حجت‌الاسلام مسیح مهاجری:


“… لازم میدانم مطلبی هم در زمینۀ عطوفت و رأفت حضرت امام(ره) بگویم… بعد از اینکه شریعتمداری مدتی در خانۀ خودش بازداشت شد و بالاخره مصاحبه‌ای کرد و اعتراف به خیانت خود کرد، در آن ایام هم در روزنامه مطالبی علیه او و کودتایی که آن زمان مطرح بود و خیانتهایی که او و دار و دسته‌اش کرده بودند چاپ می‌شد.

مقالات و مطالب و اخبار و مسائلی بود که افشا می‌شد. یک شب که ما می‌خواستیم یک مقدار از این مطالب را در روزنامه چاپ کنیم، مصاحبه‌ای از تلویزیون پخش شد که البته ما آن مصاحبه را به طور طبیعی در روزنامه منعکس کردیم که فردا صبح مردم مطالعه کنند.

وقتی این مصاحبه از تلویزیون پخش شد، نکته‌ای در مصاحبه داشت و آن این بود که شریعتمداری از امام خواسته بود که به مطبوعات و رسانه‌های گروهی دستور بدهند که علیه او دیگر مطلبی منتشر نکنند. بعد از اینکه مصاحبه تمام شد، تلفن زنگ زد. دیدم سیداحمدآقا پشت خط هستند و گفتند: «حضرت امام فرمودند به شما بگوییم از این لحظه به بعد علیه آقای شریعتمداری چیزی در روزنامه چاپ نکنید.»

برای من مسئلۀ مهمی بود، چون ما چیزی زیر چاپ داشتیم، یعنی برای چاپ به چاپخانه فرستاده بودیم، صفحه بسته و کارها انجام شده بود. آن صفحه مربوط به شریعتمداری بود و برای چاپ رفته بود. من گفتم: «سؤالی دارم و آن این است که از حضرت امام بپرسید که ما همین الان که مطلب زیر چاپ داریم، چه کنیم؟ (آن ساعت، دیروقت بود) این را هم دربیاوریم یا اینکه این یکی را حضرت امام اجازه می‌دهند که چاپ و منتشر بشود و از روز بعد ما این کار را انجام ندهیم؟»

ایشان گفتند: «خیلی خوب، من از حضرت امام سؤال می‌کنم.» چند دقیقه بعد تماس گرفتند و گفتند: «از امام پرسیدم و حضرت امام فرمودند: نخیر، همین را هم از روزنامه بیرون بیاورید و چاپ نکنید.»

ما گفتیم چشم. آن مطلب را بیرون آوردیم و آن صفحه را عوض کردیم و تغییر دادیم و دیگر چاپ نکردیم. کسی که آن همه خیانت کرد و شما بعداً ذره‌ذره وقتی که کتابها و مطالبی منتشر شد متوجه این خیانتها شدید… مسائل مربوط به شریعتمداری خیلی تکان‌دهنده است. خیانتهایی که شریعتمداری به انقلاب و شخص حضرت امام کرد بسیار زیاد است و بعد از پیروزی هم باز در صدد خیانت بود که غائلۀ تبریز و مسئلۀ خلق مسلمان نمونه‌ای از آن است. در عین حال امام با رأفت و رحمت برخورد کردند و حتی در جواب سؤال ما که بالاخره اجازه می‌دهید امشب این مطلب چاپ شود تا دیگر از فردا این کار را نکنیم، فرمودند که نه، همین امشب هم این مطلب را چاپ نکنید…”



[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج4، صص237-238]