خانۀ اهریمنی

 

وقتی که شاه سابق درخواست ورودش را به آمریکا به بهانۀ درمان ارائه داد،ویلیام سولیوان –آخرین سفیر آمریکا در تهران- مخالفت اش را اعلام کرد؛ دلیلش هم عصبانیت مردم از شاه و احتمال به وقوع پیوستن اتفاقاتی علیه آمریکا در صورت پذیرش شاه بود. اما در مقابل،هنری کسینجر و راکفلر خر پول برای این نظر ارزشی قائل نبودند و بالاخره ویزای شاه را به صورت توریستی گرفتند و شاه را به آمریکا بردند. این نوعی دهن کجی به ایرانی ها بود؛ ایرانی که هنوز در تب انقلاب و موج های داغ و تازۀ مردمی قرار داشت.

 

بحث مقابله با حرکت آمریکا بود. بعضی ها رفتند برای مذاکره،که مردم دخالت کردند. نظر امام این بود که هرجا آمریکا و اسرائیل منافعی دارند،باید به خطر بیفتد؛ «آمریکا شیطان بزرگ است». حالا  در مورد اینکه چه جوری منافع را به خطر بیندازیم،بعضی ها می گفتند یعنی هر آمریکایی ای  که دیدیم تحت فشار قرار بدهیم. بعضی ها هم می گفتند پولتان را از آمریکا بیرون بکشید و نفت تان را به آمریکا نفروشید. اما در یکی از سالن های دانشگاه شریف،بحث های دیگری در جریان بود. ۵نفری هم دور هم جمع شدند و نقشۀ حمله به سفارت را کشیدند. جالب اینکه یکی از گزینه هایی که در این جلسه مطرح شد،حمله به سفارت شوروی بود که ۳ بر ۲ شکست خورد.

 

 

جو مردمی و آن نقشه،حاصلش شد ۱۳آبان. بنا بود ۱۴آبان عملیات صورت بگیرد اما چون تظاهرات روز ۱۳آبان خیلی شدید بود،دانشجویان جمعیت را به سمت سفارتخانۀ آمریکا هدایت کردند. پلیس که از صبح زود سفارت را محافظت می کرد،کم کم داشت اکثریت اش را در مقابل مردم از دست می داد و بعد هم دیگر قدرتی برای انجام کاری نداشت. چند صد نفر از دانشجویان با نقشه آشنا شدند و همان جا عملیات آغاز شد. یکی دو نفر از دیوارهای سفارت بالا رفتند و مردم فهمیدند که یک خبرهایی هست. یکی از دخترهای دانشجو هم که زیر چادرش ارۀ آهن بر مخفی کرده بود،زنجیرها را پاره کرد تا دانشجویان راحت تر وارد سفارتخانه شوند و بعد هم ۳ساعت جنگ و درگیری که منجر به اشغال کامل سفارت شد. به جز ۶نفر که فرار کردند،بقیه تحت کنترل قرار گرفتند. پلیس تهدید کرد که برای آزادی سفارتخانه حمله می کند و دانشجویان را بیرون می ریزد؛ تا اینکه آقای خوئینی ها  خبر را به امام رساندند و امام هم گفتند که «خوب جایی را گرفته اید» و دولت مجبور شد به فشار سیاسی اکتفا کند. در همین حال،مجلس کانادا برای اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم،جلسۀ اضطراری تشکیل داد تا ۶ آمریکایی فرار کرده از سفارت را به تابعیت کانادا بپذیرند تا با پاسپورت جعلی از مرز مهرآباد عبور کنند.

 

                                    

یکی از اهداف دانشجویان پیرو خط امام،بررسی اسناد موجود در سفارتخانه بود. آمریکا با افتخار اعلام می کرد که تمام اسناد مهم را نابود کرده است. اما هنوز هم اسنادی وجود داشت که نشان دهندۀ ارتباطات آمریکا با افراد داخلی باشد. خیلی از اسناد رشته رشته شده را هم دانشجوها با حوصله به هم چسباندند و رمزخوانی کردند. دست خیلی ها هم رو شد.

 

چند روز بعد از تصرف سفارتخانه،امام وارد عمل شدند و با آزاد کردن آفریقا-آمریکایی ها و زنان و با رد مذاکره با مسئولان آمریکایی،مدیریت بحران را به دست گرفتند. مقاومت امام در آزادسازی سایر کارمندان سفارت،اتفاقات زیادی را به دنبال داشت؛ یکی اینکه حزب حامی کارتر –حزب دموکرات- تا ۲۸سال منزوی شد که در حقیقت برای اولین بار یک کشور جهان سوم توانسته بود سرنوشت داخلی یک کشور مدعی را تغییر دهد.

                                    

سال ۲۰۰۱،بازمانده های یکی از گروگان های آمریکایی،شکایتی علیه ایران ارائه کردند که خود دولت آمریکا از آنها خواست شکایت شان را پس بگیرند. ظاهراً خودشان بهتر می دانستند اصل ماجرا چی بوده.

 

 

 

حسین احتسابی

 

 

 

 

 

به نقل از شمارۀ ۱۴۱ «همشهری جوان» و به مناسبت سالروز تسخیر لانۀ جاسوسی آمریکا (۱۳ آبان ۱۳۵۸) آپ گردید. ضمناً این لینک هم در این باره مفیده. این لینک رو هم بخونید… قضاوت با خودتون!