“… امام علی(ع) به هیچ روی مایل به برپایی این جنگ [جمل] نبود. لذا سه روز پس از ورود به بصره، با ارسال پیام‌های مکرر از شورشیان خواست تا به «جماعت» و «طاعت» بازگردند، اما پاسخ مثبتی از آنان نشنید.(1)

آن حضرت، صعصة‌بن صوحان را همراه نامه‌ای به سوی بصره فرستاد. او با طلحه و زبیر سخن گفت. وقتی با عایشه سخن گفت، احساس کرد که او بیش از دو نفر دیگر قصد برپایی شر دارد.

پس از بازگشت صعصعه، امام، عبدالله‌بن عباس را به بصره فرستاد. او به طلحه گفت: مگر تو بیعت نکردی؟ طلحه گفت: شمشیر بالای سرم بود. ابن‌عباس گفت: من خود ناظر بودم که با اختیار بیعت کردی. طلحه از خون عثمان سخن گفت. ابن‌عباس گفت: مگر نبود که عثمان ده روز از چاه خانۀ خود آب می‌خورد و تو اجازه ندادی از آب شیرین استفاده کند؛ آنگاه علی(ع) سراغ تو آمد و از تو خواست تا اجازه دهی از آب شیرین استفاده کند.

پس از آن، ابن‌عباس با عایشه و زبیر نیز سخن گفت. عایشه چنان به پیروزی خود اطمینان داشت که کوچک‌ترین انعطافی نشان نداد. ابن‌عباس با استدلال‌های محکم خود کوشید آنان را از خطری که در انتظارشان است پرهیز دهد، اما نپذیرفتند.(2)


به هر روی اصرار امام این بود که جنگ صورت نگیرد. آن حضرت از آغاز جنگ توسط اصحابش جلوگیری کرده و رسماً اعلام کرد که کسی حق شروع جنگ ندارد.(3) حتی در روز جنگ، پیش از ظهر، امام قرآنی به دست ابن‌عباس داد تا نزد طلحه و زبیر رفته، با دعوت آنان به قرآن با آنها سخن بگوید؛ ابن‌عباس با طلحه و زبیر سخن گفت، اما عایشه حتی اجازۀ صحبت نداد و گفت: به صاحبت بگو بین ما و او جز شمشیر حاکم نخواهد بود.

ابن‌عباس می‌گوید: من هنوز از آنها دور نشده بودم که تیرهای آنان مثل باران به سوی ما آمد.(4)




[ تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)، رسول جعفریان، دلیل ما، صص59-60]




پی‌نوشت‌ها:

1- اخبار الطوال، ابوحنیفه الدینوری، قاهره، ص147

2- الجمل، شیخ مفید، مکتب الاعلام الاسلامی، صص314-318

3- وقعة الجمل، محمد بن زکریا بن دینار غلابی، مطبعة المعارف، ص36

4- الجمل، صص336-339