
دکتر شریعتی جستجو گری در مسیر شدن/
آیت الله شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی/
نشر بقعه / چاپ چهارم /۱۳۸۵ / ۱۲۴صفحه /
قیمت: ۱۲۰۰ تومان
به بهونۀ ۲۹ خرداد،نگاهی به این کتاب انداختمو فرازهایی شو دوباره مرور کردم. واسه این پست،از نقل مباحث استدلالی یه کتاب پرهیز کردم چون به نظرم خارج از حوصلۀ یه پست وبلاگه.
شهید بهشتی یکی از عناصر جدی تو عرصۀ انقلاب بوده که هم حوزه رو درک کرده،هم دانش گاه. هم درگیر مبارزات داخل ایران بوده،هم فضای خارج از ایران رو تجربه کرده، و همواره با دانش جوها و جَوونا محشور و مأنوس بوده. هم با مطهری هم نشین بوده و هم با شریعتی هم صحبت شده.
شریعتی به طرز مشکوکی از دنیا می ره. مطهری ترور می شه. و بهشتی بعد از این دو،بارها و بارها پیرامون نگاه ش به آثار و اندیشه های دکتر شریعتی مورد پرسش واقع می شه. خب،نقل های این کتاب م ناظر به این موضوعه…
“]شریعتی[ الف) کاوشگر و جستجوگری بی آرام ]بوده[ که اسلام را در حد کتاب هایی که در دهه های اخیر دربارۀ زمینه های گوناگون اسلامی و شیعی نوشته شده و سخنرانی هایی که در این زمینه ایراد شده می شناخته است. ب) با سؤالات و نیازهای نسل جوان،بخصوص جوان تحصیل کردۀ زمان خود،آشنایی فراوان داشته است. ج) پاسخ بسیاری از این سؤال ها و نیازها را در آنچه در کتاب ها و سخنرانی ها خوانده و شنیده نیافته است. د) به علوم اجتماعی معاصر برای یافتن پاسخ به این سؤال ها و نیازها رو آورده. هـ) پاسخ این سؤال ها و نیازها را در آنها هم نیافته. و) با پیوند ریشه داری که در دل و احساسش با اسلام و چهره های برجستۀ اسلامی،بخصوص پیامبران و ائمه – سلام الله علیهم اجمعین- و قهرمانانی که شیعۀ نخستین را تشکیل می دادند،داشته،بار دیگر به بازشناسی اسلام پرداخته است. ز) آنچه را یافته،نوشته،گفته و عرضه کرده،تا با خود به گور نبرد؛ بی آنکه راه نقد – حتی نقد اساسی – آنها را بسته و کار بازشناسی اسلام را تمام شده بداند. بنده دکتر شریعتی را در این چهره می بینم…“
قضیۀ گیر سه پیچی که آیت الله مصباح یزدی،اون سال ها به دکتر شریعتی داده و موضع گیری های موافقین و مخالفین،خودش داستان مفصلی یه که خارج از حوصلۀ این پسته. ولی مطالبی تو این خصوص از منظر شهید بهشتی صادر شده که این کتاب،به این مطلب م پرداخته:
” خوب،موضع من در برابر دکتر شریعتی و کارهای او موضع بهره برداری صحیح است؛ نه لگدکوب کردن،نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن… من با صراحت به جناب آقای مصباح اعلام کردم،جناب آقای مصباح! اجمالاً به شما بگویم،من در برابر دکتر شریعتی نقد سالم خواهم داشت – چنانکه داشته ام و بعد از این هم خواهم داشت. نیز نقد سازنده برای دیگران،و اگر خود او می بود تا حدودی که به او دسترسی داشتم،نقد سازنده برای خود او. “
” جناب آقای مصباح در جلسۀ اخیر درس «نهایه»ی خودشان مطلبی را با طلابی که در آن درس شرکت داشته اند مطرح کرده اند و به آنها تکلیف کرده اند که تکلیف الهی شان ایجاب می کند دربارۀ این مطلب تحقیق کنند و بعد از تحقیق ببینند چه وظیفۀ دینی بر سر راهشان هست و در انجام آن وظیفه مسامحه نکنند.
برخی از دوستانی که در آن جلسه،یا خارج از آن جلسه،بوده اند و با این بحث ارتباط داشته اند یک راه تحقیق را این دانسته اند که همین مطلب را با افراد و صاحبنظران دیگر نیز در میان بگذارند و نظر آنها را بخواهند. بر همین اساس بود که با من هم تماس گرفتند… بنابراین،به دوستان قول دادم که در اولین فرصت ممکن با آنها پیرامون این مطلب تبادل نظر کنیم. و اولین فرصت ممکن همین دیدار مقرر و مسعودی بود که در این ایام با رفقا در اینجا داشته ایم.
مطلب اساسی جناب آقای مصباح در این گفت و گو این است که در این ایام خطری بزرگ اسلام و اصالت نهضت های اسلامی را تهدید می کند،و این خطر عبارت است از تحریف تعالیم اسلام در شکل نو آوری و نو پردازی به منظور قابل قبول کردن اسلام برای کسانی که دستخوش افکار مادی شده اند؛ یا به منظورهای غرض آلود دیگر.
…اصل خطر از دیرباز مورد توجه ما بوده و روی آن تکیه داشته ایم. ولی جناب آقای مصباح در بحث خودشان،علاوه بر اصل مطلب،این خطر را اصولاً به این شکل مطرح کرده اند که خطر مربوط است به نوشته های مرحوم آقای دکتر علی شریعتی؛ و بعد روی سه مطلب اساسی انگشت گذاشته اند و یادآوری کرده اند که آنچه دکتر شریعتی دربارۀ این سه مطلب نوشته،مصداق همین تحریف خطرناک است. ایشان در هر یک از این سه مورد به عبارت های معینی استناد کرده اند و از طلاب و دیگران خواسته اند که روی این عبارت ها دقت بکنند و ببینند آیا آنها هم از این عبارت ها این تحریف را می یابند یا نه. اگر آنها هم می یابند که در این عبارت ها حقایق اسلامی تحریف شده،طبعاً باید وظیفه ای را که در برابر تحریف دارند انجام دهند؛ و اگر چنین نباشد و برداشت دیگری داشته باشند،این برداشت دیگرشان را با این استاد مطرح کنند تا ایشان روشن شوند که آیا مسئله آیا این طور هست یا نه،و ایشان در موضع خودشان تجدید نظر کنند. دوستان این عبارات را در نوشته ای که به خط جناب آقای مصباح بود آوردند و به من دادند… علاوه بر این،نوار ]آقای مصباح[ را نیز آوردند و من آن را گوش کردم. قرار شد که در این دیدار امروزمان در زمینۀ این مطالبِ بخصوص با هم تبادل نظر کنیم… “
” جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می گویم. گفتم برادر،اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت،هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسلِ جوانِ درس خواندۀ در ارتباط با مذهب نام برده شود،لااقل من یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناک است. اتمام حجت چیست؟! می گویم این تمام رشته های این سی – چهل سال را پنبه می کند. اتمام حجت یعنی چه؟
چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر نقطه های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست؟ طول می کشد؟ طول بکشد! کار مفید طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟ به ایشان گفتم،من از اول که کتاب های مرحوم دکتر شریعتی مطرح بوده همین موضع را داشتم که الان دارم. گفتم دکتر شریعتی از دید من یک محقق جامع الشرایط و جامع الاطراف در زمینۀ مسائل اسلامی که دارای صلاحیت های فنی لازم برای اظهار نظر دربارۀ مسائل اسلامی و فهم صحیح کتاب و سنت باشد نیست. او آشنا به معارف زمان و زبان زمان هست،ولی آشنا یی اش با معارف اسلام در حد یک جستجو گری است که خواسته به اسلام بازگردد – با سرمایه ای غیر کافی از نظر معارف تحقیقی اسلامی؛
…اما به نظر من،این مجوز آن نیست که برکات صحیح و آثار خوب و نتایج ارزنده و برداشت های بسیار جالب و خوش قریحۀ او را هم که در نوشته ها و کارهایش دارد،یکسره کنار بگذاریم و بی ارزش قلمداد کنیم. من این را با آن انصاف اسلامی که خود در تربیت خویشتن از نخستین سال های زندگی تا امروز روی آن تکیه داشته ام سازگار نمی بینم… “
این حرفا رو هم کسایی که مطالعات خوبی پیرامون آثار دکتر شریعتی دارن،به نظرم،خوب درک می کنن،و عقیده دارم اونایی که یکی دو تا کتاب از آثار دکتر شریعتی رو اونم سطحی و گذرا خوندن،داغ تر از اونی ن که بتونن درک کنن:
“دکتر یک پویش بود. دکتر یک حرکت و یک دگرگونی بود. می دانیم که مواضع انسان در دگرگونی ها تغییر می کند؛ برخی از مواضعش پسند بعضی از گروه ها می افتد،در حالی که برخی از مواضعش ضد آن گروه هاست. هر انسانی این طور است و دکتر یک استثنا نیست. بعضی گروه ها می روند و آن مواضعی را که پسند خودشان است می گیرند و آن مواضعی را که بر ضد موضع گیری خودشان است نادیده می گیرند. گروه های خود محور عموماً به این صورتند که از هر شخصیت و جریان و چهره و صاحب نظر،روی آن چیزی که به سودشان است تکیه می کنند،و آن را که به زیانشان است دور انداخته و نادیده می گیرند. دکتر هیچ وقت معتقد نبوده که هر چه گفته صحیح است و این را بارها تکرار کرده. مگر می شود یک انسانی هوشیار و آگاه و اندیشمند باشد و بگوید که هر چه من می گویم درست است؟ دکتر در کتاب «یاد و یاد آوران» می گوید،پارسال من در عرفات درباره زیارت عاشورا یا زیارت امام حسین یا زیارت وارث که مردم می خواندند نظرم چه بود و امسال نظرم چیست و این دو نظر صد و هشتاد درجه با هم فرق می کنند.
…می گوید،سال پیش با خود می اندیشیدم که اینجا که عرفات است و موج عظیم مسلمین در همه جا به چشم می خورد،این ها چرا مثلاً زیارت وارث و زیارت عاشورا می خوانند؟ این ها چرا همان دعای همگانی را نمی خوانند؟ بعد می گوید،امسال که رفتم متوجه شدم که این مراسم پر شکوه عرفات،بدون امامت و بدون یاد امام و بدون روح امامت و بدون روح انقلاب که در یاد حسین نهفته است،جسم بی روحی است. بنابر این،همین جا باید به یاد حسین بود و همین جا باید زیارت وارث یا زیارت عاشورا را خواند. این نشان دهندۀ این است که دکتر چطور اندیشه و برداشتی پویا از اسلام داشته… “
” او این دگرگونی پیش رونده را برای خودش کمال می داند و آنچه را که پارسال می اندیشید امسال برای خودش قابل قبول نیست. اما این گروه ها مثلاً روی اندیشه پارسال او که به وسیله خودش رد شده تکیه می کنند،بی آنکه به رد امسالش اشاره ای بکنند… “
تو یه جای دیگه از کتاب،شهید بهشتی به مبحث «التقاط» می پردازه و پیرامون ش به تفصیل توضیح می ده. این فراز از صحبتای شهید بهشتی واسه من ازین جهت اهمیت داره که با نوع نگاه شهید مطهری (به خصوص اون سال های آخر) و اون نامۀ تاریخی و معروف ش به امام (و اون لحن تندش) پیرامون دکتر شریعتی آشنا م،و می دونم که شهید بهشتی هم مطلع از نگاه تند ِ این اواخر ِ شهید مطهری بوده،حالا ببینید بهشتی چه طور،در حالی که یه سال از شهادت مطهری می گذره،چه طور با کنایه و اشاره از کنار این قضیه می گذره و خلاصه و مفید می گه:
“…اتفاقاً حساسیت برادر عزیز و شهید عزیز دیگرمان مرحوم استاد مطهری،نسبت به برخی از نوشته های مرحوم دکتر شریعتی درست به اینجا مربوط می شد. مرحوم آقای مطهری،که مکرر با ایشان بر سر کارهای دکتر بحث کرده بودیم،می فرمود فلانی،من در فلان بخش از نوشته های دکتر خط تأثیر تفکر دیالکتیکی مادی را می بینم. او نا آگاه و نا خود آگاه دارد بر این خط جلو می رود و این برای جوان های ما که احاطۀ دکتر را ندارند پر آسیب است. برای خود دکتر نه؛ اما آن جوان ها که آثار او را می خوانند،فکرشان شکل می گیرد. این نقطه نظر ایشان بود. گاهی هم از روی تعهد دینی واقعاً ناراحت و عصبانی می شد. گاهی هم کار ایشان با من به اینجا می رسید که می گفت تو آسان گیری می کنی؛ چرا در معیارهای مکتبی سختگیر نیستی؟ در حالی که من در معیار های مکتبی بسی سختگیرم… “
من ازین نگاه جامع و ژرف شهید بهشتی خیلی خوش م می آد و لذت می برم ازین که می بینم شهید بهشتی مرعوب اون نوع نگاه عتاب آلود شهید مطهری به دکتر شریعتی نمی شه. دو نفر با اون همه عمق و بینش،و این جور اختلافی،جالبه نه؟
و واسه م جالبه این جامعیت بهشتی. راست ش فضای این روزای جامعه رو که نیگا می کنم،می بینم انصافاً چه قدر جای امثال بهشتی خالی یه…
رها کنم!
قبل از کلام آخر:
با سایت شهید بهشتی لابد آشنا هستین. در مورد سایت دکتر شریعتی م چون شک دارم سمپات ش کی یه، لینکی نمی دم ولی این سایت احسان پسر دکتر شریعتی یه. اینم یه موضع به نقل از رهبری که مدتی سر و صدا به پا کرد بعضی جاها.
کلام آخر:
کتاب،ازین جهت که پیاده شدۀ سخن رانی های شهید بهشتی یه،متنی رَوون داره و محتوا ش تو حدی یه که به نظرم هر دانش جوی معمولی می تونه ازش بهره مند بشه،و از بحثای سنگین و ثقیل پرهیز شده،و این خیلی خوبه. من که ازین کتاب مث یه رفرنس پیرامون نقد شریعتی بهره بردمو می برم. به هر حال،مطالعۀ این کتابو به نگاه های جست و جو گر و منصف پیش نهاد می کنم.





































30 جولای ، 2010 در ساعت 14:01
[…] لحن ِ این نامه، اختلاف نظر آیتالله مطهری رو با نظر آیتالله بهشتی و نظر آیتالله خامنهای مشخص […]