“بحث ولایت را در عصر غیبت از دو راه می‌توان دنبال کرد:

الف: به این صورت که اول برای فقیه، ولایتی فرض شود، سپس به جست‌وجوی دلیل می‌رویم. چنانچه بسیاری از فقها و علما مانند مرحوم علامۀ نراقی چنین راهی را پیموده‌اند.

ب: شیوۀ دوم این است که ابتدا ضرورت و لزوم اقامۀ حکومت اسلامی را به اثبات برسانیم، و آن را به عنوان جزئی از برنامه‌های اسلام ثابت کنیم، و پس از آن به جست‌وجوی دلایل در زمینۀ شرایط حاکم برآییم، و بعد دربارۀ ولایت فقیه و شرایط و اختیارات و چگونگی تعیین ولیّ فقیه سخن به میان آوریم.”



ولایت فقیه در عصر غیبت، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ، ص۲۳]