” تا سال 1348 هیچ زنی به عضویت سازمان پذیرفته نشده بود. اصولاً حنیفنژاد، رهبر اصلی و مؤثر سازمان، با ازدواج مخالف بود و آن را موجب وابستگی و سد راه مبارزه میدانست. اما اهمیت حضور زنان و بهویژه استفادهی پوششی از آنان برای رهبران سازمان «کشف» شد.
ابتدا پوران بازرگان، خواهر منصور بازرگان که در مدرسهی دخترانهی مذهبی رفاه کار میکرد، وارد سازمان شد؛ و پس از او خواهر محمد حیاتی و بعد خواهر رضاییها آمدند. به قول بهمن بازرگان، عضو مرکزیت سازمان، «هر کس خواهری داشت که به درد این کار میخورد، میآورد».
این زنان طبق دستور سازمان با اعضای مرد سازمان «ازدواج تشکیلاتی» میکردند. پوران بازرگان نیز به همسری تشکیلاتی محمد حنیفنژاد درآمد. لیلا زمردیان و فاطمه امینی و گروه دیگری از زنان و دختران نیز بعدها به همین شکل در سازمان عضویت یافتند. بسیاری از این زنان و دختران، بعدها با انواع ترفندهای تشکیلاتی مورد انواع سوءاستفادهها قرار گرفتند، و در نتیجهی همین روند انحرافآمیز و غیر اخلاقی، خانوادههای زیادی که اکثراً مذهبی و اصیل بودند، از هم پاشید.
سرنوشت لیلا زمردیان، فاطمه فرتوکزاده، منیژه اشرفزاده، سیمین صالحی، طاهره میرزا جعفر علاف و بسیاری دیگر که کارشان یا به خودکشی و یا تصفیهی درونی یا به بیانگیزگی و افسردگی و همکاری با ساواک کشید، از تبعات همین دیدگاه «استفادهی ابزاری از زن» بود. “
[منافقین خلق، مهدی حقبین، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص110]




































