“در بحث حکومت اسلامی کموبیش مطالبی میشنیدم و ابهاماتی برایم پیش میآمد. با یکی دو نفر از دوستان به گفتوگو پرداختم و چون به نتیجه نرسیدم، از احمد پرسیدم و او مطالبی برای من نوشت. دستخط او یادگاری گرانقدر برای من است.
بسم الله الرحمن الرحیم
یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولیالأمر منکم
مسئلۀ حکومت اسلامی، مسئلۀ بسیارمهمی است و فهم و درک ضرورت تشکیل و تدوین آن برای کسی که کوچکترین دانش از علت مبعوثشدن پیامبران داشته باشد، آسان میباشد. اینجا این پرسش مطرح میشود که آیا خداوند متعال، اجرای احکام دین را فقط در زمان حیات پیامبران خود میخواسته و آیا پیامبران را فرستاده است تا در یک برهه بکسری احکام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی را بهصورت تئوری برای مردم نقل کنند و تا هنگامی که زنده هستند در اجرای آنها کوشش کنند و به محض اینکه به سرای باقی شتافتند، اجرای احکام هم پایان پذیرد و هر کس به خود واگذار شود. روشن است که نقل و عقل، چنین چیزی را نمیپذیرد.
از آیات و روایات ائمۀ معصومین(ع) چنین برمیآید که پس از رحلت رسول خدا(ص) و ائمۀ معصومین(ع) و پس از آنها علمای بزرگواری هستند که راهبری جامعه را در زمان غیبت کبری بر عهده گیرند. البته عالمی که شرایط لازم و کافی را داشته باشد، نه هر عالم دینی.
خیلی روشن است که اگر چنین قوانینی وجود داشته، اما در دسترس مردم نباشد، وجود و عدمش مساوی است؛ اگر در دسترس هم قرار گرفت، اما کسی نبود که آنها را پیاده کند، باز هم با حالت اول هیچ تفاوتی نمیکند؛ بنابراین کتاب قانون زمانی مفید واقع میشود که به محتوای آن عمل شود. به همین سبب خداوند اگر قانونی را برای هدایت بشر فرستاده، شخصی را هم فرستاده تا آن را اجرا کند و پیامبر اکرم(ص) مأمور پیاده کردن آن احکام است.
پس چه بپذیریم که حضرت رسول(ص) مجری قانون الهی است -که نظر اکثر فقها چنین است- یا نظر امام را بپذیریم که پیامبر(ص) خود واضع قوانین حکومت اسلامی است و از طرف خداوند اذن وضع قوانین حکومتی را دریافت کرده است، پرسش این است: پی از رحلت پیامبر(ص) چه کسی چنین مسئولیتی را در قبال مردم عهدهدار است؟ طبق نظر شیعه ائمۀ معصومین(ع) مأمور اجرای قوانین الهی میشوند -اگر حکومتهای غاصب چنین فرصتی را به آنها ندهند، بحث دیگری است- پس ضرورت جانشینی پیامبر(ص) بحثی روشن و عقلانی است که اگر پیامبر(ص) برای پس از خود کسی را مأمور برای ادارۀ حکومت و اجرای قوانین الهی نمیکرد، به نظر میرسید به وظیفۀ تبلیغی خود عمل نکرده است.
باز هم پرسش مهمی باقی است: آیا اجرای احکام اسلامی منحصر به دوران ائمه(ع) است؟
طبیعی است که عقل سلیم چنین مطلبی را نمیپذیرد که فقط افرادی که در زمان ائمۀ معصومین(ع) زندگی میکردند مخاطب احکام الهی بودهاند؛ بنابراین بعد از ائمه(ع) نیز طبق فتوای عقلی، باید کسانی باشند تا احکام الهی را در زمین اجرا کنند. پس چگونه میتوان پذیرفت که احکام دین اسلام در حکومت غیر دینی اجرا شود؟ پس نتیجه میگیریم حکومتی باید بر مبنای آموزههای اسلامی شکل گیرد تا احکام خدا در آن اجرا شود.
پرسش دیگرم این بود: چه کسانی میتوانند مجری احکام خداوند باشند؟ احمد در این بخش به گفتههای پدرش استناد کرد و نوشت:
پیامبر(ص) و امام علی(ع) طبق گواه تاریخ، استاندار و فرماندار به نقاط مختلف اعزام و احکام الهی را اجرا میکردند. پس چگونه میتوانیم بپذیریم که حکومت اسلامی فقط در یک دوره جاری گردد. اگر اینطور باشد باید در گزارۀ «حلال محمد حلال الی یوم القیلمة و حرام محمد حرام الی یوم القیامة» تردید کرد و قصاص و دفاع از مرزهای مسلمانان را باید به همان دوره حواله داد.
اگر ما بپذیریم که اسلام آخرین دین است و تا روز رستاخیز تمام احکام آن باید پیاده شود، تشکیل حکومت اسلامی ضروری میشود. قوانین مربوط به زناشویی، روابط اقتصادی، روابط سیاسی، روابط نظامی و فرهنگی دنیای اسلام با غیر اسلام، برخورد و تعامل مسلمانان با یکدیگر، برخورد مسلمانان با استکبارگران و استعمارگران، همه و همه حکایت از این دارد که حکومت اسلامی باید وجود داشته باشد وگرنه چگونه میتوان قوانین موارد فوق را تنظیم و اجرا کرد.
امور حکومت اسلامی که فقط سیر کردن شکم چند فقیر از خمس و زکات نیست؛ بلکه باید طوری تنظیم شود که با وضع کل جهان تطبیق داشته باشد. تجارت خارجی، بخش خصوصی، مالیاتی یا همینطور در زمینههای فرهنگی و نظامی و…؛ بنابراین عقل و شرع، این معنا را ثابت میکند که باید حکومت اسلامی تشکیل شود.
از طرف دیگر، با نگاه اجمالی به قرآن و روایات ائمه(ع) روشن میگردد که کار دین، تنها رسیدگی به یک سری امور عبادی و در نهایت اخلاقی نیست؛ چرا که نسبت آیاتی که مربوط به امور سیاسی، اجتماعی، نظامی و بهطور کلی حکومتی میشود به آیاتی که فقط برای عبادت آمده است قابل مقایسه نیست. طبیعی است که طرح این گونه مسائل و مباحث به مذاق برخی از دوستان که تعصب خاصی نسبت به فقها دارند، خوش نمیآید.
…عالمی که صلاحیت ادارۀ امور جامعۀ اسلامی را دارد، در زمرۀ فقهای اصطلاحی نیست؛ زیرا کسانی که احکام مربوط به عبادات را میدانند، فقط با یکدرصد آیات آشنایی دارند، در حالی که قائد و پیشوای مسلمانان باید واقف به همۀ امور مسلمانان باشد، و مهمتر از همه باید جمیع مسائل اسلامی را بداند از جمله: عبادات، معاملات، مسائل اجتماعی و احلاقی، مسئلۀ دفاعی و حکومتی تا بتواند جامعه را اداره کند. پیشوای مسلمانان باید افزون بر اینکه خطوط فکری انحرافی را از خطوط سالم تشخیص دهد، باید میان انسانهایی که برای حکومت ریش میگذارند و آنهایی که برای خدا ریششان را میتراشند، تمیز دهد و هر کدام را در جایگاه خود قرار دهد.
متأسفانه گاهی دیده میشود مردم از فقیهی تقلید میکنند که فقط دماء ثلاثه را خوب میداند و بس. وانگهی فقیه قائد مسلمانان افزون بر این اطلاعات، باید شرایط دیگری نیز داشته باشد که در حدیث معروف بیان شده است: «ما کان من الفقها صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه، مطیعاً الامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه…» [از فقهایی پیروی کنید که خودنگهدار باشند، از دینشان حفاظت کنند، کاملاً مطیع امر خدایشان باشند…]
احمد روی معنای این حدیث و پیدا کردن مصداق چنین فقیهی تأکید کرده و متذکر شده بود:
آیا چند نفر از فقهای ما در برابر رژیم غاصب پهلوی در روزگار سخت مبارزه ایستادند؟ کدام یک از آنها در زمانی که مردم حرکت کردند، به دنبال آنها راه افتادند؟ آیا چه تعداد از آنها خودنگهدار بودند و تلاش کردند تا خودشان را بسازند؟ آیا چند نفر از فقهای زمان ما مخالف هوای نفساند و خود را به آب و آتش زده و از ریاست دست میشویند، در برابر دین خدا از خود و نام و جاه و مقام خویش میگذرند تا بر عوام لازم باشد که از آنها تقلید کنند؟ بنابراین فقیهی که قائد مسلمانان میشود و حاکم حکومت اسلامی میگردد، باید طبق حدیث یاد شده، خود را تربیت کند.
امیرالمؤمنین(ع) نیز در روایتی نقل کردهاند که پیامبر(ص) فرمودند: «اللهم ارحم خلفائی» پرسیده شد: یا رسولالله خلفای شما چه کسانی هستند؟ فرمودند: کسانی که پس از من میآیند و گفتههای مرا نقل میکنند و دین مرا ترویج مینمایند و مردم را تعلیم میدهند و پس از من آموزگار مردمند.
احمد گهگاه از برخی افراد سخت آزردهخاطر میگشت که در این نوشته به خوبی نمایان است:
اینها کجفهمند و به مسائل مهم توجه ندارند و نمیدانند که فقهایی مورد اطمینان رسولاند و میتوانند حاکم جامعۀ اسلامی شوند که دنبالهرو سلطان جور نباشند، که اگر فقیهی چنین بود نهتنها نباید از او تقلید کرد، بلکه باید به شدت از او پرهیز کرد، پیامبر(ص) به صراحت گفتهاند: «الفقها امناء الرسول فی قیادة الجیوش و ادارة المجتمع و الدفاع عن الامة و القضاء بین الناس» [فقها، امین پیامبران در رهبری لشکریان اسلام و ادارۀ امور مسلمانان و دفاع از مردم و قضاوت کننده در میان آنها میباشند].”
[اقلیم خاطرات، فاطمه طباطبایی، انتشارات پژوهشکدۀ امام خمینی و انقلاب اسلامی، چاپ و نشر عروج، صص235-239]






































27 نوامبر ، 2012 در ساعت 13:16
[…] (+) پرسشهای من و پاسخهای احمد […]