شيطان و هواى نفس نجات ده .
آمين
19 سپتامبر ، 2007 در ساعت 13:24
سلام
اتفاقا ماه رمضان که می شود کارمندها انتظار دارند ارباب رجوع خودش متوجه بی حالی و خستگی کارمندها بشود و احتراما برای پیگیری کارهایش بعد از ماه رمضان تشریف بیاورد !
موفق باشید
19 سپتامبر ، 2007 در ساعت 15:53
سلام
نماز روزه ها قبول
التماس دعا
20 سپتامبر ، 2007 در ساعت 10:13
ته نوشت 7 را دوست داشتم … همیشه اینطوری میشه و ما بنده ها هم شرمنده…
20 سپتامبر ، 2007 در ساعت 13:23
سلام.. طاعات و عبادات قبول
فقط می خواستم بگم من هر شب با این اذان روزه ام رو باز می کنم. نمی دونم چرا انقدر دوسش دارم… طوری که حتی دلم نیومد اذان موذن زاده رو موقع افطار بذارم… یه حس عجیبی تو صداش هست..
20 سپتامبر ، 2007 در ساعت 14:55
سلام.از اکثر کتاب فروشی های قم می تونید تهیه کنید.
22 سپتامبر ، 2007 در ساعت 14:17
link haye jalebi dari, damet garm!!!1
24 سپتامبر ، 2007 در ساعت 13:13
سلام
يه چيز مجبورم كرد امروز “موقتاً” سكوتمو بشكنم….
بازم همون “خوزستان من”….!
جالبه که سایت پارسی بلاگ بلافاصله این گلایه های خوزستان من (نخلها…) رو منتخب اعلام کرد…..
24 سپتامبر ، 2007 در ساعت 15:20
سلام خانمی . تقبل الله .
خیلی پی نوشت نمیذاری برای پست هات ؟ البت چهار دیواری اختیاری :)
24 سپتامبر ، 2007 در ساعت 22:30
سلام…
امیدوارم خوبٍ خوب باشید و تا این لحظه ی این ماه زیبا بی نهایت توشه برداشته باشید
می بخشید که با این همه تاخیر جواب محبت شما را می دم
مدتی نبودم و زمانی هم فرصت اومدن به نت رو نداشتم
راستی لینک آهنگ ساقی رو که گفته بودید هنوز به یاددارم ولی متاسفانه چون خودم اون رو توی وبلاگ نذاشتم نمی دونم چطور باید استخراجش کرد، امیدوارم خودتون بتونید برش دارید
حتما خود شما می دونید که مطالب وبلاگتون بسیار زیبا و خوندنی هستند، زیبا نه از جهت ظاهر.
بابت زحمتی که می کشید برای قرار دادن تجربیاتتون توی وبلاگ واقعا ممنونم.
امیدوارم همیشه موفق باشید و سربلند…و عاقبت بخیر
هوای ساقی تازه شد…
یا علی(ع) مددی
24 سپتامبر ، 2007 در ساعت 23:47
ممنون بابت فایلهای صوتی… آدم دق میکند توی غربت با این تلویزیون های اجنبی
26 سپتامبر ، 2007 در ساعت 20:35
سلام پیچک …
متن جالبی بود …
خدا کنه همه ی این مشکلات یه روزی حل بشن …
امیدوارم تو هم سر به آسمون داشته باشی و اون بالا بالاها یه جایی پپت ابرای تاریک به خورشیدی که از جنس وجودته برسی …
نماز و روزه هات قبول و مرسی که بهمون سر زدی …
http://www.manoto1386.blogfa.com
http://www.mohsenpn.mihanblog.com
http://www.gomgashteyevesal.mihanblog.com
26 سپتامبر ، 2007 در ساعت 20:36
پشت ابرای تاریک …
26 سپتامبر ، 2007 در ساعت 21:27
سلام
تشكر از اين كه به يادم بودي و نگرانم حالم. به لطف خدا حالم الان خوب خوب است. براي سلامتي و سربلندي شما دعا ميكنم.
چشم، آدرسم را به خاطر راحتي شما مينويسم.
به اميد ديدار
خدانگهدار
27 سپتامبر ، 2007 در ساعت 03:13
سیب! سر نزده ای مدتهاست! نکند دیگر سر به هوا نیستی! سر به زیر شده ای؟
28 سپتامبر ، 2007 در ساعت 07:56
میشه زودتر آپ بفرماین ؟ کجایین پس ؟!!
2 اکتبر ، 2007 در ساعت 11:07
سلام
ازعرش صــداي ربنا مي آيــد
آواي خوش خـدا خـدا مي آيد
فرياد كه درهاي بهشت باز كنيد
مهمان خـدا سوي خــدا مي آيد
در آستانه شبهاي قدر براي اونائي كه به واسطه بيماري صبرشون در بوته آزمايشه مخصوصا دوست عزيزم سوگل، دست دعا بر داريم ، براي آدم شدن خودمون ، براي قشنگ تر ديدن و براي دريائي شدن دلامون دعا كنيم من براي دعا مي كنم شما هم منو بي نصيب نذارين
اين روزا و شبا اگه بي فيض بمونيم و دست خالي برگرديم خودمون مقصريم چرا كه از 7 آسمون طبق طبق مهربوني و عشق ميارن
التماس دعــا
يا حق
8 اکتبر ، 2007 در ساعت 14:05
سلام








نیستین دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟….
“اخراجی ها…تحریف شهادت”
چند خطی نوشته م درباره “شهدای اخراجی”
با در نظر داشتن نارسایی های این فیلم آیا واقعا باید “ضدارزشی” دونستش؟
8 اکتبر ، 2007 در ساعت 14:07
سلام








نیستین دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟….
“اخراجی ها…تحریف شهادت”
چند خطی نوشته م درباره “شهدای اخراجی”
با در نظر داشتن نارسایی های این فیلم آیا واقعا باید “ضدارزشی” دونستش؟
8 اکتبر ، 2007 در ساعت 17:52
سلام..
امیدوارم خوبٍ خوب باشید
تازه فهمیدم یکی از حیله های شیطان اینه که می گه اگر تصمیم گرفتی به ترک اشتباهات باید تمامش رو با هم کنار بذاری.. و این یعنی بزرگ ترین سنگ زندگی!!
حقیقتا استاد شما حرف زیبایی زدند
امیدوارم همیشه موفق باشید و سربلند در پناه خودش
یا علی(ع) مددی
9 اکتبر ، 2007 در ساعت 11:17
من این قسمت این دعا را خوندم …. خیلی قشنگه و میشه گفت که حال غالب منه!!! کافیه 1 ثانیه پیش خودم فکر کنم که “به به!!! مثل اینکه دارم یک کمی آدم میشم …” یهو همه چیز میریزه بهم… من بعد از این را هم خوندم ولی نفهمیدم دلیل این حالت چیه !!! امام سجاد کلی اما و اگر میارند… اما دلیل اصلی چیه ؟ من شدم اون مورچه که داره از دیوار میره بالا و هزار بار یک مسیر و رفتم اما هنوز یک وجب هم از زمین فاصله نگرفتم
17 اکتبر ، 2007 در ساعت 12:10
راجع به اون پی نوشت 4ومطلبی که حاج محمود کریمی گفتن.سند حرفشونو پیدا کردم.
کتاب خصائص الحسین صفحه 140.که ارجاع داده به بحار جلد 44صفحه 182وکامل الزیارات باب88صفحه 264.
لطفا اگه راجع به چیزی اطلاعات ندارین بیخود دیگرانو خراب نکنید
یا حق..