“نویسندۀ کتاب «اسرار هزارساله» فردی به نام «علیاکبر حکمیزاده» از اهل منبر و فرزند یکی از علماء سرشناس قم بود که به وسیلۀ ارتباط و دوستی با «سیداحمد کسروی» به انحراف کشیده شده بود. در این کتاب، حملات بسیار زیادی به روحانیت شده و شبهاتی در مسایل دینی وارد کرده بود. همچنین مسایلی را به عنوان نقاط ضعف شیعه، بزرگ جلوه داده بود.
در آن ایام، امام جلسات درس اخلاق داشتند. روزی در مسیر راه خود به «مدرسۀ فیضیه» متوجه تجمع و همهمۀ برخی طلبهها بر سر کتاب اسرار هزارساله شدند. از این رو، پس از تهیه و مطالعۀ آن کتاب، دروس خود را تعطیل و در مدت یک ماه و نیم الی دو ماه، کتاب کشفالاسرار را در نقد کتاب اسرار هزارساله و… تألیف نمودند.(1)
مشهور است که امام خمینی (قدّس سرّه) کتاب کشفالاسرار را در ردِ اسرار هزارساله تألیف نمودند که صحیح است؛ ولی از چند جهت میتوان از کشفالاسرار به عنوان جوابی به تمام کسانی که در آن زمان به شبههپراکنی مشغول بودند، مخصوصاً کسروی، نام برد… در حقیقت، کتابِ حکمیزاده به منزلۀ رسوخ افکار احمد کسروی در حوزۀ علمیه بود. امام در کشفالاسرار به جشن کتابسوزی و ادعای نبوتِ برخی اشاره میکنند که مصداق تمام اینها و مبتکر آن جشن، کسروی بود…
برای آن که به ارتباط کسروی و حکمیزاده پی ببرید، ذکر خاطرهای از «آیةالله سیدحسین بدلا» خالی از لطف نیست:
«زمانی که من در قم در مدرسۀ رضویه بودم، حکمیزاده در آنجا طلبه بود. متصدی مدرسه هم آقاشیخ مهدی حکمیزاده، پدر این حکمیزادۀ مؤلفِ کتابِ اسرار هزارساله بود. حاجشیخ مهدی، شوهر خواهر مرحوم آقاسیدمحمود طالقانی بود و این حکمیزاده که در حجرۀ ما بود خواهرزادۀ آن مرحوم بود. من و حکمیزاده و مرحوم طالقانی با هم در این مدرسه بودیم و تشکیلاتی برای خود داشتیم؛ یک تشکیلات دینی و مذهبی که منجر به انتشار مجلهای به نام «همایون» شد. شخصی به نام همایون، مسؤول مالی مجله بود و حکمیزاده هم صاحب امتیاز بود. علیرغم آن که مجله، هیئت تحریریهای داشت، معذلک حکمیزاده گاهی مطالب نادرستی مینوشت که باعث شد ما کنارهگیری کنیم و مجله هم بیش از یک سال دوام نیاورد.
پدر مرحوم آقاسیدمحمود طالقانی، (آقاسید ابوالحسن طالقانی) جدّ مادری حکمیزاده، در تهران جلساتی داشت… جلسات ایشان در منزل حاجعباسقلی بازرگان (پدر مهندس مهدی بازرگان) تشکیل میشد. اشخاصی که در آن جلسات شرکت میکردند فکر بعضی را میربودند و منحرف میساختند. به گمان من، انحراف حکمیزاده از همان جلسات آغاز شد. در آن جلسات با کسروی آشنا شد و گاهی هم کسروی را به حجرۀ ما در قم میآورد. آن موقع هنوز انحرافی از او (حکمیزاده) مشاهده نشده بود. مجلهای هم داشتند که مدتی برای من ارسال میکردند؛ ولی به خاطر مطالبی که در آن نوشته شده بود، نامهای به ایشان نوشتم که دیگر نفرستادند. از حکمیزاده سخنی شنیدیم که نتیجهاش ارتداد او بود. حکمیزاده از قم که به تهران رفت، زندگیاش دگرگون شد.
او در زندگی اهل افراط و تفریط بود. در قم، خانوادهاش آنقدر تحت فشار بود که وقتی به مسافرت میرفت، هیچ کس حق ارتباط با خانوادۀ او را نداشت… در قم وضعیتش این طور بود. وقتی به تهران رفت، کاملاً رویهاش برعکس شد. ورود به تهران برای حکمیزاده مساوی با ارتباط با افراد مشکوک و دارای زمینۀ انحراف بود و به لحاظ ارتباط با افراد متمول و صاحبمنصب، وضعیتش تغییر کرد… یک روز به او این مطلب را گفتم. او جواب داد: «در آنجا قم بود و من هم پسر آقاشیخ مهدی حکمیزاده؛ ولی اینجا تهران است و من هم حکمیزادهام و رفت و آمد زنان را هم که در تهران مشاهده میکنی.»
زمانی که در قم بود، آنقدر نسبت به اعمال و رفتار خود مقید بود که زیر زبانش ریگ میگذاشت تا بدون فکر کردن حرف نزند و دچار سخنان لغو نشود. علی ایّ حال، دچار افراط و تفریط بود.(2) حکمیزاده، در مدرسۀ رضویه منبر میرفت و روضه میخواند. همۀ علما حتی آقاشیخ عبدالکریم حائری در آن روضه شرکت میکردند. حکمیزاده از بُعد علمی هم فاضل بود و شرحی بر کفایةالاصول آخوند خراسانی نوشته بود.(3)
در مقابل کتاب اسرار هزارساله، افراد متعددی درصدد پاسخگویی برآمدند. بعضی از امام جماعتها جوابهایی دادند که حتی برخی موجب طرد خود نویسندۀ جواب و تشتت افکار شد؛ [لذا برخی از اهل علم] بر آن شدند که از طرف حوزه، جوابی مناسب تهیه کنند و پاسخهای دیگر جمعآوری شود؛ اما زمانی که حضرت امام کتاب کشفالاسرار را نوشتند و ارائه دادند، همه آن را پسندیدند و بنا شد که همان کتاب به عنوان جواب منتشر شود…
نکتۀ مهمی که سبب شد امام در حوزه محبوبیتی پیدا کند و بسیاری از بدگوییهایی که از ایشان میشد برطرف شود، شیوۀ برخورد امام با این مسأله بود که اولاً اجازه ندادند اسم ایشان روی کتاب نوشته شود. این عمل خیلی مهم بوده و حکایت از تواضع فوقالعادۀ ایشان میکرد. ثانیاً نام حکمیزاده هم آورده نشود تا تشنجی در جامعه ایجاد نشود و صرفاً به عنوان جواب منطقی و معقول در برابر کتاب باشد.»(4)
… این حرکت امام خمینی، در زمانی واقع شد که حوزه آنچنان که باید، در مقابل شبههپراکنیها عکسالعمل نشان نمیداد. یکی از علل این خمودی، فاصلۀ بزرگان حوزه از متن جامعه بود. این دوری باعث میشد خطر افکار مسمومی که جامعه را تهدید میکرد، چندان حس نشود. با در نظر گرفتن چنین فضایی، ارزش حرکت امام مشخص میشود.
متأسفانه در آن زمان مرسوم نبود که استادان بزرگ حوزه به زبان فارسی مطلبی بنویسند؛ ولی برای امام خمینی عمل به تکلیف موضوعیت داشت، نه رسومات درون صنفی.
«آیةالله سیدعزالدین زنجانی» در تشریح فضای حاکم بر حوزه در آن زمان میگوید:
«این خاطره هیچگاه از یادم نمیرود که حدود چهل و چند سال پیش [از زمان مصاحبه] یکی از نوچههای کسروی، کتابی نوشت به نام اسرار هزارساله و در آن کتاب همه چیز را به مسخره گرفته بود و به تمام مقدسات اهانت کرده بود و از زیارت اهل قبور و مشاهد ائمه انتقاد کرده بود… آن زمان به لحاظ قدرت طاغوت، اوضاع به گونهای بود که میتوانست این حرفها طرفدارانی پیدا کند. در حوزههای علمیه نسبت به پاسخگویی به این گونه شبهات، احساس خلاً میشد…
من به اقتضای شور و حال جوانی و به لحاظ احساس خطری که از نشر این کتاب کرده بودم، به همراه تعدادی از طلبههای جوان با یک دنیا امید، خدمت یکی از آقایان مراجع رفتیم و عرض کردیم: «چنین کتابی نوشته شده است و به سرعت دارد نشر مییابد. ترس از این میرود که این شبهات در اذهان مردم، به ویژه طبقات جوان و تحصیلکرده، بدون جواب باقی بماند. باید برای آن فکر شود و آقایان مراجع نسبت به تهیۀ جواب به این کتاب، مسؤولیت بیشتری دارند…» آن آقای مرجع، با ناراحتی زیاد به ما فرمودند: «شما به این کارها، کاری نداشته باشید. شما سرتان را پایین بیندازید و مشغول درس و بحث خودتان باشید.» و این عبارت را خواندند: «الباطل یهجر بترک ذکره.» [حرف باطل با بیاعتنایی فراموش میشود]. ما که با یک دنیا امید رفته بودیم، هیچ انتظار چنین پاسخی را نداشتیم و بسیار افسردهخاطر و ناراحت شدیم.
مرحوم امام -رضوانالله تعالی علیه- در آن زمان، یک مدرّس اسفار بودند و هنوز حتی تدریس فقه و اصول را شروع نکرده بودند. حضرت امام، درس را تعطیل کردند و بعد معلوم شد که به تهیۀ جوابی برای این کتاب مشغول شدهاند. بر اثر کار زیاد روی این جواب، چشم شریف ایشان ناراحتی پیدا کرد؛ به گونهای که در آن ایام مجبور شدند از عینک استفاده کنند. حاصل زحمت ایشان، کتاب کشفالاسرار است.»(5)
… دربارۀ شرایط آن زمان، استاد علی دوانی چنین خاطرهای دارند:
«احمد کسروی، از بازار آشفته استفاده کرد و به اطمینان وجود قوای بیگانه در ایران و ضعف روحانیت شیعه، دین و مذهب و روحانیت را به باد تهمت و افتراء و تمسخر میگرفت.»(6)
به هر حال، حرکت امام خمینی به جهت دارا بودن قوّت علمی و مستدل بودن، همچنین اخلاص و حسن نیت، اثر بسیار مثبتی بر جای گذاشت. حکمیزاده، دوست و همپیالۀ کسروی که میتوان گفت خود را باخته و جوابی برای پاسخ به استدلالات متین ِ کشفالاسرار نداشت، طی پیغامی به حضرت امام، تلویحاً به عدم توانایی در ادامۀ پافشاری بر یاوههای خود اقرار کرد.
«آیةالله جعفر سبحانی» از حضرت امام نقل میکند:
«حکمیزاده برای من پیغام فرستاد و گفت: جوابهایی که شما نوشتهاید بسیار متین است و بعد گفت که من غرض نداشتم از انتشار کتاب، جز این که این سؤالها برای مردم مطرح بود و من میخواستم کسی مثل شما جواب بدهد.»(7)“
[جریانشناسی کسروی، احمد اثنیعشران، ادارۀ فرهنگی سپاه، صص42-50]
پینوشتها:
1- زندگینامۀ سیاسی امام خمینی، محمدحسن رجبی، نشر قبله، ص133
2- پا به پای آفتاب، نشر پنجره، ج2، ص218
3- هفتاد سال خاطره، آیةالله سیدحسین بدلا، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
4- پا به پای آفتاب، نشر پنجره، ج2، ص200
5- پا به پای آفتاب، نشر پنجره، ج3، ص186
6- امام خمینی در آیینه خاطرهها، علی دوانی، نشر مطهر، ص32
7- پا به پای آفتاب، نشر پنجره، ج3، ص204





































25 فوریه ، 2015 در ساعت 11:58
[…] (+) «اسرار هزارساله» و «کشفالاسرار» […]