“… آنچه مسلم است این که شکست سریع سپاه بصره (پانصد کشته در برابر بیش از نوزده هزار نفر کشته از شورشیان) نشان میداد که علیرغم وجود امالمؤمنین در میان آنها، سپاه شورشی انگیزههای قوی برای جنگ نداشته است. مشکل عمده این بود که طلحه و عایشه علیرغم شهرت، در قضیۀ عثمان، بدنامتر از آن بودند که بتوانند مردم بصره را فریب داده و خود را دادخواه خون عثمان قلمداد کنند.
پس از پایان جنگ [جمل] امام دستور داد تا کسی را تعقیب نکنند. هر کس تسلیم شد او را نکشند و مجروحی را از بین نبرند. امام حتی کسانی چون مروان و فرزندان عثمان را آزاد کرد. در آن لحظه مروان گفت: بیعت نخواهد کرد مگر آن که او را بر بیعت مجبور کنند. امام فرمود: حتی اگر بیعت کند، همچون یهود بیعت را نقض میکند.(1)
امام به جز آنچه دشمن در جنگیدن از آن بهره میبرد، اجازۀ برداشتن اموال شخصی مقتولین و شکستخوردگان را نداد. این امر برای مردمی که تا کنون، پس از هر جنگ فاتحانهای، غنایم فراوانی میگرفتند، شگفتآور بود. در این باره به امام اعتراض شد، و امام با این سخن که اگر بنا بر تقسیم اموال باشد، عایشه سهم کدام یک از شما خواهد بود، آنان را شرمنده کرد. با این حال، این مشکل برای اذهان سادۀ عرب حلناشده ماند که چگونه ممکن است ریختن خون قومی روا باشد، اما برداشتن اموال آنان نه.(2)
آن حضرت در میان کشتگان جستجویی کرد. وقتی به کعببن سور -قاضی سابق بصره از طرف عمر- رسید، دید قرآن به گردنش آویزان کرده است. امام فرمود تا قرآن را از گردن او برداشتند. آن گاه دستور داد تا کعب را در برابرش بنشانند؛ آن گاه سخنی که پیامبر(ص) در احد به کشتگان قریش فرمود، خطاب به جنازۀ او گفت: ای کعب! من آنچه را وعدۀ پروردگرم بود یافتم. آیا تو نیز آنچه را پروردگارت وعده کرده بود یافتی!؟(3)
امام پس از تمام شدن غائلۀ جمل، به مسجد جامع در آمدو به سرزنش مردم پیمانشکن بصره که نخستین مردمی بودند که در برابر امام خود ایستاده بودند، پرداختند. امام آنها را «جُند المرأة و أتباع البهیمة»(4) (سپاه زن و پیروان حیوان) نامیدند.
امام ضمن چند نامه خبر ماجرای بصره را به شهرهای مدینه و کوفه نوشتند. آنگاه دستور باز کردن بیتالمال را دادند و آن را در میان اصحابشان که گفتهاند دوازده هزار نفر بودند، تقسیم کردند. این بار امام بر خلاف طلحه و زبیر که با دیدن بیتالمال [خزانۀ بصره] گفتند: این همان وعدۀ خدا و رسول است، فرمود: ای طلاهای زرد و سفید، جز من را فریب دهید.
امام علی(ع) پس از آن چندی در بصره مانده و در روز دوشنبه 12 یا 16 رجب سال 36 هجری، پس از نصب عبداللهبن عباس به عنوان حاکم بصره، عازم کوفه شد.”
[ تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علیبن ابیطالب (علیهالسلام)، رسول جعفریان، دلیل ما، صص63-65]
پینوشتها:
1- انساب الاشراف، احمد بن یحیی البلاذری، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ج2، ص363 (متن و پاورقی)
2- اخبار الطوال، ابوحنیفه الدینوری، قاهره، ص151
3- الجمل، شیخ مفید، مکتب الاعلام الاسلامی، ص392
4- همان، ص407 / اخبار الطوال، ص151 / ربیع الابرار، ج1، ص308




































