ابو نصر فارابی

 

                                                                 آقای دایره المعارف

 

فارابی از آن آدم هایی است که به معنای واقعی کلمه،از هر انگشتش هزار هنر می ریزد. اما این فلسفه است که بیشتر از هر چیزی باعث شهرت او شده. فارابی خوش اش می آمد و اصلاً اصرار داشت که بگوید سر و ته همۀ فیلسوف ها یک چیز است. نظر همۀ فیلسوف های یونانی را هم به شکلی درست می دانست؛ مثلاً توی منطق و طبیعیات،ارسطو را قبول داشت،در اخلاق و سیاست افلاطون را و در مابعدالطبیعه پیرو مکتب فلوطین بود. معتقد بود اختلافاتی که بین نظرات افلاطون و ارسطو هست،خیلی جزئی و پیش پا افتاده است. با توجه به اینکه به شدت فلسفه اش سیاسی بود،تئوری «مدینۀ فاضله» را مطرح کرد و حاکم مدینه را هم یک فیلسوف قرار داد (به هر حال هر کسی رشتۀ خودش را دوست می دارد!).

 

وقتی هم که تصمیم گرفت برای پیشرفت علم فلسفه کاری بکند،برداشت تمام کتاب هایی که نظرهای فیلسوفان یونانی را در آنها نوشته بودند و به خاطر ترجمه یا فهم بد پر از غلط بودند،شرح کرد. البته دلیل این کار خوبش علاوه بر عشقی که به فلسفه داشت،این بود که استاد،بیشتر زبان های زمان خودش مثل عربی،ترکی،سریانی،و یونانی را فوت آب بود.

 

 

فارابی به خاطر اینکه دوست داشت توی همۀ علوم سری توی سرها در بیاورد،خیلی وقت نمی کرد برود دنبال پول در آوردن؛ برای همین مجبور بود قناعت کند و ساده زندگی کند ولی هر وقت هم که خیلی محتاج می شد،چون پزشکی را خوب می دانست می رفت و مطب را باز می کرد.

 

موسیقی هم یکی دیگر از هنرهایش بود. یک بار توی مجلس سیف الدولۀ دیلمی با چند تا چوب،طوری آهنگ زد که همه به گریه افتادند،بعد هم با زدن آهنگ دیگری همه را به خنده انداخت و آخر سر هم با آهنگ خاصی همه را خواباند و بعد هم خودش جیم شد.

 

 

                                                                                                                       فاطمه مرشدی

 

 

 

 

 

 

 

این پست رو به مناسبت سالروز تولد فارابی (۲۲ شوال ۲۵۹هجری قمری) به نقل از شمارۀ ۱۴۱ هفته نامۀ «همشهری جوان» آپ کردم.