ماه نامۀ خردنامه / شمارۀ 25 / فروردین و اردی بهشت 87

 شمارۀ ۲۵ ماه نامۀ «خردنامه» پرونده ای بود برای «مرگ»؛ خردنامه از معدود مجلاتی یه که گه گاه پی گیرشون هستم. عمق خوبی داره و سعی می کنه به مسائل از زوایای متفاوتی نگاه کنه. گاهی برای چیز یاد گرفتن،و گاهی هم برای مرور آموخته هام مفیده.

این شماره ش،که مربوط به فروردین و اردی بهشت ماه بود،به مرگ اختصاص داشت. البته نمی شه گفت نظرمو جلب کرد،چون انتظار بیش تری داشتم؛ ولی به هر حال یادداشت ها و مقالات متنوعی داشت. تو این یادداشتی که (بخش هایی شو) برای این پست در نظر گرفتم،دکتر هادی شاکر پیرامون مرگ و دریافت کودکان از مرگ اطرافیان شون و حواشی ش مطالبی رو مطرح می کنه. چه قدر آمادگی ذهنی و تربیتی دارید اگه فرزند تون پیرامون مرگ خواهر یا برادر یا هر کدوم از نزدیکان ش سؤال پیچ تون کنه؟ تا حالا به ش فکر کردین؟ فکر کردین که بچه ها چه جور واکنشی نشون می دن؟ ما در مقابل واکنش اونا چه برخوردی از خودمون نشون می دیم؟ چی کار می کنیم؟

 

 

 

 

 

تو کی می میری؟

با کودک چگونه از مرگ صحبت می کنید؟

دکتر هادی شاکر

 

…شاید باعث تعجب باشه که بدانیم حتی کودکان ۲ ساله از مرگ آگاه هستند. کودکان در قصه هایشان یا برنامه های تلویزیونی از مرگ می شنوند یا در اطراف خود حیوانات خانگی یا خیابانی مرده را می بینند. به رغم این موارد،هیچ یک از کودکان مفهوم مرگ را نمی دانند… آنها تصور می کنند که اجساد هنوز می خورند و می خوابند و کارهای همیشگی خود را انجام می دهند،فقط با این فرق که این کارها را یا در آسمان ها یا در زیر خاک انجام می دهند. حتی وقتی یکی از اولیا یا خواهران و برادران کودک در گذشته است،او نمی تواند این اتفاق را برای آنها در نظر بگیرد…

…کودکان نیاز دارند در مورد خودشان اطلاعاتی داشته باشند. ممکن است بپرسند که «من کی می میرم؟» که در جواب بهتر است گفته شود «هیچ کس نمی داند که چه کسی کی می میرد ولی بیشتر ما زمان خیلی خیلی زیادی زندگی می کنیم. من مطمئن ام که تو تا وقتی که خیلی پیر بشوی،زندگی می کنی». یا ممکن است کودک بپرسد «مامان تو کی می میری؟» این سؤال معمولاً برای اولیا خیلی تکان دهنده است. عملاً منظور کودک از این سؤال این است که آیا تو از من مراقبت می کنی یا چه کسی بعد از این از من مراقبت می کند؟ بنابراین بهتر است به کودک گفته شود «مامان قوی و سالم است و وقت زیادی پیش تو خواهد ماند.» حتی به اولیا توصیه می شود به کودکان زیر ۵ سال بگویند «مامان نمی میرد». بنابراین اگر این گونه جواب بدهیم که «فرزند عزیزم،همه ما یک روزی می میریم» برای کودک مانند این است که بگوییم ما همین امروز می میریم.

 

…از عبارت هایی که به یک امر خوب اشاره می کنند،پرهیز کنید. عبارت های معمول بزرگ تر ها در مورد مرگ مثل «در آرامش استراحت کردن» یا «خواب ابدی» یا «رفتن به یک جای دور» برای خردسالان بسیار گیج کننده است؛ پس نگویید که «پدر بزرگ خوابیده است» یا «به یک جای دور رفته است». کودک ممکن است با این توضیحات از رفتن به تختخواب نگران بشود و فکر کند که او هم ممکن است بخوابد و دیگر بر نگردد یا اگر شما به خرید و کار بروید،فکر کند که شما هم بر نمی گردید. مرگ را هرچه قابل لمس تر برای او توضیح بدهید،مثلاً بگویید «پدر بزرگ خیلی خیلی پیر شده بود و بدنش قادر به کار کردن نبود». اگر پدر بزرگ قبل از مرگ مریض بوده،اطمینان حاصل کنید که کودک فهمیده باشد مریض شدنی مثل سرما خوردن معنی مردن نمی دهد. به او توضیح بدهید که این مریضی ها نمی تواند کسی را بکشد.

 

در مورد کاربرد واژه هایی مانند «خداوند» و «بهشت» با احتیاط کامل رفتار کنید. دقت کنید که این مفاهیم را برای یک کودک ۵ساله یا حتی کوچک تر به کار می برید و هدف شما این است که او را آرام کنید؛ پس مراقب باشید او را بیشتر گیج و مضطرب نکنید.

برای مثال اگر بگویید «مادر بزرگ الان خیلی خوشحال است چون توی بهشت است» کودک فکر می کند «چطور مادر بزرگ واقعاً خوشحال است در حالی که همه کسانی که دور و بر من هستند،این همه ناراحتند؟!». یا مثلاً اگر بگویید که «عمو آن قدر خوب بود که خداوند او را پیش خود برد»،کودک فکر می کند «خدا عمو را پیش خود برده چون خوب بوده،پس ممکن است مامان،من یا هر کس خوب دیگری را نیز پیش خود ببرد!» یا عباراتی مثل «اگر من هم خیلی خوب باشم می توانم بروم پیش خداوند و بابا بزرگ را ببینم» یا اینکه «سعی کنم که بچه بدی باشم تا بتوانم بیشتر پیش بابا و مامان بمانم!». بنابراین عبارتی به کار ببرید که او را نگران تر نسازد. مثلاً بگویید «ما خیلی ناراحتیم که بابا بزرگ دیگر پیش ما نیست و خیلی دلتنگ او می شویم ولی این خوب است که بدانی او الان پیش خداوند است».

 

منتظر واکنش های مختلفی از سوی کودک باشید. کودکان علاوه بر احساس غم درباره مرگ،احساس گناه یا خشم نیز پیدا می کنند؛ به خصوص اگر متوفی یک فرد نزدیک خانواده باشد.

مثلاً کودک ممکن است فکر کند خواهرش به خاطر حسادت های او مرده است یا چون او خواهرش را کتک می زده و اذیت می کرده،مرده است و از این احساس به احساس گناه شدید برسد. گاهی ممکن است کودک نسبت به متوفی خشمگین بشود که چرا او را ترک کرده و رفته یا حتی نسبت به شما،پزشکان و پرستاران احساس خشم کند.

از سوی دیگر کودک ممکن است با بروز رفتاری کاملاً بی تفاوت شما را متعجب کند؛ مثلاً بگوید «حالا که بابا پیش ما نیست،من راحت تر می توانم بازی کنم!». از این گونه عبارات تعجب نکنید و آنها را به حساب ناتوانی کودک از درک مفهوم پیچیده مرگ بگذارید…

 

…انتظار تکرار سؤالات کودک را داشته باشید. سؤالات تکراری در مورد مرگ و توضیح علائم غم و ناراحتی برای کودک ممکن است مدت ها به طول بینجامد. حتی با بزرگ شدن وی و رشد مهارت های شناختی او،سؤالات تازه تری مطرح می شود. نگران نباشید که توضیحات شما ناقص بوده چرا که سؤالات تکراری کودکان یک امر طبیعی است. تنها کاری که باید بکنید این است که با صبر هرچه تمام تر به آنها پاسخ بدهید.

 

به کودک کمک کنید خاطرات خوب فرد فوت شده را به یاد بیاورد. صحبت از شیرینی با او بودن و اجازه تعریف از گذشته دادن به کودک خیلی آرامش می دهد. کودکان به روش های قابل لمس برای سوگواری نیازمند هستند؛ بنابراین به جای شرکت در مراسم تدفین،کودک زیر ۵ سال می تواند در خانه شمع روشن کند یا یک آواز برای فرد در گذشته بخواند،تصویر او را بکشد یا در دیگر جلسات سوگواری شرکت داده شود.

 

گاهی اوقات مادر به علت سقط جنین بیمار،دچار سوگ می شود. در این موارد کودک نیز نگران مادر می شود حتی بدون اینکه بداند حاملگی و تولد چه معنایی می دهد. او ممکن است احساس گناه کند یا به سوگ از دست رفتن نقش خواهری یا برادر بزرگ تر شدن خودش بنشیند که شما از قبل به او وعده داده اید. در این مواقع،کودک احتیاج دارد مطمئن بشود این گونه مرگ و میر خیلی نادر است،به خصوص اگر شما قصد بارداری دیگری دارید. به کودک باید توضیح داد «بچه فوت شده به اندازه کافی بزرگ نشده بود که بتواند به دنیا بیاید و بیرون شکم مامان زندگی کند». به کودک خود اجازه بدهید با کشیدن یک نقاشی یا درست کردن یک کار دستی در این باره،سوگواری خود را نشان بدهد.

 

در مواقعی که یک حادثه را از تلویزیون مشاهده می کنید،کودک شما اضطراب و نگرانی شما را درک می کند؛ بنابراین به او بگویید «از اینکه مردم ناراحت شده اند و با سختی رو به رو هستند من هم ناراحتم ولی در کنار تو –کودکم- خواهم بود و از تو مراقبت خواهم کرد».

 

سعی کنید کودک هرچه زود تر به زندگی همیشگی و روزمره اش برگردد. فعالیت ها و برنامه های همیشگی به کودک کمک می کنند که زود تر احساس امنیت و آرامش کند…