به نظرم  به خوندن ش می ارزه...

هنر همیشه به حق بودن (۳۸ راه برای پیروزی در هنگامی که شکست خورده اید) / آرتور شوپنهاور/ ترجمۀ: عرفان ثابتی / انتشارات ققنوس/ چاپ  دوم/۱۳۸۵/ ۱۳۶صفحه/

قیمت: ۱۵۰۰تومان

 

 

 

 

آرتور شوپنهاور،فیلسوف نامدار آلمانی،در این کتاب،که اثری منحصر به فرد در مجموعه آثار اوست،رهنمودهایی برای غلبه بر حریف در بحث و مجادله بیان می کند. در این رهنمودها به ظاهر آنچه اصل است غلبه بر حریف به هر تدبیری است،و غالباً مطالبی آمده است که جنبۀ جدلی دارد،نه استدلالی. با این حال،از منظری دیگر،خواننده در این کتاب با برخی آفات بحث و استدلال آشنا می شود،آفاتی که به کرات در گفتگوها و بحث های روزمره نیز رخ می نمایند.

این پاراگراف،مطلبی یه که ناشر برای پشت جلد این کتاب انتخاب کرده…و چه خوب به جا.

 

به هر حال،این کتاب یکی از کتابای متفاوتی یه که این یکی دو سال اخیر به چاپ رسیده. نویسنده ای نام دار تو این سطح،آرتور شوپنهاور،و موضوعی بکر که البته خیلی تو چشم می زنه… روی جلد کتاب،زیر اسم ش،یه جمله ای نوشته که جان مایۀ کتابو مطرح می کنه: «۳۸راه برای پیروزی در هنگامی که شکست خورده اید» !!!

 

به عنوان خوانندۀ کتاب،قبل ازین که قسمتایی از کتابو مطرح کنم،یه توضیحی بدم؛ فضای کتاب به شدت ماکیاولی یه،این که فارغ از حق یا نا حق بودن حرف ت به دنبال یکه تازی و پیروزی تو بحث باشی،و به هر نحو ممکن از حداکثر توانایی ت واسه شکست طرف مقابل ت بهره بگیری  راست ش یه جوری یه!

دربارۀ متن کتاب هم بگم که به نظر من جا داشت که خیلی ساده تر و رَوون تر پیاده ش کنن. گرچه شاید درست تر باشه که این ایراد رو خطاب به ویرایش گر کتاب مطرح کنیم،اما کو ویرایش گر؟؟ راست ش از انتشارات ققنوس این نا پرهیزی بعید بود،ولی به هر حال هیچ ویرایش گری تو تدوین این ترجمه دخالت نداشته،و از هیچ ویرایش گری(که معمولاً اسم آوردن از شون رایجه) اسمی نیاورده. با یه ویرایش مختصر،می شد خیلی از دست اندازای متنو هموار کرد. اما به هر حال،به نظر من،این قدر کتاب غنا داره و صاف می زنه تو خال که همین طوری شم کلی کاربردی یه…به خصوص اونایی که اهل بحثو مباحثه هستنو مطالعه ای دارن،با کوچک ترین اشارات این کتاب،تا ته قضیه رو می خونن؛ فقط کافی یه  تو کتاب گفته باشه «ف» اون وقت جیک ثانیه ای رفتن «فرحزاد» و برگشتن!!

تو کتاب از طرف مقابل ت که باهاش در حال مباحثه و جدل هستی،با عنوان «خصم» یاد می شه! مطالب کتاب،همون طور که تو گزیده های زیر متوجه خواهید شد،واقعا ً کاربردی یه،طوری که خیلی از این تیپ تکنیکا رو تو بحثای روزمره مون،تو کوچه و خیابون و بین مردم عادی شاهد هستیم.

 

۷) با سؤال پیچ کردن اقرار بگیر

…بر اساس این نقشه،باید همزمان سؤالات پر دامنۀ بسیار زیادی از خصم خود بپرسید،به طوری که نفهمد دربارۀ چه چیزی می خواهید از او اقرار بگیرید،و از طرف دیگر،باید به سرعت استدلال ِ منتج از اقرارهای او را بیان کنید. آن هایی که کند ذهن هستند نمی توانند بحث را به درستی دنبال کنند،و متوجه اشتباهات و ضعف های احتمالی استدلال شما نمی شوند.

 

۲۳) اوضاع را به سود خود عوض کن

نوعی حرکت هوشمندانه عبارت است از عوض کردن اوضاع به سود خود،که به وسیلۀ آن استدلال خصمت را علیه خودش به کار می گیری. برای مثال،او می گوید:«فلانی بچه است،باید هوایش را داشته باشی.»  تو فورا ً در جواب می گویی:«اتفاقا ً به همین دلیل که بچه است،باید او را تنبیه کنم؛ در غیر این صورت،عادت های بدش از بین نخواهد رفت.»

 

 

بحثو مباحثه  جنبه های حاشیه ای یه مختلفی داره که درست ش اینه با این جنبه ها آشنا باشیم و به بحث مسلط؛ یکی از نقاط قوت این کتاب اینه که گوشی رو می ده دست مون تا حواس مون باشه چه قدر رایجه که حواشی یه بحث،مث جنبه های روانی ش،بر اصل موضوع بحث سیطره پیدا می کنه و به جای پرداختن به اصل موضوع،این حاشیه هاست که اصالت پبدا می کنن و بحثو تحت الشعاع خودشون قرار میدن. پس واسه یه بحث خوب حتماً لازمه که به اخلاق و رفتار خودمون مسلط باشیم و گزگ دست مخاطب ندیم که بتونه بحثو به انحراف بکشونه.

شخصاً این کتاب خیلی نظرمو جلب کرده. به این کتاب کم حجم،مث یه دورۀ آموزشی یه قوی نیگا کنین. به تون این قدرتو می ده که وقتی درگیر یه بحث خوبو جالب هستین،و در حالی که تو حین بحث،دنبال پیدا کردن حقیقت و کنه مطلبی هستین،حواس تون باشه که اجازه ندین بحث به حاشیه کشیده بشه و از اصل مطلب غافل بشین. اجازه ندین که طرف تون از نقاط ضعف رفتاری یه شما  سوء استفاده کنه و کل بحثو یه جوری سر و ته کنه که نفهمید چی شد…

 

۲۸) حضار را متقاعد کن،نه خصم را

این ترفند به ویژه وقتی عملی است که دو عالِم در حضور عوام با یکدیگر بحث می کنند. اگر هیچ دلیل ردی نداری،می توانی دلیل ردی سر هم کنی که خطاب به حضار باشد؛ به عبارت دیگر،می توانی مخالفت بی ارزشی را مطرح کنی که فقط اهل فن به بی ارزشی آن پی می برد. گرچه خصمت اهل فن است،ولی حضار اهل فن نیستند،و بنابراین به نظر آن ها  خصمت مغلوب شده است،به خصوص اگر مخالفت تو او را در وضعیت مضحکی قرار دهد.

مردم آماده اند که بخندند،و خنده ها به نفع توست. خصمت برای این که بیهوده بودنِ مخالفت تو را نشان دهد باید توضیح مفصلی بیان کند،و به اصول و مبادی شاخۀ معرفتِ مورد نظر،یا مبانی موضوع مورد بحث اشاره کند؛ و مردم حاضر به شنیدن این حرف ها نیستند.

برای مثال،خصمت می گوید که در ابتدای شکل گیری رشته کوه،گرانیت و دیگر عناصر موجود در ترکیب آن،به دلیل دمای زیاد خود،به حالت مایع یا مذاب بوده اند و دما قطعاً بالغ بر حدود ۴۸۰ درجۀ فارنهایت بوده است؛ و وقتی تودۀ کوه شکل گرفته،دریا آن را پوشانیده است. تو در جواب می گویی که در آن دما –در واقع در مدت ها پیش از آن،یعنی در ۲۱۲درجۀ فارنهایت- دریا قطعاً جوشیده،و به صورت بخار در هوا پراکنده شده است. حضار به این حرف می خندند.

برای رد مخالفت تو،خصمت باید نشان دهد که نقطۀ جوش نه فقط به درجۀ حرارت،بلکه همچنین به فشار جو بستگی دارد؛ و به محض این که حدود نیمی از آب دریا بخار شود،این فشار به قدری افزایش می یابد که بقیۀ آن حتی در دمای ۴۸۰درجه هم نخواهد جوشید.

ولی او از بیان این توضیح باز خواهد ماند،زیرا شرح دادن این مسئله برای کسانی که با فیزیک بیگانه اند مستلزم نگارش رساله ای در این باب خواهد بود. ” !!!

 

حالا متوجه شدین که موضوع کتاب،چه موضوع حساسی یه؟ به این تکنیکا یه نگاهی بندازین:

۳۳) در حرف صادق است،نه در عمل

«در حرف خیلی خوب است،ولی در عمل به درد نخواهد خورد.» در این سفسطه،مقدمات را می پذیری ولی نتیجه را رد می کنی…

 

۳۱) این حرف از سطح درک من بالاتر است

اگر می دانی که برای استدلال های خصمت جوابی نداری،می توانی با گوشه و کنایه ای ظریف،اعلام کنی که برای قضاوت در این مورد صلاحیت نداری:«حرفی که داری می زنی از سطح درک من بالاتر است. ممکن است کاملاً هم درست باشد،ولی من نمی توانم آن را بفهمم،و بنابراین در این باره هیچ اظهار نظری نمی کنم.»

به این ترتیب به حضار،که در میان آن ها حُسن شهرت داری،تلویحاً می گویی که حرف خصمت چرند است…این ترفند را فقط وقتی می توانی به کار بری که کاملاً مطمئن باشی که حضار نسبت به تو نظر بسیار بهتری دارند تا نسبت به خصمت. برای مثال،استاد می تواند این ترفند را در برابر دانشجو امتحان کند.

برای مقابله با این ترفند باید گفت:«معذرت می خواهم؛ولی با عقل و هوش سرشاری که شما دارید،قطعاً درک هر چیزی برایتان آسان است،و فقط ممکن است من منظورم را به درستی ادا نکرده باشم»؛ سپس باید این قدر این موضوع را به رخش بکشی که آن را بفهمد و بشخصه دریابد که واقعاً فقط خودش مقصر بوده است. به این ترتیب حملۀ او را دفع می کنی. او در نهایت ادب می خواست تلویحاً بگوید که تو چرند می گویی. و تو هم در نهایت ادب به او ثابت می کنی که احمق است.

 

ممکنه کسایی پیدا بشن که وقتی این پست رو می خونن،اظهار فضل شون گل کنه و فرمایش کنن که: اِی بابا! این کتاب واسه اونایی خوبه که می خوان سفسطه و مغلطه کنن، و واسه ماهایی که دنبال حقو حقیقتیم به درد نمی خوره…!

چون این تیپ حرفا رو از بعضی حضرات مقدس که منو از اظهار فضل شون محروم نکردن(!) به کرات شنیدم،این جا مختصر و مفید درد دل کنم که: حضرات! اینا همه ابزارن،ابزار رو باید شناخت و نقاط قوت و ضعف شو دریافت،لزومی نداره تو استفاده کنی،ولی باید بشناسی شون تا اگه یه جایی مواجه شدی که یکی داره ازین ابزار سوء استفاده می کنه،متوجه بشی،و منفعل و مرعوب نشی،صدا تو الکی بالا نبری و تسلط تو بتونی حفظ کنی،و راحتو مسلط،کف روی آب رو کنار بزنی تا زلالی یه آب خودشو نشون بده.

 

۲۳) او را وادار به اغراق کن

مخالفت و مجادله آدمی را تحریک می کنند که در حرف خود اغراق کند. از طریق مخالفت با خصمت می توانی او را وادار کنی که سخنی را ورای حدود حقیقی اش بسط دهد که،در هر صورت در داخل آن حدود و فی نفسه،صادق است؛ و وقتی این سخن اغراق آمیز را رد کنی،این طور به نظر می رسد که انگار سخن اصلی او را هم رد کرده ای. متقابلاً،باید مواظب باشی که از رهگذر مخالفت او گمراه نشوی و در سخن خود اغراق نکنی یا آن را بسط ندهی. در اغلب موارد،خصمت بی پرده سعی خواهد کردسخنت را بیش از آنچه در نظر داشته ای بسط دهد؛ در این صورت باید فوراً مانعش شوی و او را به داخل حدودی که مقرر کرده ای بازگردانی:«حرف من این بود و بس.»

 

۱۴) به رغم شکست،مدعی پیروزی شو

این ترفند وقیحانه به این صورت اجرا می شود: وقتی جواب های خصمت به برخی از سؤال هایت مناسبِ نتیجۀ مطلوب نبوده،نتیجۀ دلخواهت را طوری بیان کن که گویی به اثبات رسیده،و آن را با لحنی پیروزمندانه اعلام کن.

اگر خصمت خجالتی یا احمق باشد،و تو بسیار وقیح و خوش بیان باشی،این ترفند به آسانی به سرانجام می رسد.

 

۱۰) کسی را که به سؤال هایت جواب منفی می دهد گول بزن

اگر می بینی خصمت به سؤال هایی که می خواهی جواب مثبت به آن ها بدهد عمداً  جواب منفی می دهد،باید عکس قضیه را از او سؤال کنی،تو گویی منتظر جواب مثبت او به همین سؤال هستی. یا به هر حال می توانی او را در برابر هر دو گزینه مخیر سازی،طوری که نفهمد خواهان جواب مثبت او به کدام یک هستی.

 

۸) خصمت را عصبانی کن

زیرا وقتی عصبانی باشد قوۀ تمیز خود را از دست می دهد و نمی فهمد که چه چیز به نفع اوست. برای این که او را عصبانی کنی باید به طور مکرر در حقش بی انصافی کنی،یا به نوعی مغلطه کنی،و در کل بی ادب باشی.” !!!

 

۱۸) حرفش را قطع کن،توی حرفش بدو،بحث را منحرف کن

اگر می بینی خصمت استدلالی را در پیش گرفته که به شکست تو خواهد انجامید،نباید اجازه دهی که آن را به نتیجه برساند،بلکه باید به موقع حرفش را قطع کنی،یا توی حرفش بدوی،یا او را از موضوع منحرف کنی،و مسائل دیگری را پیش بکشی. خلاصه این که باید بحث را عوض کنی.

 

 

قبل از این که مطلب مربوط به این کتابو تموم کنمو ببندم،به یه نکته ای اشاره کنم؛ می دونین که نویسندۀ کتاب یکی از مشهور ترین فیلسوف های آلمانی یه، تی.بیلی ساندرز،مترجم کتاب،این اثرِ شوپنهاور رو از آلمانی به انگلیسی (The Art of Always Being Right) ترجمه کرده،و سرانجام انتشارات ققنوس این کتابو از روی ترجمۀ انگلیسی ش به فارسی برگردونده و ارائه کرده. اینو هم واسه اونایی گفتم که اشاره ها رو تو هوا می قاپن.

 

قبل از کلام آخر:

توی این سه صفحه هم می تونین نقدهایی بر این کتابو مطالعه کنین: یک ، دو ، سه.

 

کلام آخر:

این ازون کتابایی یه که اگه می تونستم،به همه می گفتم یه بارم که شده بخونن ش. و متأسف م که حتا تو جامعۀ دانش گاهی مونم این تیپ تکنیکای مجادله به شدت رایجه،به نحوی که تو یه مناظره ای که چن تا استاد در مقابل یه سالن دانش جو و دانش گاهی دارن ارائه می دن،می بینی به جای روشن شدن اصل موضوع،این تکنیکا نقش بازی می کنن و حقیقت آن چنان مبهمو مغشوش می شه که…اون وخ اونی که زرنگ تره بحثو مصادره به مطلوب می کنه و…

در حالی که اگه حاضرین و مستمعین،به این تکنیکا اشراف داشته باشن،اون وخ دیگه راحت گول نمی خورن،یعنی اصن نمی شه به راحتی گول شون زد و نتیجۀ بحثو مصادره به مطلوب کرد.