“یک شاخه گل اگر پژمرده یا خشکیده باشد زباله است و دورش میاندازی؛ هرچند که پیش از این سبز بوده و رنگ و رویی و عطر و بویی داشته باشد.
چرا؟ چون میزان، وضعیت فعلی است.
در دستگاه الهی هم دقیقاً ملاک همین است.
یعنی وضعیت فعلی افراد است که سرنوشت آنها را رقم میزند.
به قول حافظ:
«حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است»
ای بسا کسی که در ابتدا پاک و بیآلایش بوده باشد، ولی اکنون نه. طبیعتاً او از این دستگاه دور میافتد.
«تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که مینالی و فریاد چرا میداری؟»
و ای بسا کسی که در آغاز تَر دامن و آلوده بوده باشد ولی اکنون نه. به حتم او نزدیک و نزدیکتر خواهد شد.
نمونهی روشنش جناب ابلیس است که شش هزار سال سجادهنشین باوقار بود و معلم فرشتگان بود. یا جناب بلعم باعورا که دعاهایش بیجواب نبود و مستجابالدعوه بود ولی دیدی و شنیدی که سر و کارش به کجا کشید.
«دام سخت است مگر یار شود لطف خدا
ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم»
و از آن سو هم نمونه بسیار است. یعنی چه آلودگانی که دست از آلودگی شسته و به پاکی و طهارت آراسته شدند.
نمونهی روشن آن، ساحران روزگار فرعون که ابتدا کنار او بودند و برای خوشآمد او چه خوشرقصیها که داشتند، اما همین که حق بر آنان آشکار شد از او کناره گرفتند و در کنار موسی ماندند، و تختهی تابوت را بر تخت و تختنشینی ترجیح دادند.
و اکنون از آنان با عنوان اولیای حق یاد میشود.
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!
ببین چه بودند و چه شدند!
و چه زیبا میگوید مولوی از زبان حق:
«اگر تو دیوی ما دیو را فرشته کنیم
و گر تو گرگی ما گرگ را شبان کردیم
بگیر مُلک دو عالم که مالک الملکیم
بیا به بزم که شمشیر در میان کردیم
هزار ذره از این قطب آفتابی یافت
بسا قراضه قلبی که ماش کان کردیم
چرا شکفته نباشی چو برگ میلرزی
چه ناامیدی از ما کِرا زیان کردیم
بسا دلی که چو برگ درخت میلرزید
به آخرش بگزیدیم و باغبان کردیم»
راستی چه میشد که ما هم ملاک داوریها و قضاوتهامان الهی میشد؛ یعنی ما هم وضعیت کنونی افراد را میدیدیم.
یعنی اگر از کسی لغزشی، خطایی سراغ داشتیم نادیده میگرفتیم و شرایط فعلی او را در نظر میداشتیم. چون ای بسا نادم و پشیمان باشد، ای بسا تدارک دیده باشد، ای بسا اصلاح شده باشد.
چرا آنها را به چوب گذشته میرانیم؟
از آن طرف چرا خیلیها باید نان گذشته را بخورند؟
یعنی اگر در گذشته خدمتی داشتهاند چرا باید به همان بهانه به آنها امتیاز داده شود، یا امتیاز بگیرند؟”
[مثل شاخههای گیلاس، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، صص186-188]





































16 سپتامبر ، 2012 در ساعت 15:19
سلام
خيلي عالي بود!
سپاس از بهگزينيتان!
التماس دعا …
16 سپتامبر ، 2012 در ساعت 20:10
علیک سلام.
متشکرم.
20 سپتامبر ، 2012 در ساعت 17:17
اولاً بابت مطالب بسیار زیبائی که منتشر می کنید خیلی خیلی ممنونم.از جمله خوراک های خواندنی ریدرم،وبلاگ شماست.
ثانیاً می خواستم ببینم این کتاب رو از کجا خریدید؟ چون من به فروشگاه مرکزی ش توی میدان فلسطین هم که سر زدم اصلاً به گوش فروشنده نخورده بود اسم کتاب و کلاً منکر وجود چنین کتاب در منتشرشده های 91شان شد.
21 سپتامبر ، 2012 در ساعت 15:43
از ابراز لطفتون متشکرم.
من اینو از کتابفروشی مسجد بلال تهیه کردم. ظهرها حاجآقا اونجا نماز میخونن.