آخرش چی عمو کورت؟

 

 

باید خیلی از دوست و رفیق ها به ات گفته باشند که «سلاخ خانۀ شمارۀ ۵» کتاب توپی است تا حوصله ات بیاید پراکندگی های اول رمان را تحمل کنی و پرتش نکنی آن ور. ولی از این گردنه که گذشتی،کار دیگر تمام است. ونه گات مثل آن آدم هایی است که بار اول که توی یک مهمانی یا برنامه به شان معرفی می شوی،باید جان بکنی تا یک دیالوگ درست و حسابی بین تان منعقد بشود ولی دفعۀ بعد می روی از پشت می زنی روی شانه شان و می گویی پیدایت نیست!

 

 

کتاب های بعد را که بر می داری،دیگر مثل بار اول نیست؛ به اش اعتماد داری؛ می گذاری هر جا می خواهد تو را ببرد؛ می گذاری گیج و سر در گم ات کند؛ می دانی! آخرش با یک جور  اجی مجی عجیب،یک جور مهندسی تیزهوشانه،خط های رها را جمع می کند. قسمت فوق العادۀ کار هم همین است که خط ها توی داستان نیست که به هم می رسند،توی ذهن تو این اتفاق می افتد؛ حتی شاید یک روز بعد از تمام شدن کتاب –یا حالا یک هفته بعد- همان جور که داری کارهای دیگرت را انجام می دهی،یک چیزی تو را یاد آدم های «شب مادر» یا «سلاخ خانه» یا «گهوارۀ گربه» می اندازد و یکهو می بینی خط ها دارند توی فکرت همگرا می شوند و از آن سایه ها و نقطه ها،شکل درست می شود. از این تکه بهتر،این است که برآیند آن همه تصویر سردی که ونه گات توی کتاب گذاشته،یک حس گرم است که اصلاً نمی دانی کی و از کجای داستان به تو تزریق شده و البته قدر حس گرم را وقتی می دانی که ادبیات یا فیلم هایی که می توانند حس سرد بدهند را تجربه کرده باشی.

 

 

بعد،به این آقای کله گنده ای که ۸۵سال پیش در شهر ایندیانا پولیس به دنیا آمده و به اش می گویند کورت ونه گات،آن قدر مدیون می شوی که وقتی خبر مرگش را همان دوست و رفیق های «سلاخ خانه» باز به ات  اس ام اس می کنند،حس می کنی جهان یک کم از قبلش هم خالی تر شده. مگر چند نفر توی دنیا هستند که می توانند یادت بیندازند از همین پاره های به درد نخور روزانه و از این صحنه های آزارنده یا سرد –که به نظر خیلی به هم بی ربط می آیند- آخرش یک حرف معنی دار درست می شود؟!

 

  

 

 

                                                                                                        نفیسه مرشد زاده

 

 

 

 

 

 

                                     

 

 

علاقه م به رمان های «کورت ونه گات» یه طرف،اینی که نوشته های «نفیسه مرشد زاده» رو با تأمل دنبال می کنم هم یه طرف. خب حالا وقتی که نفیسه مرشد زاده به مناسبت  تولد کورت ونه گات (۱۱ نوامبر ۱۹۲۲) یادداشتی رو می نویسه مگه می شه با ذائقه م جور در نیاد؟!

پس این پست تایپ شد به نقل از شمارۀ ۱۴۲ همشهری جوان.