تأملاتی در اندیشۀ فردید

 

۱)

وقتی به فردید می اندیشی،متفکری را در برابرت می بینی که نشان قهر الهی است که سر آشتی و مماشات نه با روشنفکران سکولار را دارد و نه روشنفکران دینی  و نیز دور از ساحت اهل ظاهر مذهب و بیگانه از همه،سالک جزیره ای تنهاست؛ خلوت نشین ساحت تفکری که از سویی ستایشگر هایدگر است و از سویی معتقد به علم الاسمای الهی. بروز تفکر او در سیاست و به ویژه تعهد سیاسی او و شاگردان معتقد،او را از متفکرانی چون سید حسین نصر و شایگان و… دور می کند و حضور کم و بیش مؤثر کسانی که با تفکر او انس داشته اند،در مسئولیت های حکومتی نشان از تأثیر این متفکر به ظاهر خلوت نشین در صحنه زندگی اجتماعی دارد.

 

 

۲)

فردید،گرچه شأنی قهرآمیز به ویژه در ساحت تفکر انسی دارد اما بی هیچ تردید مؤثر بر جان های حقیقت جوست. او ساحاتی از معانی را روشن می کند که شگفت انگیز است. نگاه او عاری از شتابزدگی های رایج در دنیای روشنفکری است. شتابزدگی برای او قرار گرفتن در ساحت اهریمنی تفکر است و یکی از هشدارهای او آگاهی  «العجله من الشیطان» است،او با همه قهری که دارد،در جان تفکر خویش به ویژه آنجا که به علم الاسماء می پردازد و از حکمت انسی سخن می گوید،پر از لطف است.

 

این لطف را در تفسیر یا تأویل او از اشعار حافظ و مولانا به وضوح می توان دریافت. چنین می نماید که قهر او موجب حرمان و عدم آشنایی بسیاری با تفکر او شده است. ولی ناگفته پیداست که متفکری چون او تنها در همان خلوت خود می توانسته این حجم از معانی را دریابد و این خلوت برای او طریقتی بوده است و شاید به قول خودش موجبی برای «مشاهده معانی».

 

از سویی هم می توان گفت او هنوز ناشناخته است جز برای اقلیتی که بسیاری از همان اقلیت نیز از قهر و غضب و دشنام او مصون نماندند و شاید این دشنام ها و انکارها نیز در کار او که حکیم بوده است،بی حکمتی نباشد. به قول بیدل:

 

در حق اصناف ابنای زمان

داد تحسین می دهد،دشنام ما

 

 

 

 

۳)

فردید ناشناخته است و شناخت او مشکل تر نیز شده است. او را از طریق آثار مکتوبش نمی توان شناخت؛ به ویژه بعد از دوره کمال او که متوجه به «حکمت انسی و علم الاسماء» پیدا می کند؛ چرا که اثری مکتوب و قابل اعتماد از خود برجای نگذاشته است. از یاد نبریم که این فیلسوف و متفکر به لحاظ تفکر ناشناخته مانده است اما همین ناشناخته ماندن بس مأثر بوده. تفکر او شارحانی دارد که چندان وفاق بین آنها نیست. همان گونه که تفکر هایدگر،متفکر مورد ستایش او،در میان فلسفه دانان دوره ما تفکری چندان واضح و سهل نیست و روایات متفاوتی از او در اذهان و اقوال بیان می شود و همین اقوال نیز از جانب دیگرانی رد و انکار می شود،تفکر فردیدی نیز جز در کلیاتی که آنها تفسیر و تأویل متفاوتی داشته است،چندان روشن و آسان نمی نماید.

 

 

 

۴)

آیا می توان گفت که فردید پایان یک راه است که تنها یک رهرو داشته است؟ مشتاقان بسیاری دوست دارن تا آن راه را بپیمایند،نه بر سبیل طریقت و راهیابی به حقیقت که بر طریق تجربه و تماشا. شاید این قضاوت عجولانه باشد و با انتشار افکار او توسط شاگردان و رهروان اش بتوان گفت فردید آغاز یک راه است اما این قضاوت نیز به هر نحو ساده لوحانه است.

 

فردید آنجا که به ساحت تفکر هایدگری ملتزم و آن را می فهمد و می فهماند و حتی تفسیری قرآنی از او ارائه می کند،چه آغازی می تواند باشد؟ خاستگاه تفکر هایدگری ظلمات است که فردید برای گریز از آن و نجات و تعالی از آن تلاش دارد. تجربه این ظلمات برای او حاصل شده است اما برون رفت و نجات از آن مورد پرسش است. اما در سایه حکمت انسی و علم الاسمایی که با آن جهان را،پریروز و دیروز و فردا و پس فردا را تفسیر می کند،حکمت او،مقید به زمان نخواهد ماند.

 

 

 

۵)

آشنایی با تفکر هایدگر برای بسیاری از متفکران و اهل هنر،راهی بود برای ادراک و کشف وضعیتی که غرب گرفتار آن بود و هست و ای آشنایی راهی شد برای بروز و ظهور انواع آثار فکری و هنری در غرب.

 

تفکر فردید،نه در تفسیر و تأویل هایدگر که در ساحت «علم الاسماء» می تواند و قابلیت آن را دارد نا در عرصه های گوناگون –که مجال تفکر در آن هست- مؤثر افتد،تا شاید از سطحی نگری در عرصه شعر و داستان و حتی نمایش و سینما بتوان نجات یافت.

 

شاید اهل تفکر خرده بگیرند که در ساحت تفکر فردید برخی از این امور از جمله نمایش و سینما جایی ندارد اما من این چنین نمی اندیشم؛ چرا که تصرف در اموری که متصرف از جانب تکنولوژی است،به قدرت تفکری بستگی دارد که ما مسلح به آن باشیم.

 

داعیه فردید قابل تأمل است که توانسته است به کمک حکمت انسی و علم الاسمای الهی از ساحت تفکر هایدگری فراتر رود و این فرا روی اگر خوب تفسیر شود،شاید به نحوی همان تصرف باشد که او توانسته است هایدگر را در ذیل تفکر قرآنی تفسیر کند و به این وسیله از او بگذرد.

 

 

 

۶)

اگر تفکر فردید قابلیت تصرف در اموری را نداشته باشد که فکر و ذکر ما را فرا گرفته است و ما را در ذیل تاریخ غرب،مقهور و زبون کرده است،پس این تفکر توان ادامه و تداوم نخواهد داشت. شاید شرح تفکر او به نحوی بازماندن از تفکر او باشد و شاید حسن تفکر او،شفاهی بودن آن باشد؛ تفکری که بی درنگ مخاطب را مسلح می کند تا بتواند در همه امور موضع بگیرد؛ چیزی شبیه ایدئولوژی و این وجهی از تفکر فردید است که بسیار مورد انتقاد قرار می گیرد و از سوی روشنفکران مورد سرزنش و دشنام.

 

 

 

۷)

ما سال هاست که از داشتن متفکری که راه بنماید،خلوت نشین باشد و در عزلت خود معانی را به تماشا بنشیند و به جرأت و جسارت و بدون صبغه ریا و سالوس و بی نیاز از دکانداری و فارغ از حزب و گروه،مدعی انکشاف حقیقت اشیا و فهم حقیقت اسماء باشد،نداشته ایم. داشتن چنین متفکری می تواند بارقه ای محسوب شود،از الطاف خفیه الهی در ظلماتی که قهر شیطانی بر آن مستولی است. اگر آن گونه که او می گفت،ما اسیر این حوالت تاریخی هستیم،پس باید راهی توسط همان که از این حوالت تاریخی آگاهی یافته است،برای تعالی و نجات بجوییم.

 

تفکر فردید امر مغتنمی است که شاید بتوان به کمک آن و با تأمل در آن هم به وضع موجود ادراک پیدا کرد و هم به حوالت تاریخی آگاه شد و هم در افق امید به پس فردای تاریخ مؤمن شد و در سایه «علم الحقایق با نظر به اینکه حق با حتم هم ریشه است (پس علم الحقایق) به معنی علم المحتوم است»،به علم الاسماء و حکمت انسی پرداخت و از روح خبیث نفس اماره جمعی از دکارت گرفته تا اگزیستانسیالیست ها،دور شد.

 

 

 

                                                                                                سید ناصر هاشم زاده

 

 

 

 

 

                                                ماه نامۀ خردنامه / مهرماه 86

 

  

این متنو از شمارۀ مهر ماه «خردنامه» که به «سید احمد فردید» اختصاص یافته بود نقل کردم.