“… در واقع، نقش محوری در «جماعت»، همان امامت است. در ذهنیّت سنّی، امام به هر صورتی که بر سر کار آمده، وقتی همه بر او متّفق باشند، جماعت به دست میآید. چنین امامی در اندیشۀ سنّی کاملاً مشروعیّت دارد. طبعاً ایدهآل از نظر آنان نیز امامی است که همۀ شرایط علمی و اخلاقی لازم را داشته باشد؛ چنان که بسیاری از آنان حتی شرط اجتهاد را برای امام مطرح میکنند.
در تفکر شیعی، امام ورای صرف اتفاق نظر سیاسی بوده و طبعاً جماعت، معنای خاص خود را داراست.”
[ تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علیبن ابیطالب (علیهالسلام)، رسول جعفریان، دلیل ما، ص33]




































