دو سه روز است دلم در تب و تابی دگر است

به نظر می‌رسد  آغاز عذابی دگر است


گر چه کبک دلم از چنگ عقابی رسته

بال و پر بسته‌ی چنگال عقابی دگر است


هر چه گویم: دل غفلت‌زده‌ام! خواب بس است

این نه آن چشمه‌ی جوشان، که سرابی دگر است


ولی افسوس! که دل -‌این دل وامانده‌ی‌-  من

نیست آگاه و از این خواب، به خوابی دگر است


باز هم در‌به‌در کوه و بیابان گشتن

این همان عاقبت خانه‌خرابی دگر است



علی‌محمد محمدی