این یکی از کتاباشه... داره از این قسم کتابای خواستنی...خانم نظرآهاری

 

پیامبری از کنار خانه ما رد شد/ عرفان نظر آهاری/

انتشارات صابرین/ چاپ سوم / ۱۳۸۶ / ۶۰صفحه/ قیمت: ۱۸۰۰ تومان

 

 

 

 

«عرفان نظر آهاری» از اون نویسنده هایی یه که وقتی ذهن آرامی دارم نوشته های دل نشین شو با علاقه دنبال می کنم. تسلط ش به مفاهیم قرآنی و دینی و هم چنین ادبیات فارسی،سبب شده اون چه از قلم ش ترواش می شه  رنگ و بوی ماورایی بگیره و جمله هاش سرشار از اشارات و تنبیهات باشه.

 

نباید از روحیه و لطافت زنانۀ آثارش غافل شد. و البته اون از این حسن به خوبی بهره گرفته. اما فازغ از همۀ این حرفا،ترجمه ها و تعابیری که از مفاهیم قرآنی و روایی به کار می بره «ذوقی» به حساب می آن.

 

فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت:

خدایا،می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.

خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.

فرشته گفت: تا بازگردم،بال هایم را اینجا می سپارم؛ این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید.

خداوند بال های فرشته را بر پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگاه می دارم،اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.

فرشته گفت: بازمی گردم،حتماً بازمی گردم. این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد. او هر که را که می دید،به یاد می آورد. زیرا او را قبلاً در بهشت دیده بود. اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت برنمی گردند.

 

روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد می برد. و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور و زیبا را به یاد نمی آورد؛ نه بالش را و نه قولش را.

فرشته فراموش کرد. فرشته در زمین ماند.

فرشته هرگز به بهشت برنگشت.

 

 

 

از جمله خصیصه های خوب نوشته های «نظر آهاری» خلاصه گویی ها شه؛ این که نویسنده ای بتونه از زیاده گویی پرهیز کنه،خیلی حسنه. نظر آهاری  از معدود نویسنده هایی یه که خلاصه و مفید می نویسه. این متنو ملاحظه کنین؛ چه قدر دوست داشتنی یه؛ ببینید چه خوب تونسته چنین مفهوم عمیقی رو این جور خلاصه و جموجور از آب در بیاره:

 

پیامبری از کنار خانه ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت: چه بارانی می آید. پدرم گفت: بهار است. و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.

پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود. او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید. لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبمان را از زیر لباسمان دیدیم.

پیامبری از کنار خانه ما رد شد. آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر،کنارشان زد. خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت.

پیامبری از کنار خانه ما رد شد و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سر انگشتهای درخت کوچک باغچه روییدند و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده بود،به ما بخشیدند. و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم.

پیامبری از کنار خانه ما رد شد. ما هزار در ِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید. پیامبر کلیدی برایمان آورد. اما نام او را که بردیم،قفل ها بی رخصت کلید باز شدند.

 

من به خدا گفتم: امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد.

امروز انگار اینجا بهشت است.

 

خدا گفت: کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست.

 

 

 

ظاهر و نوع چاپ کتاب های نظر آهاری هم قابل توجهه. همین قدر بگم که فرم تو کارهاش جلوه داره،و از فرم چاپ و گرافیک تو انتقال معنا بهره گرفته؛ حالا این که چه قدر تو این مهم موفق بوده،بماند!  گرچه شخصاً از فرم کارهاش خوش م می آد،اما گرافیک ش به نظرم چنگی به دل نمی زنه… بماند!

 

 

 

 

کلام آخر:

توصیه می کنم به سایت ش سری بزنید و ملاحظه ای کنید. اگه به گروه خونی تون می خورد،خود تون پا پی ش می شید….