فقط ۳۰ درصد! ...یه کم درنگ کنین... خیلی حرفه ها...

                                           دست بالای بالا ۳۰درصد

 

روان شناسی که کلاس های جمعی و کارگاه های با آب و تاب و خوش رنگ و لعاب «مهارت زندگی» را برگزار می کند،آمده مجله و با ذوق و شوق دارد از انواع روش های موفقیت که جواب داده اند حرف می زند. می پرسم با بکارگیری مؤثر ترین روش ها،آدمیزاد چقدر تغییر می کند؟  می گوید ماکزیمم ۳۰درصد. و من تمام راه به این عدد فکر می کنم،به ۳۰ درصد؛ که تازه خود آن آقا می گوید زیادی خوشبینانه است. کرایه تاکسی را که می دهم،هنوز عدد توی سرم است. تمام این پیامبران موفقیت ظهور کرده اند برای همین درصد. تمام دست کاری هایی که بشر روی شخصیت خودش دارد می کند،تمام کارهایی که برای تحقق رؤیای «تغییر» کرده،همین قدر جواب داده؟

 

تمام راه،آدم هایی که می شناسم،خودم و شواهد تاریخی انباشته در ذهنم را جست و جو می کنم. نزدیکی های در خانه که می رسم،واقعاً مطمئنم که ۳۰ عدد زیاد خوشبینانه ای است.

 

سمج است این طبیعت ذاتی. شاید گولمان بزند و چند وقتی با یکی از برنامه های روانشناسی یا خودسازی ها قیافه عوض کند و بگذارد خیال کنیم که تغییر اساسی کرده ایم ولی زیاد طولی نمی کشد که برمی گردد با خنده ای شیطنت آمیز روی لب که از هر فحشی بد تر است. پیامبران این را می دانستند؛ استادهای اخلاق و عرفان این را می دانستند. مرادهای قدیمی را نگاه کنید!  نیمی و بیشتر از نیمی از حرف هایشان یادآوری است؛ چون می دانند آدم یکشبه اینها در جانش فرو نمی رود و اگر هم فکر کند در جانش رفته،جوگیری است و یکشبه هم در می آید و دوباره برمیگردد سر جای اول. مرادهای قدیمی می دانستند این ماده انسان،فقط در صبر طولانی و تلاشی تدریجی و آهسته ممکن است اندکی تغییر کند. به تمریناتی که می دادند نگاه کنید! قشنگ معلومتان می شود که می دانستند آدمی در هیچ زمینه ای به این اندازه کودن نیست. روان شناس های جدید هم اگر از نوع بازاری نباشند،تازه دارند می فهمند که چه جان سخت است روح انسان و چه دیر و سخت و اندک تحول می یابد و روی همین برنامه ریزی می کنند. حتی ما بشرهای معمولی خرد و بی مقدار هم اگر یکی دو باری،هوس بازسازی روحی به سرمان زده باشد،به خاطر همان قسمت سرمان که به سنگ خورده و هنوز درد می کند،این را می دانیم. تنها کسانی که نمی دانند،سازندگان سریال های مذهبی برای تلویزیون هستند و بعضی نویسندگان رمان های مذهبی. کسی نیست به این های بگوید مدت هاست زیر و رو شدن یکشبه آدمیزاد افسانه شده؟

 

 

                                                                                                              نفیسه مرشدزاده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادداشتی بود از شمارۀ ۱۳۶ همشهری جوان که امروز برا ش فسفر سوزوندم. می دونم که تا چن وقت،گاه به گاه،این سوژه فکرمو به خودش معطوف می کنه…

به وضوح احساس می کنم چیزی رو که می جوشه درون م  وقتی که فارغ می شم از بازی با این  سوژه های فکری…