“… مواردی وجود دارد که نشان می‌دهد سلیمان‌بن صرد به رأی و نظر خودش و یا افرادی غیر از یارانش عمل کرده، اما آراء و نظرات یارانش را که رأی درستی هم بوده، نپذیرفته است. به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می‌کنیم:



الف) نقل شده که والی زبیری کوفه، عبدالله‌بن یزید به سلیمان پیشنهاد می‌کند: «در کوفه جنگ نکند و در بیابان‌ها به استقبال لشکر شام برود».

سلیمان بدون اینکه بسنجد که والی، از این پیشنهاد چه نیت و هدفی داشته و آیا او در این پیشنهادش قصد خیر داشته یا نه؟ این طرح و نقشه را قبول کرد و در روز موعود، کوفه را به قصد جنگ با ابن‌زیاد ترک کرد.


در واقع والی زبیری کوفه می‌خواست سلیمان و ابن‌زیاد را در خارج از کوفه با هم مشغول کند و هر کدام هم که شکست می‌خورد، نه‌تنها ضرر و خطری متوجه او نمی‌شدبلکه یک دشمن از دشمنان او از دور خارج می‌شد و این به نفع او بود؛ زیرا او می‌دانست که ابن‌زیاد برای اینکه با شیعه و توابین بجنگد عازم کوفه نیست، بلکه از آن جهت قصد کوفه را دارد که می‌خواهد آن را به محدودۀ دولت اموی بازگرداند و زبیریان را از آنجا و تمامی خاک عراق بیرون براند. او مطمئن نبود که چنانچه ابن‌زیاد به عراق و کوفه بیاید و با او درگیر جنگ شود این نبرد به سود و مصلحت او باشد، زیرا کارها در کوفه بر وفق مصالح زبیریان استقرار نیافته بود، و هواخواهان امویان کمتر از هواداران آنها نبودند.

بنابراین قیام توابین وسیله‌ای بود که می‌توانست راه ابن‌زیاد را به کوفه سد کند بدون آنکه او و پیروانش حرکتی از خود نشان دهند، و برندۀ واقعی کسی است که در جنگ شرکت نکند.



ب) وقتی عبدالله‌بن سعد بن نفیل، توصیه می‌کند به‌جای بیرون رفتن از کوفه و جنگ با ابن‌زیاد در کوفه بمانند و ابتدا قاتلین امام(علیه‌السلام) را در این شهر بکشند، سلیمان رأی او را نپذیرفت.

پیشنهاد عبدالله به سلیمان این بود که: «ما برای گرفتن انتقام خون امام حسین(علیه‌السلام) بیرون آمده‌ایم، در حالی که قاتلان وی مثل عمر بن سعد و… در کوفه‌اند. از اینجا به کجا می‌روی و این قاتلان را رها می‌کنی؟»”




[بررسی علل عدم موفقیت برخی از قیام‌های شیعی (از سال 65 تا 220 هـ.ق)، محسن شریفی، پژوهش‌کدۀ علوم و معارف قرآنی علامه طباطبائی، انتشارات زائر، صص79-80]