کم تر مجموعه شعری به این تندی خونده بودم...مث سنگک تنوری می چسبید!

قصۀ سنگ و خشت / محمدکاظم کاظمی/

کتاب نیستان/ چاپ سوم/۱۳۸۵/ ۱۴۳صفحه/

قیمت: ۱۴۵۰تومان

 

خب انتشارات نیستان و آثاری که به نشر می رسونه معرف حضور اهل فن هست. راس ش نمی دونم چه جور توضیحی لازمه که مطرح کنم. من یکی که رابطه م با شعرو شاعری یه جورایی خاصه،و اصن با هر شعری کنار نمی آم؛ علاوه بر ریتمو وزن مناسب،غنای مضمون و فحوای کلامم واسه م خیلی مهمه. واسه همین نمی تونم با هر چیز ریتمیکی که این روزا اسم شو شعر می ذارن کنار بیامو  ارتباط بر قرار کنم. در ضمن به نظرم شعر نباید تو ورطۀ محافظه کاری بره،یعنی شعری که تو وادی یه محافظه کاری قرار بگیره رو اصلن نمی پسندم. و شعری رو می پسندم که بی قرار باشه،صریح اللهجه و صادق. اینم یه ریخت سلیقه س دیگه!

اینا رو گفتم که بگم من از خریدنو مطالعۀ این مجموعه شعر راضی م. گرچه طبعاً همۀ شعرای این مجموعه یه جور نیس. فرازو فرود داره خب. ولی به هر حال چیز مطبوعی بود. این چن تا شعری که انتخاب کردمو تایپ شون می کنم این جا،جزو چن تایی هستن که خیلی به م چسبیدن. دبش!

گرچه غیر از این نمونه ها،بود شعرهای دیگری هم که مقبول افتاد ولی خب مصلحت ندیدم نقل شون کنم این جا! …اینو می تونین به حساب محافظه کاری م بذارین!!!

فارغ از همۀ این حرفا،راحت بشینین و این ابیاتو زمزمه کنین. ببینین تو دل مبارک تون مقبول می افته یا نه:

 

 

 

 

شطرنج

 

این پیاده می شود،آن وزیر می شود

صفحه چیده می شود،دار و گیر می شود

این یکی فدای شاه،آن یکی فدای رُخ

در پیادگان چه زود مرگ و میر می شود

فیل کج روی کند،این سرشت فیلهاست

کج روی در این مقام دلپذیر می شود

اسب خیز می زند،جست و خیز کار اوست

جست و خیز اگر نکرد،دستگیر می شود

آن پیادۀ ضعیف راست راست می رود

کج اگر که می خورَد،ناگزیر می شود

هر که ناگزیر شد،نان کج بر او حلال

این پیاده قانع است،زود سیر می شود

آن وزیر می کُشد،آن وزیر می خورد

خورد و برد ِ او چه زود چشمگیر می شود

ناگهان کنار شاه خانه بند می شود

زیر پای فیل،پهن،چون خمیر می شود

 

آن پیادۀ ضعیف عاقبت رسیده است

هرچه خواست می شود،گرچه دیر می شود

این پیاده،آن وزیر… انتهای بازی است

این وزیر می شود،آن به زیر می شود

 

                                                                                                  اردیبهشت ۱۳۸۲

 

 

 

 

 

 

بازی

 

دخترم! مکن بازی،بازی اشکنک دارد

بازی اشکنک دارد،سر شکستنک دارد

هم به زور خود بر خیز،هم به پای خود بشتاب

روهروش نمی گویند هر که رَورَوک دارد

از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل

این لباس تو زنجیر،آن یکی سگک دارد

گفته ای؛ «چرا زهرا تا سحر نمی خوابد؟»

این گناه زهرا نیست،بسترش خَسَک* دارد

گفته ای؛ «چرا قربان پا برهنه می گردد،

کفش نو اگر دارد،اجمل و اَثک دارد؟»

آری،از درشت و ریز هر که را دهد سهمی

آسمان دغلکار است،آسمان اَلَک دارد

آب ما و این مردم رهسپار یک جو نیست

این یکی شکر دارد،آن یکی نمک دارد

خانه شان مرو هرگز،خانه شان پُر از لولو ست

نانشان مخور هرگز،نانشان کپک دارد

 

کودکم ولی انگار خطّ من نمی خواند

او به حرف یک شاعر،روشن است شک دارد

می رود که با آنان طرح و دوستی ریزد

می رود کند بازی،گرچه اشکنک دارد

 

                                                                                                    آذر ۱۳۷۹

 

 

*خَسَک: ساس

 

 

 

 

 

 

 

عمو زنجیر باف**

 

عاقبت زنجیر ما را چون کلاف

بافت محکم این عمو زنجیر باف

بافت محکم این عمو زنجیر باف

بعد از آن افکند پشت کوه قاف

 

برّه ها! فکری برای خود کنید

چون شبان و گرگ کردند ائتلاف

اینک این ماییم؛ نعشی نیمه جان

کرکسان گِردِ سر ما در طواف

ما ضعیفان تا چه مُرداری کنیم

پهلوانان را که اینجا رفت ناف

آن یکی صد فخر دارد بر کلاه

گرچه بی شلوار شد روز مصاف

آن یکی دیگر به آواز بلند

حرف حق را گفت،اما در لحاف

آن یکی دیگر به صد مردانگی

می کند تا صبح،عین و شین و قاف

آن دگر مانده است تا روشن شود

فرق آب مطلق و آب مضاف

کارگاه آسمان تعطیل باد

تا که برگردد جناب از اعتکاف

 

الغرض مثل برنج تازه دم

در چلوصاف کسان گشتیم صاف

جهد مردان عمل کاری نکرد

مرحبا بر همّت مردان لاف

 

                                                                                              دی ۱۳۸۲

 

**«عمو زنجیرباف» بازی ای است کودکانه در هرات و شاید دیگر جایها نیز،توأم با چنین گفت و گویی:

« -عمو زنجیر باف؟ / -بله! / -زنجیر مه بافتی؟ / -بله! / -پشت کوه قاف انداختی؟ / -بله…» 

این شعر،در هنگام سرایش،ربطی داشت به لویه جرگۀ سال ۱۳۸۲ و تصویب قانون اساسی افغانستان در این جرگه.

 

 

 

خب از اون جا که احتمال می دادم ممکنه برخی آشنایی نداشته باشن با جناب «محمدکاظم کاظمی»  مقدمۀ ایشونو بی کمو کاست تایپ کردم تا با فضای کارای ایشون آشنا تر بشین…

 

 

 

یادداشت سراینده

اینها،گزیده ای از نوشته هایی است که تا کنون به گمان شعر نگاشته ام؛ یعنی سروده هایی از کتاب «پیاده آمده بودم…» و منتخبی از شعرهای تازه. البته شعرهای تازه به طور کامل در کتابی دیگر گرد آمده است با نام «کفران» که هنوز منتشر نشده است.

کتاب حاضر،به واقع قرار بود تجدید چاپ مجموعۀ شعری باشد که از من در سلسلۀ «گزیدۀ ادبیات معاصر» کتاب نیستان چاپ شده بود و چهل و نهمین دفتر از آن سلسله بود. ولی ناقص بودن آن کتاب و سرایش بعضی شعرهای تازه در این سالها،مرا بر آن واداشت که با یک بازنگری کلی،گزیده ای از همه سروده ها تا امروز را در این دفتر گرد آورم. کتاب پیشین،فقط تا شعرهای سال ۱۳۷۶ را در خود داشت.

بسیاری از شعرهای این دفتر،با آنچه در این سالها بر مردم و کشور ما(افغانستان) گذشته است،پیوندی دارد. خوانندۀ آشنا با وقایع این کشور در این چند دهه،از روی تاریخ هر سروده،می تواند دریافت که شعر در ارتباط با چه واقعه یا ماجرایی شکل گرفته است. البته منکر احتمال تأویلهای دیگر برای بعضی شعرها نیز نمی توان بود،که گاه به عمد بوده است و گاه به اتفاق.

بعضی از سروده ها،از بدو سرایش تا کنون،تغییراتی در خود پذیرفته و گاه به شکلهای گوناگون در جاهای مختلف چاپ شده است…به هر حال،نسخۀ نهایی آنها تا کنون،همین است که در این دفتر می خوانید.

 

                                                                                                          محمدکاظم کاظمی

                                                                                                         مشهد،زمستان۱۳۸۳

 

  

 

 

قبل از کلام آخر:

خب مث همیشه تو قسمت«قبل از کلام آخر» بایستی لینک ارائه کنم. به ترین لینک م وبلاگ خود شاعره،موافق نیستین؟ وبلاگ محمد کاظم کاظمی.

 

 

کلام آخر:

تیکه ها و کنایه های اشعار این کتاب خیلی صریحو  شاید بشه گفت که تند ن. خیلی تند. فلذا به هیچ وجه به افراد رمانتیک(!) که دنبال اشعار عشقولانه و گلو بلبلی هستن توصیه ش نمی کنم. یه مطلب دیگه این که بعضی از شعر هاشو می شه چن پهلو استفاده کرد؛ نکته ای که حتا خود نویسنده رو بر اون داشته که تو مقدمه ش  به ش اشاره کنه. شخصاً فک می کنم کسایی که تو زمینه های تاریخی و ادبی مطالعاتی داشتن،با مضامین و عبارات این کتاب به خوبی ارتباط بر قرار می کنن.